احمدینژاد گفت بروید در کوچهها بگردید و امام زمان را پیدا کنید
چکیده :احمدینژاد در یکی از آخرین جلسههای شورای عالی انقلاب فرهنگی در دوره دوم ریاستش بر دولت، به اعضای این شورا ماموریت داده که بروند توی کوچهها بگردند و امام زمان را پیدا کنند تا مشکلات کشور حل شود. احمدی با افشای این موضوع، خبر داده که نزدیکان رئیس دولت دهم قصد داشته اند او را نایب پنجم امام زمان معرفی کنند، و می گوید: "اینها بلایی بودند که به جان این انقلاب و کشور افتادند."...
کلمه – گروه خبر: محمود احمدینژاد در یکی از آخرین جلسههای شورای عالی انقلاب فرهنگی در دوره دوم ریاستش بر دولت، برای حل مشکلات فرهنگی کشور به مسئولان فرهنگی و اعضای این شورا گفته است:” بروید توی این کوچهها بگردید تا امام زمان را پیدا کنید.”
این واقعیت را حجت الاسلام دکتر احمد احمدی در گفت و گو با روزنامه جمهوری اسلامی فاش کرده است. او در این گفت و گو به روزهای آخر محمود احمدی نژاد در شورای انقلاب فرهنگی می پردازد و در ادامه می گوید:” به ما میگفت زیارت جامعه کبیره را بیاورید در شورا، روی جمله به جملهاش بحث بکنیم… اینها کی هستند که بتوانند در باب امام زمان حرف بزنند. امام خمینی همان وقتها در جواب این افراد فرمودند: آمدیم امام زمان (عج) هزار سال دیگر ظهور نکرد.ما باید بگذاریم احکام اسلام روی زمین بماند؟ ما وظیفهمان چیست. ما وظیفه داریم احکام اسلام را اجرا کنیم. اسلام را نمیتوان گذاشت غریب بماند. مهدویت یک امر حق است. اما تعریف آن این تعاریفی نیست که امثال آقای احمدینژاد مطرح میکنند. مرحوم علامه طباطبایی هیچ وقت این عوام بازیها را نداشت. مثل همه علما در عین حال که نسبت به حضرت حجت (سلامالله علیه) بیشترین احترام را میگذاشت، امیدوار بود. امید به جامعه نمونه حضرت مهدی(عج) داشت. من درست یادم هست پنجاه سال پیش هم برخی عوام و برخی شیادها این حرفها را میزدند که بیائید دعا کنید تا امام زمان (عج) بیاید و کارها را درست کند. اینها حرفهای آدمهای نادان است.”
وقتی خبرنگار روزنامه از او درباره آنچه در آن زمان رواج داشته و سخنان مقامات درجه اول مملکت سخن می پرسد، او برآشفته شده و می گوید:” عوام هستند. عوام… من را عصبانی نکنید. خاطرات تلخ گذشته را به یاد من نیآورید. اینها بلایی بودند که به جان این انقلاب و کشور افتادند. آدم بیسواد، عوام، مدعی از این حرفها میزند. بعضیها میخواستند همین آدم را بعد از نواب اربعه، به عنوان نایب پنجمی معرفی کنند.”
به گزارش کلمه، از همان روزهای نخستین که محمود احمدی نژاد دولت نهم را تحویل گرفت، ادعای ارتباط با امام زمان(عج) در گفتمان روزانه دولتمردان جایگاه مشخصی پیدا کرد. او که ابتدا با ذکر حدیث و روایت از امام غایب یاد می کرد و دعای “اللهم عجل لولیک الفرج” را جایگزین دعای فرج معروف کرد، کمی بعد تا جایی پیش رفت که از سوی نزدیکانش شایعاتی مبنی بر حضور امام زمان در جلسات دولت نهم پخش شد و برخی از گذاشتن صندلی در هیات دولت برای امام زمان توسط محمود احمدی نژاد سخن گفتند.
چیزی از شروع به کار دولت نگشت که خبر رسید روزی که در هیات دولت یک میلیارد تومان بودجه خرید کیک و ساندیس برای زائران جمکران تصویب کرده، عده ای حتی از همفکرانش اعتراض کردند و وقتی وزیر راه گفت این پول را صرف تعمیر جاده جمکران کنند تا اینقدر کشته ندهد، رییس دولت نهم برآشفته شد و گفت: اینها بقایای افکار دولت خاتمی است.
اما کار به همین جا ختم نشد. احمدی نژاد روزی از هاله نور دور سر خود حین سخنرانی در سازمان ملل سخن به میان آورد. او بعدها در سفر خود به عربستان برای ادای حج واجب شبی در منا سخنرانی کرد و در آن عنوان کرد که عده ای می گویند که من گفته ام هاله نور دور سر من دیده اند در حالی که در آن زمان امام زمان از طریق زبان من با مردم دنیا سخن می گفت و در واقع این هاله نور مربوط به وجود نازنین امام زمان بوده است.
این سخنرانی هیچ وقت از رسانه ها منعکس نشد زیرا پس از سخنرانی، مسوولان رسانه ای دولت نهم خبرنگاران حاضر در جمع را از انتشار آن منع کردند.
ادعاهای امام زمانی در تمام دولت محمود احمدی نژاد جایگاه ویژه داشت تا جایی که محمود احمدی نژاد طی سخنانی در جریان سفر استانی خود به مشهد (دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری شمسی) و در جمع طلاب و روحانیون آن شهر مدعی نقش داشتن امام زمان در مدیریت و اقدامات خود و دولتش شد.
اما این تنها مختص محمود احمدی نژاد نبود. اطرافیانش هم عقاید نزدیک به او داشتند و همانقدر عجیب. غلامحسین الهام، سخنگوی دولت، گفته بود محمود احمدینژاد به همراه امام دوازدهم شیعیان بازخواهد گشت.
الهام گفته بود: احمدینژاد در رجعتی دیگر همراه با امام عصر (عج) حکومت مطلوب را پیگیری خواهد کرد. او این سخنان را در جشنی که به مناسبت سالگرد تولد امام دوازدهم شیعیان برگزار شد، بیان کرده بود.
او در این باره گفته بود: «در سوم تیر ۸۴ حادثهای روی داد و دولتی بر سر کار آمد تا امید مهدوی را در دلها بنشاند و باور خفته انقلاب اسلامی که خود وسیلهای به سوی قله نور و صاحب اصلی ولایت بود، بار دیگر احیا کند و در راه ماندگانی که عدالت را فراموش کرده بودند، را به سوی این حقیقت ناب تلنگری بزند.»
در اظهار نظری دیگر، معاون اول احمدی نژاد گفته بود که اگر پیامبری بعد از خاتم قرار بود مبعوث شود، احمدی نژاد بوده است!
محمدرضا رحیمی در حالی این سخنان را به زبان می آورده که همان زمان دستانش آلوده به اختلاس و فساد مالی بوده که امروز به خاطرش به حبس و جزای نقدی محکوم شده است.
حال دکتر احمد احمدی در گفت و گوی خود با روزنامه جمهوری اسلامی می گوید که بعضیها میخواستند همین آدم را بعد از نواب اربعه، به عنوان نایب پنجمی معرفی کنند.
در بخش دیگری از گفت و گوی روزنامه جمهوری اسلامی با دکتر احمد احمدی، او درباره خاطراتش از علامه طباطبایی می گوید. او از کسی سخن می گوید که وقتی حقیقتی برایش فاش می شود صادقانه می پذیرد. احمدی تعریف می کند که :” سال 1356 که آقای طباطبایی به خاطر بیماری پارکینسون آمدند که بروند انگلیس برای مداوا، مرحوم شهید قدوسی به من تکلیف کرد که همراه آقای طباطبایی بروم انگلیس. بنده 15 روزی در لندن خدمت ایشان بودم. بعد از 15 روز من آمدم و آقای مطهری به جای بنده، همراه آقای طباطبایی ماندند. یک ماه هم آقای مطهری ماندند. آقای طباطبایی به حق انسان کامل و وارستهای بود. و من همین آلان هم با او زندگی میکنم. با طباطبایی زندگی میکنم. رفتار، گفتار، حرکات، لهجه ترکی ایشان و… اینها همه در ذهن من آنچنان نقش بسته که خیلیجاها او را در کنار خود میبینم. من سالهاست که در دانشگاه رفت و آمد دارم. از دانشگاه دکترا گرفتهام، استاد شدهام. آن نقش مرحوم طباطبایی در وجود من آن چنان تاثیر داشت که من نمیگویم، هیچ تحت تاثیر قرار نگرفتهام، ولی همچنان در ذهنم و خاطرهام بوده و هست که این زرق و برقها و این محیطها نمیتواند تاثیری در من بگذارد. خیلی در من تاثیر گذاشت.
عصر روز یکشنبهای بود که قرار بود من فردایش بیایم ایران و آقای مطهری به جای من میماند. ما رفتیم بیرون برای قدمزدن. کلید اتاق هتل ماند توی اتاق. آن زمانها، هتلداران کلید یدکی نداشتند. موقع برگشتن ما به مشکل خوردیم. دیدیم کلید مانده توی اتاق. من رفتم سراغ مسئول اطلاعات هتل. گفت: باید بروید سراغ پلیس. من رفتم به پلیس اطلاع دادم. گفت: برو من میآیم. پرسیدم: کی؟ گفت: 15 دقیقه دیگر. 15 دقیقه دیگر آمدند. دو تا پلیس آمدند. خیلی به آقای طباطبایی احترام کردند. گفتند: دو راه دارد. یا تا فردا صبر کنید تا کلیدساز بیاید و یا اجازه دهید در را بشکنیم و زبانه را در بیاوریم و شما هم خسارت بدهید. من به آقای طباطبایی گفتم چه کنیم؟ گفت: ما هرجا برویم بیشتر از خسارت خرجمان میشود. در راه بشکنند. در را شکستند و 17 پوند هم ما خسارت دادیم. موقع رفتن، پلیس خیلی به آقای طباطبایی احترام گذاشت. همان جا من به ایشان گفتم: حاج آقا شما در نوشتههایتان خیلی به اروپا تاختهاید. اگر قبلا آمده بودید و نظم و انضباط اینجا را دیده بودید، آیا اینقدر به اینها میتاختید. فرمود: نه. توجه میکنید. فرمود: نه. یعنی یک انصافی در این مرد عالی مقام بود و آنچه را که حق میدید، آن را درست میانگاشت و آنچه را که نادرست میدید، طرد میکرد. یک بار یادم هست، باز فرمود: اگر کسی بخواهد اسلام را در اروپا، در مغرب زمین معرفی کند، باید از طریق عرفان وارد شود، نه از طریق فقه. عرفان فراتر و جذابتر و ریشهدارتر از فقه است. فقه حق است. جای تردید نیست. آقای طباطبایی مثل ما با فقه زندگی میکرد. ولی معقتد بود که برای کسی که به نماز و طهارت و… اعتقادی ندارد، به زحمت میتوان به او اسلام را از طریق فقه معرفی کرد. با عرفان در وهله اول میشود طرف را جذب کرد.”













