روایت همسر سراجالدین میردامادی از اولین ملاقات کابینی
چکیده :با سرعت خودم را به درب ورودي سالن ملاقات رساندم. شناسنامه ام را نشان دادم و بعد از تاييد از پله ها بالا رفتم. خانم قدس را دوباره ديدم با عجله رفتم پيششان و در آن سوي شيشه كابين ملاقات، ساجده را مقابلش ديدم. كابين مقابلش را انتخاب كردم. دو كابين آن طرف تر امين را ديدم در حال صحبت با بهاره. سراج الدين آمد ديدمش؛ بعد از چهار ماه. ملاقات وصف ناپديري بود. مثلث ساجده ، سراج و بهاره....
فاطمه موسوی، همسر سید سراجالدین میردامادی، در فیس بوک خود اولین ملاقات کابینی با همسرش را اینگونه گزارش کرد:
جزء اولين نفراتي بودم كه خودم را به درب ملاقات رساندم. خانمي اسمم را ثبت كرد و همچون بقيه منتظر باز شدن درب ورودي ماندم.
بعد از گذشت ١٠ دقيقه در را باز كردند. موبايلم را به آقايي كه در نزديك درب موبايلها را تحويل مي گرفت دادم و كمي جلوتر سربازي در دفترچه اش اسمم را يادداشت كرد و كليد كمد كوچكي را تحويل داد تا كيف دستيم را در آن بگذارم؛ سپس وارد سالن بزرگ انتظار شدم. در آنجا بر اساس شماره مان بايد كارت سبز رنگي را پر مي كرديم و منتظر مي مانديم تا صدايمان كنند. رفتم روي يكي از صندليهاي آبي سالن نشستم و سرا پا هوش شدم كه از دور چهره خانمي نظرم را جلب كرد لبخندش آشنا بود و دلنشين؛ شناختمش از جايم بلند شدم و به سمتش رفتم. او هم مرا شناخت . و اين ديداري بسيار شيرين بود در بين نگاههاي نا آشنا. خانم قدس به همراه آقاي عرب سرخي و نوه هايشان آنجا بودند. خانم قدس تعريف مي كرد: يكشنبه به دليل تعطيلي نتوانسته با دخترش ملاقات كند و به اين خاطر چهارشنبه آمده بودند. صدايشان كردند. بايد مي رفتند به سالن ملاقات كه در طبقه بالا قرار داشت. رفتند و بعد آقايي پشت ميكروفون، ملاقاتي بهاره هدايت را صدا زد؛ با چشم دنبال امين احمديان گشتم. ديدمش. او هم رفت بالا.
پس چرا من را صدا نمي زدند؟! بي تاب بودم و منتظر… كه شنيدم: ” ملاقاتي سراج الدين ميردامادي”.
با سرعت خودم را به درب ورودي سالن ملاقات رساندم. شناسنامه ام را نشان دادم و بعد از تاييد از پله ها بالا رفتم. خانم قدس را دوباره ديدم با عجله رفتم پيششان و در آن سوي شيشه كابين ملاقات، ساجده را مقابلش ديدم. كابين مقابلش را انتخاب كردم. دو كابين آن طرف تر امين را ديدم در حال صحبت با بهاره .
سراج الدين آمد ديدمش؛ بعد از چهار ماه.
ملاقات وصف ناپديري بود. مثلث ساجده ، سراج و بهاره.
سراج سراغ متين اش را گرفت. گفتم من مي آمدم، خواب بود. براي ملاقات حضوري مي آورمش.
چند جمله بيشتر بينمان رد و بدل نشده بود كه تلفن قطع شد و پايين آمدن پرده كابين ملاقات، نقطه پايان صحبت مان شد.













