49 ماه روزهداری
چکیده :چهل و نه ماه روزه داری اعتراضی یعنی این که آهای جماعت دل به دنیا داده همین جا جلوی چشم شما و بیخ گوشتان حقوق انسان ها نادیده گرفته می شود، نفی می شود، ضایع می شود، پامال می شود. آری همین جا جلوی چشم شما در دو قدمی شما و با رضایت شما انسان ها به بند کشیده می شوند به جرم نقادی و از حقوق اولیه شان محروم می مانند به جرم حق خواهی و عدالت طلبی و از همه فاجعه بارتر این که خانواده شان نیز همراه با خودشان و بلکه بیش از خودشان مجازات می شوند....
کلمه – فخرالسادات محتشمی پور:
سلام عزیزتر از جان
با شتاب آمدی و رفتی و آن چه برجای گذاشتی همه مهر بود و وفا و امید
باورکردنی نیست 5 سال و نیم دوری ات از خانه و از ما و از مردمی که به آنان عشق می ورزی اما دریغ که ما در این سال های خشکسالی و دروغ به همه ناممکن ها باور پیدا کرده ایم.
5 سال و نیم از آن شب منحوس می گذرد که شیرینی ولادت دخت پیامبر را در کام اولاد او تلخ کردند و مست قدرت به صید فرزندان انقلاب و مردم آمدند و تو را از ما ربودند با این خیال خام که بار گران بهتان بر دوشت نهاده و داغ جرائم ناکرده بر پیشانی ات گذارده بدنام و وامانده بازت گردانند و مهر سکوت بر دهان ما که در مکتب زینب و زهرا (س) درس آموخته ایم می زنند.
نه ماه تمام تاب آوردی همه ستم ها را و مانند آهن در کوره آبدیده شدی و مایه مباهات ما شدی و آن شب زمستانی که بازجوی ششم تو را به آغوش ما بازگرداند همه مان بنا بر آن گذاشتیم که کینه ای نماند میانمان به شرط اندیشیدن به مصالح کشور و منافع مردم اما هنوز چند ماهی نگذشته و تو از نقاهت عمل جراحی دیسک کمر به در نیامده در یک روز رمضانی به زندانت فراخواندند به بهانه اجرای حکم 6 ساله برای جرم ناکرده . تو ساکت را از کتاب پر کردی تا در فرصت های پیش رو از آن ها بهره ببری در حالی که فکر نمی کردی و فکر نمی کردیم بند تو نه بند زندانیان سیاسی و نه حتی بند زندانیان عادی نبوده و به خشم و کین انفرادی خاصی برایت تدارک دیده اند.
من در همه آن ده یا دوازده روز بی خبری عجیب و بی سابقه فغان ها کردم تا امکان تماست را برقرار کردند و تو گفتی در اوین هستم اما نه در سلول نه در بند بلکه در اتاقی اداری و اولین ملاقات کابینی ما در شرایط خاص دورباش و کورباش صورت گرفت و …
روزها گذشت و آن چه بر سر ما آوردند به قدر همه آن سال ها و روزها و لحظه ها وقت می خواهد برای نگارش. از بازداشت من مقابل اوین و انتقال به بازداشتگاه وزرا تا بازداشت در اتومبیل متوقف پشت چراغ قرمز طالقانی و انتقال به اوین و شکنجه گاه دو الف، شکنجه گاهی که من تبدیل به عبادتگاهش کردم، و هجمه ها و آسیب ها که به فرزندانت رساندند و آن چه کردند و کردیم در مکتوبه ها و عریضه ها و نوشتارهایم باقی ماند برای فردائیان که با چشم و گوش باز گذشته را عبرت آینده شان کنند.
یار مهربانم
4 سال و 4 ماه از بازگشتت به زندان به بهانه اجرای حکم 6 ساله ات می گذرد و تو به بند تنهایی ات خو گرفته ای اما ما هرگز به نبودنت عادت نکرده ایم. گویی لحظه لحظه زندگی ما بدون تو فریادی است برعلیه ستم و جوری که در جمهوری که باید اسلامی باشد و فاطمی باشد و علوی باشد و نیست، بر ما می رود. تو نیستی و تک تک اعضای خانواده رنج هر لحظه نبودنت را صبوری می کنند. تو می خوانی و ما خوانده می شویم تو می نویسی و ما نوشته می شویم و تاریخ همان لوح سپیدی است که با سیاه مشق های ما مردمان امروز رنگ می گیرد.
همسر و هم دل چون جانم
اینک در بیستم آذرماه سال 1393 چهل و نهمین ماه روزه داری تو نیز به پایان می رسد. شاید روز بیستم آبان ماه سال 1389 هرگز تصور نمی کردی که این عهدی که با خود و خدایت بسته ای این گونه دیر بپاید و روزه داری ات به سالی بکشد و شاید هم تو تصور می کردی اما به واقع برای ما باورکردنی نبود. اما سال ها آمد و رفت و اقدامات غیرقانونی علیه تو کینه توزانه و لجوجانه ادامه یافت. مهم ترینش حصر در زندان که بیش از 4 سال تنهایی را تجربه کنی بی آن که هیچ تنابنده ای بتواند تو را ببیند و تو او را ببینی جز مراقب های شبانه روزی مأمور و معذور که مصاحبت با تو باید برای ایشان غنیمت باشد و حضور حاضر و غایبشان برای تو غنیمت.
چهل و نه ماه روزه داری اعتراضی یعنی این که آهای جماعت دل به دنیا داده همین جا جلوی چشم شما و بیخ گوشتان حقوق انسان ها نادیده گرفته می شود، نفی می شود، ضایع می شود، پامال می شود. آری همین جا جلوی چشم شما در دو قدمی شما و با رضایت شما انسان ها به بند کشیده می شوند به جرم نقادی و از حقوق اولیه شان محروم می مانند به جرم حق خواهی و عدالت طلبی و از همه فاجعه بارتر این که خانواده شان نیز همراه با خودشان و بلکه بیش از خودشان مجازات می شوند. همسران، فرزندان، پدران و مادران، خواهرها و برادرها و چه بسا رفقای هم دل و همراه!
عزیزترینم
دیروز روز جهانی حقوق بشر بود آرزو داشتم در چنین روزی با افتخار به عالمیان ندا دهم که هان ای جستجوگران عدالت و آزادی بیایید تا شما را به میهمانی سرزمینی ببرم که اهالی آن اهل حقند و عدالت و به پاس تقلایی که تا پای جان برای تحقق آزادی و دموکراسی در دیارشان کرده اند رعایت انسان را می کنند و او را حرمت می نهند اما افسوس که هزاران تصویر دور و نزدیک مرا هشدار داد که از آرزوهایی که داشتیم و آرمان هایی که برایش انقلاب کردیم هنوز فرسنگ ها فاصله داریم و عجبا که اندکی هیاهوگر این تمنای انسانی را به هیچ گرفته و دجال وار نعل وارونه می زنند و…
خواستم دنبال بهانه ها بگردم دیدم جستجو لازم نیست همین جا در همین نزدیکی تصویری در قاب چشمان من نشسته از دخترکی خسته از جور ایام و که چشمانش هنوز پس از نزدیک شش سال روزهای روشن امید را جستجو می کند. دخترکی که بهره مندی از آغوش گرم پدر نیاز اولیه اوست و داشتن مأمنی در این آوردگاه نابرابر که منتقد منصف را به بند تنهایی می کشند و سلامت جسم و روح و روان خانواده ای را به مخاطره می افکنند، حق اوست.
یار دربند روزه دارم
چهل و نهمین ماه روزه داری ات را نه با روزه داری که دیگر در توانم نیست بلکه با رواداری حق انتخاب تو برای چگونه ماندن و استقامت کردن با استعانت به صبر و صلوة گرامی می دارم و تو را و امانت هایت را به خداوندگار جان و خرد می سپارم.
فخری تو
بیست آذرماه 1393













