اگر قرار است وحدتی پیدا شود جز در بستر اخلاق پیدا نمی شود و جز در بستر اخلاق نمی ماند
چکیده : آن چه می تواند وحدت بخش و نجات دهنده و سعادت آفرین باشد همین است. اخلاق قرآنی، اخلاق نبوی و اخلاق علوی را وسط قرار دهیم و همه چیز از جمله زندگی، حکومت، سیاست و اقتصاد را بر اخلاق استوار کنیم ...
مطرح شدن هفته ای با عنوان وحدت از جانب امام خمینی (س) به منظور وحدت و برادری هر چه بیشتر مسلمانان بوده است. ضرورت های وحدت آفرینی در جامعه ای اسلامی، عوامل ایجاد وحدت و عناصری که مانع از تحقق این امر مهم می شود، توجه به فرهنگ و آداب و رسوم مختلف در شکل گیری وحدت و نقش صدا و سیما در این راستا، از اصول مهم پیش روی مسلمانان است که طی گفت وگویی با دکتر مصطفی دلشاد تهرانی به این مباحث و همچنین زاویه دید مولای متقیان حضرت علی (ع) و امام خمینی (س) در رابطه با موضوع وحدت می پردازیم.
دکتر دلشاد تهرانی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم قرآن و حدیث پردیس تهران و مدیر گروه نهج البلاغه این دانشگاه، مسلط به چهار زبان زنده انگلیسی، عربی، فرانسه و آلمانی است.
این استاد دانشگاه برجسته کشورمان تاکنون در مجامع و شوراهای بسیاری از جمله هیات علمی کتاب سال ولایت، گروه داوری پژوهشهای فرهنگی دینی دبیرخانه پژوهش فرهنگی سال و کتاب سال جمهوری اسلامی، شورای سیاستگذاری جشنواره نهجالبلاغه دانشجویان سراسر کشور، گروه تخصصی برنامه ریزی درسهای عمومی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، هیات علمی دفتر بررسی شیوه های گسترش آرا و اندیشه های حضرت امام خمینی در برنامه های آموزش و پرورش و همچنین کمیته علمی کنگره بین المللی امام خمینی و احیاء تفکر دینی و کمیته علمی کنگره بین المللی شهید مصطفی خمینی را در کارنامه خود به ثبت رسانده است.
همچنین از جمله تالیفات متعدد مصطفی دلشاد تهرانی می توان به سیره نبوی(منطق عملی)، دفتر اول، سیره فردی، دولت آفتاب: اندیشه سیاسی و سیره حکومتی امام علی(ع)، عارض خورشید: مقدمهای بر اندیشه سیاسی امام خمینی، دلالت دولت: آییننامه حکومت و مدیریت در عهدنامه مالک اشتر، دین و دینداری در نهجالبلاغه، ارباب امانت: اخلاق اداری در نهجالبلاغه و رهزنان دین: آسیبشناسی دین و دینداری در نهجالبلاغه اشاره کرد.
با توجه به نام گذاری هفته وحدت از سوی امام خمینی (س)، منظور ایشان از مطرح کردن وحدت در میان امت اسلامی، تنها توجه به ملت ایران بود یا افق دید ایشان در این زمینه گستره تر و وسیع تر بود؟
موضوعی که امام از اوایل دهه 40 تا سالیان آخر مطرح کرد، تشریح وحدت به عنوان بحثی راهبردی و به عنوان یک اصل اساسی اسلامی بود.
هنگامی که از وحدت سخن به میان می آید، باید از خودمان آغاز کنیم زیرا نمی توان سخن از وحدت به میان آورد اما در بخش های داخلی، خود را به گروه های مختلفی که هم مذهب ما نیستند، فرصت صحبت کردن و مشارکت در امور را ندهیم، آن ها را تحقیر کنیم و یا نسبت آنها اهانت روا داریم. نگاه امام اینگونه نیست که وحدت بحثی محدود ،خاص یک مملکت است و لازم است در محدوده ای متوقف شود.
حضرت امام وحدت را به صورت جهانی مدنظر قرار می داد حتی اگر قدری فراتر رویم، به نظر می رسد امام به وحدت همه موحدان می اندیشید و به فرموده قرآن در این راستا که برگرفته از وحدت آفرینی اهل کتاب بر سر مشترکات است، تاکید بسیاری می کند. باید توجه داشته باشیم وحدت مسلمانان از تمامی فرقه ها و مذاهب در یک نگاه، در اندیشه امام امری راهبردی و کلیدی محسوب می شد.
در اینجا برخی عبارات امام و برخی موضوعاتی را که ایشان بر آن ها انگشت گذاشته و به نظرم مغفول مانده را نقل می کنم:
امام به مرزهای جدا ولی قلب های پیوسته قائل بود. این موضوع به معنای آن نیست که در امور دیگر کشورها دخالت و مزاحمتی برای آن ها ایجاد کنیم، اما در عین اینکه هر کشور مسلمانی مرز جدا دارد، روابط و مناسبات و سیاست های خود را دارد، اما باید دل ها یکی باشد و به سمت بنیان گذاری اصول مشترک گام بردارند و براساس مبانی مشترکشان که قرآن و پیامبر است، بسیاری از مشکلات را حل کنند.
امام در خرداد سال 43 مطلبی را بیان کردند که برنامه ما برنامه اسلام و وحدت کلمه مسلمین است. امام برنامه خود را بر اساس اتحاد ممالک اسلامی نه دخالت و از میان بردن مرزها می دید. اینکه امام بعدها اصطلاح مرزها جدا قلب ها به هم پیوسته را به کار می برند به این معنا است که این عبارت به معنای برادری با کلیه فرق مسلمین است. یعنی همه فرقه های مسلمان و هر فردی که شهادتین گفت، به معنای برادری با کلیه فرق مسلمین در تمامی نقاط عالم و هم پیمانی با کلیه دول اسلامی در سراسر جهان است. ایشان همچنین در شهریور سال 43 نیز بیان می کنند اگر قرار است به سمت وحدت حرکت کنیم باید از خودخواهی ها، از خودگزینی ها و شهوت پرستی هایمان دست برداریم زیرا در این صورت می توان به یک وحدت اسلامی واقعی دست پیدا کرد.
امام خمینی(س) همچنین در آبان سال 44 به این موضوع اشاره کردند که تا وحدت کلمه نباشد و رؤسای اسلام در خودشان وحدت کلمه ایجاد نکنند، تا به بدبختی های ملت اسلام، اسلام، احکام، امت اسلامی و قرآن کریم فکر نکنند، نمی توانند به سیادت دست پیدا کنند . به نظرم ایشان مشکلات را به صورت راهبردی مد نظر قرار داده اند.
امام خمینی (س) با مطرح کردن بحثی در بهمن سال 57 به این موضوع اشاره کردند که تفرقه بین مسلمین باعث شده اجانب بر مسلمانان تسلط پیدا کنند. تفرقه مسلمین از اول با دست اشخاص جاهل تحقق پیدا کرد و هم اکنون ما گرفتاریم. واجب است برهمه مسلمین که با هم باشند. به نظر نمی آید که این امر در دیدگاه امام صرفا یک واجب اخلاقی باشد بلکه ایشان فراتر از چنین موضوعاتی، نگاه می کردند.
همچنین امام معتقد بود که اگر در کشورهای اسلامی، ضعف و خواری به چشم می خورد، دارایی افراد برده می شود و مردم و دولت ها نمی توانند پیشرفت لازم را داشته باشند، یکی از عوامل اساسی تفرقه ها است .
امام همچنین در اسفند سال 57 بیانی دارند که براساس آن به این موضوع اشاره می کنند که اگر مسلمین با هم بودند اینطور ذلیل نبودند، یا در جایی دیگر نگاه امام اینگونه بوده که اگر قرار است سیادتی باشد، برتری باشد، رشد و پیشرفت باشد، تک تک این امور به طور مطلوب اتفاق نمی افتد اما اگر این نیروها کنار یکدیگر قرار بگیرند قدرت بسیاری پیدا می کنند. پیش بینیها در غربی چنین است که در سال 2055 دنیای اسلام از نظر پتانسیل، بیشترین قدرت را خواهد داشت بنابراین از الان برای رخ ندادن چنین اتفاقی، برنامه ریزی می کنند و اسلام هراسی و شیعه هراسی راه می اندازند که بخشی از این موضوع به دلیل آینده ای است که از نظر جمعیتی، امکانات، نیروی انسانی برجسته، استعداد و از جهات مختلف قابل پیش بینی است و اگرمسلمانان بتوانند چنین پتانسیلی را کنار هم قرار دهند و برنامه ای کلان را در عین حفظ حریم و مرزهای خود داشته باشند، می توانند به عنوان قدرتی اساسی در نظام آینده نقش بازی کنند .بنا بر این قرار گرفتن مسلمانان کنارهم و وحدت آنان امری راهبردی است و نباید نسبت به آن بی اهمیت بود . بر این اساس امام مکرر توجه داده است. به عنوان نمونه امام در اردیبهشت 58 می فرمایند: اگر وحدت کلمه اسلامی بود و اگر دولت ها و ملت های اسلامی به هم پیوسته بودند، معنا نداشت که قریب به یک میلیارد جمعیت مسلمان زیر دست قدرت ها باشند، اگر این قدرت بزرگ الهی منضم بشود یعنی همه به هم به قدرت ایمان ضمیمه شوند و با هم برادرانه در راه اسلام قدم برداند، هیچ قدرتی بر آن ها غلبه نخواهد کرد. اصلا اشغال یک کشور ویک سرزمین اگر مسلمانان کنار هم باشند، معنا ندارد و تمامی این اتفاقات به خاطر چنین پراکندگی و تفرقه است.
در مرداد سال 58 امام با نگاهی راهبردی می گویند:اگر مسلمین برحسب امری که خدای تبارک و تعالی فرموده که «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا » اگر به همین یک امر و نهی عمل می کردند تمام مشکلاتشان، مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شان رفع می شد و هیچ قدرتی نمی توانست با آن ها مقابله کند .
تصور می کنم اگر چنین نگاهی پیدا شود، در درجه اول نشان می دهد که این قضیه را باید جدی گرفت و برایش عزمی جدی و واحد فراهم کرد. امام در آذر سال 58 بیانی بسیار کارساز دارند با چنین محتوایی که : مسلمین باید ید واحده باشند، «هم ید واحدة علی من سوا» این ها باید دست واحد باشند، مجتمع باشند، یکی باشند، خودشان را از هم جدا نکنند و مرزها را باعث جدایی قلب ها ندانند .
چنین سخنی باید به راهبرد و استراتژی تبدیل شود و برای اجرایی شدن آن، تلاش صورت بگیرد. بنابراین نظریه امام در موضوع وحدت روشن است، حدها و مرزهایش نیز مشخص است و می توان آن را به یک راهبرد تبدیل کرد و آن را ارائه داد.
روی چنین محورهایی باید کار کنیم و آن را تبدیل به یک مانیفست و منشور کنیم و به تمامی کشورهای مسلمان، اندیشمندان و سران کشورهای مسلمان بفرستیم و اعلام کنیم که می خواهیم چنین منشوری اجرایی شود و در پرتو آن، بازار مشترک، شوراهای مشترک و در صورت فراهم شدن شرایط، پول واحد ایجاد کنیم.
تا چه اندازه توانسته ایم به این دیدگاه و اندیشه حضرت امام (س)نزدیک شویم؟
تصور می کنم در این زمینه کارهای به نسبت خوبی انجام شده و صحبت ها و نظریه هایی در حد سخن در سطح سران مطرح شده و نشست ها و کنفرانس هایی در این راستا برگزار شده است اما چیزی که باید سامان پیدا کند، عزم جدی، هدف گذاری، برنامه ریزی، سیاست گذاری، ایجاد یک نقشه راه و عملیاتی کردن آن است که این اتفاق نیفتاده است.
اگر برای تحقق چنین هدفی از اوایل انقلاب شروع کرده بودیم، امروز جهان جغرافیای دیگری داشت به این معنا که هم جغرافیای سیاسی اش شکل دیگری بود و هم جغرافیای اجتماعی آن. اگر چنین امری را به عنوان امری راهبردی دنبال کرده بودیم، امروز این قدر درگیری وجود نداشت و امروز شاهد نبودیم که گروه های تروریستی مانند داعش در میان مسلمانان ظهور کند یا به این صورت نمی بود. البته بخشی از این موضوع سیاسی است و از جای دیگری تغذیه می شود، توطئه دشمن و طراحی آن ها است اما بخشی از آن نیز به ما باز می گردد. به نظر می رسد در تحقق این راهبرد کوتاهی های جدی صورت گرفته و اگر امروز به فکر بیفتیم و برای جبران کوتاهی ها، عزم کنیم، بهتر از فردا است.
آیا منظور حضرت امام از مطرح کردن وحدت صرفا ایستادگی در برابر دشمنان بود یا اینکه این اصل را به عنوان عنصر برادری میان مسلمانان مدنظر داشتند؟
تصور می کنم نگاه امام به موضوع وحدت نگاهی قرآنی است به همان معنا که قرآن کریم در آیه 10 سوره حجرات می فرماید:«انما المؤمنون اخوة»، امام نیز چنین نگاهی دارد. یعنی قرآن فرمانی رابه عنوان یک اصل زندگی مسلمانی به مسلمانان می دهد. باید توجه داشته باشیم که زندگی مسلمانی زندگی مبتنی بر یکسری قواعد کلی عملی ثابت حاکم است که این قواعد تغییر نمی کند و ثابت و حاکم است.یکی از این اصول، اصل اخوت در عرصه اجتماعی است. قرآن اصل اخوت را با پیامدها و لوازمی مطرح می کند همانگونه که در آیه «انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون » مشاهده می کنیم، لازمه اخوت اصلاح است که اصلاح نیز لوازمی دارد.خداوند تاکید می کند تقوای الهی داشته باشید، باشد که مورد رحمت قرار بگیرید.حال اگر قرار است مسلمانان مورد رحمت قرار بگیرند، پیشرفت کنند، به سیادت برسند، با عزت زندگی کنند، از نظر اقتصادی در رفاه به سر ببرند، رشد مطلوب داشته باشند، به سمت تعالی بروند، کسی بر آن ها سیطره پیدا نکند، دارایی هایشان غارت نشود و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی شان به حداقل برسد باید به وحدت به عنوان اصل اخوت و امری راهبردی توجه کنند. وسعت دید امام اینگونه فراگیر بوده و صرفا نظرش به یک موضوع محدود نبوده است.
با توجه به اینکه هر زمان دنیای اسلام در حال لمس کردن آرامش بوده جریانی خارجی مانند داعش و در زمان های گذشته تر جنگ تحمیلی راه اندازی شده توسط صدام، این آرامش را بر هم زده، فکر می کنید عواملی که می تواند باعث وحدت بخشی به یک جامعه اسلامی باشد و همچنین موانع اصلی ایجاد وحدت شامل چه مواردی می شود؟
اگر می خواهیم وحدت را به عنوان یک راهبرد دنبال کنیم باید سه فعالیت انجام دهیم.یکی اینکه مبانی مشترکمان را وسط بگذاریم و در آن مبانی مشترک اختلاف نکنیم یعنی بر سر قرآن و پیامبر اختلاف نکنیم. فعالیت دوم شامل تعریف یکسری خطوط حاکم می شود بدین معنا که در وحدت باید مبتنی بر این خطوط حاکم عمل کنیم و آن را تبلیغ و ترویج کنیم تا به تدریج این خطوط در میان ما و دیگران حکومت پیدا کند.
در درجه سوم باید خطوط قرمزی را تعریف کنیم که از این خطوط عبور نکنیم. اگر این سه امر را تبیین، ترویج وعملیاتی کنیم، هرچقدر هم دشمن تلاش کند، تیرش به سنگ خواهد خورد .
امیر مؤمنان (ع) در خطبه 216 نهج البلاغه مطابق نسخه دکتر صبحی صالح مطلبی راهبردی را بیان کرده اند و آن این است که اگر زمامداران حقوق مردم را ادا کنند و مردم هم حقوق حکومت را ادا کنند پیامدهای بسیار کارسازی خواهد داشت که یکی از آن ها را با تعبیر «یئست مطامع الاعداء» مطرح کرده اند یعنی طمع های دشمنان به سنگ می خورد، مایوس می شود و اصلا راه به جایی نمی برد. بنابراین برای اینکه بتوانیم این امر را به عنوان محوری راهبردی دنبال کنیم، باید این سه مورد را روشن کنیم . البته برای عملیاتی کردن این امر لازم است آسیب شناسی صورت گیرد و موانع وحدت شناسایی و تا حد ممکن زدوده شود که به مواردی اشاره می کنم .
نخستین عامل قرائت های تنگ نظرانه و انحصار طلبانه از اسلام است . ما پیوسته شاهد چنین قرائت هایی بوده ایم مانند قرائت خوارج از اسلام که پیراهنی از اسلام اندازه تن خودشان درست کرده بودند و سایر افراد را غیرمسلمان، کافر و بی دین می دانستند. چنین قرائت های تنگ نظرانه ای مانع ایجاد وحدت می شود و این قرائت ها بستر پیدایش این گروه ها و تهاجم آن ها را فراهم می کند. بنابراین اگر می خواهیم به آن سمت حرکت کنیم، یکی از کارهایی که باید انجام دهیم این است که به سمت قرائت نبوی و قرائت علوی از اسلام برویم و این راه نجات است. به قول علامه اقبال لاهوری : تا شعار مصطفی از دست رفت قوم را رمز بقا از دست رفت
دومین مانع در مسیر وحدت آفرینی، تکیه بر جعلیات روایی و تاریخی است . به این معنا که افراد و گروه هایی برمجموعه ای خبرهای جعلی و ساختگی تکیه می کنند و دست به اقداماتی می زنند که نتیجه آن انجام دادن برخی کارهای تند و رفتارهای ناشایست نسبت به دیگر گروه های مسلمان است. در این جا نیاز به پالایش از سوی عالمان دین است. به این معنا که هر چیزی حدیث بود و یا در کتاب های تاریخی آمده بود لزوما صحیح نیست زیرا حدیث و تاریخ آکنده از دخل و تصرف است و کم کردن، زیاد کردن و جعل نمودن در حدیث و تاریخ بسیار انجام شده است .
مانع سوم جهالت نسبت به سیره پیشوایان دین است .به این معنا که مسلمانان از سیره درست و واقعی پیشوایان دین به خوبی آگاه نیستند و به همین دلیل برخلاف سیره آن ها رفتار می کنند.با مشاهده سیره پیامبر اکرم(ص)، سیره امیرمؤمنان(ع) و سیره دیگر امامان(ع) متوجه می شویم چگونه با تمامی مسلمان ها رفتار کردند و چگونه تمامی افراد را زیر یک چتر قرار دادند. به هیچ وجه جداسازی ها و دسته بندی ها در راه و رسم پیشوایان دین وجود نداشته است.
به عنوان نمونه ای مناسب درباره این بحث می توانیم به این موضوع اشاره کنیم که امیر مؤمنان(ع) به یارانشان اجازه نمی دادند به شامیان که به جنگ آن ها آمده بودند، دشنام دهند.این مطلب هم در منابع تاریخی مانند «وقعة صفین» نصربن مزاحم منقری که در سال 212 فوت کرده و هم در «الاخبار الطوال» ابوحنیفه دینوری که در سال 182 فوت کرده آمده است . شریف رضی نیز آن را در نهج البلاغه در کلام 206 مطابق نسخه دکتر صبحی صالح آورده است که امیر مؤمنان شنیدند دو تن از یاران خوبشان، حجربن عدی و عمرو بن حمق به شامیان دشنام می دهند. آن گاه حضرت این افراد را خواستند و فرمودند :«انی اکره ان تکونوا صبابین» یعنی من بیزارم که شما دشنام گو باشید. آن ها تعجب کردند و گفتند: آیا شامیان بر باطل نیستند؟ آیا جنگ طلب نیستند؟ حضرت فرمودند ما آن ها را بر باطل می دانیم، جنگ طلب می دانیم، اما دشنام دادن منطق ندارد. بعد گفتند چه بگوییم؟ حضرت فرمودند که این جملات را بگویید :« اللهم احقن دمائنا و دمائهم » خدایا خون ما و خون آن ها را حفظ کن، یعنی ما خون ریز، خون طلب و جنگ طلب نیستیم و در ادامه چنین گفتند :«و اصلح ذات بیننا و بینهم» خدایا بین ما و آن ها را اصلاح کن. یعنی ما اصلح طلب ایم و در پی اصلاح اموریم . همان گونه که قرآن فرمود: « فاصلحوا » . بعد ادامه دادند : « و اهدهم من ضلالتهم»خدایا آنان را از گمراهی شان به هدایت آر .
این ادب قرآنی است زیرا خداوند فرموده: به بت مشرکان هم دشنام ندهید : « و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله » . مسلمان چنین است . بنابراین هنگامی که ما به منطق قرآن و سیره پیشوایان آگاه نیستیم و آن را دنبال نمی کنیم، تبعات این گونه ای را خواهیم دید. با دقت در رفتار ائمه با دیگر مذاهب متوجه می شویم که چگونه با مهر، محبت، دوستی، رحمت، مدارا و با پرهیز از آزار دادن و تحریک عواطف آن ها رفتار می کردند. ائمه به هیچ وجه اجازه نمی دادند عواطف آن ها برانگیخته شود و به اموری که آن ها محترم می شمارند، اهانتی صورت بگیرد. امیر مؤمنان علی (ع) پس از جنگ جمل با احترام فرمان داد عایشه را به خانه یکی از بزرگان بصره ببرند. ایشان را با احترام به خانه یکی از بزرگان بصره بردند و پس از سپری شدن مدت کوتاهی،حضرت اعلام کردند می خواهند با ایشان دیدار کنند. پس از صحبت هایی که حضرت با عایشه داشتند، وقتی از آن جا خارج شدند، دو نفر از یاران امام از قبیله بنی ازد به عایشه اهانت کردند. امام فرمان دادند که همان جا آن دو را شلاق بزنند .پس از گذشت مدتی حضرت با احترام ایشان را به مدینه بازگرداندند و به فرزندانشان فرمودند تا مقدار زیادی او را مشایعت کنند. سپس حضرت سخنی را ایراد کردند که کلام 156 نهج البلاغه است. در این سخن که در واقع نقدی بر رفتار او است متوجه می شویم بحث و نقد علمی هیچ اشکالی ندارد بلکه اهانت و زیرپا گذاشتن مرزهای اخلاقی از اصول پیشوایان دین ما نیست.
حضرت در این سخن مطالبی را مطرح کرده اند که خیلی قابل تامل است. می گویند اقداماتی را که او انجام داد نسبت به دیگری انجام نمی داد، ولی با همه کارهایی که او انجام داد،احترام او مانند گذشته است و هیچ گونه مجازاتی اینجا برای او در نظر نمی گیریم و حسابش با خدا است. حضرت در عین نقد منصفانه آن چه عایشه در ماجرای جمل انجام داده بود، هیچ مجازاتی برای او در نظر نگرفت و او را با احترام کامل به مدینه بازگرداند به نحوی که در تمام دوران حکومت امیرمؤمنان در مدینه و با احترام زندگی کرد. به نظرمی رسد ما با این سیره پیشوایان بیگانه هستیم و با سیره ای با هم رفتار می کنیم که سیره مسلمانی، دینی و اخلاقی نیست و این هیچ نسبتی با قرآن، سنت پیامبر و سیره پیشوایان ندارد.
چهارمین مورد درواقع پدیده ای است که می شود از آن به فرومایگی فرهنگی و ادبیات اهانتی تعبیر کرد. فرومایگی فرهنگی این است که انسان از نظر فرهنگی چنان تنزل کرده باشد که حریم دیگران را بشکند و عواطف مخالفان خود را زیر پا بگذارد. به عنوان نمونه گروهی در خیابان در روز خاصی راه بیفتند و به شکل و شمایلی خاص، به اعتقادات و ارزش های مذهب و فرقه دیگری اهانت کنند . هیچ کس حق بی احترامی به کسی را ندارد و لازم است این امر جدی گرفته شود. ولی متاسفانه از کنار این ها عبور می شود.
ادبیات اهانتی به این معنا است که اگر در زبان گروهی از افراد، ادبیات اهانتی پیدا شد، باید مانند امام علی (ع) با آن ها برخورد شود تا اینگونه رفتارها تبدیل به یک فرهنگ شود به این معنا که هیچ فردی به خود اجازه ندهد به اموری که برای دیگران محترم است ولو اینکه آن را قبول نداشته باشد یا نادرست بداند ،توهین و زشت گویی و حریم شکنی کند.
پنجمین مانع به منافع گروه های خاص مربوط می شود . یعنی گروه هایی از اختلاف و درگیری مسلمانان سود می برند ؛ حتی سود اقتصادی . به این معنا که در درگیری میان مسلمان ها، رشد نکردن و پیشرفت نکردن آن ها، برای گروه هایی منافع کلان دارد . به این ترتیب آنان را وابسته نگه می دارند و این ها واسطه فروش کالا به مسلمانان می شوند و اینگونه بازار مسلمانان از کالاهای یک، دو ، سه کشور خاص پر می شود.
با چنین اختلافات و درگیری ها به جای اینکه کنار هم قرار بگیریم و صنایع مان را پیشرفت دهیم و از نظر علمی تجربه هایمان را به هم منتقل کنیم، و نیز به جای فراهم کردن یک بازار مشترک، برای کشورهای مورد نظر بازار ایجاد می کنیم.
تصور می کنم مانع ششم دست های پیدا و ناپیدای دشمنان اسلام است . باید بررسی کرد و دست های پیدا و ناپیدا را که عوامل مزد بگیر یا داوطلب تفرقه و درگیری میان مسلمانان اند شناسایی و افشا کرد و تا آنجا که امکان دارد، این دست ها را کوتاه کرد زیرا این ها سارقان هویت و وحدت اسلامی هستند و باید قدرتشان گرفته شود .
بعضی از دست ها آشکار است مانند شبکه ها ایجاد شده برای تفرقه و درگیری ؛ چه در داخل و چه خارج .همچنین گروه هایی برای بر هم زدن وحدت به وجود می آیند که نهادهای مسئول باید آن ها را زیر نظر بگیرند، کنترل و محدود کنند. در این میان نقش سازمان های جاسوسی جهانی، لابی صهیونیسم، صهیونیسم بین المللی نیز جدی است .
هفتمین موردی که به عنوان مانع به ذهنم می رسد، ملاحظات نادرست حکومتی و مدیریتی است. از جمله اموری که به وحدت آسیب می زند این است که در رفتارهای مدیریتی و مناسبات حکومتی ملاحظات نادرستی اعمال کنیم و بگوییم تعدادی از افراد با وجود برخورداری از تمامی شایستگی ها به دلیل تفاوت مذهب امکان ورود به سمتی مشخص را ندارند. چنین ملاحظاتی اصلا درست نیست و با کاستن از این ملاحظات باید از تمامی نیروهای شایسته با هر مذهبی استفاده شود و به آن ها میدان رشد داده شود .
ما باید در حین ترسیم راهبردمان براساس خطوط حاکم، یکسری خطوط قرمز نیز ترسیم کنیم و این خطوط حاکم و قرمز را بر مبنای قرآن، روایات و سیره پیامبر(ص) و ائمه(ع) تعریف کنیم.
از جمله خطوط حاکم می توان به اصل اخوت، اصل رفق و مدارا اشاره کرد به این معنا که مسلمانان باید با یکدیگر رفق و مدارا کنند و این مورد، اصل تکریم خط حاکم است. همچنین براساس اصل عدالت، همه افراد باید با هم ارتباط برقرار کنند، اصل تعاون، تکافل و مواسات را اجرایی کنند یعنی یکدیگر را یاری کنند، همدیگر را کفالت کنند و همه نسبت به هم خود را مسئول بدانند. اگر پیامبر فرمود :« کلکم راع و کلکم مسئول» این عبارت تنهامربوط به گروهی خاص نیست بلکه مربوط به تمامی ملت ها و مسلمانان کشورهای اسلامی است.
اصل مشورت و رایزنی نیز از اصول بسیار مهم است به این معنا که افراد در بسیاری از امور با هم مشورت کنند زیرا این امر فاصله ها را بر می دارد، همچنین اصل اهتمام برای مستضعفان، اصل مقابله با مستکبران و اینکه بدانند تنها با وحدت می توانند در برابر تجاوزها مقابله کنند، اصل خیرخواهی به معنای دقیق کلمه باید خطوط حاکم باشند.
علاوه بر خطوط حاکم باید یکسری خطوط قرمز نیز تعریف شود که ما از این خطوط قرمز عبور نکنیم . اهانت، استهزاء،تنگ نظری و بد دلی، بی انصافی و تبعیض ورزی، آزار دادن و خوار شمردن، بی وفایی و فریب کاری از جمله خطوط قرمز است که ما نباید ازچنین خط قرمزهایی چه در داخل و میان خودمان و چه نسبت به دیگر مسلمانان عبور کنیم .
مسلمان ها و ممالک اسلامی نباید نسبت به هم به شکل عیب جویانه رفتار کنند بلکه باید اصلاح طلبانه رفتار کنند.در صورت ایجاد مشکل نیز باید در راستای حل کردن آن گام برداشته شود.
پشت کردن به هم و خوار کردن دست های یکدیگر نیز خط قرمز است. پس به عنوان نمونه 10 تا خط حاکم 10 تا هم خط قرمز را رعایت کنیم . این خطوط راهبردی ما را سامان می دهد.
ضرورت های وحدت آفرینی شامل چه مواردی می شوند؟
امام خمینی چند مورد را به عنوان ضرورت وحدت مطرح کردند که به خوبی مشکلات مسلمانان چه مشکلات اقتصادی، اجتماعی، چه سیاسی را روشن می کند و برای حل شدن آن ها راه حل ارائه می دهد.
– اگر وحدت در مملکتی اسلامی و حتی در جهان اسلام نباشد، قدرت مسلمانان از بین می رود و بستری برای وارد شدن آسیب های فراوان ایجاد می شود.
– نبودن وحدت در سومین مرحله، طمع دشمنان را تحریک می کند اما زمانی که این ها کنار هم قرار بگیرند اصلا چنین امکانی به وجود نمی آید.
– مسئله مهم دیگر، انتقال تجربیات برای پیشرفت در عرصه های مختلف است.ممکن است کشوری تجربیاتی مانند تجربیات علمی، تجربیات مدیریتی، تجربیات سیاسی داشته باشد که اگر آن ها را منتقل کند، بتواند کشور دیگری را از بسیاری از بحران ها و مشکلات خارج کند و حتی رفتارهای آن ها را تصحیح کند .بنابراین وحدت از جنبه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و جلوگیری از آسیب های داخلی و خارجی، جلوگیری از نفوذ دشمنان، کاستن وابستگی ها موضوع بسیار بسیار جدی و تاثیرگذاری محسوب می شود.
اهمیت دادن به فرهنگ و آداب و رسوم اقوام مختلف تا چه میزان در وحدت آفرینی در جامعه مؤثر است؟ فعالیت صدا و سیما را در این زمینه چگونه ارزیابی می کنید؟
تصور می کنم در این زمینه بسیار ضعیف عمل کرده ایم و در این راستا دو محور باید لحاظ شود یکی اینکه ما یکسری مشترکات فرهنگی داریم که این مشترکات باید ترویج شود. دوم اینکه هر گروهی و هر مذهبی نظریات، آداب، فرهنگ و رسوم خودشان را دارند و این افراد حق دارند از امکانات عمومی به تناسب دیگران استفاده کنند، و به نظر می رسد که این حق به خوبی داده نمی شود. نمی شود امکانات عمومی در اختیار یک گروه خاص باشد و وحدت هم به درستی شکل گیرد. اگر قانون اساسی را به طور کامل و درست عملی کنیم مشکلات به حداقل خواهد رسید . این قانون اساسی وحی منزل نیست و ممکن است در آینده مواردی از آن تغییرکند، اما هم اکنون وجه مشترک بین تمامی مردم، تمامی اقوام، مذاهب و ادیان همین است و باید به آن عمل کرد. در این راستا باید به سمت عمل کردن به قانون اساسی بدون تنزل گام برداشت.
در نهج البلاغه خطبه ای با عنوان «قاصعه» داریم که معنای مناسب تر برای این خطبه، خطبه خرد کردن استکبار، تکبر، برتری جویی ها و خودگزینی ها است. امام در این خطبه با محوریت مباحث فلسفه تاریخ، محوریت رفع اختلاف، برتری جویی ها و درگیری، جامعه مسلمانان را به سمت وحدت هدایت می کند و می گوید شما ملت ها را به یاد بیاورید زمانی که دستشان در دست هم بود، چگونه به عزت رسیدند اما زمانی که به هم پشت و دست همدیگر را خوار کردند چه اتفاقی افتاد. حضرت همچنین برای وحدت محوری عنوان می کند و می گوید اگر قرار باشد انسان ها، گروه ها و جوامع بر یک چیز تعصب بورزند و به هیچ وجه آن را زیرپا نگذارند،« فان کان لابد من العصبیة فلیکن تعصبکم لمکارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور» : اگر چاره ای جز تعصب ورزیدن نیست، باید تعصب ورزیدن شما بر ویژگی های بزرگوارانه اخلاقی، افعال ستوده و نیکویی های رفتاری باشد. بنابر این آن چه می تواند وحدت بخش و نجات دهنده و سعادت آفرین باشد همین است. اخلاق قرآنی، اخلاق نبوی و اخلاق علوی را وسط قرار دهیم و همه چیز از جمله زندگی، حکومت، سیاست و اقتصاد را بر آن استوار کنیم .
بیش از هرچیز باید به سمت جامعه اخلاقی حرکت کرد که خیلی آسیب دیده و اگر قرار است وحدتی پیدا شود جز در بستر اخلاق پیدا نمی شود و جز در بستر اخلاق نمی ماند.
موضوع وحدت را نباید تنها به هفته وحدت محدود کرد بلکه هفته وحدت به عنوان یک حرکت سمبلیک مدنظر است که ما در طی یک هفته به فکر بیفتیم، جدی بگیریم و برنامه ریزی کنیم و دریک سال عمل کنیم نه اینکه تنها به بیان کردن سخنانی بسنده کنیم.
آیا منظور امام از مطرح کردن وحدت این بود که تمامی افراد از اعتقاد خود دست بردارند و به یک تفکر و اعتقاد واحد برسند یا اینکه در عین برخورداری از فکر و اندیشه های مختلف، در راستای تحقق اهداف جامعه اسلامی گام برداند؟
موضوعی که از مطالب امام متوجه می شویم این است که هر انسانی، هر گروهی، هر فرقه ای و هر مذهبی اعتقاد خود را داشته باشد و ما به هیچ وجه حق تعرض، بی احترامی، اهانت و هتک به حریم و اعتقادات کسی را نداریم اما این گروه ها و اشخاص در عین برخورداری از اعتقادات و مذهب خود، براساس آن مبانی مشترک در بحث مسلمانی یعنی قرآن و پیامبر که مبانی مشترک ما است و بر اساس خطوط حاکمی و خطوط قرمزی که اشاره شد عمل کنند. تصور می کنم جهت گیری امام بر چنین موضعی استوار بوده است.













