مبارزه در وضعیت
چکیده :مبارز نمیتواند زندگیاش را بر مبنای ترس از همگان و در نتیجه پذیرشِ بیخطرترین اعمال اداره کند. او با پذیرشِ خطرِ دیگران، شجاعتِ بیانِ حقیقتِ مربوط به زندگی خود را از دست نمیدهد. مبارز بهجای تکرارِ الگوی زندگی رایج که اغلب بزدلانه و تعادلگراست، زندگی را بر اساس الگوی موردِ خواستِ خود که تعادلگریز و بیفرجام است، دنبال...
کتاب «مداخله: ۱۱ اصل مبارزه در وضعیت»، نوشته روزبه گیلاسیان کتابی است کمحجم با سیلی فشرده از پاسخهایی برای چگونگی برونرفت از وضعیت اکنون. این کتاب و اصول آن را باید، نه به عنوان اصولی کلی و نظری بلکه به عنوان پاسخی ویژه و برآمده از دل دانش عملی وضعیت خواند و آن را از طریق اجرای عملی آن نقد و اصلاح کرد. این کتاب تنها در مقام اجرا شدن، میتواند کمبودها و یا ارزشهای خود را عیان سازد.
گیلاسیان پیشتر در کتاب «متارادیکالیسم» سعی کرده بود زمینههای نظری برای بروز ایدههایی متارادیکال نسبت به وضعیت را پایهریزی کند. او همچنین در «جزوه انقلاب» خط نظری ویژه خود را تدقیق کرده است. از دیگر آثار این نویسنده میتوان به «میزگردی در مورد ایران: با حضور فوکو، بودریار، ژیژک، لکان، دلوز و هابرماس» و «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاستهای تربیتی بعد از ۵۷ تا اکنون» اشاره کرد.
برای دریافت فایل رایگان کتاب «مداخله: ۱۱ اصل مبارزه در وضعیت» اینجا کلیک کنید.
قسمتهایی از کتاب مداخله:
«ما نمیجنگیم تا مبارزهیمان را در یک نتیجه به انجام رسانیم. مبارزهٔ ما نسبت به پیامدهایش گشوده است؛ یعنی هر نتیجهای را تنها با سنجیدنِ موقعیت ویژهٔ مبارزه، نقطهٔ اتکایی برای مبارزهٔ بعدی قرار میدهد. در اینجا، اصل نه حصول به نتیجه به هر طریقی، بلکه مبارزه تا حصولِ نتیجه بهشرطِ حفظِ معنای مبارزه است.»
«وضعیتِ وضعیتها، هیچگاه نمیتواند تحتِ نامِ یک منطق همه را رستگار سازد. وضعیتِ جامعی وجود ندارد که ایدهآل باشد؛ نه به این دلیل که امکانپذیری آن بهدلیلِ شرایطِ عینی مهیا نیست، بلکه به این خاطر که از لحاظ منطقِ وضع اندیشی این امر، غیرممکن است. از آنجا که میل چندگانه است، امکانِ تحقّق وضعیتیِ جامع که در آن تمامِ امیالِ گوناگون به یک شکل و تحتِ یک قانون تحقّق یابند، وجود ندارد.»
«بهجای تلاشِ بیهوده برای تصرّفکردنِ عرصهٔ گستردهٔ اجتماع و تصرّفِ دولت، مبارزه باید معطوف به اعلامِ خودمختاری باشد. هدف، ایجادِ خودمختاری است نه تصرّفِ همهجا.»
«تصادفِ ابژکتیو وسیلهای است برای آنکه دستگاههای موقعیتیابِ قدرت را دچار اشتباه کند. هنگامی که قدرت سعی میکند با تمسّک به تمامِ علومِ مهندسی و انفورماتیک، جرمشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی و… فرآیندِ شکلگیری مبارزه را مختل ساخته و موقعیتهای مبارزان را شناسایی و مهار کند، تصادفِ ابژکتیو از سلطهٔ علومِ موجود میگریزد.»
«مبارز کسی نیست که به میلش همواره وفادار میماند. او سر سپردهٔ میلش نیست؛ او کسی است که گاهی با هوسش همراه میشود. مبارز، هوسباز نیست؛ امّا هیچ باکی ندارد اگر گاهی توسّطِ دیگران به این صفت آراسته شود. هوس را از این جهت تصادفِ سوبژکتیو مینامیم که با وجودِ نقشِ سوژه در آن، تنها از خلالِ تصادف است که سوژه در موقعیتِ هوسکردن قرار گرفته و نقشآفرین میشود.»
«مبارز نمیتواند زندگیاش را بر مبنای ترس از همگان و در نتیجه پذیرشِ بیخطرترین اعمال اداره کند. او با پذیرشِ خطرِ دیگران، شجاعتِ بیانِ حقیقتِ مربوط به زندگی خود را از دست نمیدهد. مبارز بهجای تکرارِ الگوی زندگی رایج که اغلب بزدلانه و تعادلگراست، زندگی را بر اساس الگوی موردِ خواستِ خود که تعادلگریز و بیفرجام است، دنبال میکند.»
«لازم نیست وضعیت را تغییر دهیم، از اینرو لازم نیست تمامِ انرژی و تلاش خود را معطوفِ واکنش به مواضعِ وضعیت کنیم، بلکه باید ساختنِ وضعیتهای مطلوبمان را پی بگیریم. در اینصورت این ما هستیم که وضعیت را وادار به واکنش میکنیم. وضعیت مجبور است نسبت به پیشرویهای ما در وضعیتهای مطلوبش، موضع گرفته یا وادار به واکنش شود.
نیازی نیست وضعیتِ موجود، چارچوبِ مبارزهٔ ما را تعیین کند. با فرضگرفتنِ تغییرِ وضعیت، وضعیتِ موجود خود را بهعنوانِ تنها افقِ مبارزه مینمایاند، امّا آنچه ما از مبارزه طلب میکنیم درنوردیدنِ مرزهای واقعیتِ موجود و پرتابساختنِ خود به آن جای دیگر است. »
«کسی نمیتواند آغازیدنِ مبارزه را منوط به جمعشدن و تشکیلِ گروه کند. همچنین هیچکس نمیتواند بهدلیل و بهانهٔ تنها بودن، امکانِ مبارزه را زیر سؤال ببرد. هرکس میتواند گروهی متشکّل از خود باشد. هرکس میتواند بهمثابهٔ یک ماشینِ جنگی، پاسخی دندانشکن به وضعیت دهد. تنها بودن، تنها جنگیدن و دلنبستن به لشکرِ پیادهنظامِ مردم، نهتنها یک امکان برای مبارزه، بلکه ریشهایترین برخورد با مفهومِ از پیشآمادهای بهنامِ مردم است. تنها میتوان از «مردمِ من» حرف زد. «مردم یا مردمانِ من» و البتّه نه همهٔ مردم، از راه خواهند رسید مشروط برآنکه پیشتر مبارزه توسّط «من» آغاز شده باشد. این «من»، نه یک اوّلشخصِ عالم به خود، بلکه «من» بهعنوانِ سومشخصی است که میتواند خود را بهعنوانِ من سنجیده و قضاوت کند. «ما» نه آن «منی» که میاندیشد ـ آنچنانکه دکارت میخواست بگوید ـ بلکه آن منی هستیم که میتوانیم موضوعِ اندیشیدن قرار بگیریم. «من» نه فاعلِ سخن، بلکه موضوعِ سخن است.»
«واردساختنِ نیرویی مشخّص، در موقعیتی مشخّص (موقعیت هم در معنای زمانی و هم در معنای مکانی آن) میتواند جسمِ سخت را منهدم ساخته یا به حرکت وادارد. برای یک مبارز هیچچیز مهمتر از شناسایی این نیرو و نحوهٔ زمانبندی اِعمالِ آن نیست. وضعیت به ما علناً نمیگوید که نقاطِ ضعفش کجاست، به ما نمیگوید که منطق یا منطقهایش چه حدوحدودِ معینی دارند، این وظیفهٔ مبارز است که بتواند چنین حدوحدودهایی را مشخّص کند. امّا این وظیفه چیزی نیست که از طریقِ شناختِ صرفاً تئوریک حاصل آید؛ یک مبارز نمیتواند به چنین شناختی دست یابد مگر با سعی و خطا. در نتیجه، مبارز نه یک تئوریسین بلکه یک آزمایشگر است. او به هر کجایی از وضعیت که میتواند ضربه میزند تا واکنشهای وضعیت را بسنجد و در نهایت نقاطِ ضعف و تَرَکهای وضعیت را شناسایی کند. همچنین نباید بهغلط تصوّر کرد که شکافها از پیش موجود هستند و کارِ مبارز تنها کشفِ آنهاست، بلکه بسیاری از شکافها بهدلیلِ مبارزات و در آزمایشگاهِ جدال با قدرت، بهوجود آمده و ساخته میشوند.»
منبع: درنگ













