سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از شهیددزدی تا شهیدسازی؛ دروغ‌های پنج‌ساله گریبان‌گیر فتنه‌پردازان شد...
» «آخرین شهید فتنه» یا قربانی عمل جراحی زیبایی؟

از شهیددزدی تا شهیدسازی؛ دروغ‌های پنج‌ساله گریبان‌گیر فتنه‌پردازان شد

چکیده :پنج سال پس از اعتراضات مردمی سال 88 که با سرکوب خشونت آمیز حکومتی و شهادت بیش از 100 نفر از مردم و جوانان در خیابان ها همراه بود، رسانه های وابسته به محافل اقتدارگرا هنوز ادعا می کنند افرادی از بسیج و مخالفان اعتراضات به دست مردم معترض کشته شده اند؛ ادعایی که بارها تکرار شده اما تاکنون حتی در یک مورد هم ثابت نشده است. در آخرین مورد، در حالی که پیش از این گفته می شد فردی به نام علیرضا ستاری که بهمن ماه سال گذشته فوت کرده از "شهدای فتنه" بوده است، مصاحبه جدیدی با مادر وی که دیروز منتشر شده، احتمال مرگ وی بر اثر عمل جراحی زیبایی را پررنگ ساخته است....


کلمه – گروه اجتماعی: در حالی که پیش از این گفته می شد فردی به نام علیرضا ستاری که بهمن ماه سال گذشته فوت کرده از “شهدای فتنه” بوده است، مصاحبه جدیدی با مادر وی که دیروز منتشر شده، احتمال مرگ وی بر اثر عمل جراحی زیبایی را پررنگ ساخته است.

به گزارش کلمه، پنج سال پس از اعتراضات مردمی سال 88 که با سرکوب خشونت آمیز حکومتی و شهادت بیش از 100 نفر از مردم و جوانان در خیابان ها همراه بود، رسانه های وابسته به محافل اقتدارگرا هنوز ادعا می کنند افرادی از بسیج و مخالفان اعتراضات به دست مردم معترض کشته شده اند؛ ادعایی که بارها تکرار شده اما تاکنون حتی در یک مورد هم ثابت نشده است.

اولین شهید فتنه؛ قربانی تصادف

دو سال قبل، پس از مدت ها کش و قوس در پیگیری پرونده شخصی به نام “حسین غلام کبیری” که از او به عنوان “اولین شهید فتنه” نام برده می شد، در نهایت دادگاه های جمهوری اسلامی رای دادند که حادثه ای که منجر به مرگ وی شده، یک تصادف عادی بوده و هیچ انگیزه سیاسی در این حادثه وجود نداشته است: این فرد در شامگاه یکشنبه ۲۴ خرداد ۸۸ در محله سعادت آباد تهران در کنار خیابان ایستاده بوده که یک خودروی پراید کنترل خود را از دست می دهد و با او برخورد می کند که به مرگ وی می انجامد.

این اولین و آخرین پرونده کشته شدگان حوادث 88 بود که در دستگاه قضایی رسیدگی شد و به سرانجام رسید. پرونده “اولین شهید فتنه” حتی به دیوان عالی کشور هم کشیده شد و سه سال به طول انجامید، اما در نهایت مشخص شد که شهادتی در کار نیست و یک حادثه تصادف منجر به مرگ وی شده است.

امپراتوری دروغ تا آنجا پیش رفت که در روز ۲۸ خرداد ۸۸ و در حالی که تجمع افتخارآمیز سکوت جنبش سبز در میدان امام خمینی(ره) در آستانه برگزاری بود، برخلاف دیگر کشته شدگان حوادث پس از انتخابات که حتی جنازه آنها هم با تدابیر شدید امنیتی تحویل و دفن می شد، حسین غلام کبیری را در یکی از قطعه های متعلق به شهدای جنگ تحمیلی (قطعه ۵۵) دفن کردند.

برای این قربانی حادثه تصادف علاوه بر برگزاری مراسم های مختلف، کلیپ و فیلم مستند هم ساخته شد و از اینها بدتر، اظهاراتی به نقل از رهبری مبنی بر شهید بودن حسین غلام کبیری منتشر شد. رجانیوز نوشت که “مقام معظم رهبری در رابطه با این شهید و دیگر شهدای فتنه فرمودند: افضل شهدای انقلاب اسلامی هستند” و همچنین از قول رقیه زینعلی مادر وی نقل شد که “به رهبرمان گفتم «حسین در دانشگاه قبول شده بود» که ایشان فرمودند «امروز حسین در دانشگاه اصلی قبول شده است» با این فرمایش ایشان بسیار آرام شدم.”

آخرین شهید فتنه؛ قربانی عمل زیبایی

صبح روز سوم آذر و در حالی که افکار عمومی منتظر اعلام نتیجه مذاکرات وین بودند، سایت “دفاع پرس” که عنوان خبرگزاری دفاع مقدس را یدک می کشد، مصاحبه ای را باعنوان “درد دل‌های مادر آخرین شهید فتنه” منتشر کرد که در آن اطلاعات تازه ای درباره علیرضا ستاری آمده بود.

علیرضا ستاری در بهمن ماه 92 درگذشت. تشییع جنازه و مراسم های او با پوشش گسترده رسانه های وابسته به سپاه و بسیج، و با حضور چهره های شاخص نظامی و روحانی اقتدارگرایان برگزار شد. آنها ادعا می کردند که ستاری آخرین شهید فتنه است، در عاشورای 88 توسط معترضان مصدوم شده و بر اثر جراحات آن روز – البته چهار سال بعد! – فوت کرده است.

در همان زمان خبری غیررسمی در شبکه های اجتماعی منتشر شد مبنی بر اینکه علت واقعی مرگ علیرضا ستاری، عوارض عمل جراحی لیپوساکشن بوده است. حالا پس از نزدیک به یک سال، مصاحبه مادر او با دفاع پرس نشان می دهد که این موضوع را بنیاد شهید و امور ایثارگران هم تایید کرده است.

خانم محمدعلی، مادر علیرضا ستاری، به دفاع پرس گفته است: علیرضا به دلیل درگیری‌های سال 88 و حملاتی که به او شده بود، صورتش آسیب زیادی دیده بود و این آسیب، یک آسیبب معمولی نبود. برای ادامه زندگی‌اش ناچار بود عمل کند. اما در گفتاری عجیب به ما می‌گویند آن عمل، عمل زیبایی بوده است! هرکس وضعیت علیرضا را می‌دید متوجه می‌شد این عمل، اصلاً برای زیبایی نبوده است. علیرضا چهار سال طول کشید تا به بنیاد شهید ثابت کند که جانباز است. او جانباز 75 درصد سپاه بود. اما بنیاد شهید وضعیت او را قبول نکرد و بیشتر از 40 درصد به او جانبازی نداد.

این مادر که احساساتش مورد سوء استفاده اقتدارگرایان قرار گرفته، در ادامه می گوید: الان خیلی‌ها هم منکر شهادت او شده‌اند. من می‌گویم اگر شهید نیست چرا او را در قطعه شهدا دفن کرده‌اند؟ چرا وقتی قرار بود از نام او استفاده‌ای بشود، در بوق و کرنا اعلام شد؟ خبرسازی شد؟ اما الان دیگر از وضعیت خانواده‌اش خبری نمی‌گیرند و هنوز شهادت او مورد تایید قرار نگرفته است.

دیگر شهدای فتنه؛ از مصاحبه‌های جعلی تا جنازه‌های دزدی

ششم دی ماه 1391 سومین سالگرد عاشورای خونین 88 بود. حمید رسایی در آن روز برای اولین و آخرین بار جرات کرد فهرستی از آن کسانی که در رسانه های دروغ پرداز، “شهدای فتنه” نامیده می شدند بر زبان بیاورد. او البته به اندازه حسین شریعتمداری و سران بسیج دانشجویی بی شرم نبود که صانع ژاله و محمد مختاری را نفوذی و بسیجی بنامد. اما نگاهی به فهرستی که رسایی اعلام کرده، نشان می دهد که کارخانه شهیدسازی و شهیددزدی اقتدارگرایان برای اثبات دروغ های خود تا کجا پیش رفته است.

رسایی از رامین رمضانی نام برد و او را در کنار برخی دیگر، بسیجی خواند. جوان ۲۲ ساله ای که تنها جرمش شرکت در تجمعات اعتراضی بود، و به همین جرم سرکوبگران با گلوله، ریه و کلیه اش را شکافتند. این نماینده حامی احمدی نژاد اما نگفت که اگر رامین رمضانی بسیجی و حامی حکومت بوده و معترض نبوده، چرا پدرش در سال ۸۹ پس از حضور بر مزار فرزندش بازداشت شده و چرا دادگاه انقلاب او را به سه سال حبس محکوم کرده است. آیا اگر خانواده رامین رمضانی حاضر به دریافت دیه و معرفی پسرشان به عنوان بسیجی می شدند، چنین برخوردی با آنها می شد؟

رسایی از مصطفی غنیان هم به عنوان یکی دیگر از بسیجیان شهید در سال ۸۸ نام برده است. اما نگفته که او از جمله معترضان سبز بوده و تنها به جرم همصدایی با معترضان در فریاد زدن “الله اکبر” مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به شهادت رسیده است.

این نماینده ی وابسته، همچنین از حسام حنیفه در فهرست بسیجیان شهید نام برد که پیش تر هم کیهان ادعا کرده بود خانواده اش از موسوی شکایت کرده اند، اما چندی بعد مادر او در مصاحبه ای این ادعا را تکذیب کرد و گفت ما فقط خواسته ایم قاتل را معرفی کنند و بگویند چه کسی او را با گلوله زده است. این مادر همچنین خبر داد که بنیاد شهید به آنها پیشنهاد صدور کارت داده و گفته که او اتفاقی گلوله خورده است!

رسایی از محرم چگینی و امیرحسین طوفان پور هم به عنوان بسیجی شهید! نام برد. طوفان پور که در حاشیه راهپیمایی آرام روز ۲۵ خرداد که بسیجیان برای بر هم زدن آن اقدام کردند، با اصابت گلوله مستقیم جان باخت و خانواده اش گفته اند که مانند دیگر شهدا، هیچ گاه دادگاهی برای قتلش تشکیل نشد. و چگینی که به گفته برادرش از جنوب شهر به راهپیمایی رفته بود و در مقابل پایگاه مقداد بسیج در خیابان آزادی مورد اصابت گلوله قرار گرفت. خانواده او گفته بودند که از بنیاد شهید به آنها کارت داده اند و تلاش کرده اند که آنها را راضی به شکایت از سران فتنه! کنند.

شاگرد مصباح یزدی همچنین از میثم عبادی نیز در فهرست بسیجیان شهید نام برده است؛ نوجوان ۱۶ ساله ای که کارگر خیاط خانه بود و سرکوب گران گلوله را به سمت شکمش شلیک کردند. پدر او در مصاحبه هایش به صراحت تاکید کرده که میثم بسیجی نبوده و برای تظاهرات رفته بوده، اما رسایی همچنان بی شرمانه حکومت را از مسئولیت درباره این قتل هم مبرا می کند. پرونده قتل میثم عبادی هم به هیچ جا نرسید و پدرش که قاتل را حتی با نام به مسئولان قضایی و انتظامی معرفی کرده بود، در نهایت از اجرای عدالت در این باره مستاصل شد.

رسایی از علیرضا افتخاری، روزنامه نگار شهید، هم به عنوان بسیجی نام برد! اما نگفت که چرا به مادرش گفته اند او به خاطر خون ریزی مغزی فوت کرده؛ و حتی به او نگفته اند که پسرش دقیقا در کجا و چگونه باتوم خورده و کشته شده. وی از فاطمه سمسارپور هم که به گفته شاهدان عینی جلوی منزل محل سکونت خود به ضرب گلوله ماموران نظامی کشته شده، در فهرست بسیجیان نام برد.

نماینده حامی دولت از مادر و دختری که در مقابل پایگاه بسیج خیابان جناح بر اثر رگبار بسیجیان کشته شدند هم به عنوان بسیجی نام برد؛ تنها به این خاطر که برادری دارند از وابستگان حکومت، که حاضر شده مصاحبه کند و ادعا کند مادر و خواهرش که در مهد کودک کار می کردند، حامی نظام بوده اند.

رسایی از عباس دیسناد هم نام برد؛ جانبازی که حاضر نبود حتی از مزایای بنیاد جانبازان استفاده کند. او در جریان اعتراضات پس از انتخابات، در روز ۳۰ خرداد با ضربه باتوم بر سرش کشته شد. ماموران آنقدر دیر به بیمارستان بردندش که درگذشت، و بعد به همسرش گفتند بر اثر سکته قلبی فوت کرده است.

و نیز یعقوب بروایه دانشجوی ۲۷ ساله تئاتر دانشگاه تهران که بسجیان از پشت بام مسجد لولاگر در خیابان آذربایجان او را هدف گلوله قرار دادند و کشتند، و  بهمن جنابی ۱۹ ساله که در راهپیمایی اعتراضی ۳۰ خرداد ۸۸ با شلیک مستقیم گلوله به قلبش کشته شد.

رسایی از ناصر امیرنژاد هم نام برده است؛ دانشجوی ۲۴ ساله دانشگاه آزاد که در راهپیمایی اعتراضی ۲۵ خرداد هدف گلوله قرار گرفت و بعدها خبرگزاری فارس ادعا کرد پدر او از موسوی و کروبی شکایت کرده است، اما پدر وی در گفت و گو با روز این موضوع را تکذیب کرد و گفت قاتل فرزند من قاتل همه بچه هایی است که در این مدت کشته شدند و او روزی مجبور خواهد بود پاسخ دهد.

این نماینده حامی احمدی نژاد همچنین از مسعود خسروی دوست محمدی هم در فهرست بسیجیان شهید فتنه ۸۸! نام برده است؛ او که بیش از یک سال طول کشید تا بالاخره همسرش در گفت و گو با جرس سکوتش را شکست و گفت که به صورت همسرش شلیک کرده بودند و گلوله از پشت سر او خارج شده بود.

شاگرد مصباح یزدی، این تئوریسین تحجر و خشونت، از کاوه (سجاد) سبزعلی پور هم نام برده است؛ جوان ۲۴ ساله ای که در تظاهرات ۳۰ خرداد با شلیک مستقیم گلوله به چشمانش کشته شد و خبرگزاری فارس به نقل از پدرش نوشت که از موسوی و کروبی شکایت کرده. اما آقای سبزعلی پور چندی بعد به جرس گفت که دادستانی از آنها خواسته است شکایت کنند، اما از قاتل یا قاتلان شکایت کرده اند تا به پرونده رسیدگی بشود و نه از فرد خاصی، آنگونه که خبرگزاری وابسته به سپاه ادعا کرده است.

حمید رسایی از علی فتحعلیان ۲۰ ساله و سعید عباسی ۲۴ ساله هم نام برده که اولی جلوی مسجد لولاگر و دومی کمی آن سو تر، در خیابان رودکی (سلسبیل) تهران گلوله خوردند، و برخلاف ادعای این نماینده وابسته که آنها را بسیجی خوانده، نزدیکان عباسی اعلام کرده بودند که حتی به آنها اجازه برگزاری مراسم در مسجد هم نداده اند و وقتی آنها مراسم ختم فرزندشان را در خانه برگزار کردند، ماموران به منزل آنها ریختند و تمام پلاکاردها و اعلامیه ها را پاره کردند و در مقابل چشم های همه، پدر این شهید را که واقعا بی گناه کشته شده بود، با وضع فجیعی سوار ماشین کردند و بردند…

او از حمید حسین بیک عراقی هم به عنوان یک بسیجی نام برده است، آنچنان که خبرگزاری فارس هم در سال ۸۸ چنین ادعایی کرده بود. اما یک سال بعد که خانواده این شهید سکوت خود را شکستند، مشخص شد که سرکوب گران از فاصله حدود پانزده متری به سینه اش شلیک کرده اند. فاطمه سرپریان، مادر وی در گفت و گو با جرس، درباره مصاحبه اش با خبرگزاری وابسته به سپاه اینگونه توضیح داد: وقتی خبرگزاری فارس با ما مصاحبه کرد، من فردای همان روز با خانمی که در این خبرگزاری با ما مصاحبه را انجام داده بود تماس گرفتم و گفتم بچه من بسیجی نبود، یک جوان معمولی بود، چرا نوشتید بسیجی؟ این خانم به من گفتند، بسیجی ها خیلی مظلوم واقع شدند و برای همین ایشان یک عنوان «بسیج» را به خاطر مظلومیتِ بسیج کنار اسم پسر من گذاشتند!!

رسایی از داوود صدری هم نام برده است؛ جوان ۲۶ ساله ای که روز ۲۵ خرداد جلوی پایگاه بسیج هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد، و پدرش بعدها در مصاحبه ای گفت: پسر من بسیجی نبود، روزنامه های داخل ایران یک بار زنگ زدند و هرچه که خودشان دوست داشتند را نوشتند. ما به کی اعتماد کنیم؟ مزد سی سال خدمت صادقانه ی من به مملکتم این بود که پسر جوان مرا کشتند بعد در بنیاد شهید به من گفتند باید افتخار هم بکنید که بچه شما بسیجی باشد، گفتم وقتی پسر من بسیجی نبود، چرا باید دروغ بگویم، پسرم یک کارمند معمولی بود که کشته شد… پسرِ من دنبال کارش رفته بود، ولی حتی اگر در تظاهرات هم شرکت کرده بود، آیا جواب یک شعار «رای من کو» گلوله بود؟ یعنی نمی توانستند صبوری کنند تا این همه مردم شب به خانه هایشان برگردند و باید تظاهرات را با گلوله تمام می کردند؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.