امکان مقاومت در برابر قدرت
چکیده : مردمان تحقیرشده سراسر جهان، در یک گفتگوی متقابل با همسرنوشتانش، در جریان زندگی مجازی و از خلال امکاناتی که شبکههای مجازی برای او ایجاد کرده بود، توانست به درکی از خودش به عنوان مردم برسد که فراتر از صورتبندیهای ایدئولوژیک، به رسمیت شناخته شدن کرامت انسانیاش را طلب میکرد. گفتگوهایی که احساس شریک بودن در حقارت عمومی در کنار دیگران را به او منتقل کرده بود و ضرورت اقدام علیه مناسباتی را که این حقارت را دامن میزدند در طرفین گفتگو زنده میکرد...
حمید ملکزاده:
یکجور اتفاق تازه در فرم و محتوای جنبشهای اجتماعی رخ داده است که به نظر میرسد فصل تازهای از مطالعه درباره آنها را برای پژوهشگران گشوده باشد. اتفاقی که به طور گسترده در جنبشهای اجتماعی پس از سال ۲۰۰۰ میلادی خودش را نشان داده است. این دسته از جنبشها به عنوان یک ویژگی اساسی «از طریق کاربرد اینترنت و شبکههای ارتباط بیسیم توانمند شده بودند». اینطور بهنظر میرسد که شکل خاص استفاده خلاقانه شهروندان در سراسر دنیا از رسانههایی که عموماً به عنوان سیستمهای جدید کنترل عمومیِ سلایق سیاسی-اجتماعی شهروندان معرفی شده بودند، امکانات تازهای برای مقاومت در میان آنها را فراهم آورده بود. استفاده ویژهای که اوج آن را در جریان حمله اخیر ارتش دولت اسرائیل به مقاومت مردم فلسطین در غزه میتوانیم ببینیم. جایی که شهروندان عادی دنیا با هر بار توئیت کردن اخبار مربوط به تهاجم ارتش اسرائیل به غزه خون تازهای در رگهای مقاومت مردمی میریختند که چارهای جز کشته شدن در مقابل ارتش اسرائیل نداشتند.
مانوئل کاستلز این شکل تازه از مقاومت اجتماعی و الگوی جدید از جنبشهای اجتماعی، در پیوند با ارتباطات را در کتابی با عنوان «شبکههای خشم و امید: جنبشهای اجتماعی در عصر اینترنت» در سال ۲۰۱۲ به طور مفصّل مورد بررسی قرار داده است. این کتاب با همت نشر مرکز و با ترجمه مجتبی قلیپور در ماههای پایانی سال ۱۳۹۳ به بازار کتاب ارائه شده و در اختیار خوانندگان فارسیزبان قرار گرفته است.
در این نوشتار من سعی خواهم کرد تا به طور اجمالی به معرفی این کتاب بپردازم. شاید به خاطر شکل ویژه نوشته شدن کتاب و البتّه محتوای آن باشد که من در این نوشته چیز تازهای را با شما تجربه خواهم کرد. شکل تازهای از نوشتن که از معیارهای مرسوم خودم در معرفی و نقد یک کتاب فاصلهیِ قابل توجهی دارند، همینطور باید ترجمه روان و صمیمی مترجم کتاب را به تأثیری که مطالعه آن در من ایجاد کرده است اضافه کنیم. انگار مترجم کتاب به شکل آگاهانهای همه سعیاش را کرده باشد که در تلاشی که برای برگرداندن کتاب کاستلز میکند مانعی در انجام گرفتن گفتگوی راحت و روان میان نویسنده و مخاطب ایجاد نکند.
کتاب کاستلز به طور خاص از هشت فصل متفاوت تشکیل شده است. به سیاق کتابهایی از این دست در فصل اول، نویسنده تلاش میکند تا آن چارچوب نظریای را که برای توضیح دادن مسائل مورد نظرش در فصلهای بعدی کتاب مورد استفاده قرار داده است روشن کند؛ اما برخلاف همه کتابهایی که ممکن است یک مطالعهیِ آکادمیک درباره یک موضوع اجتماعی را در سر بپرورانند، با یکجور سرخوشی امیدبخش، تلاشش را بر توضیح دادن آن رخدادی که دلیل نگاشته شدن کتاب مورد نظر ماست معطوف میکند. کاستلز چیزی را در میان همه «جنبشهای شبکهای» از جنبشهایی که در کشورهای عربی اتفاق افتاده بودند تا جنبش والاستریت در ایالاتمتحده آمریکا شناسایی کرده است که با خواننده در میان میگذاردش؛ چیزی که به روایت مجلهیِ تایمز از آن با عنوان «معترض»[1] یاد میکند. یک محصول جدید اجتماعی در «جهانی که به دلیل فلاکت اقتصادی، بدبینی سیاسی، تهیشدگی فرهنگی و ناامیدی شخصی، سراسر تیره شده بود» که در جریان جنبشهای مختلف در سراسر جهان «گرد هم آمدند تا اشکال نوینی از ما بودن، مردم بودن را تجربه کنند». یک سوژه جدید اجتماعی که «با تمام درهمبرهمی و آشفتگی، از ایدئولوژی و هوچیگری عبورکرد تا با دغدغه واقعی مردم واقعی در تجربهیِ انسان واقعی که بازسازی شده بود ارتباط برقرار کند». سوژه تازهای در مبارزه اجتماعی که از نظر کاستلز، محصول مواجهه مستقیمتر مردم با هم در جریان گفتگوهایی بیپرده و عاری از آلودگیهای ایدئولوژیک درباره مسائلی بود که هرکدام به طور واقعی با آن درگیر بودند و در هر کشور محتوای ویژهیِ خودش را پیدا کرده بود. این مواجهه از جنس طنزپردازیهای حزبی، یا گفتگوهای سیاسی نظرورزانه ایدئولوژیک نبود بلکه، شکلی از مواجهه در شبکههای مجازی بود که بیرون از هر شکلی از مناسبات دولتی، رسمی یا ایدئولوژیک شرایطی را به وجود آورده بود که مردم «به هم پیوستند و این با هم بودن کمک کرد تا بر ترس غلبه کنند».
چیزی را که «معترض» در جنبشهای شبکهای مورد نظر بازماندهی شورش ۶۸ عمدتاً به دنبال آن است در یک کلمه میتوان خلاصه کرد، «کرامت»؛ به بیان نویسنده «مضمون مکرر اغلب این جنبشها جستجوی کرامت، در بحبوحه رنج بردن از حقارت بود». مردمان تحقیرشده سراسر جهان، در یک گفتگوی متقابل با همسرنوشتانش، در جریان زندگی مجازی و از خلال امکاناتی که شبکههای مجازی برای او ایجاد کرده بود، توانست به درکی از خودش به عنوان مردم برسد که فراتر از صورتبندیهای ایدئولوژیک، به رسمیت شناخته شدن کرامت انسانیاش را طلب میکرد. گفتگوهایی که احساس شریک بودن در حقارت عمومی در کنار دیگران را به او منتقل کرده بود و ضرورت اقدام علیه مناسباتی را که این حقارت را دامن میزدند در طرفین گفتگو زنده میکرد.
درنتیجه شکل گرفتن این زمینهیِ گفتگویی در نهایت «معترض» به این نتیجه رسید که «حق ساختن تاریخ -تاریخ خودشان- را دارند»؛ و برای انجام دادن این کار جنبشهایی فراگیر را شکل دادند. جنبشهایی که «در تمامی موارد، به احزاب سیاسی اعتنا نکردند، به رسانهها اعتماد نکردند، هیچ رهبریای را به رسمیت نشناختند، همه سازماندهیهای رسمی و صوری را رد کردند و به جای همه اینها برای بحث و تصمیمگیری جمعی بر اینترنت و مجمعهای محلی تکیه کردند.»
بعد از این آغاز شورانگیز که حکم مقدمهای را دارد که انسان را برای مباحث نظریتر در فصل اول کتاب کاستلز آماده میسازد، او قبل از هر چیز مشخص میکند که کتابش «پژوهشی درباره جنبشهای اجتماعی جامعه شبکهای است، جنبشهایی که سرانجام با درگیر شدن در منازعاتی که ریشه در تناقضهای بنیادین جهان ما دارند، جوامع ما در قرن بیست و یکم را شکل خواهند داد».
او یک سری مقدمات نظری مناسب برای انجام دادن این کار را در ادامه فراهم خواهد کرد تا بتواند از مجرای آنها توضیح بدهد که اولاً جامعه در نگاه خاص او چگونه ساخته میشود، ثانیاً آن چیزی که ما در نهایت از آن با عنوان جامعه یاد میکنیم چه ساختاری دارد و در نهایت چطور نیروهای ضد این جامعه درون آن، به عنوان یک امکانِ همواره حاضر وجود دارند و تحت چه شرایطی امکان بروز پیدا میکنند.
از نظر کاستلز «روابط قدرت، سازنده جامعه است، زیرا صاحبان قدرت نهادهای جامعه را براساس ارزشها و منافع خود میسازند». این تعریفی است که ضرورت تعریف قدرت را ایجاب میکند. قدرت چیست؟ آیا در اینجا منظور از قدرت صرفاً
ً یکجور اجبار فیزیکی برای انجام دادن چیزی متناسب با امر از پیش قصد شده توسط یک گروه حاکمه است؟ آیا این یک گروه حاکم است که قدرت را اعمال میکند؟ کاستلز برای این پرسشها پاسخهایی متناسب با قصدهای نظریاش ارائه میدهد. او قدرت را نه در نیروی جبری که مانع از انجام دادن مجموعهای از اعمال برای حفظ قدرت یک گروه حاکم است تعریف میکند و نه آن را متعلق به «یک گروه حاکم» که بر سرنوشت عمومی مردم حاکم شده است بهحساب میآورد. برای او قدرت یک برآیند نهایی از مناسبات برسازنده جامعه است تا جایی که یک مجموعه از معانی را تولید، حفظ و بازتولید میکنند. در این تعریف بیش از هر چیز، قدرت یکجور شبکهیِ معنایی است که شکلی از در جهان بودن را اجبار میکند.
این شبکه معنایی «از طریق ابزارهای اجبار و یا ساخت معنا در ذهن مردم از طریق مکانیسمهای دستکاری در عناوین اعمال میشود». مجموع این دو، در نهایت برای شکل دادن به طرز تفکر مردم به کار گرفته خواهند شد. اهمیت طرز فکر مردم برای بنیان نظری مورد نظر کاستلز از این واقعیت ناشی میشود که در نگاه او «انسانها از طریق تعامل با محیط طبیعی و اجتماعی خود و از طریق شبکههای عصبی خود با شبکههای طبیعت و شبکههای اجتماعی، ایجاد معنا میکنند. این شبکهبندی از طریق عمل ارتباط عملیاتی میشود»، بعلاوه برای کاستلز «ارتباط، فرآیند به اشتراکگذاری معنا از طریق تبادل اطلاعات است» و بدین ترتیب «فرآیند ارتباط اجتماعی شده، منبع کلیدی تولید اجتماعی معنا برای کلیّت جامعه است».
با این تعریف از قدرت، جامعه و اهمیتی که مسئله ارتباط شبکهای در تولید معنا دارد، کاستلز، به مسئلهای که از آن با عنوان «ضد قدرت» یاد میکند نزدیک میشود. مفهومی که در نهایت زمینههای لازم برای وارد شدن به چیستی جنبشهای اجتماعی، در معنای عام و پرداختن به مفهوم جنبشهای شبکهای را فراهم میآورد. ضد قدرت «عبارت است از ظرفیت کنشگران اجتماعی برای به چالش کشیدن قدرت جای گرفته در نهادهای جامعه به منظور درخواست نمایندگی ارزشها و منافع خودشان». بدین ترتیب، ضد قدرت یک امکان ذاتی نهفته در قدرت است. در اینجاست که میتوانیم، بسته به علایق نظریمان، شکاف در فانتزی، ایجابیت امر سلبی، یا هر مفهوم دیگری که بتواند توضیح بدهد که چطور هر گزاره ایجابیای درون خودش امکان غیر از آن بودن را نهفته دارد شناسایی کنیم. ضد قدرت عبارت است از تصور چیزی به جز آنچه که مناسبات قدرت تجویز کردهاند. این میتواند به طور همزمان هم شامل اطاعت نکردن از دستور پلیسی باشد که شما را به ترک کردن محلی یا انجام ندادن عملی دعوت میکند و هم میتواند مقاومت کردن در مقابل آن شکلی از دخالتگری در حوزههای مربوط به معنا باشد که امکان خاصی از در جهان بودن را برای «افراد» و نه البته فرد، فراهم میآورد. ضد قدرت امکان مقاومت کردن در برابر معنایی است که از دل روابط قدرت حاکم بر یک جامعه به وجود میآید. این مفهوم در کاستلز، همانطور که در وجه ایجابیاش، نسبت مشخصی با شبکههایی از ارتباطاتی که به تولید معنا مشغول هستند دارد، درست با عنایت به همین نکته آخر در رابطه با مسئله معناست که اهمیت شبکههای مجازی در جنبشهای اجتماعی اخیر مشخص میشود.
گفتیم که برای کاستلز «هر جا قدرت وجود دارد ضد قدرت هم وجود دارد.» همینطور سعی کردیم نشان بدهیم که ضد قدرت «عبارت است از ظرفیت کنشگران اجتماعی برای به چالش کشیدن قدرت جای گرفته در نهادهای جامعه به منظور درخواست نمایندگی ارزها و منافع خودشان». او همچنین توضیح داده بود که چطور رابطهای میان معنا و قدرت وجود دارد و به این نتیجه رسیده بود که «دگرگونی محیط ارتباطی به طور مستقیم بر اشکال ساخت معنا و در نتیجه بر تولید روابط قدرت تأثیر میگذارد. کاستلز در ادامه بحثش با مطرح کردن مفهوم «خودارتباطی تودهای»، تلاش کرده بود تا نشان بدهد چطور، استفاده بیش از پیش افراد از شبکههای مجازی انحصار دولتها و رسانههای رسمی در تولید معنا را از بین برده و از طریق امکان گفتگوی مستقیم انسانها با هم درباره وضعیتهایی که درگیرشان بودند زمینه شکلگیری «ضد قدرت» در جهان مجازی را ایجاد کرده است. در این زمینه نویسنده «شبکهها» توضیح میدهد که «اگر قدرت از طریق شبکههای برنامهنویسی و سوئیچینگ اعمال میشود، پس «ضد قدرت» که عبارت است از تلاش آگاهانه برای تغییر روابط قدرت، از طریق شبکههای باز برنامهنویسی پیرامون منافع و ارزشهای بدیل و یا مختل کردن سوئیچهای مسلط، همزمان با سوئیچینگ شبکههای مقاومت و تغییر اجتماعی ایجاد میشود».
در واقع کاستلز سعی میکند نشان بدهد که چطور مواجهه فردی هرکدام از افراد در شبکههای مجازی، شرایطی را به وجود میآورد که براساس آن افراد «با به اشتراک گذاردن تجربههای خود، برنامههای خود را میسازند.» درواقع «آنها با اشغال رسانه و ایجاد پیام، روند معمولی ارتباط را ویران میکنند». روندی که براساس آن دولتها امکان انحصاری تولید معنا را در اختیار گرفته بودند.
کتاب کاستلز یک تلاش آغازین برای حوزهیِ پژوهشیای است که سعی میکند تا انسان قرن بیست و یکمی و نحوههای مقاومتش را صورتبندی کرده و با نشان دادن کیفیات مربوط به این مقاومت در مدلهایی که بعضاً خودش از نزدیک با آنها در ارتباط بوده است زمینههای فهم شرایط جدید مقاومت در مقابل ادعاهای انحصاری دولتها در حوزه معناسازی در جهان جدید را به نمایش بگذارد. مطالعه این کتاب برای ایرانیان علاقهمند به نحوه جدید از تحلیل سیاسی-اجتماعی و کسانی که دغدغههایی عمومیتر برای فهم زندگی اجتماعی و مکانیسمهای شکلگیری «ما»ی جمعی در جهان تازه را دارند میتواند راهگشا باشد.













