آقای خرازی! آیا وصیت امام «حرف صد من یک غاز» است؟
چکیده :آیا آن زمان که امام با صراحت از دخالت سپاه در امور سیاسی نهی کرد، هیچ رزمنده مجاهدی وجود نداشت که مانع از رژه رفتن دشمنان در وطنمان شده باشد؟ با احترام و متناظر با کلام آقای خرازی، باید گفت که این حرف های صد من یک غاز اقتدارگرایی و نظامی گری است که باید ابتدا آنها را به دور ریخت تا وارد الفبای اصلاح طلبی شد. اصلاح طلبی با زیر پا گذاشتن حرف امام درباره نظامیان و صد من یک غاز خواندن آن، به هیچ وجه قابل جمع نیست....
کلمه – صابر سعیدی:
این روزها آقای صادق خرازی، دیپلمات سابق که به تازگی سیاست ورزی حزبی و داخلی را با پرچم اصلاح طلبی آغاز کرده، بسیار پرخبر است. او هم در صدا و سیما در برنامه های متوالی روی آنتن می رود، هم عکس و تیتر یک روزنامه رسالت می شود، هم تسنیم را پربار می کند، هم در گزارش های خبری صدا و سیما با وجود پیشکسوتان و انقلابیون معتبر فراوان در جریان اصلاح طلبی به همراه آقای کواکبیان تنها اصلاح طلبانی هستتند که برای دعوت مردم به راه پیمایی 22 بهمن انتخاب می شوند و هم شرق و اعتماد را می آراید. اما هیچ کدام اینها چندان مهم نیست. مهم آن است که فعالی به فعالان سیاسی کشور افزوده شده که این به خودی خود امر مبارکی است. چه آنکه این فعال سیاسی، حزب را به عنوان قالب کار و اصلاح طلبی را به عنوان پرچم خود انتخاب کرده است و این مبارکی آن را دوچندان می کند. اما از آن مهم تر گفتمان و مواضعی است که می گیرد و می طلبد که با آن پرچم بالای سرش سازگاری کامل داشته باشد. گفتمانی که در همین ابتدای راه باید گوشزد کرد که تعریف شده تر از تصور ایشان در مصاحبه چندی پیششان با روزنامه شرق است. چه، از منتها الیه چپ تا منتها الیه راست را در بر نمی گیرد.
شاید همین اشتباه است که باعث می شود ایشان در یادداشتی که چندی پیش در ستایش حاج قاسم سلیمانی، سردار مورد احترام سپاه -که اتفاقا جزء سپاهیان سپاهی مانده و سیاسی نشده است- می نویسد، اولا با خروج از ادبیات اصلاح طلبانه، تملقی نچسب را جایگزین توصیف احترام آمیز کند و از آن مهم تر در مصاحبه ای که اخیرا از وی منتشر شد، موضعی بگیرد که شاید در تعریف منتها الیهی بی در و پیکر از اصلاحات بگنجد، اما قطعا در گفتمان اصیل اصلاح طلبی جایی ندارد. جایی که آقای خرازی اظهار می کند: “بعضي مي گويند که چرا اين ها در سياست دخالت مي کنند. چرا اين را زماني که همه مملکت درحال از دست رفتن بود و اين ها ايستاده بودند که اين اتفاق نيفتد، چرا در آن زمان اين را نمي گفتند؟ اگر اين ها نبودند، امروز داعش در خيابان هاي تهران رژه مي رفت. اين ها نمادهاي مقاومت اند، اين ها ستون هاي فقرات امنيت ملي کشور هستند. اين حرف هاي روشنفکري صد من يک غاز را بايد به دور ريخت.”
آقای خرازی اگر از آن مقدمه نیکو، این نتیجه غیر قانونی و ضد دستور صریح امام و مغایر با اساسنامه سپاه را می گیرد، با احترام و متناظر با کلام خودشان باید گفت که این حرف های صد من یک غاز اقتدارگرایی و نظامی گری است که باید به دور ریخت تا وارد الفبای اصلاح طلبی شد.
با احترام عمیق برای جهاد و جهادگران و تعظیم در برابر ایثاگری آنها، آیا اگر بازرگان و دیپلمات و مدیر اقتصادی و روزنامه نگار تلاشگر و موفقی داشتیم، دلیل می شود که او در نظامی گری دخالت کند؟ آیا آن زمان که امام در دستورات و وصیت نامه اش با صراحت دخالت سپاه را در امور سیاسی نهی کرد، هیچ رزمنده مجاهدی وجود نداشت که مانع از رژه رفتن دشمنان دیگری در وطنمان شده باشد؟ این چه حرف نسنجیده و خطرناکی است که با از دست رفتن عنان تمجید، بدیهی ترین اصول سیاسی را که حتی محافظه کاران قدیمی هم به این صراحت جرات بیان آن را ندارند، زیر پا می گذارد؟ اصراری بر گام زدن آقای خرازی در مسیر روشنفکری نداریم و اگر او می خواهد که از این واژه به جای دشنام استفاده کند، بکند. اما این حرف های غیرقانونی، اقتدارگرایانه و جمهوریت ستیزی را که سال هاست نیروهای متعددی برای مقابله با آن زیر همین پرچم اصلاح طلبی هزینه های فراوان پرداخته اند، باید زیر پرچم دیگری زد که با آن سازگار باشد. اصلاح طلبی با زیر پا گذاشتن حرف امام درباره نظامیان و صد من یک غاز خواندن آن، به هیچ وجه قابل جمع نیست.
تاکید می کنم بر اصلاح طلبی و نه سبز، چون از موضع او نسبت به جنبش سبز بوی رفاقت نمی آید. از قضا شاهد تلاش های او از جمله در مصاحبه اش با روزنامه شرق برای تفکیک این دو بوده ایم. تلاشی ناکام که پیش از او افراد معدود دیگری هم گام در این راه نهادند اما به مقصود نرسیدند، چون می دانند که اکثر اصلاح طلبان همان سبزهایی بودند که از زمان تولد جنبش سبز تاکنون در این جنبش حضور داشته اند و این حضور چنان فراوان و پررنگ بوده که به این سادگی ها، دوگانه سازی های اینچنین را برنمی تابد.
این نکته گفته شد تا حرفی که پیش از این نادیده گرفته شده بود، باز شود. آقای خرازی در مصاحبه ای که با شرق داشت، گفته بود که “نمیدانم هدف این بود که به جنبش سبز برسیم یا اصلاحطلبی خود را جلو ببریم؟ ما مسیرمان مسیر جنبش سبز است یا اصلاحطلبی؟ وقتی میگوییم اصلاحطلبی، یعنی از درون یا بیرون؟ وقتی میگوییم جنبش سبز یعنی وابسته به عناصری بیرون یا درون حاکمیت و کشور؟” بعد هم به صراحت می گوید که در چارچوب این دوگانه سازی کاذب، حرکت ندا در مسیر اصلاح طلبی است. او شاید از جانب اعضای حزب متبوعش این اجازه را گرفته که بگوید ندا سبز نیست. این جای گلایه ای نیست و خود دانند. اما علاوه بر نقدپذیر بودن این دوگانه سازی غیر منطبق با عالم واقع، جای این پرسش است که چه کسی به او اجازه داد تا از جانب سید محمد خاتمی هم سخنگویی کرده و بگوید حرکت ایشان، حرکت جنبش سبز نبوده است؟ آقای خرازی البته در آن مصاحبه از جانب رهبری هم سخنگویی هایی داشته که آن حوزه دیگران است و این سوی ماجرا از آن بی خبر، اما خاتمی فرق می کند.
خوب است برخی اعضای ندا که پیوند و دوستی های سال های سخت امنیتی را تجربه کرده اند به ایشان توضیح دهند که در نبود آقای خرازی و برخی دیگر از اعضای ارشد ندا چه خبر بوده و خاتمی کجا ایستاده بود، از حقوق چه کسانی دفاع می کرد و به دیدار چه کسانی می رفت و می رود. البته بدیهی است که خاتمی، خاتمی است و قرار نیست مشی او با مشی دیگر بزرگان یکی باشد. همان طور که مشی بزرگانی دیگر ممکن است با خاتمی متفاوت باشد. این را کسی که ان شاء لله در خطایی به سهو، خود را “مشاور ارشد” خاتمی معرفی می کند، باید بهتر از ما بداند. همان طور که حتما می داند که آقای خاتمی در برابر این گونه سخن گفتن ها از جانب ایشان چه گفته اند… که بماند.
گفته شد که آن سخنان نادیده گرفته شد، چون آقای خرازی از بیان صریح نظر خود درباره جنبش سبز پرهیز کرده و تلویحی و گذرا گذشته بود و دوگانه سازی جنبش سبز و اصلاحات هم به دلیل نافرجام و تکراری بودن آن ارزش بحث های تکراری و حل شده پیشین را ندارد. اما آنچه در حمایت صریح او از حضور نظامیان در سیاست منتشر شد، می طلبید که کمی فراخ تر و مفصل تر با او و مخاطبان او سخن گفت تا بدانند که این دعوت نظامیان به سیاست حداقل از جانب کسی است که ادعایی بر سبز بودن ندارد. حال اگر کسانی چون صاحب این قلم، دغدغه اصلاح طلبی هم دارند، بسم الله. مراقب کسی باشند که اگرچه نواصلاح طلب به معنای تازه نفس و تازه وارد است، اما هم تریبون ویژه دارد و هم امنیت و هم مدعی اصلاح طلبی است. اگر مراقب غلط های فاحش او و برخی دوستانش در دیکته هایشان نباشند، شاید برخی دچار همان شائبه درباره اصلاحات شوند؛ از منتها الیه چپ تا منتها الیه راست؛ که در آن هر متاعی، چه به سود مردم و چه علیه مردم، چه به سود توسعه سیاسی و چه به سود نظامی گری، چه به نام تمجید و چه در خدمت گسترش مبالغه های تملق آمیز غیراصلاح طلبانه عرضه شود.
این بی در و پیکری حتی در مرام محافظه کاری هم یافت نمی شود. مرامی که به صورت سنتی در پیوند بازار و روحانیت رقم می خورد. تصویری که به صورت ظریف در مقدمه مازیار خسروی، مصاحبه کننده روزنامه شرق درباره او نوشته شده بود: “او در این خانه که بیشتر شبیه موزه است، با عبا و عصا مینشیند و از مراجعهکنندگانش با قهوه فرانسه پذیرایی میکند. … معماری درونی و اشیای موجود در خانه چیزی از دکورهای پرخرج خانههای قاجاری بعضی از فیلمها کم ندارد؛ … اجداد پدریاش همه بازاری بودند اما هنگامی که نوبت به حاجسیدمحسن (پدر صادق) رسید، راهی حوزه علمیه قم شد. صادق با این پیشینه و ریشه خانوادگی، نماد مجسم پیوند ناگسستنی روحانیت و بازار بهشمار میرود.”
محافظه کاری نه ناسزاست و نه صفت بدی است. نگارنده اعتقاد دارد که هر جامعه ای به یک گروه سیاسی محافظه کار اصیل احتیاج دارد و چه بسا کسانی که با خاستگاه محافظه کاری چنین در هم تنیده و آشنا هستند، بهتر باشد که در همان مسیر و زیر همان پرچم، از وضع موجود دفاع و حتی ترویج توسعه گرایی محافظه کارانه کنند. اما اگر روزی با خودشان تفاهم کردند و به آن تابلو رسیدند، در جریان باشند که محافظه کاری اصیل هم نه بی در و پیکر است، نه از جنس افراطی گری است و نه قرابتی با نظامی گری از این نوع دارد که او به استقبالش رفته است. دفاع از حضور نظامیان در سیاست تنها مرام اقتدارگرایی است که یقینا باور داریم که این مرام به آقای خرازی نمی آید، چه رسد به دوستان خوب و خوش سابقه ندا که بسیاری از آنها واقعا اصلاح طلب اند.













