سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بدون رعایت عدالت، جامعه سالم اداره نمی شود...
» گزارشی از همایش آرای شهید بهشتی در حوزه مدیریت

بدون رعایت عدالت، جامعه سالم اداره نمی شود

چکیده : در هیچ شرایطی نمی توان از الزامات اداره سالم جامعه فاصله گرفت. اداره سالم ویژگی هایی دارد که همیشه باید مد نظر باشد و بروز یا بقای فساد را نمی توان توجیه کرد. ایشان نشان داد که می شود این چنین زندگی کرد و این خیلی مهم است چون نوعا اطرافیان ما می گویند نمی شود. رعایت عدالت شرط اساسی و مبنای اداره سالم است. بدون رعایت عدالت امکان نیل به اداره سالم وجود ندارد...


“در هیچ شرایطی نمی توان از الزامات اداره سالم جامعه فاصله گرفت. اداره سالم ویژگی هایی دارد که همیشه باید مد نظر باشد و بروز یا بقای فساد را نمی توان توجیه کرد. ایشان نشان داد که می شود این چنین زندگی کرد و این خیلی مهم است چون نوعا اطرافیان ما می گویند نمی شود. رعایت عدالت شرط اساسی و مبنای اداره سالم است. بدون رعایت عدالت امکان نیل به اداره سالم وجود ندارد.”

این بخشی از سخنان دکتر علی اصغر پورعزت عضو هیأت علمی دانشگاه تهران است که در همایش بررسی آرا و اندیشه های شهید بهشتی در حوزه مدیریت سخن می گفت.

در این همایش که با هدف بررسی آراء و اندیشه ها و عملکرد شهید بهشتی با رویکرد تاریخی، برگزار شد، دکتر محمدرضا بهشتی فرزند شهید بهشتی و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مقدم معاون بین الملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، دکتر مجتبی امیری عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، دکتر فرشاد مؤمنی اقتصاددان و دکتر علی اصغر پورعزت عضو هیئت علمی دانشگاه تهران سخنرانی کردند.

به گزارش جماران دکتر علی اصغر پورعزت عضو هیأت علمی دانشگاه تهران مطلب خود را تحت عنوان «تجلی دانش و ارزش در سبک رهبری مدیر مسلمان – با تأمل بر سیره مدیریتی شهید آیت الله سید محمد حسینی بهشتی – ارائه کرد و با بیان اینکه ایجاد فاصله بین امام و پیرو باعث می شود که امکان الگوپذیری از بین رود، خاطر نشان کرد: در 50 سال و بلکه در 30 سال شخصیتی ساخته می شود که به یک ملت تشبیه می شود. ابعاد مسأله سنگین و مدیران مشهور زیاد است. بر نقش بی بدیل اسوه های معصوم در راهبری به سوی ساخت یک واقعیت اجتماعی جدید تأمل کنید. من اعتقاد دارم که بزرگ ترین خیانت به این سنت و توجیه خطرناکی که مبلغان خیلی وقت ها انجام می دهند این است که یک افسانه مخرب را مد نظر ما قرار می دهند. آن افسانه مخرب این است که رهبران معصوم را افرادی دور از دسترس برای جامعه شیعه نشان می دهند و گمراهی ایجاد می کنند که ما را به طرف نوعی انتظار انفعالی سوق می دهد که گویا ما صاحب هیچ نقش و سهمی در شکل دهی به واقعیتی که پیرامون ما اتفاق می افتد نیستیم. کاری که اینها انجام می دهند افسانه پذیری از اسوه ها، که خیانت بزرگی علیه رسالت معصومان است. اثر خطرناک این افسانه پردازی منزوی کردن معصوم در نظر مردم است. به این ترتیب مردم ما، مردم شیعه و مسلمان معصومان را دوست خواهند داشت اما در رفتار شبیه به مخالفان آنها هستند. نتیجه خطرناک این است که در مقام پندار ما امام علی (ع) را دوست داریم و کردار او را تحسین می کنیم اما در مقام گفتار او را خارج از دسترس می انگاریم و در مقام عمل حتی گاهی شبیه دشمن او می شویم.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: با تصویر غلطی که از شیعه ارائه می شود دو چهره می توانیم داشته باشیم، شیعه خردمند و شیعه متوهم. اوایل انقلاب شما جلوه های تشیع خردمند را بیشتر می توانستید ببینید و امروز جلوه های تشیع متوهم را متأسفانه بیشتر می توانید پیدا کنید. شیعه خردمند واقعیت را خرد مبنا می بیند؛ در حالی که شیعه متوهم در اوهام خود زندگی بهشتی دارد.

وی جمله معروفی از شهید بهشتی را که «هیچ تبلیغی برای اسلام بهتر از ساختن یک جامعه نمونه اسلامی نیست» بیان و خاطر نشان کرد: در هیچ شرایطی نمی توان از الزامات اداره سالم جامعه فاصله گرفت. اداره سالم ویژگی هایی دارد که همیشه باید مد نظر باشد و بروز یا بقای فساد را نمی توان توجیه کرد. ایشان نشان داد که می شود این چنین زندگی کرد و این خیلی مهم است چون نوعا اطرافیان ما می گویند نمی شود. رعایت عدالت شرط اساسی و مبنای اداره سالم است. بدون رعایت عدالت امکان نیل به اداره سالم وجود ندارد.

استاد مدیریت دانشگاه تهران در مورد سلوک اداری در سیره شهید بهشتی آن را پاکیزه ترین مسیرهای سلوک اداری دانست و گفت: ایشان از طرف مخالفان خیلی حرف می شنیدند ولی من یادم نمی آید جایی مقابله به مثل کرده باشند؛ مگر جایی که در منش و مبارزه لازم بوده است. من یادم نمی آید دفاعیه از خودشان ارائه داده باشند در حالی که هجمه های فوق العاده سنگین و شکننده به ایشان می شد.

وی امید و باور به موفقیت و مقابله شدید با هرگونه زمینه گرایش به ناامیدی را یکی دیگر از اصول مدیریتی شهید بهشتی عنوان کرد و گفت: چیزی که امروز به حرکت ما آسیب می زند ناامید کردنمان است. امیدواری زمینه تضمین موفقیت در این مسیر است.

پور عزت افزود: وجود پیروان شاخص معصومان در میان مردم عادی سرمایه ارزشمندی است. حامی و اعتبار بخش به این سنت و این حرکت است. تسری دهنده سنت های حسنه است؛ سنت هایی که می تواند در بین عامه مردم پاگیر شود. سنت اداری و مدیریتی شهید بهشتی الگوی اجتهادی و برداشت شده از سنت معصوم بود. الآن کسی نیست که برای این حرف ها به کسی پاداش دهد این باور من است و تصور می کنم باور بسیاری از کسانی که با ایشان آشنا بودند نیز همین تصور را دارند. نتیجه نهایی این است که سنت اداری و مدیریتی شهید بهشتی نسخه ای تجویزی برای ترویج عمل اداری سالم بر اساس الگوهای معصومین (علیهم السلام) است واین الگوها باید بازشناسی، شبیه سازی و ان شاء الله ترویج شود.

دکتر فرشاد مؤمنی عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز در این سمینار ضمن تأکید بر نظم روش شناختی در اندیشه شهید بهشتی گفت: وقتی که ما مثلا درباره انسان بزرگی مثل آیت الله شهید دکتر بهشتی صحبت می کنیم برداشت من از مبانی نظری و سیره عملی ایشان این است که او دست یافتنی است؛ اما به شرطی که یک اراده و یک تلاش خستگی ناپذیر و یک تعهد اخلاقی و عملی وجود داشته باشد.

وی ضمن بیان اینکه وجه جمعی و فردی نظریه های شهید بهشتی با هم مربوط هستند این طور توضیح داد: اگر ما بپذیریم که هویت هر انسانی با آگاهی او رابطه دارد به نظر من آن چیزی که میراث اصلی آیت الله شهید بهشتی است و اگر ما تلاش کنیم به آن نزدیک شویم می توانیم در سطوح فردی و جمعی شاهد تکرار تجربه های از این دست باشیم این است که، آقای بهشتی از یک نظم روش شناختی منحصر به فرد در ساحت اندیشه برخوردار بودند و اگر آن خوب شناخته شود و بسط داده شود، به نظر من به جهان اسلام و شاید از جهاتی به جهان بشریت هیچ خیری و کمکی به این اندازه در شرایط فعلی نتوان کرد. به نظر من این طور می رسد که آیت الله شهید دکتر بهشتی حتی در کوشش های اسلام شناختی خودشان هم از این نظم روش شناختی تبعیت می کردند و به همین خاطر نسبت به خیلی از هم دوره های خودشان موفق تر بودند. به عنوان نمونه من عرض می کنم ما در تاریخ علم و تاریخ دین یک مشابهت حیرت انگیز مشاهده می کنیم و آن هم این است که هرگاه در تاریخ علم و در تاریخ دین منزلت عقل پایین آمده بلافاصله انحطاط آغاز شده است. از این زاویه وقتی شما به آثار شهید بهشتی به خصوص کتاب واقعا خارق العاده «حق و باطل از دیدگاه قرآن نگاه می کنید» ایشان در آن کتاب مکرر استناد می کنند به آیاتی از قرآن مجید و بعد از آن این طور استنتاج می کنند که مخاطب پیام قرآن فقط مسلمانان نیستند. آیاتی با این مضمون که مثلا از قول پیامبر اکرم (ص) نقل می شود که «یا ایها الناس أنی رسول الله علیکم جمیعا (سوره اعراف، آیه 158)» یعنی مخاطب پیام قرآن از دیدگاه خداوند و پیامبر او مطلق ناس است. بعد آقای بهشتی چون قبل از اینکه یک اسلام شناس باشند یک فیلسوف علم بودند می فرمایند در استنباط های دینی ما این یک قید خیلی بزرگ است؛ پس ما هم در فرآیند فهم دین و هم در فرآیند تبلیغ دین باید به گونه ای عمل کنیم و منطق قرآن را به گونه ای ارائه دهیم که اگر یک انسان منصف غیر مسلمان آن را شنید بپذیرد از این زاویه با ضابطه و با معیار قرآنی ایشان می آیند این بحث را مطرح می کنند که ما اگر از طریق نقل بخواهیم این کار را انجام دهیم همیشه بیش از چهار پنجم جمعیت دنیا اساسا این پیام را جدی نمی گیرند. از این زاویه است که می فرمایند ما باید یک تفسیر خرد پذیر از اسلام را اصل قرار دهیم؛ دلیلش هم این است که خداوند این طور اراده فرمودند.

مؤمنی ادامه داد: در این تلاش های مختصری که من طی این چند سال در این زمینه داشتم تقریبا 7 رکن در روش شناسی شهید بهشتی توانستم شناسایی کنم و برای خودم این خیلی جالب است که به تمام آثار ایشان که شما مراجعه می کنید این نظم روش شناختی در آن مشاهده می شود. یعنی حتی در گفت و گوهای عادی هم که از ایشان به یادگار مانده آن نظم مشاهده می شود. از نظر من آن چیزی که مثلا پایه های روش شناختی شهید بهشتی را به عنوان یک اسلام شناس به مسأله مدیریت گره می زند این است که ایشان باز با استناد به آیات مختلفی از قرآن می فرمایند که استنباط من از روح قرآن این است که انسان های مسلمان یکی از انتظاراتی که خداوند از آنها دارد و یکی از مسئولیت هایی که بر عهده آنها گذاشته شده این است که برای تحقق جامعه آرمانی اسلام و عینیت بخشیدن به آن تلاش کنند. از این زاویه عمل در اندیشه شهید بهشتی یک جایگاه رفیع پیدا می کند. انقدر عبارت های تکان دهنده در آثار ایشان از این زاویه وجود دارد که قابل تصور نیست. شما مثلا کتاب «باید و نبایدها از دیدگاه قرآن» را ملاحظه کنید در ماجرای امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند که اگر آن را به 100 قسمت تقسیم کنیم 90 واحد از آن به عمل خود انسان مربوط می شود. آن وقت شما می توانید نسبت آن چیزهایی که ما الآن به نام دین در این زمینه داریم انجام می دهیم با آن چیزی که آقای بهشتی از قرآن می فهمیدند را خوب درک کنید و اینکه چرا این کوشش های این گونه ما نه تنها موفق نیست بلکه بعضی وقت ها به عکس نتیجه می دهد.

وی افزود: در بعضی از آثارشان ایشان تصور و تلقی از قیامت را هم این طور مطرح می فرمایند که قیامت به مثابه تجلی گاه عمل انسان ها است. شما این رویکرد را با رویکردهای دیگر که می گویند هرکاری که می خواهی انجام بده را مقایسه کنید. این دو چیز است. از دید این بنیان روش شناختی این بیرون می آید که بهشت را به بها بدهند. ایشان غیر از این را با حکمت و عدل خداوند مغایر می داند. از این زاویه، عمل خیلی مهم است. آن وجه معرفت شناختی و روش شناختی به نظر من خیلی اهمیت دارد. ایشان می فرمایند بایسته اینکه خداوند از انسان های مسلمان انتظار دارد که برای برپایی جامعه آرمانی اسلام تلاش کنند این است که به تعبیر امروزی در کنار خواستن باید کار کرد. از دل این روش شناسی این پایه فکری دیده می شود که شما می بینید که به طور مثال یک اسلام شناس بزرگ وقتی که می خواهد اصول اقتصادی قانون اساسی را سامان دهد یکی از اهداف کلیدی جامعه اسلامی را اشتغال ماندگار مولد می گذارد.

وی ضمن تأکید بر لزوم مطالعه آثار شهید بهشتی گفت: در کتاب «بانکداری، ربا و مسائل مالی در اسلام» ایشان می فرمایند که خیلی از دوستان مشفق به من می گویند که شما با این جایگاه علمی و با این جایگاه اجتماعی که دارید چرا در سراسر ایران هرجا یک صندوق قرض الحسنه راه می افتد شما جلو می روید و آنها تشویق و تقدیر می کنید و از این قبیل. (این پاسخ در دهه 1340 داده شده یعنی شاید از هر یک میلیارد بشر در عالم یک نفر فکر نمی کرد انقلاب اسلامی در ایران اتفاق بیافتد و آقای بهشتی نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی شوند.) ایشان در جواب می فرمایند که اگر قرار باشد ما اقتصادی غیر ربوی بسازیم این کار نیاز به تمرین هایی دارد و صندوق های قرض الحسنه تمرین کوچکی در این زمینه است.

عضو هیأت علمی دانشگاه علامع طباطبایی دانش چگونگی را منوط به انجام دادن کار دانست و گفت: یقینا شهید بهشتی می دانستند چه کار می کنند. به دانش چگونگی اهمیت می دادند. اینکه همه راه ها پس از پیروزی انقلاب به شهید بهشتی ختم می شد به خاطر این بود که لااقل در سطح آنهایی که ما می شناسیم ایشان یگانه کسی بود که با یک بنیان روش شناختی مشخص راجع به چگونه بر پا کردن جامعه اسلامی فکر کرده بود و ایده و برنامه داشت. در عین حال عدم مطلق انگاری را در روش ایشان ملاحظه می کنید. شما اگر خواستید خوب بنیان های روش شناختی آن را نگاه کنید به کتاب «مبانی نظری قانون اساسی» مراجعه کنید. واقعا خارق العاده است. ایشان در آن دو سخنرانی که به این کتاب تبدیل شده است در عین حال که بسیار عمیق و عالمانه از جهت گیری های اتخاذ شده در قانون اساسی دفاع می کند این بلوغ روش شناختی را هم از خودشان نشان می دهند. می فرمایند که آنچه که در این قانون اساسی آمده از جنبه معرفتی با 2 قید همراه بوده است. قید اول شناخت ما از اسلام تا به امروز است، یعنی ایشان خودش را هرگز مطلق نمی کند. وقتی که با این بنیان روش شناختی نگاه می کند باب ارتقای فهم را برای خودش باز می داند. چنین کسی دیگری را تحقیر نمی کند و به حرف های دیگران هم با احترام گوش می دهد. به تعبیر فیلسوف های علم امروز ایشان به نفس اطلاعات بشری وقوف روش شناختی داشت. بنابر این می گویند با اینکه ما محکم از قانون اساسی خودمان دفاع می کنیم اما اگر فردا یک فهم جدید حاصل شد و ما ارتقای فهم پیدا کردیم این تسلب را نداریم که بگوییم این است و جز این نیست. ایشان در مورد قید دوم می فرمایند که این قانون اساسی به اقتضای فهم ما از بایسته حل و فصل شدن گرفتاری های ایران تا امروز تنظیم شده است؛ یعنی اگر فهم ما درباره بایسته های ایران و همچنین اگر شرایط ایران تغییر کند باز این باب باز است و به همین خاطر هم هست که در قانون اساسی این پویایی با تدبیر ایشان اندیشیده شد که، بدون اینکه نیاز به شکل گیری دوباره مجلس خبرگان یا مؤسسان، اگر کسی بتواند مثلا در ارتباط با تغییر شرایط یا اقتضاعات جامعه و اقتضائات ایران استدلال قدرتمندی داشته باشد تحت شرایطی و از طریق قوانین عادی یعنی مجلس می شود تغییراتی در قانون اساسی ایجاد کرد. زمانی اهمیت و عزمت این پویایی درک می شود که ما بتوانیم عصر شتاب تاریخ را درک کنیم.

عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی افزود: وجوه دیگری هم وجود دارد که باید در کوشش برای شناخت دیدگاه های مدیریتی ایشان بررسی کرد. من یادم می آید سال 62 یا 63 نواری از ایشان به دست من رسید که متأسفانه آن نوار الآن وجود ندارد و یکی از دریغ های بزرگ زندگی من است ایشان با الهام از فرمان علی بن ابیطالب (ع) به مالک اشتر در قامت یک نظریه پرداز مدیریت یک سلسله اصول را مطرح کرده بودند، بر اساس آن مقاله ای نوشته بودند که وقتی با چند استاد مطرح مدیریت امروز کشور که آن موقع هم جزو بزرگان بودند مطرح کردم، تعبیر خیلی از آنها این بود که این حیرت انگیز و خارق العاده است و همیشه یکی از دعاهای من این است که خدا کند یک نسخه از آن نوار پیدا شود. آنجا مثلا یکی از بحث های خیلی جالب جایگاه انسان شناسی در مسائل مربوط به حوزه انسان است و چیزی که ما می فهمیدیم از آقای بهشتی و خیلی جالب است که از دورترین آثار ایشان این دقت وجود داشته تا آخرین آثار ایشان و به خاطر همین است که من این ادعا را می کنم که

وی با بیان اینکه در تعریف شهید بهشتی انتظارات نرمال از انسان وجود دارد، تأکید کرد: آقای بهشتی در این نرمال بودن تقریبا به همه وجوه حیات جمعی انسان ها توجه می کردند. من یک بار از پسر ایشان یعنی دکتر محمد رضا بهشتی خواهش کردم که وصفی از الگوی پدری آقای بهشتی برای من بگویند. ایشان به من گفتند که آقای بهشتی ما را طوری بار آورند که ما هرگز عقده و احساس کمبود پیدا نکردیم. از انسان ها نرمال انتظار داشت و نرمال رفتار می کرد و این انطباق قول و فکرش بود که آن قدر جذابیت و آن قدر عظمت برای ایشان ارائه می کرد.

“محمدرضا بهشتی” استاد دانشگاه تهران و فرزند شهید بهشتی در تبیین آراء و اندیشه های شهید بهشتی در حوزه مدیریت سخنان خود را با ذکر خصوصیات ویژه ایشان که باعث تمایز از دیگران می شد، آغاز کرد و گفت: مرحوم شهید بهشتی از جمله افرادی بودند که فراتر از حیطه زندگی شخصی از دوره نوجوانی در عرصه اجتماعی حضور فعال داشتند و توانسته بودند در خود خصوصیاتی را اجرا کنند و بپرورانند، که موجب شده بود در عرصه های مختلف، یعنی نه تنها در عرصه زندگی شخصی بلکه در تلاشهای جمعی نقش محوری و راهبردی را ایفا کنند. به نظر می رسد در مرحوم شهید بهشتی ویژگی هایی جمع آمده بود که جمع شدن همه آنها با هم در افرد زیادی اتفاق نمی افتد. نخستین ویژگی از این ویژگی های خاص این بود که با وجود اینکه مرحوم بهشتی همچنان که مرد میدان نظر بود، مرد میدان عمل هم بودند و این دو خصوصیت معمولا کمتر در افراد با هم جمع می شود. از دیرباز کسانی که در عرصه نظر، اهل اندیشه و اندیشه ورزی های عمیق تر بودند معمولا خیلی مرد میدان عمل و زندگی شمرده نمی شدند. مثلا در میدان اندیشه ورزی فلسفی که رشته علمی بنده است باید بگویم چهره های فیلسوف کمتر به عنوان کسانی شمرده شده اند که در میدان عمل اجتماعی و زندگی هم توانسته باشند نقش آفرینی برجسته تری داشته باشند. عالمان و دانشمندان بسیاری که در مورد حکایت و داستان زندگی آنها بسیار گفته شده یا فیلمی از زندگی ایشان ساخته شده است معمولا دیده شده که این بزرگان در عرصه زندگی شخصی و حتی گاهی زندگی اجتماعی نابلدی ها و ناکارآمدی هایی داشته اند. از همان سرآغاز تاریخ فلسفه برخی فیلسوفان ناچار می ماندند که از خود دفاع کنند که ما تنها اهل نظر نیستیم بلکه اهل میدان های عمل هم می باشیم. حتما شنیده اید حکایت جالبی از افلاطون را در مورد تالس که نقل می کند: شبی تالس در حال راه رفتن بود و آسمان را نگاه می کرد که در چاه افتاد و یک کنیزک که از آنجا رد می شد متوجه تالس به چاه افتاده می شود و او را نجات می دهد. کنیزک از او می پرسد ته چاه چه می کردی؟ تالس پاسخ می دهد: داشتم آسمان و ستاره ها و راههای آسمانی را شناسایی می کردم. کنیزک به طنز در پاسخ او می گوید: تو که راههای زمین را بلد نیستی در آسمان دنبال چه می گشتی؟ همین اولین کنایه ای است در خصوص کسانی که اهل میدان نظر و نظر ورزی اند اما در زندگی عملی و اجتماعی خود از توانمندی برخوردار نیستند. به عنوان نمونه خاطره ای در این مورد عرض می کنم. در سال 56 همراه با مرحوم شهید بهشتی و یکی از بستگان در لندن و در محله “های گیت” در حال قدم زدن بودیم که گفته شد قبرستانی نزدیک این محله است که محل دفن مارکس نیز هست. با مرحوم شهید بهشتی بالاخره قبر را پیدا کردیم و جالب بود که روی نیم تنه بالای قبراو نوشته بود: “کار ما فلاسفه تبیین جهان است و اما مهم تغییر آن” که جمله بسیار مهمی در مورد همین مساله توانمندی بزرگان در زندگی عملی و اجتماعی است.

این استاد دانشگاه تهران با اشاره به ویژگی ژرف نگری و نگاه بنیادی شهید بهشتی نسبت به مسایل پیرامون خود، اظهار داشت: شهید بهشتی به لحاظ نظری ویژگی هایی داشتند که این ویژگی ها در نوع حرکت احتماعی ایشان هم بسیار موثر بود. فردی بودند که در مواجه با موضوعات از یک ژرف اندیشی خاصی برخوردار بودند و نگاه مبنایی و بنیادی منحصر به فرد داشتند. هر گاه با موضوعی مواجه می شدند قبل از هر نوع داوری نسبت به آن، کوشش می کردند مبانی و پایه های آن بحث را دریابند. یکی از کسانی که عضو شورای انقلاب بودند در آن ایام و هنوز هم هستند نقل می کردند: ما در جلسات وقتی گفتگویی در مورد موضوعات می شد وقتی نوبت به شهید بهشتی می رسید ما همیشه با یک جملات غیر منتظره ای مواجه می شدیم. شهید بهشتی همیشه بحث را از جایی شروع می کردند که برای همه عجیب بود در حالی که بعد ارائه سخنشان متوجه می شدیم که درست از همین جا باید آغاز کرد تا به اصل موضوع رسید. نگاه علت یاب و بنیادین به جای حرکت در سطح معلول ها از ویژگی های شهید بهشتی بود.

وی خصوصیت مهم دیگر “شهید بهشتی” را نگاه بلند مدت ایشان دانست و خاطرنشان کرد: خصوصیت مهم دیگر ایشان نگاه بلند مدت و درازمدت بود. به رغم اینکه ایشان در بسیاری از مسایل در وضعیت تصمیم فوری و دم دستی قرار می گرفتند؛ اما ایشان با نوع نگاهشان این اجازه را نمی دادند که مسایل پیش روی به نگاه بلند مدت ایشان خدشه وارد شود. ویژگی نگاه همه سونگر ایشان بود که امروزه جای خالی آن را در عرصه های مختلف می بینیم. یک ذهن نظام یافته که هر سخنی وقتی ابراز می شد توجه داشتند که این سخن با چه چیزی سازگار است و با چه چیزی ناسازگار. بر خلاف طرز نگاههای که آدم احساس می کند دچار یک نوع پریشانی است و اهمیت و پیوستگی موضوعات را ممکن است درست درنیابد. ایشان کوشش می کرد که هر اندیشه و نظری را که دارد در همخوانی همه جانبه ای قرار دهد. مثلا اگر قرار بود در عرصه سیاسی یک نظر یا یک رای بدهند کاملا مراقب بودند که چه پیامدهایی در عرصه اقتصادی، حقوقی، اخلاقی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت. این مهم امری است که امروزه جای آن بسیار خالی است. در مقام نظر هم اگر فرصت کافی وجود داشت عرض می کردم که نظریات ایشان بر چه پایه ای سوار می شد و چرا این سه خصوصیت یاد شده تنها تجلی و بروز هایی از آن طرز فکر است. ایشان مرد میدان عمل و کار گروهی و دسته جمعی بودند. تجربه سالهای دهه 30 به بعد ایشان باعث شده بود که باور و اعتقاد عمیقی به این امر پیدا کنند که اگر در جامعه ما بخواهد حرکت های رو به جلویی رخ بدهد؛ یکی از کاستی های مهم ما این است که به کار دسته جمعی آشنایی نداریم. ایشان نه تنها لزوم کار دسته جمعی را درک کرده بودند بلکه خودشان عملا در کارهای گروهی حضور پیدا می کردند و جالب اینجاست که یکی از دوستانی که کار تحقیقی را روی زندگی ایشان انجام داده اند مسایلی را یافته بودند که خود ما هم به آن نرسیده بودیم. ایشان از مجموع زندگی نامه ایی که برای شهید بهشتی گردآورده بودند به ما گفتند: شهید بهشتی در طول عمر خود 33 فعالیت دسته جمعی را پایه گذاری کرده یا در آن مشارکت داشته و از آن حمایت کرده اند. این میزان کار گروهی برای یک عمر 53 ساله کارنامه بدی نیست. درک اینکه حضور در کار دسته جمعی یک لوازمی دارد و اینها اموری نیست که در گوشه کتابخانه یا حجره و زاویه بشود آموخت. تلاش شهید بهشتی این بود که خصوصیات لازم در این گونه کاری را هم بتواند در خود ایجاد کند و فضاهایی را در شکل گیری آن پدید بیاورد تا افراد بتوانند عملا کار دسته جمعی را تجربه کنند. این مهم تمرین لازم دارد و تنها با دانستن ها در این مورد محقق نمی شود. از حلقه های مطالعاتی و پژوهشی در قم گرفته تا تهران در سالهای نزدیک به انقلاب این تلاش برای کار علمی و تحقیق دسته جمعی توسط ایشان ادامه داشت. امری که امروز کمتر با آن آشنا هستیم. اگر هم در غالب کار پژوهشی وارد می شویم کار از چند نفر فراتر نمی رود. اگر هم می بینید که در یک کار پژوهشی نام چند نفر در کنار هم دیده می شود این افراد تک تک آمده اند و مشارکت کرده اند تا این مجموعه شکل بگیرد. در کار دسته جمعی ما هنوز راه بسیار طولانی داریم. در عرصه های عملی و ایجاد مرکزهای پژوهشی تا ایجاد صندوق های قرض الحسته و امثال اینها راه طولانی در پیش داریم.

فرزند شهید بهشتی از اهداف آیت الله بهشتی در عملی کردن کار گروهی گفت: هدف دکتر بهشتی در جا انداختن کار دسته جمعی و پژوهش های گروهی پرورش و تربیت نسل مدیران برای آینده بود. در آن روزها و سالهای پیش از انقلاب پیش بینی نمی شد که ما به این سرعت در معرض انقلاب قرار بگیریم. نمی دانستیم که حوادث ایام چنان مجموعه ای را که با آن روبه رو هستیم دچار پوسیدگی کرده است که انقلاب به این سرعت به وقوع بپیوندد. لزوم کار دسته جمعی برای این بود که اگر فردی قدم در عرصه کار گروهی می گذارد باید از مطلق نگری فاصله بگیرد تا کسانی بعد از انقلاب در راس امور قرار بگیرند که نگاهشان 100 درصدی و همه یا هیچی نباشد. اینها ممکن است تکتازانی باشند که احیانا توفیقاتی هم به دست بیاورند اما اینها نمی توانند در کار دسته جمعی قدم بگذارند. تکتازانی که گاهی آنقدر جلو می افتدند که وقتی به پشت سر خود نگاه می کردند می دیدند کسی پشت سرشان نیست و مرحوم بهشتی می گفتند: وقتی که پیشوازان خلقی چنان پیشتازند که وقتی که به پشت سر نگاه می کنند می بینند کسی نیست، اینها چطور پیشتاز خلقی هستند که این پیشتازی به کارشان نمی آید؟ بنا براین به لحاظ فکری و مشی عملی و مواجه با اندیشه ها و افرادی که مطلق گرا هستند امکان کار گروهی و دسته جمعی را نمی یابند. دوستان مدیریت می دانند که در کار دسته جمعی ما یکسری مبانی داریم که آن مبانی خیلی عمیقتر از آن است که ما فکر کنیم که با فراهم کردن نسبی آنها شاید بشود حرکت جمعی کرد. خیر، نیاز به یک بنیه فکری و نظری از یک طرف و تمرین های عملی از طرف دیگر دارد.

وی افزود: مساله نقدپذیری؛ ویژگی مهم دیگری است که شهید بهشتی از جمله کسانی بودند که نقدپذیری بسیار بالایی داشتند. زمانی که ما هم سن و سال شما دانشجویان عزیز بودیم در مجالس و گفتگو و مناظره ها و نقدها بازار نقد مانند همین امروز گرم بود و گاهی نقدها خصوصا از سوی جوانان بسیار تیز و تند بود و اساسا هم در مساله نقد نباید انتظار داشت که همه نقدها خیلی ملایم و محترمانه باشد و به پر قبای کسی برنخورد؛ اما مرحوم بهشتی در مقابل نقدهایی که گاهی متوجه فکر و شخص ایشان می شد و گاهی هم بسیار تند بود؛ سعه صدر بسیار بالایی از خودشان نشان می دادند. این خصوصیات اموری نیستند که ذاتی و خدادادی باشند بلکه هر فرد باید خود این خصوصیت را با دانش و تمرین کسب کند.

محمدرضا بهشتی توان اقناعی شهید بهشتی را از خصوصیات منحصر به فرد ایشان در عرصه مدیریتی دانست و اظهار داشت: از خصوصیات مهم دیگر شهید بهشتی توان اقناعی ایشان بود. ایشان در هر جمعی که حرکت می کردند توان اقناع و متقاعد کردن آنها را داشتند. جلساتی بود که آقای دکتر مومنی هم حضور داشتند و مربوط به حدود 2 ماه پیش از وقوع جریان هفت تیر بود. در این جلسه که سه ساعتی طول کشید و غیر از نماز که معمولا ایشان مقید بود که نماز را خیلی کوتاه می خواندند و به جلسه بر می گشتند، مساله ای مورد بررسی بود که به اتفاق، تقریبا همه نظرشان مخالف نظر ایشان بود اما بعد از این سه ساعت دست کم اگر همه همراه نشده بودند لااقل دیگر آن مخالفت اولیه را نداشتند. این توانایی ایشان به خاطر این امر بود که همیشه بر روی مشترکات و جمع بندی ها تاکید می کردن و هرگز تمرکز بحث را بر روی نقاط افتراقی نمی گذاشتند. مسئولیت پذیری جمعی شهید بهشتی مثال زدنی بود. ایشان اعتقاد داشتند که اگر در یک کار جمعی مشارکت می کنیم باید بتوانیم مسئولیت بپذیریم. گاهی وقتها در میدان های خیلی حساس من خاطرم هست که در حزب جمهوری اسلامی و اوایل انقلاب در جلسه ای که در شورای مرکزی حزب تصمیمی گرفته شد و فردی برای ریاست جمهوری نامزد شدند که مرحوم بهشتی و چند نفر دیگر از دوستان نظرشان روی فرد دیگری بود اما وقتی در جمع این شخص رای آورد همه ملتزم به رای جمع شدند و این جز اولین حرکات جمعی جزب بود و فردای آن شهید بهشتی در یک مصاحبه عمومی اعلام کردند که نظر جمع این است و یک گوشه و کنایه ای باز نکردند که البته ما نظرمان غیر از این بود اما نشد. این اقدام عملی و التزام به کار جمعی را نشان می داد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.