سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » چرا کابوس 88 نمی‌گذارد حاکمان بین رفع حصر و محاکمه، انتخاب کنند...
» یادداشتی از سعید رضوی فقیه، زندانی سیاسی

چرا کابوس 88 نمی‌گذارد حاکمان بین رفع حصر و محاکمه، انتخاب کنند

چکیده :آنچه مساله حصر را برای حکومت بغرنج و پیچیده ساخته و نسبت به عواقب محاکمه یا رفع حصر نگران کرده، این است که از یک سو موسوی و کروبی همچنان بر سر مطالبه تغییر جدی در شیوه اداره کشور و اجرای بی‌تنازل قانون اساسی ایستاده‌اند و از سوی دیگر بدنه اجتماعی جنبش سبز نیز همچنان بر خواسته‌های خود در قالب هویت تثبیت شده و مستمر این جنبش اصرار دارد و نسبت به سرنوشت رهبران نمادین جنبش نیز حساس است. یعنی حکومت نه با رهبران نادم و متزلزلی روبه‌روست که هواداران خود را سرخورده و پراکنده کرده باشند و نه با جمعیت بی‌انگیزه‌ای که سخنگویان خود را تنها واگذاشته باشد....


کلمه – سعید رضوی‌فقیه:

تاریخ، سرگذشت زمامداران بسیاری را برای ما گزارش می‌کند که در مواجهه با مسائل دشوار یا بحران‌های حاد، سبکسرانه و ساده‌اندیشانه به جای حل و رفع آنها به انکارشان پرداخته‌اند، با این امید واهی که شاید مشمول مرور زمان شوند و اگر به سرانگشت تدبیر حل نشده‌اند، شاید از سر بخت و صدفه به مدد تقدیر خود‌به‌خود منحل شوند. خوشبختانه شرح دقیق و مبسوط فرجام کار برخی از این دست زمامداران به مثابه درسی در برابر قرار دارد اما متاسفانه هنوز هستند حکومت‌هایی که هرچه از این درس‌ها بیشتر می‌خوانند کمتر می‌آموزند و مسیر حرکتشان پر است از تکرار خطاهای گذشته دیگران و حتی خودشان. به رغم حجم انبوه سیاست‌نامه‌ها و اندرزنامه‌های گوناگون که از قدیم‌الایام اصحاب اندیشه و ارباب نظر به قصد ارشاد حاکمان و اصلاح امور جامعه نگاشته و به جای گذاشته‌اند و به رغم انبوه آثاری که حکیمان و دانشوران هم عصر ما در باب سیاست و جامعه پدید آورده و اقتضائات اداره جامعه را برشمرده‌اند، باز هم یافت می‌شوند حاکمانی که از سرمشق غلط اسلاف خطاکار خود رونویسی می‌کنند و عاقبت نیز در بن‌بست چه‌کنم لاعلاجی به فرجام تلخ همان‌ها گرفتار می‌آیند و درنهایت مردم باید هزینه نابخردی‌ها را بپردازند و همه چیز را از نقطه صفر آغاز کنند.

دست‌اندرکاران ارشد نظام سیاسی حاکم بر کشور ما نیز متاسفانه گاه به جای حل مساله بغرنج یا بحرانی پیچیده و به جای یافتن راه حلی درست و بخردانه برای رفع و رجوع مشکلات، به سوی انکار و کتمان منحرف می‌شوند، غافل از این نکته‌ی ساده و همه‌کس‌فهم که تاخیر در امر درمان تنها و تنها به تعمیق و تشدید بیماری می‌انجامد و بس، و احتمالا اگر هم روزی صدای تحولات و مطالبات شنیده شود و برای حل و فصل مساله و رفع بحران اقداماتی به عمل آید مثل نوشداروی پس از مرگ سهراب دیرهنگام و بلااثر خواهد بود.

دست کم از دو دهه پیش به این‌سو جامعه ایران پیاپی علائم هشدار‌دهنده‌ای را برای حاکمان کنونی ارسال و ضرورت اقدام برای اصلاح برخی امور و اعمال تغییرات لازم را گوشزد کرده است. با این همه، بی‌توجهی و غفلت مزمن دست‌اندرکاران و ضعف سازوکارهای خود‌ترمیمی در ساختار سیاست و مدیریت سبب شده مسائل به معضلات و معضلات نیز به بحران‌ها بدل شوند.

پافشاری بخش عظیمی از جامعه ایران بر ضرورت تغییر و اصلاح که دست‌کم از زمان انتخابات مجلس پنجم در سال ۷۴ آغاز شد، حکایت از الزامات و اقتضائات جدی زمانه در همه عرصه‌ها داشت و فروکاستن آن به رقابت جناح‌های درون حاکمیت و یا نسبت دادن آن به توطئه و شبیخون فرهنگی دشمن منجر شد به از دست رفتن فرصت و تعمیق بحران و افزایش هزینه حل مشکلات و اصلاح امور.

شرح آنچه در این بیست سال گذشته است در اینجا نه ممکن است و نه مفید، اما تنها می‌توان به ذکر این اشارت اکتفا کرد که اگر شیوه‌های مختلف بیست سال گذشته در مواجهه با مطالبات مردم و اقتضائات زمانه نظیر انکار و کتمان یا ارعاب و سرکوب تا به امروز مفید و کارآمد نبوده و به نتیجه مطلوب راه نبرده احتمالا پس از این نیز گرهی از کار فروبسته حاکمان نخواهد گشود و شرط عقل آن است که خطاهای مکرر در مکرر آزموده باز هم تکرار نشوند.

پنج سال و نیم از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ می‌گذرد اما این پرونده جنجالی هنوز مختومه و به بایگانی تاریخ سپرده نشده است. به رغم آنکه در نهم دی ماه ۸۸، یا سرمایه‌گذاری و بسیج نیروی فراوان تلاش بسیار به عمل آمد تا نقطه پایانی بر اعتراضات مدنی جنبش سبز گذاشته شود اما در زمستان سال ۸۹ آتش زیر خاکستر مجددا شعله‌ور شد و باز هم جمعیت معترض برای طرح علنی خواسته‌ها و بیان اعتراضات خود به خیابان آمد. در انتخابات ۹۲ نیز به رغم آنکه نظام بر سر آن بود با دور زدن پرونده انتخابات ۸۸ آن را مختومه اعلام کند، باز هم بدنه جنبش سبز بود که به میدان آمد و نقش خود را بر لوح پیروزی روحانی حک کرد و نشان داد جنبش سبز اگرچه مدتی خاموش و غیرفعال بوده اما همچنان زنده است و منتظر فرصت‌های مناسب برای ظهور و بروز.

اجزای بدنه اجتماعی جنبش سبز به واسطه شعارها، نمادها، تجربه‌ها و دیدگاه‌ها و خواسته‌های مشترک با هم پیوند یافته و با تثبیت روایت خود واجد هویتی مشخص شده‌اند و این هویت چیزی است فراتر از رای مشترک به نامزدی خاص در انتخابات ریاست جموری و دقیقا از همین روست که با تسلط احمدی‌نژاد بر قوه مجریه در سال ۸۸ و انتخاب شدن روحانی به ریاست جمهوری در سال ۹۲، هواداران جنبش سبز دچار بحران هویت نشدند.

موسوی و کروبی نیز بلافاصله پس از انتخابات خرداد ۸۸ و در پی فراگیر شدن اعتراضات آرام خیابانی، از سطح نامزدهای انتخاباتی فراتر رفته و به سخنگویان یک جنبش سیاسی-اجتماعی بدل شدند و چه پیش از حصر و چه پس از آن همچنان با همین تعریف از سوی هواداران خود شناخته شدند و هنوز هم می‌شوند. اگر جز این باشد، علی‌القاعده نقش و کارکردشان به عنوان رهبران تاثیرگذار عملا منتفی و حصرشان نیز به ویژه پس از انتخابات ۹۲ منطقا برای حکومت فاقد موضوعیت و توجیه است.

اما برعکس مشاهده می‌شود به جای آنکه حکومت خود را از این مساله فارغ بیانگارد، هر از چندگاهی دستگاه تبلیغاتی رسمی خود را به کار می‌اندازد تا یا برای حصر غیرقانونی و ظالمانه توجیهی دست و پا کند و یا به شیوه فرار به جلو خواهان محاکمه موسوی و کروبی شود. مجموعه اظهارات مقامات ریز و درشت کانون‌های رسمی و غیر رسمی قدرت درباره به اصطلاح «فتنه» و حصر سران آن حکایت از این واقعیت دارد که کابوس فوران مجدد اعتراضات گسترده هنوز گریبان نظام را رها نکرده اگرنه چه ضرورتی دارد که مساله حصر پس از ۴ سال به‌گونه‌ای بلاتکلیف در انجماد و بی‌تصمیمی باقی بماند و با راه حل مشخص و قطعی حل و فصل نشود؛ حال یا از طریق رفع حصر و یا از طریق محاکمه محصوران و صدور حکم برای آنان.

تداوم چهار ساله حصر ظاهرا نشان از آن دارد که نظام در مورد پیامدهای رفع حصر یا محاکمه محصوران هنوز دچار تردید و سردرگمی است و به جمع‌بندی قطعی نرسیده و خود را فاقد اقتدار لازم برای مهار آن پیامدها می‌بیند. بگذریم از اینکه نه حصر راه حل است و نه رفع حصر و نه محاکمه محصوران. راه اصلی حل مسائل و رفع بحران‌ها، تغییر روش‌های غلط اداره امور کشور و اصلاح ساختار سیاسی و پاسخگویی منعطف به مطالبات مردم و دست‌کم پایبندی به اجرای بدون تنازل همین قانون اساسی فعلی است.

اما آنچه مساله حصر را برای حکومت بغرنج و پیچیده ساخته و نسبت به عواقب محاکمه یا رفع حصر نگران کرده، این است که از یک سو موسوی و کروبی همچنان بر سر مطالبه تغییر جدی در شیوه اداره کشور و اجرای بی‌تنازل قانون اساسی ایستاده‌اند و از سوی دیگر بدنه اجتماعی جنبش سبز نیز همچنان بر خواسته‌های خود در قالب هویت تثبیت شده و مستمر این جنبش اصرار دارد و نسبت به سرنوشت رهبران نمادین جنبش نیز حساس است. یعنی حکومت نه با رهبران نادم و متزلزلی روبه‌روست که هواداران خود را سرخورده و پراکنده کرده باشند و نه با جمعیت بی‌انگیزه‌ای که سخنگویان خود را تنها واگذاشته باشد.

بازار سیاست نیز همچون بازار اقتصاد تابع قواعدی است. سرمایه‌های اجتماعی و سیاسی در بازار سیاست همان نقشی را ایفا می‌کنند که سرمایه‌های مالی در بازار اقتصاد. بدنه جنبش سبز و سخنگویان در حصر این جنبش، هر دو به طرف مقابل به مثابه یک سرمایه اجتماعی و سیاسی گران‌سنگ اتکا دارند که از طریق تجربه‌ای مشترک و ارزشمند به هم پیوند خورده‌اند. بنابراین دور نیست که با وقوع هر حادثه‌ای این دو سرمایه با هم جمع شوند و بازار سیاست را به لرزه درآورد و مجددا آتش اعتراضات در قالب یک جنبش منسجم، باانگیزه، تعریف شده و از قبل واجد هویت، شعله‌ور شود. شاید بیراه نباشد اگر گفته شود آنچه سکوت و انتظار یک سال و نیم گذشته بدنه و رهبران جنبش سبز را توجیه می‌کند، اعطای فرصت کافی به دولت روحانی برای یافتن راه حلی عاقلانه و عادلانه بوده است. بگذریم از این نکته که انتخابات سال ۹۲ و روی کار آمدن روحانی برای جنبش سبز یک فرصت سیاسی بود و هست که نباید از دست رود و ظرفیت‌هایش معطل بماند یا تضییع شود، چرا که اساسا جنبش سبز با مواجهه‌ای فعال و واقع‌بینانه، خود در پدید آمدن این فرصت نقش آگاهانه جدی و انکارناپذیری داشته است.

اما پیام اخیر موسوی و پافشاری بر مواضع پیشین و انگشت‌ گذاشتن بر ریشه‌های فساد و تباهی فراگیر موجود و به ویژه اعلام آمادگی مجدد برای حضور در دادگاه نشان از آن دارد که برای تحقق خواسته‌ها تا ابد نمی‌توان به انتظار نشست و فرصت‌ها برای همه محدود است به حدودی مشخص.

در چنین شرایطی از معاون اول قوه‌قضاییه نیز نقل شده است که به زودی محاکمه موسوی و کروبی برگزار خواهد شد. در صورتی که عزم و اراده‌ای جدی در میان سران نظام برای تشکیل چنین محکمه‌ای موجود باشد (صرف‌نظر از اینکه محاکمه علنی باشد یا غیرعلنی و صرف نظر از اینکه اخبار محاکمه از چه طریق و با چه میزانی از صحت و صدق به اطلاع عموم برسد) آنگاه باید دید ارزیابی جامعه ایران از عملکرد دستگاه قضایی چه خواهد بود و جریان‌های سیاسی و نیروهای اجتماعی چه واکنشی به این محرک بروز خواهند داد.

اما اگر چنین محاکمه‌ای برگزار نشود و اظهارنظرهای اخیر مثل دفعات پیشین در حد یک بلوف سیاسی موسمی باقی بماند، باز هم بدنه جنبش سبز سرنوشت رهبران در حصر را با جدیت پیگیری می‌کنند؛ چرا که حصر را نیز به عنوان یک راه حل انفعالی و به گونه‌ای در تعلیق گذاشتن صورت مساله، نمی‌توان تا ابد ادامه داد.

در هر صورت باید به انتظار نشست و دید که در آینده نزدیک چه حوادث منتظره یا غیر منتظره‌ای در ایران رخ خواهد نمود. به نظر نمی‌رسد تعداد صاحب‌نظران و تحلیلگران جدی که حاضر باشند پیش‌بینی خود را از حوادث هفته‌ها و ماه‌های آینده در ایران اعلام و منتشر کنند، چندان پرشمار باشد.

اما در عین حال با توجه به تراکم مسائل و مشکلات و بحران‌ها و نیز همزمانی چند مساله مهم و پردامنه و تاثیرگذار که جای ذکرشان اینجا نیست، گمان نمی‌رود که وضعیت کنونی چندان پایدار باشد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.