سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میرحسین موسوی در سال 1375 چه می‌گفت و به چه می‌اندیشید...
» روایت عضو وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

میرحسین موسوی در سال 1375 چه می‌گفت و به چه می‌اندیشید

چکیده :آقای میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر محبوب زمان حضرت امام(ره) هم در حافظه تاریخی جامعه نقش بسته بود و این علاقه مندی به او همواره در جامعه وجود داشت. ضمن اینکه به دلیل محبوبیت ایشان، جناح راست در آن زمان احساس خطر بسیار زیادی می کرد. ما طی جلساتمان با میرحسین موسوی مشاهده می کردیم که این مرد در عین اینکه بحث های عدالت محورانه برایش اهمیت دارد، بحث های آزادی خواهانه نیز برایش جایگاه ویژه ای دارد. ...


مجید فراهانی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در سالهای آغازین دهه هفتاد، در مصاحبه با سایت جماران درباره تحولات دفتر تحکیم وحدت، به بازگویی شرایط این دفتر در آستانه انتخابات ریاست جمهوری هفتم پرداخت و گفت:

ما تا دهه هفتاد هنوز شاهد شکاف بین بدنه دانشجویی و انجمن اسلامی نیستیم. من هیچ وقت شاهد نبودم که انجمن اسلامی دانشگاه یک سمت باشد و بدنه دانشجویی دانشگاه طرف دیگر باشد. بنابراین شما که می فرمایید چه چیز باعث شد که این قدرت وجود داشته باشد؛بخش عمده آن به خاطر کاریزمای امام(ره) بود که در بدنه دانشجویی تبلور داشت و به تبع آن در انجمن اسلامی جلوه می کرد. بطوریکه نقش آفرینی دفتر تحکیم وحدت در انتخاباتها نیز قابل مشاهده است. مثلا شما توجه کنید که در اواخر مجلس دوم وقتی بحث می شود که روحانیت فقط باید نقش داشته باشد، امام مقابل این تفکر می ایستد و می گوید که نه فقط یک روحانی؛ بلکه یک دانشجو نیز باید در سرنوشت سیاسی خود دخالت بکند وحتی بیشتر از روحانیت. این موضع امام عملا یک خطابه مستقیم بود که انجمن اسلامی دانشگاه شما اصلح هستید. شما باید بگویید که چه کسی وارد مجلس بشود.این بود که دفتر تحکیم وحدت اثر گذار می شود و روحانیون مبارز نیز به پشت گرمی دفتر تحکیم وحدت وعملا رایزنی هایی که دفتر تحکیم وحدت با بدنه روحانی روشن اندیش طرفدار حضرت امام (ره) داشتند قبل از مجلس سوم «مجمع روحانیون مبارز» شکل گرفت و در اتحاد دفتر تحکیم و مجمع روحانیون مبارز مجلس سوم شکل گرفت.

اما بعد از فوت امام (ره) انجمن اسلامی دانشگاه ها مهمترین منبع خود را که اندیشه و شخصیت کاریزماتیک امام (ره) بود، از دست دادند. کم کم احساس کردند دولتی سر کار آمده است که حتی بعضا با یک سری نگاه های ویژه حضرت امام زاویه دارد. عمدتا در عرصه سیاست خارجی و اقتصاد این زاویه احساس می شد. لذا عملا از سال ۶۸ به بعد غلبه وجه عدالت خواهی در دفتر تحکیم را شاهد هستیم. البته در گذشته مانند مجلس سوم این موضع گیری ها بود ولی تشدید شد. اما بحث کلیدی من این بود که در مقطعی که من حضور داشتم، از سال ۷۲ و ۷۳ به بعد ما شاهد این تغییر پارادایم از عدالت طلبی به آزادی خواهی هستیم. مقطعی که مباحث «دموکراسی خواهی» در دفاع از آزادی اندیشه مطرح شد و در نهایت به انتخابات سال ۷۶ منتهی شد.

در سال ۷۵ که مهندس موسوی اعلام کردند که کاندید نخواهند شد، در بین جریانات چپ این سوال مطرح بود که چه کسی باید کاندیدا بشود. بنده به عنوان کسی که در آن فضا بودم، به خاطر دارم که اسامی مختلفی مطرح می شد.عمده این افرادی که مطرح می شدند، تحت این دیدگاه بود که می توانند عدالت را در جامعه پیاده کنند.دفتر تحکیم با این تغییرات که گفته شد، احساس کرد که آقای خاتمی به عنوان نزدیک ترین فرد به دیدگاه های این جریان است. مشخصا آقای خاتمی در آن مقطع به عنوان جانشین آقای موسوی خیلی مطرح نبود. ولی دفتر تحکیم وحدت با ایشان و سایر بزرگان جریان چپ جلسه گذاشت و مجموعه را قانع کرد که آقای خاتمی مناسب ترین شخص در شرایط موجود است.در واقع می خواهم بگویم که به دلیل همین تغییر گفتمان بود که دفتر تحکیم وحدت توانست به درستی برکاندیداتوری خاتمی پافشاری کند. تاکید می کنم این انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بودند که کاندیدای خود را بر سایر گروه های جریان چپ به نوعی تحمیل کردند؛ با این رویکرد که فقط آقای خاتمی مناسب است.مجمع روحانیون که انتخابات مجلس چهارم را تحریم کرده بود در انتخابات سال ۷۶ هنوز به انسجام نرسیده بود و پس از رد صلاحیت هایی که در انتخابات مجلس پنجم نیز اتفاق افتاد، به این نتیجه رسید که دلیلی ندارد که کار سیاسی انجام شود.

اگر میرحسین موسوی می پذیرفت که بیاید،مجمع نیز پا به صحنه می گذاشت اما حالا که وی نیامده و ظاهرا کاندیدای مناسبی وجود ندارد،مجمع تصمیم داشت که وارد عرصه نشود.در جلسات «شورای هماهنگی جریانات خط امام» که خود من به عنوان نماینده دفتر تحکیم در آن حضور داشتم، عنوان می شد که پس از میر حسین موسوی دیگر فعالیت انتخاباتی فایده ای ندارد.گفته می شد کاندیدای طرف مقابل مشخص است و رای هم می آورد و این که ما وارد این بازی نمی شویم مگر میر حسین حضور داشته باشد، تا در این عرصه بتواند هماوردی بکند.اما دفتر تحکیم وحدت با توجه به آن غلبه گفتمانی که بیان شد به سمت آقای خاتمی رفتند.من یادم می آید در جلسه اولی که با آقای خاتمی داشتیم که آقایان محمد معین،میثم سعیدی،سراج، میردامادی،علی توکلی، بی غم و خانم اشرفی نیز حضور داشتند، ایشان در ابتدا متحیر بود که چرا او را انتخاب کرده ایم؟!

آقای خاتمی می گفت که بنده را به عنوان یک استاد دانشگاه تحمل نمی کنند،حال شما از من می خواهید کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شوم؟ در جواب ما گفتیم که شما بیایید فضا آمده است، بستر دانشگاه ها برای شما مهیا است وهر استانی که بروید انجمن اسلامی دانشگاه در آنجا برای شما سخنرانی برگزار می کند و فضا برای حضور شما آماده است. به هر حال در جلسه اول ایشان نپذیرفتند. اسم آقای خاتمی هم اولین بار در «نشست شیراز» در سال ۷۵ به جای میر حسین موسوی مطرح شد. طی جلسات بعدی هم که در دفتر تحکیم وحدت در تهران، باز هم نام آقای خاتمی مطرح شد.در آن دوران ما نیز رایزنی می کردیم، به طوری که با آقای کروبی و آقای نبوی و افراد دیگر جلسه داشتیم.

باید توجه کنید که ارتباط ما با مهندس موسوی همیشگی بود. آقای میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر محبوب زمان حضرت امام(ره) هم در حافظه تاریخی جامعه نقش بسته بود و این علاقه مندی به او همواره در جامعه وجود داشت. ضمن اینکه به دلیل محبوبیت ایشان، جناح راست در آن زمان احساس خطر بسیار زیادی می کرد. باید به این نکته اشاره کنم که در جلساتی که با ایشان داشتیم؛ به هیچ عنوان به این نتیجه نمی رسیدیم که میر حسین موسوی فردی است با نگاه های صرفا سوسیالیستی و عدالت محورانه محض که بویی از بحث آزادی خواهی و دفاع از حق مخالف و… نبرده است.
با وجود اینکه در مقطع جنگ، سیاست های انقباضی اقتصادی اجرا می شد ولی ما طی جلساتمان با میرحسین موسوی مشاهده می کردیم که این مرد در عین اینکه بحث های عدالت محورانه برایش اهمیت دارد، بحث های آزادی خواهانه نیز برایش جایگاه ویژه ای دارد. وقتی با ایشان صحبت می کردیم، مهم ترین انتقاداتی که داشتند، بحث های مربوط به محدودیت هایی بودکه در جامعه اتفاق می افتاد. پس اینکه آقای مهندس موسوی را در چنبره دیدگاه های عدالت محور صرف محدود کنیم، سخن درستی نیست. ما موضع ایشان را تعادلی بسیار منطقی در بحث نسبت عدالت و آزادی می دیدیم و وقتی تغییر پارادایم از عدالت به آزادی مطرح می شود؛ به این معنا نیست که ما به عدالت پشت پا زده ایم، بلکه هژمونی در مجموعه از عدالت به آزادی تغییر کرد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.