سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

تسلیت به خودمان

چکیده : سرمان آنقدر به جزئیات مذاکره ی هسته ای، فسادهای چندهزارمیلیاردی مسئولان مملکتی، پرتره های چهره های فرهنگی و سیاسی محبوبمان، بالا و پائین رفتن شاخص های بورس، هیاهوی نبردها و حماسه های جنگ علیه داعش و امثال آن گرم شده است که یادمان می رود که یونس ها اصلا وجود دارند! می خواستم به خانواده یونس تسلیت بگویم، اما اگر خودسوزی یک دستفروش در تونس به آغاز یک خیزش ضداستبدادی و زلزله ای که جهان را لرزاند و توفانی که کشورهای منطقه را در بر گرفت انجامید و در کشور من در خبری چندسطری محصور ماند، آنگاه ترجیح می دهم به خودمان تسلیت بگویم...


کلمه – سید کاظمی قمی:

خبر خیلی کوتاه بود: «يونس عساکره، دستفروش خرمشهری، که در اعتراض به جمع شدن بساط ميوه فروشی‌اش توسط ماموران سد معبر شهرداری خودسوزی کرده بود،‌ صبح روز يکشنبه به دليل شدت جراحات ناشی از سوختگی در بيمارستان مطهری تهران درگذشت.»

اما نشان از فاجعه ای دارد تأمل برانگیز. روزهای آخر سال گذشته، پر بود از خبرهای غم انگیز درباره ی درگذشت بستگان شخصیت های سیاسی، و به دنبال آن، سیلی از اعلامیه های تسلیت توسط چهره ها و گروه های سیاسی. گاه اخبار به صورت لحظه ای و مصور منتشر می شد و مخاطبان را در جریان جزئیات مربوط به دفن و کفن، مراسم یادبود و حواشی مربوطه قرار می داد. جای خبر درگذشت یونس عساکره اما، همچنان در سایت های خبری و خبرگزاری ها خالی، یا چیزی نزدیک به آن است. فاجعه ای که از آن یاد کردم همین جاست.

من از خبرگزاری های رسمی حکومتی سخن نمی گویم. از آنها انتظاری نمی رود. نانی است که باید خورد و برای تنظیم خبر، پس از استشمام فضای خبری مورد نظر مراکز قدرت، نگاهی به خط قرمزهای دستگاه های امنیتی باید انداخت و سپس برای بزرگی یا کوچکی خبر تصمیم گرفت و آن را روی خط خبر قرار داد. شگفتی من از سایت های خبری جنبش سبز و اصلاح طلبان است. یونس و دردهای پیش و پس از خودسوزی اش، درد ما نیست که گزارش شود؟ و مرگ غریبانه و مظلومانه اش، از مرگ مادری سالخورده یا خواهری بیمار از وابستگان به صاحبان قدرت کم اهمیت تر؟ صدالبته مرگ هر انسانی دردناک است و کسی که از درگذشت عزیزی از خویشان انسان های دیگر متأسف نشود، باید در خود جستجو کند تا بیابد سرچشمه ی این بی تفاوتی را. اما بی تفاوتی ما نسبت به مرگ یونس، نشان از دور شدن ما همراهان جنیش سبز از راهی است که شش سال پیش آغاز کردیم. یادمان رفته که بزرگ ترین پیام جنبش سبز، بازگشت به بزرگ ترین هدف انقلاب اسلامی 1357 بود: درخواست برای برپایی نهادهای سیاسی فراگیر برای به رسمیت شناختن تعدد و تنوع (پلورالیزم) و حق شنیده شدن صدای کسانی که در هیاهوی سیاست ورزی حکومت محور سیاستمداران حرفه ای این کشور، ناشنیده باقی می مانند. حالا یونس غریبانه در بیمارستانی در تهران جان سپرده است.

یونس برای خبرآفرینی های معمول ستاره های سیاسی، فرهنگی یا اقتصادی خودسوزی نکرد. می دانست که کک بزرگان هم نخواهد گزید. یونس مرگ را روزی هزاریار تجربه کرده بود، هر لحظه ای که به شکم های گرسنه ای که باید سیر کند و نمی توانست، به تن های عریانی که باید بپوشاند و نمی توانست، به سقفی که باید تعمیر شود تا فرونریزد و نمی توانست، می اندیشید. برای او، خودسوزی، پایان دردهای بی پایانی بود که هر روز تجربه می کرد. و ما از او غافل بودیم. و ما از یونس ها غافل هستیم. سرمان آنقدر به جزئیات مذاکره ی هسته ای، فسادهای چندهزارمیلیاردی مسئولان مملکتی، پرتره های چهره های فرهنگی و سیاسی محبوبمان، بالا و پائین رفتن شاخص های بورس، هیاهوی نبردها و حماسه های جنگ علیه داعش و امثال آن گرم شده است که یادمان می رود که یونس ها اصلا وجود دارند! می خواستم به خانواده یونس تسلیت بگویم، اما اگر خودسوزی یک دستفروش در تونس به آغاز یک خیزش ضداستبدادی و زلزله ای که جهان را لرزاند و توفانی که کشورهای منطقه را در بر گرفت انجامید و در کشور من در خبری چندسطری محصور ماند، آنگاه ترجیح می دهم به خودمان تسلیت بگویم، به خاطر فقدان انسانیتی که باید شعله های نوعدوستی را در ما زنده نگه می داشت، به خاطر سرگرم شدنمان به بازی های سیاسی روزمره، به خاطر عادی شدن حصر و حبس عزیزانی که برای دفاع از حق ماست که نوروزهای پیاپی را در میان دیوارهای بلند تجربه می کنند، و به خاطر سنگینی گوش هایمان که دیگر ناله های دردآلود یونس ها را نمی شنود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.