نوه آیتالله مهدوی کنی میگوید نخستوزیر امام پدربزرگ من بود، نه میرحسین موسوی!
چکیده :در حالی که اقتدارگرایان از اینکه رئیس جمهوری برخی از آنها را «تازه به دوران رسیده» خوانده عصبانی شده اند، رسانه های اقتدارگرا سخنانی را به نقل از نوه آیت الله مهدوی کنی منتشر کرده اند که مصداقی بارز از این «تازه به دوران رسیده»گی است. میرلوحی در این مصاحبه بدون توجه به سن و سال خود و واقعیت های تاریخی و حافظه مردم، مدعی شده که «نخست وزیر امام» آیتالله مهدوی کنی بوده، نه میرحسین موسوی!...
کلمه – آرمان حمیدزاده:
در حالی که اقتدارگرایان از اینکه رئیس جمهوری برخی آنها را «تازه به دوران رسیده» خوانده عصبانی شده اند، اظهاراتی که هر از گاهی در رسانه های وابسته به جریان اقتدارگرا منتشر می شود، نشان می دهد که روحانی انگشت خود را به سمت نقطه درستی نشانه رفته است. یک نمونه از این تازه به دوران رسیده ها، نوه آیتالله مهدوی کنی است که فوت پدربزرگش را فرصتی برای عرض اندام یافته و در نبود آن مرحوم، می خواهد از سابقه او برای خود اعتباری کسب کند.
محمدحسین میرلوحی که ظاهرا می خواهد پس از درگذشت پدربزرگش از نام او استفاده کند، ادعایی را مطرح کرده که حتی آیت الله مهدوی کنی هم مدعی اش نبود. او بدون توجه به سن و سال خود و واقعیت های تاریخی و حافظه مردم، تلاش کرده اعتبار عنوان «نخست وزیر امام» را برای پدربزرگ فقید خود مصادره کند و مدعی شده که نخست وزیر امام او بوده، نه میرحسین موسوی!
نوه آیت الله فقید در گفتو گویی با سایت خیبرآنلاین از خود و ادعایش رونمایی کرده است. او از همه چیز سخن گفته، از هیات امنای دانشگاه امام صادق تا سرنوشت رهبران جنبش سبز و تعیین تکلیف برای جامعه روحانیت مبارز، که ظاهرا همه و همه در حیطه تخصص اوست.
میرلوحی خود دانشآموخته دانشگاه امام صادق (ع) است. دانشگاهی که سالها ریاستش به عهده آیتالله مهدوی کنی بود و هیچگاه تغییری در مدیریتش به وجود نیامد، دانشگاهی که هنوز بعد از درگذشت ریاستش با سرپرستی آیتالله محمد باقر باقریکنی برادر مهدویکنی ادامه کار میدهد. دانشگاهی که هیات امنای آن را آیات منتظری، مشکینی، امینی، خامنهای، امامی کاشانی، نوری همدانی، سید رحیم خانیان، محمدعلی نوید، ابراهیم اسرافیلیان و معینی تشکیل دادند و مطابق با اساسنامه اولیه دانشگاه، آیت الله العظمی حسینعلی منتظری، ریاست عالیه این دانشگاه را برعهده داشت اما پس از ماجرای خلع وی از جانشینی رهبر انقلاب اسلامی، از این سمت استعفا کرد و از آن زمان تا چندی پیش ریاستش بر عهده آیتالله مهدویکنی قرار گرفت.
دانشگاهی که حالا با انتقال آن به باقری کنی، برادر آیت الله مهدوی که حتی عضو هیات موسس و امنای دانشگاه هم نبوده، به ملک شخصی و خانوادگی خاندان مهدویکنی تبدیل شده است.
حالا ظاهرا نوه رئیس فقید مجلس خبرگان می خواهد این اعتبارات موروثی را حتی قبل از انحصار ورثه، از آن خود کند. به طور که در این مصاحبه درباره همهچیز اظهارنظر میکند و نسخه میپیچد و حتی به عنوان نوه دبیرکل سابق جامعه روحانیت مبارز درباره ریاست آتی جامعه روحانیت هم هشدار و انذار میدهد! شاید از آن رو که جامعه روحانیت را نیز همانند دانشگاه امام صادق (ع) ارثیه ای برجامانده از پدربزرگ خود میداند!
اما عجیب آنجست که نوه آیتالله مهدویکنی در این مصاحبه پا را از تحلیلهای شخصی فراتر گذاشته و به حیطه روایت تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی وارد شده است. او در پاسخ به این سوال که «از نگاه شما نخست وزیر امام(ره)، آیت الله مهدوی کنی بودند یا میرحسین موسوی؟» گفته است: برای پاسخ، آن جمله معروف را مطرح میکنم که انقلاب، انقلاب برمبنای فقه و فقاهت اصیل شیعی بود. اگر این را قبول نداریم، پس کدام امام را قبول داریم؟ آقای موسوی نشان نداد که قبول ندارد. بنابراین قطعا نخست وزیر امام(ره) آیت الله مهدوی بودند!
وی درحالی این اظهارات را میگوید و تاریخی که خود در آن هیچ جایگاهی نداشته را اینگونه تحلیل میکند که به شهادت بسیاری از یاران امام (ره) وی همواره در خصوص به راس رسیدن متحجرین و تندروهای طیف محافظهکار هشدار میداد و حتی در دفاع از مهندس موسوی در برابر منتقدین وی، گفت که منتقدین و مخالفین مهندس موسوی عرضه اداره یک نانوایی را هم ندارند. چه آنکه به استناد سخنان شخصیتهای انقلابی قدیمی، امام همواره از مهندس موسوی به عنوان فردی کاردان و مدیر و با تقوا یاد کرد و تا آخر هم دست از حمایت از وی نکشید.
حال در غیاب بسیاری از شاهدان عینی آن زمان و افراد نزدیک به امام، و در فضای انحصاری و یکسویه رسانهای، کار به جایی رسیده که فردی به عنوان اینکه نوه آیتالله مهدویکنی است، میتواند به راحتی تاریخ را تحریف کند و آنچه را خود میپسندد در تاریخ ثبت کند.
بماند که این نوه ی «تازه به دوران رسیده» و تازه به تریبون دست یافته، تصور میکند اعتبار نخستوزیر امام بودن به نام آن است و اگر این نام دست به دست شود، اعتبار آن نیز همانند ریاست دانشگاه امام صادق دست به دست خواهد شد.
نوه آیتالله مهدویکنی در ادامه این مصاحبه در خصوص پیام رییس متوفی مجلس خبرگان به رهبران جنبش سبز گفته است: ایشان برخی پیام های خصوصی برای سران فتنه و برخی دیگر فرستادند با این مضمون که چرا بر عهدی که با امام(ره) بستید، نماندید؟
او از زبان پدربزرگ متوفی خود گفته است: حاج آقا از قبل انتخابات میگفتند آقای میرحسین موسوی روحانیت را قبول ندارند. میگفتند که در قضیه نخست وزیری آقای میرحسین، به او گفتیم که با روحانیت جلسه بگذار و حرف های آنان را نیز بشنو اما موسوی به این سخن اعتنایی نکرد. آیت الله می گفتند که آقای میرحسین به قول معروف اینکاره نیست که بتواند از پس کار بر بیاید. همچنین همانطور که قبلا عرض کردم نقل قولهای ایشان در مورد محاربین از امام (ره) برای ما پند آموز بود.
وی اما اشاره نکرده و سن او هم نمی رسد که از میانه روی های آیتالله در سالهای ابتدایی انقلاب بگوید و از اینکه مهدوی کنی در آن سالها مواضعی داشت که امروز از سوی بسیاری از مدعیان اصولگرایی به عنوان تسامح و سازشکاری محکوم میشود.
وی ادامه داده است: ایشان قطعا نسبت به سران فتنه موضع مخالف داشتند و آنان را سران فتنه می دانستند. حضرت آقا در اوج فتنه پیرامون سران فتنه فرمودند که بعضی ها اینها را متهم به دست نشاندگی از خارج میکنند، اما من مطمئن نیستم اینگونه باشد. همین موضع هم را هم آیت الله مهدوی کنی داشتند. البته بعد از واقعه عاشورا که دیگر همه چیز روشن شد و درباره آقایان موسوی و کروبی که به هیچ وجه نمی شود گفت که سران فتنه نبودند اما همیشه می گفتند که باید جرم ها مورد بررسی قرار بگیرد. به عنوان مثال، راجع به فردی که در رسانه ها از او به “جونیور” یاد می شود، همیشه می گفتند که باید منتظر رای دادگاه باشیم. جرم مشهود آنها مشخص است؛ اغتشاش کردند، در خیابان ها آتش به راه انداختند. آیت الله مهدوی همیشه از امام(ره) نقل می کردند که ایشان معتقد بودند اگر محاربین توبه کردند که هیچ، اگر توبه نکردند باید با آنها با حکم محارب برخورد شود اما درباره کسانی که جرمشان ثابت نشده است، سعی می کردند هیچوقت حرف خلاف تقوا مطرح نشود.
نوه آیتالله مهدویکنی ادامه داده است: در انتخابات سال 88، اتفاقی افتاد که شاید خیلی از امثال ما هم ناراحت شدیم. آقای مهدوی گفتند به فلانی به عنوان اقل الشرین رای می دهیم. همه تعجب کردیم اما ایشان انتهای خط را می دیدند و شما دیدید که چه اتفاقی افتاد. آیا این صراحت لهجه نبود؟ در فتنه 88 خیلی ها تا قبل از انتخابات نظر آقای موسوی را نمی دانستند که دایم از ولایت فقیه می گفت اما ایشان خیلی دقیق اشاره کردند و به دور از بی تقوایی اما با صراحت لهجه گفتند که نظر آقای موسوی به ولایت فقیه مانند لیدر یا رهبری است که در کشورهای دیگر مثل چین و… وجود دارد و نگاه او به ولایت فقیه به عنوان نایب امام زمان(عج) نیست.
نوه آیتالله مهدویکنی حتی درباره مسايل داخلی جامعه روحانیت مبارز و حضور افرادی مانند هاشمی رفسنجانی، ناطقنوری و روحانی نیز نظر داده و گفته است: همیشه از آقایان دعوت می شده است؛ از آقایان روحانی و هاشمی همیشه دعوت می شده اما آنها نمیآمدند اما مساله اینجاست که به جهت شخصیت انقلابی آیت الله مهدوی، بعضی ها آنجا دیگر نمی توانستند به اصطلاح در بروند. استفاده از عباراتی مثل اعتدال و عدم افراطی گری و عقلانیت اینها، آنجا و در حضور آیت الله مهدوی نمیتوانست به کار آقایان بیاید چون خلاصه ایشان از عقبه بسیاری افراد مطلع بودند و به قولی پته مدعیان روی آب می ریخت.
او حتی درخصوص ریاست جامعه روحانیت هم اظهارنظر کرده و گفته است: به نظرم آن کسی که باید در مسند دبیرکلی جامعه روحانیت مبارز قرار بگیرد، آن روحانی اخلاقمدار و سیاسی است که دقت در صیانت از حفاظت و جایگاه رهبری را داشته باشد.













