سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دغدغه محصوران: بازتولید مناسبات شاهنشاهی در جمهوری اسلامی...
» نگاهی به آخرین بیانیه مشترک موسوی و کروبی قبل از حصر

دغدغه محصوران: بازتولید مناسبات شاهنشاهی در جمهوری اسلامی

چکیده :موسوی و کروبی در آخرین بیانیه مشترک خود قبل از حصر نوشته بودند: در شرایطی هستیم که هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمان‌های انقلاب بود زیرپا گذاشته شده، فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته و آنچه به نفع حاکمان بوده است به صورت اغراق‌آمیز و چند برابر به اجرا درآمده و تبعیت بی چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سوال از قدرت فضیلت شده وهر صدای منتقد و متعارض با شبیه سازی های مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نفاق متهم گردیده است، تا آنجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد....


کلمه – نرگس نامدار:

سالهای پس از انقلاب اسلامی از 36 سال گذشت. نسل اول انقلابیون در طول این سالها عاقبت های متفاوتی داشتند. همانطور که در عکس پایین آمدن امام خمینی(ره) از پله های هواپیما افراد یکی یکی حذف شدند تا حال که فقط امام مانده است و مهماندار و سید احمد خمینی، حلقه انقلابیون نسل اول هم حذف شده اند. برخی از آنان مانند شهید بهشتی و شهید مطهری و شهید مفتح و…. به آتش کینه دیگری ترور و شهید شدند. برخی با شروع جنگ تحمیلی در شهر ماندن را بر خود حرام کردند و رفتند و بسیاری از آنان به دست صدام و در جنگ شهید شدند.

اما در این میان انقلابیونی هم هستند که در دهه چهارم انقلاب سرنوشت دیگری برای شان رقم خورده است. آنانی که در سالهای جنگ و پس از جنگ که ایران در بدترین و سخت ترین شرایط بود، پای انقلاب و آرمان های آن ایستادند، یا در جبهه جنگیدند یا در دولت به مردم خدمت کردند، امروز همچنان دردمندان نظام مانده اند. خون دل می خورند اما صدای شان به کسی نمی رسد.

این روزها ملاک انقلابی گری تغییر کرده است. داعیه داران انقلابی گری امروز از گمنامی به در آمده و نام آشنایان انقلاب را به حاشیه فرستاده اند و چنان سنگ انقلاب را به سینه می زنند که همچون گریه کنندگان قبرستان ها هستند که پول می گیرند تا اشکی بر مرده بریزند: همان قدر خالی از احساس و درد!

اما انقلابیون اصلی کجایند؟ آنان که از دست منافقان و صدام جان به در بردند الان چطور روزگار می گذرانند؟ برخی ز آنان در انزوای سیاسی به سر می برند. تندروها عرصه را بر آنان چنان تنگ کرده اند که راهی جز گوشه نشینی باقی نمانده است. تندروها با عناوین مختلف همان راهی را در حال پیمودن هستند که نظام شاهنشاهی در پیش گرفته بود. این خاصیت دیکتاتوری است: نشنیدن سخن مخالف.

دسته دیگر انقلابیون امروز به دست نیروهایی که داعیه نظام مداری و انقلابی گری دارند، در گوشه زندان های کشور روزگار می گذرانند. نام ها را مرور کنید: ابوالفضل قدیانی، علیرضا بهشتی شیرازی، مصطفی تاجزاده، محسن میردامادی، بهزاد عرب گل و… البته این لیست بلندتر از این بوده ولی دوران حبس پنج ساله و شش ساله بسیاری از آنان به اتمام رسیده و اکنون چند صباحی است که خارج از دیوارهای اوین و رجایی شهر هستند.

اما سه نام در صدر این فهرست است که سابقه انقلابی گری آنان در تاریخ دوران ستمشاهی پیش از انقلاب و تمام سال های پس از آن ثبت شده است.

آنان که پیش از انقلاب، نام شان در زندان های قبل از انقلاب نوشته شده است. در دوران جنگ نام شان کنار مردم و برای مردم ثبت شده است و پس از اعتراضات انتخابات 88 مردم آنان را رهبران جنبش سبز نام نهادند. اینان امروز بدون هیچ محاکمه ای در پایان چهارمین سال حصر خود به سر می برند.

آنان از همان سالهای ستمشاهی مهر انقلابی گری بر پیشانی زده اند و این نه فقط یک نام، بلکه عملکرد آنان در طول تمام سالهای مبارزه و انقلاب و پس از آن بوده است. آنان به عمل انقلابی اند، حتی اگر امروز کسانی پیدا شوند که بخواهند به آنان انگ ضد انقلابی و براندازی بچسبانند.

میرحسین موسوی در 17 بیانیه خود پس از اعتراضات انتخابات 88 فریاد دردمندی انقلاب و نظام را فریاد زد. مهدی کروبی نیز. اما یکی از آخرین بیانیه های مشترک آنان قبل از حصر، خلاصه قرائت این دو انقلابی دیرین از بهمن 57 بود.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی چند روز قبل از آنکه به حصر خانگی غیرقانونی وارد شوند، در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در بیانیه مشترکی یک بار دیگر مواضع خود را در قبال انقلاب و نظام اعلام کردند. آنان نگران بازتولید تاریخ ستمشاهی بودند.

در بخشی از این بیانیه که به تاریخ نوزدهم بهمن 1389 نوشته شده آمده است:

“آیا دردناک نیست که بعد از گذشت بیش از سی سال از انقلاب، دوباره دغدغه مردم مواجهه با باز تولید همان مناسبات پادشاهی و این بار به نام دین باشد؟ در شرایطی هستیم که هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمان‌های انقلاب بود زیرپا گذاشته شده، فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته و آنچه به نفع حاکمان بوده است به صورت اغراق‌آمیز و چند برابر به اجرا درآمده و تبعیت بی چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سوال از قدرت فضیلت شده وهر صدای منتقد و متعارض با شبیه سازی های مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نفاق متهم گردیده است، تا آنجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد.

آری انتخابات سال ۸۸ جلوه ای از این احساس مسئولیت همگانی در مقابل خطرات بود. مردمی که احساس خطر می کردند، مردمی که از مدیریت ناتوان دستگاه اداره کشور ناامید شده بودند، مردمی که از دروغ به تنگ آمده بودند، مردمی که احساس می کردند برای پیشرفت کشور به دگرگونی های فراگیرتر و بنیادی تر نیازمندند، به میدان آمدند و چه بسیار کسانی که سال ها بود در انتخابات شرکت نمی کردند و این بار قفل سکوت خود را شکستند و چه بسیار کسانی که پا را از رقابت های سیاسی رایج فراتر نهادند و برای ایجاد تحولی بزرگ همنوا گشتند.

دریغا که آنچه بر سر نتایج انتخابات آمد و آنچه در پی شبه کودتای اقتدارگرایان رخ داد، حق اساسی تعیین سرنوشت ملت به دست خویش را خدشه دار کرد. اما دستگیری معترضان، ضرب و شتم آنان در خیابان ها، کشته شدن عده زیادی از جوانان و زنان و مردان در خیابان ها و بازداشتگاه ها، فجایع کوی دانشگاه و کهریزک،حمله به بیوت و دفاتر مراجع تقلید، به راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه تبلیغاتی یک سویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران و معلمان و جنبش زنان و دانشجویان و استادان، راه اندازی کارناوال های شرم آور و مانورهای امنیتی با هدف ایجاد رعب، تلاش مستمر برای انحراف افکار عمومی به سمت مسائل فرعی و انحرافی، برخورد غیراخلاقی با خانواده های شهدا و زندانیان، واعلام مرگ جنبش سبز در مناسبت های متوالی، هیچ یک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بی اعتمادی مردم به دولت نجات دهد، همچنان که نتوانسته خواسته های برحق مردم برای برخورداری از حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی را به دست فراموشی بسپارد.

در طول این ماه ها، تحولات مهمی رخ داده است که توجه هر ناظر آگاهی را جلب می کند. بسیاری از کسانی که در ارگان های نظامی و انتظامی و امنیتی شاغل بودند نتوانستند سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بی گناه بفروشند . برخی از روی تقیه ویا اطلاعات ناکافی و برخی از افراد ساده که بر اثر تبلیغات دولتی گمان می کردند که معترضان، ایمان دینی شان را نشانه رفته اند به تدریج متوجه شدند که چنین نیست. بسیاری از کسانی که فکر می کردند جنبش اعتزاضی مردم از توطئه های قدرت های سلطه جوی بیگانه یا خشونت ورزانی که در بحبوحه جنگ به دامان دشمن پناه آورده و به خدمتش کمر بسته بودند سرچشمه می گیرد، فهمیدند که این ترفندی برای بدنام ساختن منتقدان و موجه ساختن اعمال غیرانسانی اقتدارگرایان بیش نیست.

وما دور نمی بینیم آنانی که بصورت واقعاً اصولی دغدغة منافع ملی و ارزشهای اسلامی را دارند در کنار همه ملت (یا به تعبیر مستبدین «خس و خاشاک») قرار گیرند و صف خود را از زیاده خواهان ودست اندازان به حقوق و بیت المال ملت جدا سازند. ما بویژه اعتقاد داریم که در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت.”

رهبران جنبش سبز آنچه را که در این چهار سالی که آنان در حصر هستند بر مردم و کشور رفته است، پیش بینی کرده بودند. در بخش دیگری از آن بیانیه آمده بود:

“در طول سال های اخیر و بویژه دو سال گذشته، گفتمانی نو متولد شده و هیچ چیز نمی تواند مانع رشد آن شود. گفتمانی که فساد را تحمل نمیکند و با وعدۀ آوردن نفت بر سر سفره مردم، یکشبه قیمت نان وسوخت و برق و گاز را چند برابر نمی سازد. گفتمانی که به حفظ نیروی کار کشور ایمان دارد و منابع و تولیدملی را با تحویل بازار ملی به واردات خارجی ویران نمی سازد .گفتمانی که عزت کارگر و کار آفرین را میخواهد نه ذلت آنها را. گفتمانی که اعتیاد و دزدی و طلاق را نتیجه سی در صد بیکاری جوانان می داند و در نتیجه اجازه نمی دهد مشکل جرم و جنایت با بر پا کردن چوبه های دار و قساوتی تاریخی حل شود و به بهانه جنایت و خیانت گروهی اندک، دور جدید تواب سازی و اعتراف گیری و شکنجه در محبس ها راه بیفتد. (به راستی شمایانی که هر روز و ساعت سنگ اسلام و معنویت را بر سینه میزنید، چند زن را میتوانید نشان دهید که در صدر اسلام اعدام شده باشند؟!) گفتمانی که از رأی مردم نمی ترسد واز رجوع به قانون اساسی نمی هراسد. گفتمانی که نه در شعار وهیئت ماکیاولیستی بلکه در عمل بدنبال وحدت اسلامی ونزدیکی مذاهب اسلامی به یکدیگر است و میلیونها شهروند ایرانی را تحت عنوان سنی و درویش و اهل حق و نام های دیگر ازخودنمی راند.

آری امروز گفتمانی تازه متولد شده است. گفتمانی که شهدای آن، پیشقراولان و دربندشدگانش پرچم داران آن هستند. گفتمانی که خشونت را طرد می کند و راه تغییر را از طرق مسالمت آمیز جستجو می کند. گفتمانی که پاسخ دروغ و نهمت و ناسزا را با راستی و حقیقت و ادب می دهد. گفتمانی که چشم امیدی به بازی های پنهانی قدرت های جهانی ندارد و راه حل شفاف ملی را تنها راه تحول به سوی اصلاح امور می داند. گفتمانی که خودی را ناخودی نمی کند بلکه سعی در خودی کردن ناخودی ها دارد. گفتمانی که چندصدایی را به رسمیت می شناسد و اتحاد ملی را نه در سکوت گورستانی که در تمسک به عقلانیت جمعی می جوید. گفتمانی که مردم را نسبت به آنچه در کشور می گذرد نامحرم نمی شناسد و گسترش آگاهی ها به میان همة اقشار و گوشه کنار این مرز بوم را وجه همت خویش قرار داده است. گفتمانی که با گسترش و تقویت شبکه های اجتماعی، افراد را گرد هم می آورد و فضای مدنی را توسعه می دهد. گفتمانی که سرمشق بسیاری از حرکت های آزادیخواهانة دیگر شده است. گفتمانی که خطاهای گذشته را نقد می کند اما دستاوردهای روشن آن را نفی نمی کند. گفتمانی که عدالت را نه در اقتصاد صدقه ای، بلکه در ایجاد فرصت های برابر و توانمندسازی محرومان می داند. گفتمانی که بجای انتشار کینه و انتقامجویی در میان فقیر و غنی، روستایی و شهری، اقوام، ادیان و مذاهب، به نهادینه کردن مدارا و مفاهمه و گذشت می پردازد. گفتمانی که درصدد پایان دادن به اوباش سالاری و حاکمیت نهادینة شایسته سالاری است تا در پرتو آن، شکوفایی و رشد استعدادها در میان ایرانیان، زمینه ساز ارتقای این سرزمین به جایگاهی که شایستة آن است، شود.

گفتمانی که بدنبال یافتن منجیان قهرمان نیست بلکه می خواهد هر ایرانی در نجات کشورش سهیم باشد. گفتمانی که به تعداد معتقدانش رهبر دارد. گفتمانی که می داند حفظ نظام یعنی حفظ ارزش هایی که نظام برای آن بوجود آمده، نه حفظ اشخاص در مناصب قدرت. گفتمانی که چرخش قدرت و پاسخگویی به مردم و برابری همه در قبال قانون را ضامن سلامت و زمینه ساز پیشرفت می شمرد. گفتمانی که اسلامیت و جمهوریت نظام و حاکمیت مردم سالاری بر همه شئونات کشور را تنها راه سعادت مردم می داند.

گفتمانی که در آن، تصمیمات و مصلحت بینی های شخصی جای خود را به عقلانیت جمعی می دهد. گفتمانی که با ایمان به خدایی که تعالی انسان را می خواهد، حق خواهی، و با استعانت از کردار نیکو، صبر و استقامت، راه امید را می پیماید و به پایندگی حق و زوال باطل یقین دارد.

امروز حاکمیت در ورای ایجاد این نگرانی که اگر او نباشد دین از بین می‌رود سنگر گرفته است و مرتبا با این اعلام خطر سعی می‌کند اقشار مذهبی را در پشت سر خود بسیج و منسجم کند، حال آن که در واقعیت، آن چیزی که بیشترین لطمه را به فضای دینی جامعه زده است رفتارهای ستمکارانه و ضددینی خود حاکمیت است. پایه‌های همه ادیان الهی در فطرت انسان ها قرار دارد و اگر اسلام پس از چهارده قرن باقی مانده است علتش مستحکم بودن پایه‌های فطری آن است، تا جایی که حتی ورود مغول واقدامات پهلوی اول نتوانست آن را از بین ببرد.”


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.