خاطره برادر رهبری از ملاقاتهایی که در زندگینامه رسمی خبری از آنها نیست
چکیده :خبرگزاری فارس روز شنبه مطلبی را منتشر کرده با عنوان "خاطره زندان مقام معظم رهبری از زبان سید محمد خامنهای"، که غیر از اینکه از "رنج تبعید و حصر سیاسی" می گوید و تناقض سوابق و عملکردها را نشان می دهد، حاوی مواردی است که با واقعیت های تاریخی که در شرح زندگینامه رهبری در سایت خامنه ای دات آی آر آمده، نیز همخوانی ندارد....
کلمه – محمدحسین آزاد: در بالاترین سطح قدرت هم که باشی، مایلی که خود را در جبهه حسینی های صحرای کربلا بدانی و حتی در قصر قدرت هم خیال زندان قصر می کنی.
خبرگزاری فارس روز شنبه مطلبی را منتشر کرده با عنوان “خاطره زندان مقام معظم رهبری از زبان سید محمد خامنهای”، به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی. این خاطرات، غیر از اینکه از “رنج تبعید و حصر سیاسی” می گوید و تناقض سوابق و عملکردها را نشان می دهد، حاوی برخی نکات جالب توجه و نیز مواردی است که با برخی واقعیت های تاریخی همخوانی ندارد.
ملاقات های وقت گیر
جناب آقای محمد خامنه ای می گوید: ” یکی از خاطرات دهه پنجاه من برنامه منظم دیدار و ملاقات با اخویهای زندانیام بود. وقتی یاد آن ایام می افتم از تحمل آن اوضاع قدری تعجب میکنم، چون هم بسیار زمانگیر بود و هم رنجآور و پردلهره، و عمده وقت مرا همین ملاقاتها میگرفت”.
برادر بزرگتر رهبری درحالی از مشغولیت خود به امر ملاقات طی دهه ۵۰ خبر می دهد، که تاریخ حکایت دیگری دارد.
در شرح زندگینامه آیت الله خامنه ای که در سایت رسمی خامنه ای دات آی آر آمده، چند نوبت بازداشت و احضار در دهه ۵۰ آمده است که به این شرح است:
احضارهای خراسان: “در مرداد ۱۳۵۰ به ساواک مشهد احضار و مدتی در زندان لشکر خراسان بازداشت شد. او پس از آزادی، فعالیتهای خود را ادامه داد و در همان سال دو بار دیگر نیز بازداشت شد؛ یکی در آبان ۱۳۵۰ که به بازداشت کوتاهمدت وی در زندان لشکر خراسان انجامید. دیگری در ۲۱ آذر همان سال که به اتهام اقدام برضد امنیت داخلی به سه ماه حبس محکوم گردید”.
در زندگی نامه رسمی منتشر شده فصلی وجود دارد تحت عنوان “زندان ششم؛ سختترین دوره حبس”. در این فصل می خوانیم:
“در آبان ۱۳۵۳ به دعوت آیتالله محمد مفتح، امام جماعت مسجد جاوید تهران، که در آن ایام ممنوعالمنبر شده بود، در آن مسجد به سخنرانی پرداخت. در پی آن ساواک به دستگیری آیتالله مفتح و تعطیلی مسجد جاوید به عنوان یکی از کانونهای مهم مبارزه اقدام کرد. به دنبال آن، منزل آیتالله خامنهای هم در آذر ماه همان سال مورد بازرسی ساواک قرار گرفت. ساواک علت بازرسی را، اظهارات وی در جلسهای خصوصی دربارهی ضرورت ایجاد جمعیتی برای ساماندهی مبارزه و استفاده از فرصتها برای پیشبرد اهداف نهضت اسلامی در مشهد اعلام نمود. در نهایت آیتالله خامنهای در دی ۱۳۵۳ برای ششمین بار دستگیر و این بار به زندان کمیتهی مشترک ضدخرابکاری در تهران منتقل گردید و به گفته خود دشوارترین و سختترین وضعیت حبس خود را تجربه کرد. او در حبس، اجازهی ملاقات نداشت و از وضعیت و محل حبس او اطلاعی به خانوادهاش نیز داده نشده بود.”
بنابراین به گفته آیت الله خامنه ای وی مجموعا در دوره پیش از انقلاب، دو نوبت، یک بار به سه ماه و یک بار هم به شش ماه حبس در دادگاه نظامی محکوم شده بود که البته اجرا نشد و هیچگاه هم در زندان های عمومی نبوده، در این دوره “سخت شش ماهه”، “اجازهی ملاقات نداشت و از وضعیت و محل حبس او اطلاعی به خانوادهاش نیز داده نشده بود”.
ماجرای زندان قصر و دو روز ملاقات در هفته
محمد خامنه ای می گوید: “اخویها را به زندان قصر آورده بودند و هفتهای دو روز ملاقات داشتند. اوضاع به گونهای شده بود که من در بیشتر روزهای هفته برنامهی ملاقات با اخویها را داشتم. صبح میرفتم مقداری میوه و کتاب و وسایل دیگر می خریدم و راهی زندان قصر میشدم”.
به هر حال طبق زندگی نامه رسمی منتشره آیت الله خامنه ای وی هیچگاه در زندان قصر محبوس نبوده است.
نکته جالب توجه اما اشاره به ملاقات چند روز در هفته با زندانی سیاسی در دهه پنجاه است.
شهربانی مشهد
آیت الله خامنه ای البته جز در کمیته مشترک ضدخرابکاری (زندان توحید و بعدتر موزه عبرت) در شهربانی مشهد هم به تناوب چند روزی در زندان سیاسی بوده است. خاطره زیر حکایت “خوشی” است به نقل از آقای محمد خامنه ای.
“حیاط زندان شهربانی یک در هم به کوچهی دیگر داشت که پارکینگ بود و وقتی در حال تنفس بودند از آن در به ملاقات میرفتیم و میوه و لباس میبردیم.
روزی، نزدیک زندان از گاریهای میوه فروش هندوانه و خربزه میخریدم. فروشنده گفت: «اگر همه میوه ها را بخری نصف قیمت میدهم». معامله تمام شد و گاری چهارچرخ را تا در زندان بردیم. در زندان را باز کردند. پاسبان پرسید نذری است؟ گفتم بله. و من به کمک میوهفروش هندوانه ها را یکی یکی به داخل میفرستادم. روی زمین میچرخیدند و میغلتیدند. هم ما و هم مأموران به این صحنه میخندیدیم. زندانیها هم وسط بازی در حیاط ناگهان با این منظره روبه رو شده بودند”.














