سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ندای ایرانیان؛ از کجا آمد و به کجا خواهد رفت...
» چشم طمع اقتدارگرایان، راه طی شده اصلاح طلبان

ندای ایرانیان؛ از کجا آمد و به کجا خواهد رفت

چکیده :مردم از هر فعال سیاسی درباره مواضعش نسبت به ادامه حصر، مطالبات جنبش سبز، زندانیان سیاسی، دخالت سپاه در سیاست و اقتصاد، میزان حق دخالت رهبری در امور کشور، رفتار مجلس، عملکرد خبرگان، نظارت استصوابی، رفتار شورای نگهبان و غیره خواهند پرسید. تا یک جایی هم می شود نسبت به برخی موضوعات تغافل یا سکوت کرد. اما نهایتا زمین سیاست، در چنبره نگاه پرسشگر جامعه باید شفاف شود. آن زمان است که نداییون و هر سیاست ورز دیگری باید بدون اینکه بگوید دیگران تند یا کند بوده اند، حرف خودش را بزند. ...


کلمه – گروه سیاسی: پس از گذشت بیش از یک سال کشمکش های پیدا و پنهان و تبلیغات رسانه ای، مجوز رسمی جمعی که خود را تاکنون “نسل دوم اصلاح طلبان” و “نو اصلاح طلبان” نامیده اند، به نام “ندای ایرانیان” صادر و پیش کنگره آنها هم برگزار شد. حزبی که اگرچه زمزمه های فعالیت آن از حدود یک سال پیش آغاز شده بود، اما ریشه آن به خیلی پیش از این و اواخر دولت اصلاحات و اوایل دولت احمدی نژاد باز می گردد. زمانی که برخی کاستی های تشکیلاتی در کنار میدان های بزرگ تر طلبیدن نیروهای میدانی و جوان اصلاحات، چالش های پیدا و پنهانی را در میان تشکل های رسمی اصلاحات به خصوص جبهه مشارکت به عنوان فراگیرترین حزب اصلاح طلب کلید زد.

ندای پولداری که در کنار سایت رسمی خود، وعده داده که به زودی با روزنامه وقایع اتفاقیه و هفته نامه ندای ایرانیان به روی کیوسک ها می آید، از دفتری کامل و مجهز در خیابان ویلای تهران بهره مند است، اعتماد و حمایت سیاسی و رسانه ای جریان اقتدارگرا را کسب کرده و در بهمن ماه اولین کنگره سراسری خود را برگزار می کند، از کجا آمده و به کدام سو خواهد رفت؟ چرا در فضای سختی که اصلاح طلبان برای حضور رسمی در صحنه سیاست دارند، نسبت به حضور این حزب واکنش های منفی بیش از واکنش های مثبت در میان اصلاح طلبان بوده است؟ شاید روایتی تاریخی از جریان شکل گیری این حزب، کمکی برای رسیدن به پاسخ این پرسش ها باشد.

سازمان جوانان مشارکت، آلارمی که شنیده نشد

شاید اولین تحرک جدی در این باره در کنگره سال 84 حزب مشارکت اتفاق افتاد. جایی که همزمان با تحویل دولت خاتمی به دولت احمدی نژاد و گسترش فضای ناامیدی در بین بخشی از نیروهای اصلاح طلب، تیم هماهنگی که مدت ها بود مناسبات و ساختار شاخه جوانان این حزب را مستقل از بزرگان حزب در دست گرفته بود و حتی در مواردی مانع از چرخش طبیعی جوانان در این شاخه حزبی و جذب جوانان باکیفیت می شد، طرح تاسیس سازمان جوانان را پس از تصویب در شورای مرکزی به کنگره هشتم این حزب ارائه داد. اما این طرح که نوعی استقلال طلبی تشکیلاتی را دنبال می کرد، رای مورد نیاز (سه پنجم رای اعضای کنگره) را کسب نکرد. این طرح ناکام اما در همان زمان، وجود شکاف بین شاخه جوانان و سران حزب، و تمایل بخشی از جوانان این حزب و به ویژه اعضای شاخه جوانان برای استقلال تشکیلاتی را به خوبی نشان داد.

با وجود بی نتیجه ماندن این تلاش، به نظر می رسید که در ساختار بزرگ ترین حزب اصلاح طلبان هنوز توجه کافی به حوزه جوانان شکل نگرفته بود. برنامه آموزشی منظم و ساختار نظام مند برای ارتقای حزبی جوان ها در این حزب نوپا فرصت شکل گیری نیافته بود و جذب نیرو و کادرسازی که باید از اساسی ترین فعالیت های یک حزب پویا باشد، جای خود را به انتظار برای حضور و مراجعه افراد داوطلب می داد. این نیروهای داوطلب هم اغلب راه ارتقاء خود را در ارکان حزب دشوار می یافتند، به خصوص اگر لابی و رابطه قوی با دیگر جوانان این حزب نداشتند.

اصلاح طلبان و اصلاح طلبی در بستر جنبش سبز

این فضا تا سال 88 به همین ترتیب ادامه یافت تا اینکه تحولات پس از انتخابات آن سال و شرایط سخت امنیتی که دستگیری های گسترده ای را در بین اصلاح طلبان در پی داشت، موجب بر هم خوردن نظم تشکیلاتی سابق و اختلال در مناسبات عادی حزب مشارکت شد. درکنار این مساله، جنبش سبز تبدیل به عیارسنجی شد که جایگاه برخی نیروهای سیاسی را تغییر داد. برخی که پیش از این در فضای نسبتا آرام سیاسی توانسته بودند جایگاه بالایی را داشته باشند، ناگهان ناپدید شدند و برخی دیگر که اهل لابی های پنهان نبودند، بر بستر جنبش سبز، قابلیت های ارزنده ای از خود نشان داده و برجسته تر شدند. به واقع جنبش سبز چند اتفاق مهم را در بین نیروهای اصلاح طلب رقم زد:

1- شکاف نسلی بین نیروهای اصلاح طلب را به دلیل نزدیکی عاطفی بیشتر بین آنها در پی حوادث پس از انتخابات، پر کرد.

2- اصلاح طلبان را در ارتباط بیشتری با مردم قرار داد و مطالبات و مباحث آنها را کمتر انتزاعی و بیش از همیشه، ملموس و عینی کرد.

3- به آن دسته از نیروهای اصلاح طلبی که با اعتقاد و شرافت به فعالیت می پرداختند، این امکان را داد تا از اعتبار و نفوذ بیشتری در جامعه برخوردار شوند و به صورت کلی می توان گفت که به سبب درخشش تعداد زیادی از نیروهای اصیل سیاسی در مواجهه با دستگاه سرکوب حکومتی، سرمایه اجتماعی سیاسیون افزایش یافت. به بیان ساده تر جایگاه اجتماعی فعالان سیاسی اصلاح طلب، معتبرتر و بهتر از گذشته شد.

4- بحث های انتزاعی صرفا روشنفکرانه ای که ما به ازای بومی و داخلی نداشتند، از برخی فضاهای اصلاحات زدوده شد و بحث های درونی و گفتمانی این جبهه را غنا و عمق بیشتری بخشید و واقع بینانه تر کرد.

5- نیروهایی را از ریزش درونی جریان محافظه کار به مجموعه اصلاح طلبان منتقل کرد.

6- پیوستگی درونی اصلاح طلبان را تقویت کرد.

7- عیار بسیاری از اصلاح طلبان را در عرصه عمل بر خودشان و دیگران آشکار کرد.

جبهه مشارکت نیز به عنوان یک تشکیلات سیاسی اصلاح طلب از این تبعات بی نصیب نماند. این حزب که در اولین روز پس از انتخابات همه اعضای حاضر در دفتر مرکزی اش را بازداشت شده دیده بود، به مدد انرژی مثبتی که از جامعه و خیل عظیم جنبش سبز دریافت می کرد و پایداری اغلب نیروهای مطرحش، از کوران حوادث پس از انتخابات سربلند بیرون آمد. وجهه مثبتی که این تشکیلات را در بهترین موقعیت اجتماعی آن از زمان تاسیس قرار داده بود، به علاوه شرایط خاص امنیتی روزهای پس از جنبش سبز، بساط بحث های واگرایانه را از این حزب برچید. این در حالی بود که جمع واگرا، در انتخابات 88 نتوانسته بودند ایده های خود را به اجرا بگذارند و از این رو پیگیری آن اهداف تا یک انتخابات ریاست جمهوری دیگر به تعویق افتاد.

واگرایی، این بار از لاین کندرو

این بار انتخابات 92 فرصتی شد که به بهانه تشکیل ستادهای مستقل انتخاباتی، آرام آرام حرکت انشعابی شکل دوباره ای بگیرد. منتها این بار حرکت مذکور تفاوتی مهم با گذشته پیدا کرده بود. تا 4 سال پیش یکی از بهانه های واگرایی، کندروی جبهه مشارکت و مجموعه های دیگر اصلاح طلبان بود، اما این بار دوره دوره ی اعتدال بود و بهانه کاملا برعکس شد: تندروی!

برای عملیاتی شدن این ایده، کلید ماجرا در شهرکرد زده شد. شهریور ماه 92 تحت عنوان تعطیلی ستاد ملی جوانان، مراسمی در این شهر برگزار شد که با حاشیه های زیادی درون جبهه مشارکت همراه بود. دلیل اصلی آن هم به شائبه برگزاری آن به عنوان مقدمه ای برای تشکیل حزب جدید از سوی تیم سابقا حاکم بر شاخه جوانان این حزب بازمی گشت. این فضا به قدری جدی بود که وقتی مجری مراسم، محمدرضا خاتمی، دبیرکل سابق جبهه مشارکت را به عنوان سخنران دعوت به حضور روی سن کرد ولی از او به عنوان فعال سیاسی بدون ذکر نام تعلق حزبی اش نام برد، وی در ابتدای سخنرانی و با تاکیدی خاص گفت که من عضو جبهه مشارکتم.

این شائبه البته با تکذیب شدید برگزارکنندگان آن همراه بود و آنها این نکته را در مصاحبه های رسمی عنوان کردند، اما در عمل مسیر فعالیت آنها به سمتی رفت که به گفته خودشان، بدون برنامه ریزی قبلی به تشکیل حزبی جدید با استفاده از نیروی دیگرانی منجر شد که تحت فشار امنیتی امکان تحرک کافی و حفظ نیروهای خود را نداشتند.

نقد پیشینیان

هنوز خبر تشکیل حزب جدید جدی نشده بود که چند مصاحبه و یادداشت پی در پی از سوی این تیم نشان داد که نقد نسل اول اصلاح طلبان دوم خردادی به عنوان اینکه تندروی کرده اند، محور گفتمانی آنها خواهد بود. این حرکت هماهنگ، تردیدها را برای اینکه این جمع در صدد تشکیل تشکیلاتی جداگانه هستند به یقین بدل کرد، اما آنها همچنان این موضوع را یک اتهام به خود عنوان می کردند. این در حالی بود که شائبه هدایت نهادهای امنیتی در این حرکت به واسطه نوع گفتمان و کنش های آنها، اذهان بسیاری از همفکران را می آزرد.

در تبیین بیشتر این مساله ذکر یک نکته کمک بیشتری به درک مساله می کند. نقد درونی اصلاحات نه حرف تازه ای است و نه اینکه انجام نشده است. تاکنون افراد مختلف به انحاء مختلف، با زبان تند یا کند، مستدل یا غیر مستدل، از منظر تندروی یا کندروی، فارغ از اینکه پاسخی قانع کننده از اصلاح طلبان بگیرند یا نه، این حرکت را نقد کرده و خواهند کرد. این مساله حتی شامل حال سید محمد خاتمی به عنوان نفر اول دوران اصلاحات می شود. اما آنچه حساسیت ها را نسبت به نقد ندایی ها بیشتر می کرد این بود که اولا نوع بیان آنها بیش از آنکه شکلی معطوف به اصلاح درونی این جبهه داشته باشد در مقام نوعی مرزبندی با دیگر نیروهای درون این جبهه بود. ثانیا به نوعی بیان می شد که گویی این افراد در گذشته هیچ نسبتی با آنچه تندروی می خواندند نداشته اند در حالی که اکثر آنها از نیروهای آوانگارد محسوب می شدند. ثالثا، این نقد آنچنان پررنگ و به محور گفتمانی آنها بدل شده بود که گویی وظیفه دیگری جز ایجاد انشقاق درونی در جبهه اصلاحات ندارند. رابعا این نقدها آنقدر کلی گویانه بود که شامل هرکسی می توانست بشود؛ و خامسا و از همه مهم تر اینکه کمتر کسی این نقدها را شفاف، صادقانه و بی ارتباط با تلاش برای جلب نظر اقتدارگرایان برای کسب مجوز و حضور در قدرت ارزیابی می کرد و این مساله در شرایط سخت فشار بر دیگر اصلاح طلبان، طبعا واکنش های زیادی برانگیخت.

گفتمان ندا، چنان با رویکردهای محافظه کارانه و زاویه دار نسبت به گفتمان قدیمی اصلاحات دموکراسی خواه همراه بود که چهره ای همچون عماد بهاور، که از نیروهای بسیار معتدل شمرده می شود و سابقه آشنایی با اکثر موسسین ندا و همکاری با ایشان در ستاد 88 را دارد، آنها را به دزدی عنوان اصلاح طلبی متهم کرد و ضمن نو محافظه کار خواندن آنها گفت: گروه ندا آن گونه که تاکنون نشان داده در نتیجه تغییر تاکتیک و روش تعدادی جوان اصلاح طلب از تقابل به تعامل و از تندروی به اعتدال به وجود نیامده بلکه تغییری ماهوی از اصلاح طلبی به محافظه کاری در جریان است.

نهایتا این بحث ها به خصوص درون مجموعه حزبی جبهه مشارکت به شکلی فرسایشی و انرژی بر، موجب اختلافات زیادی شد و به روند جدایی این اعضای جوان از مجموعه حزبی شان شکل تندتری بخشید. در نتیجه اتفاق تاسیس حزبی جدید که می توانست با تعامل و همدلی درونی اصلاح طلبان به یک امید تازه برای آنها بدل شود، موجب بروز نگرانی هایی شد که تا روزهای اولیه پس از تاسیس هم ادامه دارد.

اصلاح طلبان در فشار، حزب جدید روی فرش قرمز

همان طور که اشاره شد، به موازات این تحرکات، آنچه مشهود بود افزایش فشارهای امنیتی بر نیروهای تشکیلاتی و اصیل اصلاح طلب و برخی از اعضای شاخص آن بود. در ماه های اخیر محمد نعیمی پور، حسین کاشفی و محسن صفایی فراهانی تعدادی از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت بوده اند که تحت عنوان تلاش برای احیاء آنچه حزب منحله نامیده می شود، تفهیم اتهام شده و در حال حاضر با قید وثیقه آزادند. سراج الدین میردامادی فعال سبز خط امامی به سه سال زندان محکوم شد. حکم ممنوع الخروجی شامل حال محمدرضا خاتمی شد، حسین نورانی نژاد و جلال محمدلو، از اعضای جوان تر این حزب بازداشت و محمد شفیعی و ریحانه طباطبائی برای اجرای حکمشان احضار شدند. ساجده عرب سرخی به جرم نگارش چند دلنوشته برای پدر زندانی اش به زندان افتاد و تعداد دیگری از جوانان اصلاح طلب به دفعات برای ارعاب به نهادهای امنیتی احضار و بازجویی شدند.

همزمان با این تحرکات، رسانه های اقتدارگرایی همچون فارس، تسنیم و کیهان به شیوه ای نامالوف از این جریان جدید حمایت می کرد. در همین احوال، آنها شروع به یارگیری از اعضای استانی حزب مشارکتی کردند که با افزایش فشارهای امنیتی امکان ارتباط گیری تشکیلاتی کمتری درون مجموعه خودش داشت. فعالان ندایی از این فرصت نهایت استفاده را کردند. آنها تلاش کردند تا از فترت پیش آمده در فعالیت سیاسی جبهه مشارکت برای یارگیری حزبی خود بهره بگیرند. جبهه مشارکت هم که پس از انتخابات 92 به دلیل تشکیل دولت جدید، تا حدی از رویکردهای جنبشی و اعتراضی خود دور شده، آزادی عمل تشکیلاتی برای پیشگیری از این تحرک اعضای سابق خود را نداشت و ظاهرا توصیه ها و گلایه های اخلاقی شان هم اثری نبخشید.

نهایتا این تیم با جذب تعداد دیگری از جوانان رده دو و سه اصلاح طلب، یارگیری های اولیه را برای آنچه خود “اصلاح طلبی غیر سبز” می نامیدند، سر و شکل داده و آماده اعلام رسمی هدفشان برای تشکیل حزب شدند.

ندا آمد

نهایتا تشکیلات جدید، نام و عنوانش را برگزید. آنها اسمی را انتخاب کردند که یکی از نمادهای جنبش سبز بود؛ “ندا”. ندا نام یکی از شهدای معروف جنبش سبز است که دنیا را با شهادت مظلومانه اش تکان داد. اما حزب جدید که با رویکرد نقد آنچه تندروی در گذشته می نامیدند وارد صحنه شده بودند، آن نام را به عنوان مخفف عبارت “نسل دوم اصلاح طلبان” معرفی کردند؛ یعنی خودشان. اما آنها در نقد برخی از جوانان اصلاح طلب دیگر نه نسل دوم که تنها اقلیتی کوچک از نسل سوم اصلاح طلبان پس از انقلاب محسوب می شدند. چرا که نسل اول در ابتدای انقلاب و در میان طیف همراهان نزدیک مهدی بازرگان و نهضت آزادی و دولت موقت دیده می شدند و نسل دوم در دوم خرداد 76 پدید آمد. در نتیجه در نگاه منتقدان هم نسل ندا، این افراد متعلق به نسل سومی هستند که از قضا در میان همان ها هم اکثریت نداشتند. این اشکالات باعث شد که آنها کمی بعد ادعای نسل دوم را کنار بگذارند.

میانسالی که سیاست داخلی را با ندا آغازید

با همه تلاشی که جوان های مذکور داشتند، آنها به تنهایی از نام آوری، امکانات مالی و حاشیه امنیت کافی برای حرکت جدید برخوردار نبودند. آنها حول چهره ای جمع شده بودند که پیش از آن ردی در سیاست داخلی نداشت. صادق خرازی، دیپلمات سابق و سفیر ایران در فرانسه که گفته می شود در سال 76 به ناطق نوری رای داده و در سال 88 مشاور ستاد قالیباف بوده است، حالا می خواست لیدر جوانان اصلاح طلب باشد. او الابته پیش تر مرزبندی محسوسی با اصلاح طلبی پیشرو از خود نشان داده بود و نقل قول هایی از وی هم در مذمت جنبش سبز مطرح می شد. خرازی فرد متمولی بود که نسبت خویشاوندی اش با آیت الله خامنه ای و ارتباط نزدیکش با سپاه و بیت رهبری، امکانات زیادی را برای نداییون فراهم می کرد و حالا هسته اصلی موسسان ندا آرام آرام راهبردی هماهنگ و همرنگ با خرازی پیدا کرده بود.

همین کانال بود که توانست در یکی از دیدارهای عیدانه رهبری با کارگزاران نظام، پای تعدادی از ندایی ها را به بیت رهبری باز کند. این در حالی بود که بسیاری از دوستان و نیروها و زیردستان تشکیلاتی همین راه یافتگان به دیدار رهبری در سال های گذشته که در جبهه مشارکت فعالیت داشتند، بازداشت و زندانی می شدند و آنها از دیداری عادی با آنها یا خانواده هایشان اجتناب می کردند. به همین جهت این دیدار بازتاب منفی زیادی در بین اصلاح طلبان پیدا کرد، نه از آن جهت که چرا به دیدار رهبری رفته اند، بلکه به این دلیل که کسانی که با همفکران و یاران قدیمی خود سالهایی است قطع ارتباط کرده اند، چطور شده که یاد سیاست ورزی از گذر دیدار با رهبری افتاده اند. این مسیر نهایتا برای آنها بی هزینه نبوده و جدایی تعدادی از نیروهای همدل با جنبش سبز را از دل این جمع به همراه داشت تا ندا در آغاز کار خود و با همه دقت در چینش نیرو، با ریزش کیفی مهمی مواجه شود.

تلاش برای ترمیم رابطه با اصلاح طلبان

به مرور که این رفتارها واکنش های منفی را افزایش می داد، آنها به فکر ترمیم روابطشان با اصلاح طلبان افتادند. این بار باز همان کسانی که مرزبندی با آنها را مجوزی برای کسب جواز کار حزبی شان می دیدند، شدند دلیل وجاهتشان. به این معنا که نداییون تلاش کردند جمله ای حمایت آمیز -حتی به تلویح- را از زبان کسانی بیرون بکشند که با نقد تند نسبت به همان ها، به دنبال کسب اعتماد جریان اقتدارگرا و در نتیجه کسب مجوز بودند.

این راهبرد درباره معدودی از اصلاح طلبان جواب داد، اما همچنان اکثریت اصلاح طلبان شناخته شده از تایید آنها پرهیز داشتند. در نهایت، این راهبرد که اصلاح برخی مواضع شائبه برانگیز و منفی از نظر بدنه اصلاحات و اصلاح طلبان اصیل را به همراه داشت، توانست نظر معدودی از اصلاح طلبان غیرتشکیلاتی و ناپیوسته با فعالان سیاسی را که معمولا در حوزه های رسانه ای و نظری فعال اند، جلب کند.

ندا و آینده مبهم

حزب ندا، امروز کمی فروتنانه تر از روزهای پرشور اولیه اش حرکت می کند. دیگر خود را یک نسل جدا و دارای حرف های ناگفته نمی داند. نشان به آن نشان که سخنان مجید فراهانی در پیش کنگره این حزب پس از آنکه مواردی همچون حرکت تدریجی را وجه تمایزبخش ندا عنوان کرده بود، بلافاصله از روی سایت رسمی ندای ایرانیان برداشته شده و آن را به عنوان مواردی عنوان کردند که در گفتمان اصلاحات بر آن تاکید بیشتری دارند. سخنان صادق خرازی در این نشست هم به همین ترتیب ساعاتی پس از انتشار واکنش منفی زیادی را برانگیخت و از سایت حزب برداشته شد. چرا که او مدعی شده بود حزب ندا “تنها” حزب مستقل از قدرت است و بقیه احزاب در تاریخ ایران همگی با قدرت آمده اند و با افول قدرتشان تعطیل شده اند.

آنها کم کم از دیگر ادعاهایی همچون اینکه می توانند اختلاف بین رهبری و خاتمی و دیگر اصلاح طلبان را حل کنند، کوتاه آمده اند. شاید به این دلیل که متوجه شده اند آنچه در جریان سیاست در ایران پیش آمده، چیزی فراتر از قهرهای بچه گانه و یا سوء تفاهم های ساده ای است که تنها به دست واسطه هایی در حد اعضای جوان ندا حل شود. در واقع آنها با استفاده از نقدهایی که مرتبا به آنها وارد می شود، رو به سوی همان واقع گرایی هل داده می شوند که دیگران را به آن دعوت می کردند.

این جوانان شاید راه خوبی را برای سیاست ورزی شان انتخاب نکرده باشند، شاید که شروع به کارشان به دل هیچ کس جز اقتدارگرایان ننشست، شاید که تاکنون جز نقار و اختلاف در جبهه خودی شان را به همراه نیاورده اند، اما این نکته نیز قابل توجه است که بسیاری از آنها کسانی هستد که سوابق خوبی از توانمندی و حسن نیت در فعالیت سیاسی را در برهه هایی از خود به یادگار گذاشته اند. برخی از آنها از هزینه داده های پس از جنبش سبزند و هرچه باشند، بزرگان جنبش سبز و اصلاحات، نگران آنها بوده و خود را نسبت به سرنوشتشان مسئول می دانند.

آنها اگرچه عامدانه یا غیرعامدانه با دوستان چندین و چند ساله و همفکران مبنایی خود مرزهایی را بنا کرده اند، اما نهایتا می دانند که جایشان در میان همان دوستان سابقشان است نه در میان محافظه کاران.

اعضای این حزب تا زمانی که برای اثبات خود در نفی دیگران و پیشینیان سخن بگویند، احتمالا کار سختی نداشته و چه بسا درهایی به رویشان باز شود. اما سیاست همواره چنین نخواهد بود و آنها نهایتا مجبورند تا نظرات اثباتی هم از خودشان بروز دهند. آنگاه باید دید که میزان تحمل آنها از سوی اقتدارگرایان چگونه خواهد بود. آنجاست که یقینا بدنه اصلاح طلب آن حزب، که دل در گرو اندیشه های سبز دارد، ناگزیر آنها را به سمتی می کشاند که پیش از این دیگر اصلاح طلبانی که خواسته اند در نظر مردم محترم و معتبر بمانند، طی کرده اند. در واقع اصلاح طلبی اصیل گریزی از سبزاندیشی ندارد، هرچند برخی از آنها گاهی تغافل کنند.

حزب ندا، تاکنون در بیان مواضع اثباتی خود جز کلی گویی نداشته و به همان نسبت در نقد گذشته اصلاحات هم کلی گویی کرده است. حال نوبت حرف مشخص و شفاف زدن است. مردم از هر فعال سیاسی که امروز بر سر کار بیاید درباره مواضعش نسبت به ادامه حصر، مطالبات جنبش سبز، زندانیان سیاسی، دخالت سپاه در سیاست و اقتصاد، میزان حق دخالت رهبری در امور کشور، رفتار مجلس، عملکرد خبرگان، نظارت استصوابی، رفتار شورای نگهبان و غیره خواهند پرسید. تا یک جایی هم می شود نسبت به برخی موضوعات تغافل یا سکوت کرد. اما نهایتا زمین سیاست، در چنبره نگاه پرسشگر جامعه باید شفاف شود. آن زمان است که نداییون و هر سیاست ورز دیگری باید بدون اینکه بگوید دیگران تند یا کند بوده اند، حرف خودش را بزند. ندا تاکنون بیش از آنکه نظر خود را درباره شرایط کشور توضیح دهد، به قضاوت درباره دیگران موهومی پرداخته که به زعم آنها تندروی کرده اند.

به هرحال تمام این حرف ها و نقدها و پرسش ها، می تواند در آینده پاسخ های متفاوتی بگیرد. در ندا برخلاف نظر برخی از اعضای هسته اولیه آن، اکثریت با کسانی است که در دیدارهای خصوصی بر ارادتشان بر جنبش سبز و ثلاثه محصوره و زندانیان سیاسی تاکید دارند. این اعضای جدید که بعضا با وعده های اشتغال و کمک مالی در ابتدای دعوت به عضویتشان مواجه شده اند، اذعان دارند که اگر محدودیت های پیش آمده بر جریان های تحت فشار امنیتی نبود، این راه را نمی آمدند و نهایتا اینکه خود را سبز و اصلاح طلب می دانند. اما تقیه می کنند تا راهی تازه و کم هزینه تر بیایند. راهی که چه بسا چنین باشد، اما چه بهتر می بود اگر از مسیر نفی دیگران مطرح نمی شد.

نهایتا آنکه بسیاری از نداییون خود در میان سبزها بوده اند و می دانند که آنچه مرام این مکتب است، نگاه به مواضع و عملکردهاست. در این مسیر از رهبری نظام گرفته تا پایین ترین رده های فعالان سیاسی، هرکس که گام مثبتی بردارد مورد حمایت و تمجید است و هرکس که کج برود، از تیزی نقد در امان نخواهد بود. هرچند از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که در افقی دورتر، اگر بخواهند مستقل از اوامر قدرت عمل کنند آنها به همان جایی می رسند که اسلاف خود رسیدند و حکومت هم با آنها همان خواهد کرد که تاکنون با اصلاح طلبان قدیمی تر کرده است. اصلاح طلبان قدیمی تر، نیروهایی که هم سابقه قابل اعتنایی در انقلاب داشته اند و هم در جنگ و دفاع از انقلاب درخشیده اند، از نزدیک ترین یاران بنیانگزار انقلاب بوده و مذهبی بودنشان شهره عام و خاص است، نهایتا تحمل نشدند، چه رسد به جوان هایی که از این سابقه بی بهره اند. اما امتحانش ضرری ندارد. آنها در صورت اصلاح رویه و گفتمان خود حتی امکان بهره مندی از حمایت همه اصلاح طلبان و سبزها را خواهند داشت. آن زمان است که اقتدارگرایانی که بارها راه آزموده شده “موازی سازی” یا دل بستن به جریان های موازی را امیدوارانه دنبال کرده اند، بار دیگر در می یابند که آنچه از بیش از یک قرن پیش تا امروز در قالب هایی چون مشروطه، نهضت ملی نفت، انقلاب اسلامی، مشارکت در دفاع مقدس، اصلاحات و سرانجام جنبش سبز نقش بسته، با هیچ نقش و نگار بدلی منحرف نخواهد شد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.