بسیج در آزمون و «فتنه»
چکیده :موسوی می گوید “امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید.” او می داند که ”قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید.” میر معتقد است "اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.”...
کلمه – سیدحامد آرین:
سالها پیش که بسیج بیست میلیونی برای دفاع از کیان ملی و تمامیت ارضی کشور شکل گرفت، حماسهها در گمنامی آفریده شد و دانش آموختگان مدرسه عشق به تاسی از مرادشان بر آن شدند تا تفکر بسیجی را بر این سرزمین طنین انداز کنند؛ اندیشهای که از همان ابتدا توسط آموزگار این مکتب برای بسیجیان تبیین شد، وقتی امامشان به آنان گفت که بسیجی مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است.
اینگونه بود که بسیجی شد نماد مقاومت و ایستادگی ملتی که می خواست آزاد باشد و مستقل. چهرهای که مردم از بسیجی به یاد داشتند، سیمای ملکوتی شهیدان و جانبازانی بود که در بینشانی از همه چیز خود گذشته بودند و همه سرمایه شان را با خدای خود معامله کرده بودند. آنان که سلاح شان “صلاح” بود و توشه شان “نیت صالح”. نه بر خوان نعمت و قدرت بودند و نه رانت خواری می دانستند. اما سالها بود که کشور تهی شده بود از بسیجی که مدرسه عاشقان بود و عنوان “بسیجی” نیز همچون سایر ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس قیم داشت و دگرگونه شده بود. مردم در هر پلشتی و درشتی رد پای آنان را می دیدند که چفیههای خونین برادرانش را به غارت برده و بر خوان نعمت انقلاب به ناحق نشسته و متعرض جان و مالشان می شدند.
بسیجی که نه “شاهد” بود و نه “مخلص” بر سر هر برزنی بساط امر به معروف و نهی از منکر گسترانده بود و به نام دین و به کام قدرت آرامش از مردم می ربود و عرصه برای غارتگران بیت المال گشوده بود.
بسیجی واقعی شده بود گوهر نایابی مثل “آزادی” و “جمهوری اسلامی “. مردم وقتی سال ۸۸ برای پرسشگری از رای دزدیده شده خود به خیابان آمدند، در این همدلی باز بسیجی را یافتند و نامش را فریاد کردند “بسیجی واقعی همت بود و باکری”. نام هایی که خیلی سالها بود گوشهایمان بیگانه شده بود با آنها.
همان سالی که یکی از جنس از جهان آراها، باکری ها، همت ها و … آمده بود. همان که در تمام سالهای دفاع مقدس در کنار رزمندگان بود و هیچ گاه آنان را تنها نگذاشته بود. نخست وزیری بود که مردم به “میرحسین” می شناختندش. ساده بود و بی آلایش. از جنس همان بسیج های مدرسه عشق و دل دادگی. صدایش برای خیلیها یادآور حماسه آفرینیها بود. می گفتند ادبیاتش مال دهه شصت است و زبان امروزی ها نمی داند. چقدر دل مردم هوای آن ادبیات خالصانه دهه شصتی ها را کرده بود. وقتی باز آمد از کوچه قدیمی اختر، مردم به گردش آمدند اما او همه شهر را خالی دید از بسیجی و پرسید “بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟”
بیانیه شماره ۱۵ میرحسین موسوی در سیامن سالگرد تأسیس بسیج مستضعفان
او یادمان آورد آنچه بسیج را مکتب شاهدان کرد، نه بر عناصر مادی قدرت که بر “نیت پاک” استوار بود. نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس گفت ”آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران به دست نیامد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد میآورند.”
بسیج؛ تجلی شجاعت ملت
میرحسین که در سختترین دوران نخست وزیری کشوری جنگ زده را برعهده داشت، این نهاد مردمی را ”نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت” می داند. این تاریخ گویای انقلاب پس از سی سال به مبانی ایجاد بسیج می پردازد و روشن ضمیری امام را در پیدایی این نهاد مردمی بر می شمارد و تصریح می کند آنچه قدرتهای بزرگ و کوچک را از تعدی به این خاک پشیمان کرد تنها ”شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند.” میر در بند، بسیج را “قابی” می داند که چهره ملتی شجاع را به نمایش میگذاشت.
ارتش بیست میلیونی و تکثر اندیشه
نخست وزیر محبوب امام با اشاره به فلسفه وجودی بسیج که تجلی “یکپارچگی اقشار و سلیقههای گوناگون مردم” است، بر این باور پا می فشارد که ارتش بیست میلیونی نمی تواند نشانگر “یک سلیقه” و “یک نحله” فکری باشد و می گوید: زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیتهای دینی را گرد خویش میآورد.
رمز پایداری بسیج
این معمار آشنا به رمز و رازهای هنر که می داند هنر امامش را در ایجاد وحدت بین مردم و ساختن امتی واحده در برابر ظلم ستم شاهی، بسیج را هم یکی از هنرهایی می داند که ”انسانهایی عادی” را به “لشکر مخلص خدا” تبدیل می کند و رمز “پایدار ماندن” و “پیروز شدن” با دستان خالی را به نمایش می گذارد و می شود ”محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی.”
موسوی می داند که بسیجی با حرف و حدیث بسیجی نشد، بلکه آنان در “آزمون فتنه” بلا دیدند و “صادق” ماندند.
بسیج در آزمون و فتنه
میرحسین که تاریخ می داند و در کوران حوادث آبدیده شده، می داند که نامها و نشانهها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحنها و لهجهها، نوعی از جملات و طلسمها…. نیستند که مدرسههای عشق و انسانهای بزرگ میسازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار میکند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته آزمایش قرار گرفتند، و در این جهان کیست که در بوتههای فتنه آزموده نشود؟ به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند.
این راهبر در بند جنبش سبز که خاطرات نیکی از بسیجیان جان برکف باکریها و باقریها دارد، بر این باور است ” بسیجی امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها” ست. او که این سالها دیده همه آنچه به نام بسیجی و به کام قدرت انجام شده می پرسد:” آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟”
او که می خواهد بسیج همان لشکر مخلص خدا باشد از “هویت بسیج” در این زمانه می پرسد: “دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟”
با راستگویان باشید
میردربند یک اکسیر حیات بخش هم برای قبولی از این آزمون دارد و با تمسک به فرموده پیامبر اسلام سفارش می کند که برای یافتن پرسشها و تردیدها در زمانی که ”فتنه همچون پارههای شب تاریک” همه جا را فرا می گیرد، باید به قرآن رو کنید. “قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم.”
این سیاست ورز اخلاق مدار که ریشه همه مفاسد سیاسی کشور را ناشی از دروغگویی حاکمان می داند، مشعل راه را می دهد که در این شب فتنه چه باید کرد: ”کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.
بسیج به دنبال رفاقت و یگانگی مردم
نخست وزیر دوران دفاع مقدس که از نزدیک شاهد از جان گذشتگیهای بسیجیان بوده است می داند آن بسیجی که امام میخواست “در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود.” او می داند که ” بسیجی فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم را حفظ کند.”
موسوی که کار آزموده سیاست دوران امام است، می داند که “امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید.” او می داند که ” قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید.” او ناآشناست با آنچه این روزها به نام بسیج می کنند، چرا که می داند قرار نبوده “بسیج جیرهخوار دولت” شود و “ به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات، پاداش سرانه” بگیرد.
میر دربند که خود هم بسیجی بود و هم سکاندار کشور در همه آن دوران جنگ، افسوس می خورد بر ”بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند”؛ چرا که می داند ” این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست.” وی می داند که قرار نبوده “بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.”
بسیج؛ نماینده شجاعت ملت
میرحسین می خواهد که بسیج به همان سرشت نورانی خود بازگردد. برای مردم باشد و تجلی شهامت ملت. او نمی خواهد “نماینده شجاعت مردم” ایرانیان را بترساند. او به روشنی می بیند که اقلیتی اقتدارطلب می خواهد ایجاد رعب و هراس کند و از نیروی بسیج در این راه بهره می برد و از بسیجی می پرسد که “آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند.”
موسوی که رمز ماندگاری انقلاب اسلامی را حضور شجاعانه مردم در همه صحنهها می داند و بر این باور است تا مردم باشند هیچ قدرتی نخواهد توانست بر آنان مستولی شود، هشدار می دهد: ”کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خوابهای سی ساله تعبیر شود.”
بی نیاز از بسیج نمی شویم
میر دربند می داند که تفکر بسیجی چیزی نیست که ملتی از آن بینیاز شود و تاکید دارد که “بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.”
امسال باز آنان که نام بسیج را آلوده به قدرت و ثروت کرده اند، روز بسیج را گرامی می دارند. برادران با چفیه “یوسف” به خیابانها می آیند و مانور قدرت می دهند. اما هنوز شهر و مردمش صدای میرحسین از کوچه اختر را به یاد دارند که پرسشگری می کند و به دنبال پاسخ سوالهای خود است. پرسش هایی که در همه این سال ها بی پاسخ مانده است: ” برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟
و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین
به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند.













