دین قرون وسطائی
چکیده :مسئلۀ ما با داعش و القاعده و همه کسانی که با خشونت و آدم کشی می خواهند بهشت را به روی زمین بیاورند یا مردم را به بهشت ببرند اسلام نیست. مسئله بر سر قرون وسطاست و بر سر زندگی و قانون و جامعه و آموزش و پرورش و دین قرون وسطائی است. ما جامعه ای را که پدرانمان قرنها در آن زندگی می کردند پشت سر گذاشته ایم ولی دست از سر آن بر نداشته ایم. هنوز لباس قرون وسطائی را از تن به در نیاورده ایم. منظور من از لباس قرون وسطا لباس و پیراهن و ردا و دستار نیست. منظور لباس معنوی است، که شامل اعتقادات و جهان بینی و قوانین و خلاصه روحیۀ قرون وسطائی می شود. ...
نصرالله پورجوادی
در خبرها آمده است که پاپ در استانبول از رهبران ادیان خواسته است که در اقدامی مشترک با بنیاد گرائی مقابله کنند. کار خوبی است. اما کار تازه ای نیست. سالهاست که کلیساهای مختلف از جمله خود واتیکان کنفرانسهائی تحت عنوان دیالوگ ادیان برگزار می کنند و من هم در تعدادی از آنها شرکت کرده ام. ولی تا کنون صحبتها بر سر دیالوگ بوده نه مقابله با بنیاد گرائی. حتی وقتی آقای خاتمی پس از کتاب جنگ تمدنها خواست بگوید اسلام با ادیان دیگر سر جنگ ندارد صحبت از دیالوگ کرد . تشکیل کنفرانس برای مقابله با بنیاد گرائی حرف تازه ایست و همه می دانیم چرا صحبت از بنیاد گرائی می کنند. آنچه ذهن پاپ را به خود مشغول کرده بنیاد گرائی مسیحیان و یهودیان نیست. بنیاد گرائی مسلمانان است آنهم مسلمانان سنی و در رأس همۀ آنها داعش. بنیاد گرائی یا فاندامانتالیسم از دهۀ 1980 مطرح شد و لی القاعده و بعد هم داعش بودند که دنیا را و بیش از همه خود مسلمانها را به وحشت انداختند. به آتش کشیدن ساختمانهای دو قلوی تجارت جهانی و بریدن سر انسانها در مقابل دور بیینهای تلویزیون و ماهواره بود که مردم را در سراسر جهان به وحشت انداخت. امروز دیگر صحبت از دیالگ ادیان کردن یک جور شوخی است. مسئلۀ همزیستی مسالمت آمیز درمیان ادیان را امروز دیگر کسی جدی نمی گیرد. زمان خاتمی هم آنهائی که باید جدی نمی گرفتند. مسئلۀ امروز بر سر نسل کشی است. اگر بعضی ها هنوز هم هولوکاست نازیها را انکار می کنند هولوکاست داعش را نمی توانند انکار کنند. کشتن یزیدیهای بیگناه و بی سیرت کردن دخترهای سیزده چهارده سالۀ آنها ، نه یکی ، نه دو تا، صدها نفر، مو بر تن هر آدم با وجدانی راست می کند. نسل ما وقتی در دبیرستان تحصیل می کرد فکر می کرد آدم فروشی و برده داری سنت کثیفی است که در قرن نوزدهم بساطش برچیده شد. و حالا نوۀ من باید بشنود که عده ای از خدا بی خبر به اسم دین رسول الله به شهرهایی در عراق حمله می کنند و مردان را می کشند و زنها و دختران را اول بی سیرت می کنند و بعد هم در بازار برده فروشان به عنوان کنیز می فروشند، همان کاری که عربها در قرن اول در بخارا و نیشاپور کردند و مورخان الدنگ ما هنوز هم از آنها به عنوان فتوحات یاد می کنند. من مطمئنم که داعش به این فکر اند که یک روز به شهر های شیعه پروری چون قم و سبزوار حمله کنند و هرچه به قول آنها رافضی است با شمیر سر ببرند و دختران آنها را در بازار برده فروشان بغداد در معرض فروش قرار دهند یا به تهران حمله کنند و مخازن آب را با انواع مواد شیمیائی و رادیو اکتیو آلوده کنند، چون تهران مرکز رافضیان است و رافضیان بد تر از کفار اند.
همۀ اینها به اسم بازگشت به اسلام ناب محمدی و به سیرۀ سلف صالح انجام می گیرد. امروزه اگر از بسیاری از جوانان و نوجوانان سؤال شود که مسئلۀ اجتماعی و سیاسی ما بر سر چیست می گویند اسلام. برای آنها مسلمان بودن مسئله است. ولی به نظر من اشتباه می کنند. مسئلۀ ما با داعش و القاعده و همه کسانی که با خشونت و آدم کشی می خواهند بهشت را به روی زمین بیاورند یا مردم را به بهشت ببرند اسلام نیست. مسئله بر سر قرون وسطاست و بر سر زندگی و قانون و جامعه و آموزش و پرورش و دین قرون وسطائی است. ما جامعه ای را که پدرانمان قرنها در آن زندگی می کردند پشت سر گذاشته ایم ولی دست از سر آن بر نداشته ایم. هنوز لباس قرون وسطائی را از تن به در نیاورده ایم. منظور من از لباس قرون وسطا لباس و پیراهن و ردا و دستار نیست. منظور لباس معنوی است، که شامل اعتقادات و جهان بینی و قوانین و خلاصه روحیۀ قرون وسطائی می شود. این لباس قرون وسطائی هم فقط در تن القاعده و داعش نیست. در تن سنت گرایان و همۀ کسانی که خواب دین سنتی را می بینند ، اعم از مسلمان و مسیحی و یهودی و بودائی هم هست. در تن کسانی که از ناف پاریس به مشهد می آیند و پیرهن عربی به تن می کنند و دستار مراکشی به سر می گذارند و ادعا می کنند که این لباس پیغمبر بوده است. بعضی ها گمان می کنند که لباس قرون وسطا عین دیانت است و اگر ادیان بخواهند لباس قرون وسطا را از تن خارج کنند باید دست از هویت خود بشویند. بسیاری از متفکران و جوانان ما امروزه این گونه فکر می کنند.. به همین دلیل عده کسانی که از دین خارج می شوند روز به روز رو به تزاید است. ولی من با ایشان موافق نیستم. دین در قرون وسطی پدید آمده است ولی لزوما قرون وسطائی نیست. دین می تواند مدرن باشد. مسیحیت می تواند مدرن باشد . همینطور اسلام. ما می توانیم لباس قرون وسطا را از تن دین بیرون کنیم و در عین حال دین خود را هم حفظ کنیم. اخلاقی را که دین به ما آموخته است حفظ کنیم. امروزه ادیان مختلف باید در کنار هم زندگی کنند و این کار شدنی است. برخی از پیشینیان ما در عین حال که در قرون وسطا زندگی می کردند رگه هائی از فکر جدید داشتند. جهانی فکر می کردند. تعصب نداشتند. راه حق را منحصر به دین خود نمی دانستند. حافظ یکی از این اشخاص بود و می گفت:گر مرشد ما پیر مغان شد چه تفاوت در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست. نمی خواهم بگویم که حافظ مدرن بود. نه، حافظ متعلق به قرون وسطا بود. عقاید او قرون وسطائی بود. تصوفش قرون وسطائی بود. جهان بینی اش قرون وسطائی بود. حافظ نمی تواند در دنیای مدرن راهنمای ما باشد. پاپ هم تا جائی که قرون وسطائی فکر می کند نمی تواند رهبر مسیحیان امروز باشد. راهنمایان ما کسانی می توانند باشندکه علم جدید را هضم کرده باشند . ضرورت قوانین حقوق بشر را در مغز استخوان خود حس کرده باشند .خنجر به دست در برابر دور بین تلویزیون ظاهر نشوند. خدار را با شمشیر و تفنگ عبادت نکنند. خدایشان خدای کدخدای دهی که پدر بزرگشان در آن زندگی می کرد نباشد. پیغمبر اسلام را فقط در جنگها و غزوه های او نشناسند بلکه او را رحمه للعالمین بدانند. اسلام داعشی اسلام قرون وسطائی است و برای ما قرون وسط دوره اش به سر آمده است. داعش می خواهد در گذشته زندگی کند. سنت گرایان می خواهند گذشته را به حال بیاورند و در گذشته زندگی کردن و گذشته را به حال آوردن اگر تا چندی پیش یک جور خوش خیالی بود امروزه تبدیل به کابوسی هولناک شده است.
منبع: فیس بوک نویسنده













