زیباکلام: عدالت و انصاف نیست که خجستهنیا زیر خاک باشد و بورسیههای غیرقانونی عضو هیئت علمی شوند
چکیده :صادق زیباکلام با تایید خودکشی حسین خجستهنیا، دانشجوی دوره دکتری روابط بینالملل دانشگاه تهران، میگوید او یکسروگردن از استادانی که در دور دوم ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، وارد دانشکده حقوق و علومسیاسی شدند باسوادتر بود....
کلمه – گروه اجتماعی: خبر خودکشی دانشجوی دکترای روابط بینالملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در حالی تایید و تکذیب می شود که شواهد همه بر خودکشی او دلالت دارد. شواهدی دال بر این که او به آنچه بر دانشگاهها و هیات های علمی دانشگاه ها رفته است اعتراض داشته است.
حسین خجسته نیا آخرین قربانی بی عدالتی های آموزشی و اجتماعی در دولت گذشته است. هنوز پرونده سه هزار بورسیه غیر قانونی روی میز تجدید نظر است و هر روز مجلسیان و آنان که نامی بر این لیست بلند بالا دارند، به دفتر بورسیه های وزارت علوم در رفت و آمد هستند تا شاید تبصره و ماده ای پیدا کنند و نام خویش به سلامت در ببرند. ولی رییس جمهور بارها تاکید کرده است که بر سر پرونده بورسیه ها کوتاه نمی آید و رویه در وزارت علوم مانند گذشته است، و متخلفان دوره سابق هم می دانند که چندان جای امیدواری نیست اما هنوز به احتمال کوتاه آمدن وزیر علوم چشم دارند.
دکتر فرهادی، وزیر علوم، علت مرگ مرحوم حسین خجسته نیا دانشجوی دکترای دانشگاه تهران را ایست قلبی اعلام و خودکشی را رد کرده است، حال آنکه او خود پزشک است و به خوبی می داند همه مرگ ها، حتی مرگ بر اثر کهولت سن یا تصادف، به هرحال به “ایست قلبی” منتهی می شود و اکتفا به ذکر چنین علتی برای مرگ، نافی خودکشی نیست.
اما امروز، علاوه بر دوستان این دانشجوی فقید که پیش تر در شبکه های اجتماعی از خودکشی وی نوشته بودند، صادق زیباکلام از استادانی که این دانشجو را به شخصه می شناخته، نیز خودکشی او را تایید کرد.
دکتر زیبا کلام که استاد مرحوم حسین خجسته نیا بوده است، در روزنامه شرق در تاکید بر همین نکته نوشته است:” حسین خجستهنیا قطعا نابغه نبود؛ اما انصافا حق وی هم نبود که در سیوچندسالگی به خاک سپرده شود و یکعمر خانوادهاش را داغدار کند. او یکسروگردن از استادانی که در دور دوم ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، وارد دانشکده حقوق و علومسیاسی شدند باسوادتر بود. نیازی به اینکه بهدنبال عامل یا مقصر خودکشی حسین بگردیم، نیست! در فاصله ٩٢-٨٨ عملا ملاک و معیارهای علمی و آکادمیک چه در خصوص بورسیهکردن دانشجویان دوره دکترا و چه بدتر از آن درخصوص جذب هیات علمی در دانشگاهها – اگر نگفته باشیم که عملا کنار گذاشته شدند- بسیار کمرنگ شدند. حکایت بورسیههای غیرقانونی که زبانزد خاصوعام شده، اما داستان جذب هیاتعلمی در چهارسال دوم دولت احمدینژاد متاسفانه هنوز بازتابی نیافته است. بدون علم و اطلاع گروههای آموزشی و استادان باتجربه، فردی که کسی او را نمیشناخت با یک حکم کارگزینی عضو جدید این یا آن گروه آموزشی میشد. حاجت به گفتن نیست که حامی و پشتوانه اینگونه استخدامها چه بود؟”
زیباکلام تصریح می کند: “مسالهای که در این استخدامها رعایت نمیشد، توانمندیهای علمی، پیشینه تحقیقاتی، مقالات علمی چاپشده، نظر استادان گروه آموزشی مربوطه و ایندست ملاحظات بودند. امثال حسین خجستهنیا همه اینها را داشتند یا دستکم خیلی بیشتر از کسانی که جلو چشمانشان به عنوان استاد استخدام میشدند، داشتند. نیازی به مطالعات و تحقیقات گسترده پیرامون تواناییهای علمی جذبشدگان هیاتعلمی سالهای اخیر وجود ندارد.”
زیباکلام در بخش دیگری از نوشته خود آورده است: “یک خبرنگار معمولی هم میتواند یکی،دوساعت با دانشجویان بهخصوص رشته مطالعات منطقهای یا علومسیاسی دانشگاه تهران صحبت کند تا متوجه شود اوضاع از چه قرار است؟ نمیدانم چرا ما از تجربه تربیتمدرس درس نگرفتهایم؟ تربیتمدرس قرار بود دانشگاهی شود که صددرصد حسب جهانبینی دولتی عمل کند. بعد هم تکتک استادان آن گلچین شدند و یکایک دانشجویان آن هم دستچین، اما حاصل آن درنهایت دانشگاهی مثل سایر دانشگاهها شد. پرکردن رشته مطالعات منطقهای، علومسیاسی یا مطالعات جهان در دانشگاه تهران از یک طرز فکر خاص، نهتنها آن منظوری را که متولیان امر داشتند برآورده نخواهد کرد، بلکه در بلندمدت سطح علمی این واحدها را بهشدت تنزل خواهد داد چرا که ملاک استخدام استاد متاسفانه توان علمی نبوده، بلکه رویکرد و نگاه آنها به مسایل رسمی است. حسین خجستهنیا از این نوع رویکرد آسیب دید. او بعد از صحبت با رییس دانشکده ظاهرا هیچامید و شانسی برای عضویت در هیاتعلمی نداشت و از آنجا که از مدتها احساس نومیدی در روح و جانش پخش شده بود، کپسول سیانوری را که از قبل تهیه کرده بود با یک جرعه آب در دفتر رییس دانشکده سرمیکشد. او اکنون زیر خاک آرمیده، اما بسیاری از دانشجویان مستعد دانشگاه تهران، چنین احساسی دارند و جلو چشمانشان شاهد هیاتعلمیشدن و بورسیهشدن کسانی هستند که عدالت، انصاف، وجدان، حق و… را هرگونه تعریف کنیم، سزاوار آن نیستند.”
و اینها یعنی حالا و هنوز باید شاهد اثرات بی خردی هایی که دولت محمود احمدی نژاد در اداره کشور به کار بسته است، باشیم. سرمایه های مادی و معنوی کشور یکی پس از دیگری به باد رفتند و می روند، و اکنون در ثمره آنها، اختلاس ها و فسادهای مالی که میلیاردها دلار و تومان از جیب مردم به باد دادند، برملا می شوند.
نخبگانی که در همین سرزمین رشد کردند و تحصیل کردند و وقتی زمان استفاده جامعه از تخصص و توان علمی آنان رسید، به دلیل نبودن شرایط مناسب برای کار یا مجبور شدند از کشور خارج شوند یا به کارهایی روی بیاورند که در شان و تخصص شان نبود.
هرکسی لاجرم زبان و زمان و مکانی متفاوت برای اعتراض دارد. زبان اعتراض این دانشجو هم خشونت علیه خویشتن بود، تنها سرمایه او جانش و زمان و مکان اعتراضش که نقطه پایان حیاتش نیز بود، همان وقت و همان جایی که قرار بود نقطه رشد و تعالی او و کارخانه انسان سازی باشد: دانشگاه.













