سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بار دیگر خونین شهر؛ این بار در محاصره فقر و بی توجهی...

بار دیگر خونین شهر؛ این بار در محاصره فقر و بی توجهی

چکیده : سالهای سال است که صدای مردم خوزستان به خصوص آبادان و خرمشهر به گوش مسوولان نمی رسد که این شهرها حتی آب آشامیدنی ندارد. آب گل آلود و زرد در لوله های شهر در جریان است. اما نمایندگان این شهرها درگیر مسایل مهمتری مانند استیضاح وزیران و سگ گردانی در شهرها و ساپورت پوش های شهری هستند. آنان دلواپس اند. نگران هستند نکند تحریمی به نفع مردم برداشته شود، سرمایه گذاری انجام شود تا شاید بازار رونقی بگیرد...


کلمه – گروه اجتماعی: این خبر میان بی خبری روزهای اول نوروز گم شد: جوان خرمشهری که مقابل شهرداری خودسوزی کرده بود درگذشت. یونس عساکره  متولد 1362 پس از خودسوزی ابتدا به بیمارستان طالقانی آبادان و سپس به یکی از بیمارستان های تهران منتقل شد اما درمان فایده ای نداشت و او درگذشت.

اما ماجرای این خودسوزی در آخرین روزهای اسفند ماه چه بود؟ یونس که متولد ۱۳۶۲ و از اهالی خرمشهر است وقتی برای کسب مجوز راه اندازی غرفه (دکه ) به شهرداری خرمشهر مراجعه می کند و با جواب منفی روبرو می شود در وسط سالن ساختمان شهرداری اقدام به خودسوزی می کند.

برادر یونس در خصوص علت این امر به خبرنگار اهوازنیوز گفته بود: “من و برادرم چندسال است که در بازار بساطی داریم و تنها امرار معاش مان از این طریق است. یونس سرپرست خانوار و صاحب دو کودک است که باید به معیشت آنان رسیدگی کند.

وی ادامه داد: مدتی قبل برای دریافت کانکس به شورای شهرمان درخواست دادیم که نمی دانم به چه علت اسم مان در لیست رد نشد. از سوی دیگر، سه بار متوالی بساط یونس توسط شهرداری از محلی که عملا ایجاد مزاحمت برای کسی نمی کرد، جمع شد. شما می دانید که یک بازاری، خورد و خوراکش روزانه است و یونس که نمی توانست جوابگوی شکم زن و بچه هایش باشد، حوالی ساعت ۷:۴۵ صبح روز شنبه  به منظور پیگیری اخذ مجوز به شهرداری خرمشهر مراجعه و باز هم با جواب منفی روبرو شد.

این موضوع چنان او را برآشفت که با رفتن به جایگاه بنزین و تهیه یک بطری یک و نیم لیتری، زمانی که در جواب تهدیدش نسبت به خودسوزی، با بی تفاوتی کارمندان شهرداری مواجه شد، ناگهان خود را به آتش کشید.”

یونس مستاصل بود. او نه کارگری بود که تشکل های کارگری بر سر دستمزدش چانه زنی کنند و نه معلم که با اعتراض های سراسری صدایش را به گوش مسوولان نظام برسانند که معیشیتش در خطر بوده و بیکاری امان اش را بریده است.

او دستفروشی در بازار میوه خرمشهر بود که شهرداری نه تنها به درخواست او برای دریافت دکه توجهی نکرده، بلکه شب عید بساط او را جمع می کند و این کار بارها پیش از آن هم اتفاق افتاده بود.

یونس می ماند و بساطی که ندارد. میوه هایی که اگر روزانه فروخته نشوند باید به دست زباله دان سپردشان. او هم می خواست در بازار میوه بماند و قانونی کار کند. برای همین راههای قانونی را در پیش گرفته بود. درخواست از شورای شهر و شهرداری.

اما خرمشهر برای او سرنوشت دیگری رقم زده بود.

برگردیم به خرمشهر 20 یا حتی 30 سال پیش. جنگ خرمشهر را خونین شهر کرد. ویرانه ای که وقتی پس از جنگ وارد شهر می شدی تنها یک تابلو که روی آن نوشته بود: ” به خرمشهر خوش آمدید” نشان می داد اینجا روزی شهری بوده است. ویرانه هایی که شباهتی به شهری نداشت که روزی یکی از زیباترین شهرهای ایران بود. سالها گذشت. بازسازی در کار نبود. کشور جنگزده پس از جنگ صدها مشکل داشتند که مسوولان به بازسازی خوزستان نمی رسیدند. اما کاروان های راهیان نور که به راه افتادند دیگر نمی شد دست روی دست گذاشت. باید از جنگ پول درمی آمد. نمی شد به کاروانیان نشان داد که ده سال پس از جنگ خرمشهر و آبادان همچنان ویران است. رنگ و لعاب به شهر زدند. خیابان های اصلی شهر جان گرفت. آرام آرام مردم به شهر برگشتند. اما جنگ بیشتر از آن که فکر می کردند در خاک خوزستان رسوخ کرده بود. خوزستان هزار و یک مشکل داشت. از آب آشامیدنی گرفته تا بیکاری.

اما این ها چیزهایی نبود که به چشم کاروان های راهیان نور بیاید زیراکه آنان آب معدنی می نوشیدند و تنها از شهرها عبور می کردند تا به شلمچه و دوکوهه برسند. مجلس عزاداری آنجا برپا بود. عزاداری برای شهدایی که این روزها هزاران بار می گوییم که چه خوب نیستید که ببینید.

سالهای سال است که صدای مردم خوزستان به خصوص آبادان و خرمشهر به گوش مسوولان نمی رسد که این شهرها حتی آب آشامیدنی ندارد. آب گل آلود و زرد در لوله های شهر در جریان است. اما نمایندگان این شهرها درگیر مسایل مهمتری مانند استیضاح وزیران و سگ گردانی در شهرها و ساپورت پوش های شهری هستند. آنان دلواپس اند. نگران هستند نکند تحریمی به نفع مردم برداشته شود، سرمایه گذاری انجام شود تا شاید بازار رونقی بگیرد.

همه آن نمایندگانی که در ماه آخر سال ریزگردهای خوزستان برآشفته شان کرده و ناگهان به یاد وظایف نمایندگی خود افتاده بودند سالهاست می دانند که خرمشهر در حال احتضار است. می دانند بیکاری و فقر در این شهر بیداد می کند. آنان آمارها را می دانند. آنان می دانند هفت شهر خوزستان در جمع 20 شهر اول کشور به لحاظ تعداد بیکار قرار دارد. مسجدسلیمان، باوی، دشت آزادگان، اندیکا، شادگان، اندیمشک و خرمشهر در این جمع هستند. اما دریغ از قدمی ولی وقتی بحث ریزگردهایی به میان کشیده می شود که ارثیه بی دبیری دولت احمدی نژاد است، به ناگاه صدا بلند می کنند نه برای جهاد برای برطرف کردن مشکل بلکه برای استعفای رییس سازمان محیط زیست.

بی توجهی ها کار را به جایی رساند که یونس عساکره 31 ساله خرمشهری وقتی مستاصل می شود، راه نجات را فقط بنزین می بیند و آتش و مرگ.

او مظلوم بود. نه از آن جهت که خود را آتش زد. برای آن که مرگش هم چنان دل نماینده اش را نلرزاند. می گویند خانواده او به دلیل فقر مالی نتوانسته بودند او را با استفاده از هواپیما به تهران منتقل کنند و او به وسیله امبولانس به تهران برده شد و زمان برای درمان از دست رفت و او بر ﺍﺛﺮ ﺷﺪﺕ ﺟﺮﺍﺣﺎﺕ ﻭ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻋﻔﻮﻧﺖ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﮕﯽ ﺩﺍﺧﻠﯽ ﺩﺭ “ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻄﻬﺮﯼ” ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ.

او مظلوم بود چون حتی وقتی روی تخت بیمارستانی در تهران جان داد، عده ای به جای آن که صدای مظلومیت او را به گوش همه برسانند، بر طبل جدایی طلبی و عرب ستیزی کوفتند تا از این آب گل آلود ماهی برای سیاست خود بگیرند.

یونس عساکره مظلوم بود چون حتی وقتی جان داد جنازه اش در دستان ماموران امنیتی و حراست به گروگان گرفته ، پدر و برادرش را بازداشت کردند تا آشوبی به دنبال نداشته باشد.

خرمشهر سالهای سال پس از جنگ همچنان اسیر است. این بار دشمن پشت دروازه هایش نیست. این بار خرمشهر اسیر فقر و بی توجهی است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.