آیتالله دستغیب: همه عزاداران حسین(ع) محترماند/ رسیدن به این فهم، نیاز به تمرین دارد
چکیده :هر كسى به اندازه خود، حضرات معصومين را مىشناسد، نه آن مقدار كه آنها هستند. اگر كسى به جايى رسيده باشد، بايد خود را از همه كوچكتر ببيند و بداند همه، به خصوص مؤمنين، نزد خدا محترمند. رسيدن به اين فهم، نياز به تمرين دارد؛ يعنى بايد حواسش جمع باشد و متوجّه كوچكى خود باشد و بداند خدا همه كاره است. همين حال را هم اگر نصيبش شد، بايد از خدا ببيند، البتّه لازم هم نيست زياده از حد به مردم توجّه كند و تملق آنها را بگويد. كسى كه قرب و وصال خدا را مىجويد، بايد به جايى برسد كه هيچ چيز او را از ياد خدا غافل نكند....
آیت الله سید علی محمد دستغیب در مراسم شب هشتم ماه محرم گفت: هر كس به مجلس امام حسين عليه السلام مىآيد، محترم است و مورد احترام حضرات معصومين است؛ «الا و صلّى الله على الباكين على الحسين» صلوات خدا بر كسانى كه بر امام حسين عليه السلام گريه مىكنند و با اين كار دل پيامبر و اهل بيت را شاد مىسازند!
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید خطاب به عزاداران حسینی یادآور شد: حسين بن على عليه السلام همهى شما را دوست مىدارد. به حساب ايمانتان و محبتى كه به پيامبر داريد، هر كس به ايشان نزديكتر باشد، آنها بيشتر دوستش دارند و وقتى در سختىهاى دنيايى يا حتّى در عالم برزخ ـ با تفاوتهايى كه وجود دارد – مىافتند، ایشان نظر می کنند.
مشروح بیانات ایشان در این مراسم را در ادامه بخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
«اِلَهِي اطْلُبْنِي بِرَحْمَتِكَ حَتَّى أصِلَ اِلَيْكَ وَ اجْذِبْنِي بِمَنِّكَ حَتَّى أُقْبِلَ عَلَيْكَ إِلَهِي إِنَّ رَجَائِي لاَ يَنْقَطِعُ عَنْكَ وَ إِنْ عَصَيْتُكَ كَمَا أنَّ خَوْفِي لاَ يُزَايِلُنِي وَ إِنْ أَطَعْتُكَ»
«اى خدا مرا با رحمت خود بطلب تا به تو واصل شوم و به جذبهى احسانت مجذوبم كن تا روى دل به سوى تو كنم! اى خدا هرگز اميدم از تو قطع نمىشود؛ هر چند نافرمانىات كنم؛ چنان كه از دلم ترس تو برطرف نمىگردد هر چند اطاعتت نمايم.»
اين فقرات دعا، حول چهار محور مىچرخد: وصال، جذب، اميد و خوف.
اِلَهِي اطْلُبْنِي بِرَحْمَتِكَ حَتَّى أصِلَ اِلَيْكَ وَ اجْذِبْنِي بِمَنِّكَ حَتَّى أُقْبِلَ عَلَيْكَ؛ امام سجاد عليه السلام در «مناجات المريدين» به پروردگار عالم عرض مىكند :
«سُبْحَانَكَ مَا أضْيَقَ الطُّرُقَ عَلَى مَنْ لَمْ تَكُنْ دَلِيلَهُ وَ مَا أَوْضَحَ الْحَقَّ عِنْدَ مَنْ هَدَيْتَهُ سَبِيلَه»
«پاك و منزّهى اى پروردگار! اگر تو راهنما نباشى، راهها چه تنگ و دشوار است و اگر تو هدايت كنى، راه حق چه واضح و هويداست!»
يا بنه بر خود كه مقصد گم كنى يا منه پا اندرين ره بى دليل
منظور از دليل، هادى و راهنماى راه است؛ يعنى خداى تعالى، پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام. كسى كه به جاى بهرهگيرى از راهنمايى الهى، بر خيال خود تكيه كند و به كوه و درّه رود؛ در به روى خود ببندد و به كسى اعتنا نكند، راه برايش تنگ و مقصد دور مىگردد. بايد به ائمه اطهار كه منصوبين خداى تعالى هستند توجّه نمود و از ايشان اطاعت كرد؛ بايد ديد سيرهى آنها چه بوده و از ما چه مىخواهند. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: شما نمىتوانيد مثل من باشيد، امّا با تقواى خود مرا يارى كنيد. تقوا يعنى ترك محرّمات و مكروهات مؤكد و انجام واجبات و مستحبات مؤكد. مىفرمود : آن قدر به كفش خود وصله زدهام كه از وصّال خجالت مىكشم. خوراكش نان جو بود. قدرى نان جو آرد كرده، در كيسهاى ريخته بود و آن را محكم بسته بود. پرسيدند چرا كيسه را اين گونه بستهايد؟ فرمود: براى اين كه فرزندانم، دور از چشم من بر آن روغن نزنند تا نرم شود. آرى ما نمىتوانيم اين طور باشيم و اين طور بودن را از ما نخواستهاند.
امام سجاد عليه السلام در فرازهاى ديگر مناجات المريدين چنين ميگويد :
«إِلَهِي فَاسْلُكْ بِنَا سُبُلَ الْوُصُولِ إِلَيْكَ وَ سَيِّرْنَا فِي أَقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَيْكَ قَرِّبْ عَلَيْنَا الْبَعِيدَ»
«خدايا ما را مستقيم به راه وصالت ببر و به نزديكترين راه براى ورود بر حضرتت رهسپار گردان!»
«وَ ألْحِقْنَا بِعِبَادِكَ الَّذِينَ هُمْ بَالْبِدَارِ إِلَيْكَ يُسَارِعُون»
«و ما را به آن بندگان خاصت كه با سرعت به سوى تو مبادرت مىجويند، ملحق گردان!»
«وَ مَلأتَ لَهُمْ ضَمَائِرَهُمْ مِنْ حُبِّكَ وَ رَوَّيْتَهُمْ مِنْ صَافِي شِرْبِكَ فَبِكَ إِلَى لَذِيذِ مُنَاجَاتِكَ وَصَلُوا وَ مِنْكَ أَقْصَى مَقَاصِدِهِمْ حَصَّلُوا»
«و پر فرمودى دلهاشان را از محبّت خود و آن تشنگان جرعه وصالت را از آب صاف خود سيراب گرداندى؛ پس به لطف تو به مقام لذّت مناجاتت رسيدند و از كرمت منتهاى مقصودشان را كه مشاهده توست يافتند.»
«فَأَنْتَ لاَ غَيْرُكَ مُرَادِي وَ لَكَ لاَ لِسِوَاكَ سَهَرِي وَ سُهَادِي وَ لِقَاوُكَ قُرَّةُ عَيْنِي وَ وَصْلُكَ مُنَى نَفْسِي وَ إِلَيْكَ شَوْقِي وَ فِي مَحَبَّتِكَ وَلَهِي وَ إِلَى هَوَاكَ صَبَابَتِي»
«تويى مقصودم، نه غير تو. از شوق تو است بيدارى و كم خوابىام و لقايت نور ديدگانم و مقام وصالت تنها آرزوى من است. شوقم منحصر به تو است و سرگردان و واله محبّت توام دلباخته هواى توام.»
«يَا نَعِيمِي وَ جَنَّتِي وَ يَا دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي»
«اى تو، نعمت و بهشت و دنيا و آخرت من!»
وصالى كه امام حسين عليه السلام در دعاى عرفه و امام سجاد عليه السلام در اين مناجات و ساير ائمه اطهار عليهم السلام و اهل معرفت مىگويند، چيست؟
وصال پروردگار يعنى متّصل شدن به خداى تعالى. خداوند جسم نيست. حضرت ابا عبدالله عليه السلام امروز روح بزرگى است در عالم برزخ كه بر همه چيز احاطه دارد. ايشان به وصال پروردگار رسيد؛ از جذب گذشته، مىتواند به اذن الله ديگران را به وصال پروردگار برساند و به آنها «جذبه» دهد. اين قدرتى است كه خدا به ايشان داده است.
اشك ريختن موجب پاك شدن گناهان مىشود، مگر كسى حق الناس بر عهده داشته باشد. پاك شدن يعنى در موقع مرگ، راحت جان مىدهد؛ فشار قبر از او برداشته مىشود؛ در عالم برزخ تاريكى و مار و عقرب ندارد و راحت است، امّا لذّتهايى كه خداوند براى اصحاب و دوستان خاص حسين بن على عليهماالسلام و مقربين درگاهش آماده كرده، چيز ديگرى است.
(رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ اِقامِ الصَّلاةِ وَ اِيتاءِ الزَّكاةِ)
«مردانى كه تجارت و داد و ستد آنان را از ياد خدا و بپا داشتن نماز و پرداخت زكات باز نمىدارد.
ياد خدا يعنى هميشه خود را در مقابل خداى تعالى ذليل و بندهى كوچك او مىبيند. علامت اين بندگى هم آن است كه اگر ميليونها نفر مقابلش تعظيم كنند و دستش را ببوسند، چون مظلومى را ببيند، به فريادش مىرسد؛ خواه ديگران خوششان بيايد و خواه نيايد.
كسى كه اين طور آمادگى دائمى پيدا كرد، شبانه روز از همهى مشغوليات دنيا قطع مىشود و در خلوت و جلوت؛ در سخن گفتن و سكوت كردن و د رهر حالى كه باشد، متوجّه خداى تعالى است.
سوده يكى از زنان مورد احترام اميرالمؤمنين عليه السلام بود، روزى نزد مولا آمد و گفت: يا على حاكمى را كه براى ما تعيين كردهاى به ما ستم مىكند. همين كه اين را گفت، اشك در چشمان مولا جمع شد و دست به آسمان بلند كرد و فرمود: خدايا تو شاهد باش كه من او را نگماشتم كه بر مردم ظلم كند.
كفش وصلهدار خود را مقابل ابن عباس گرفت و گفت: اين كفش چقدر مىارزد؟ گفت: هيچ. فرمود قيمتى برايش تعيين كن! گفت :نيم درهم. فرمود: به خدا سوگند امارت شما براى من از اين كفش بىارزشتر است، مگر آن كه حقّى را به اهلش برسانم و جلوى ظلمى را بگيرم.
اين بندهى خداست؛ كسى است كه هيچ بيع و تجارتى او را از ياد خدا غافل نمىكند. كسى كه طالب وصال پروردگار است و مىخواهد همراهى او را بفهمد، بايد ابتدا بندهى پروردگار شود و محبّت غير او را از دل بيرون كند. در اين صورت به سوى وصال قدم برمىدارد، به شرط آن كه طلبش هميشگى باشد، نه موقت.
وصال اين نيست كه شعر حافظ و مولوى بخواند و دودى بگيرد و سر تكان دهد و گمان كند به وصال پروردگار رسيده است.
امام حسين عليه السلام در اين فراز دعاى عرفه مىگويد: «اِلَهِي اطْلُبْنِي بِرَحْمَتِكَ حَتَّى أصِلَ اِلَيْكَ» يعنى كارى كن كه من هم عين رحمت تو شوم! تو رحمان و رحيمى؛ پس عنايتى به من كن كه بتوانم مثل تو، رحمان و رحيم شوم؛ يعنى ظهور اسم رحمان و رحيم شوم. امام حسين عليه السلام خود چنين بود.
هر كس هر نعمتى نصيبش مىشود، از بركت ايشان و ساير معصومين عليهم السلام است؛
«بِيُمْنِهِ رُزِقَ الوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الارْضُ وَ السَمَاء»
«از بركت او (حضرت صاحب الزمان) موجودات روزى مىخورند و از وجود او، زمين و آسمان پا برجاست.»
آسمان و زمين و تمام موجودات، وابسته به اسم رحمان خداوند هستند؛ انسانها و حيوانات، از بركت اين اسم روزى مىخورند؛ هر شخص كافر و منافق و گناهكارى مشمول اسم رحمان خداوند است. ائمه اطهار عليهم السلام ظهور اين اسم هستند و خداوند اين اسم و ديگر اسماى حسناى خود را به آنان عنايت كرده است؛ اين معناى وصال است.
هركس بخششى از جانب خداى تعالى نصيبش شود، از بركت ائمه اطهار، مخصوصآ حسين بن على عليهماالسلام است؛ يعنى هر كس از هر مانعى آزاد شود و قدم به قدم جلوتر رود، اسم رحيم خداوند از بستر معصومين عليهم السلام شامل حالش شده است. در اين ميان حسين بن على عليهماالسلام يك خاصيت ديگر دارد.
إِلَهِي إِنَّ رَجَائِي لاَ يَنْقَطِعُ عَنْكَ وَ إِنْ عَصَيْتُكَ كَمَا أنَّ خَوْفِي لاَ يُزَايِلُنِي وَ إِنْ أَطَعْتُكَ؛ وصال يعنى اسما و صفات خداوند، به طور كامل شامل حال حسين بن على عليهماالسلام گشته، هيچ فاصلهاى بين ايشان و خداى تعالى نيست؛ اين به معناى خدا شدن آن حضرت نيست، بلكه ايشان صاحب اسماى حسناى خداوند هستند و در عين حال در مقابل او مىگويند: «إِلَهِي إِنَّ رَجَائِي لاَ يَنْقَطِعُ عَنْكَ»
با وجود داشتن اسما و صفات خدا، چنان از او خشیت دارد كه ديگران يك ميليونم آن را ندارند. او عظمت خدا را مىفهمد و مىداند اگر به اين مقام رسيد، به خاطر بندگى و خاكسارى به درگاه خداوند است. همهى ائمه اطهار همين طورند.
حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام امام معصوم و صاحب علم و قدرت الهى بود؛ علم اولين و آخرين را داشت و صاحب علم الكتاب بود. در جايى كه لازم باشد، به عكس شير اشاره مىكند؛ عكس، جان مىگيرد؛ از پرده بيرون مىآيد؛ آن شخص هتاك را مىدرد و به حال اول باز مىگردد، ولى در جاى ديگر، وقتى هارون الرشيد ايشان را به زندان مىاندازد، به خداوند عرض مىكند : پروردگارا! خلوتى از تو مىخواستم كه به عبادتت مشغول شوم و تو عنايتم كردى.
راوى مىگويد: زندانبان امام كاظم عليه السلام از دوستان من بود. روزى مرا با خود به بالاى سياهچالى برد و گفت: پايين را نگاه كن! نگاه كردم، گفتم: چيزى پيدا نيست. گفت: بهتر نگاه كن! گفتم: مثل اين كه تكه لباسى روى زمين افتاده.
گفت: نه. اين حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام است. از صبح به سجده مىرود تا ظهر. هنگام نماز ظهر او را صدا مىزنيم و وقت را به ايشان مىگوييم. حضرت بدون تجديد وضو به نماز مشغول مىشود. بعد دوباره به سجده مىرود تا نماز عصر و پس از آن تا شب سجده مىكند. موقع مغرب با اندكى غذا افطار مىكند و اندكى مىخوابد و دوباره نيمه شب برمىخيزد.
حداقل چهار سال، آن حضرت شبانه روز در اين حال بودند. اين بعد از رسيدن به وصال پروردگار است.
كسى كه جذب خدا شده، بايد از همه چيزش بگذرد. جذب يعنى اگر محبّت همه چيز در دل انسان باشد، خداوند همهى آنها را بگيرد و او را به خود جذب كند.
حضرت آيت الله العظمى نجابت در يكى از كتابهايشان مىنويسند: روزى جوانى به حضرت موسى بن عمران گفت: امروز كه به مناجات پروردگار مىروى، از او بخواه كه محبّت خود را به من بچشاند. چون موسى از مناجات فارغ شد، خداوند فرمود: چرا پيغام بندهى ما را نمىرسانى؟ گفت: خدايا تو خود آگاهى به خواست او. فرمود: ذرّهاى از محبّت خود را به او داديم. وقتى بازگشت، ديد جوان تكه تكه شده و از هم پاشيده است.
حسين بن على عليهماالسلام محبّت خود را به ما عنايت مىكند، ولى به هر كس به اندازهى خود؛ به طورى كه زندگى بر ما تنگ نشود. اين هم خود لطف و مرحمت خداوند است. اگر يك هزارم محبّتى را كه حضرت زين العابدين عليه السلام به امام حسين داشت، به ما بدهند، نمىتوانيم تحمّل كينم و زنده بمانيم. اين جذبه است و هر كسى طاقت آن را ندارند، ولى بعضى افراد چنان محبّتى از حسين عليه السلام را خداوند نصيبشان كرده كه همه چيز را ذوب كردهاند.
آنچه مردم عادى مىخواهند، اين است كه گناهانشان بخشيده و نفسشان پاك شود؛ مثل توبه كه گناهان را پاك مىكند يا پذيرش اسلام كه اگر كسى بعد از يك عمر كفر و شرك، اسلام آورد، گذشتهاش جبران مىشود و به بهشت مىرود (الاسلام يَجُبُّ ما سبق) امّا كدام بهشت؟ با آن كه در آنجا آزاد و خوشحال است و مىبيند كه نعمت خدا بسيار بيشتر از حد تصورش بوده، امّا اين بهشت كجا و بهشت حضرت سلمان كجا؟
إِلَهِي إِنَّ رَجَائِي لاَ يَنْقَطِعُ عَنْكَ وَ إِنْ عَصَيْتُكَ؛ معصيتى كه حضرت ابا عبدالله مىفرمايد، نسبت به خودشان است و با معصيتهاى ما فرق مىكند. حضرات معصومين عليهم السلام در عين وصال و جذب و با آن كه چيزى جز خدا در دلشان نيست، امّا حال نمازشان با حال غذا خوردنشان فرق مىكند؛ لذا از حالى كه در وقت غذا خوردن ـ يا هر حال ديگرى غير از نماز ـ دارند، استغفار مىكنند. به همين جهت بود كه پيامبر مىفرمود: در هر مجلسى كه مىروم بيست و پنج مرتبه استغفار مىكنم؛ چون بر دلم پرده مىافتد.
هر كسى به اندازه خود، حضرات معصومين را مىشناسد، نه آن مقدار كه آنها هستند. اگر كسى به جايى رسيده باشد، بايد خود را از همه كوچكتر ببيند و بداند همه، به خصوص مؤمنين، نزد خدا محترمند. رسيدن به اين فهم، نياز به تمرين دارد؛ يعنى بايد حواسش جمع باشد و متوجّه كوچكى خود باشد و بداند خدا همه كاره است. همين حال را هم اگر نصيبش شد، بايد از خدا ببيند، البتّه لازم هم نيست زياده از حد به مردم توجّه كند و تملق آنها را بگويد. كسى كه قرب و وصال خدا را مىجويد، بايد به جايى برسد كه هيچ چيز او را از ياد خدا غافل نكند؛ (رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ )
شخصى به خانه آيت الله العظمى نجابت مىرفت و در يكى از اتاقهاى خانه، ساعتها مشغول نماز مىشد و اشكهاى عجيب مىريخت. بعد كه خدمت آقا مىرسيد، ايشان هيچ توجهى به او نمىكردند، امّا يكى ديگر كه نمازى عادى مىخواند و پيش خود شرمندهى خدا بود، وقتى وارد مىشود، آقا بسيار تحويلش مىگرفت و جلوى پايش برمىخاست.
در تاريخ است كه عبد الملك ابن مروان پيوسته معتكف مسجد بود و عبادت مىكرد. روزى در حال تلاوت قرآن بود كه خبرش دادند خليفه شده است. قرآن را كنارى گذاشت و گفت :
(هذا فِراقُ بَيْني وَ بَيْنِكَ)
«اينك زمان جدايى من با تو است.»
مدّتى بعد حال خود را به قرآن عرضه كرد، قرآن را باز نمود و با آيات عذاب مواجه شد. خطاب به قرآن گفت: آيا مرا مىترسانى؟ سپس كتاب خدا را در مقابل خود گذاشت و آن راهدف تير قرار داد.
عبادتى كه براى خدا نباشد، عاقبتش اين مىشود. صحبت از نااميدى نيست. هر كس در مجلس اباعبدالله الحسين عليه السلام شركت كند، يقينآ براى خدا مىآيد. هر كسى هم به اين مسجد مىآيد، بايد از خيلى چيزهايش بگذرد و خطراتى را به جان بخرد؛ پس آمدن شما هدفى جز رضاى خدا ندارد؛ پس نبايد نااميدى به خود راه دهيد، لكن صحبت ما چيز ديگرى است. بايد قدر عمر خود را بدانيد. اين عمر را، به تعبير حضرت زين العابدين، مىتوانيد به خدا بفروشيد و در مقابل، وصال او را بگيريد.
(اِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُوْمِنينَ أنْفُسَهُمْ وَ أمْوالَهُمْ بِأنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ )
«خداوند از مؤمنان، جانها و مالهايشان را مىخرد، به بهاى اين كه بهشت براى آنان باشد.»
هر كس به مجلس امام حسين عليه السلام مىآيد، محترم است و مورد احترام حضرات معصومين است؛ «الا و صلّى الله على الباكين على الحسين» صلوات خدا بر كسانى كه بر امام حسين عليه السلام گريه مىكنند و با اين كار دل پيامبر و اهل بيت را شاد مىسازند!
امّا حالا كه رو به حسين بن على عليهماالسلام آوردهاى، تقاضاى بلند از او كن و بر سر طلبت بايست! اگر كمى زندگىات كم و زياد شد، نترس! بدان كه خدا پشت و پناهت است و نمىگذارد آبرويت بريزد و همه چيزت از هم بپاشد.
نمىشود گفت: من حسين عليه السلام را مىخواهم به شرط آن كه هيچ كم و زيادى نداشته باشم. اين را هم عيبى ندارد بگويى، ولى بدان اگر به معناى واقعى حسين عليه السلام را در آن درجات عالى مىخواهى، بايد بتوانى از بعضى چيزها بگذرى!
كسى كه مىگويد «يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزآ عضيما» بايد آماده تيرها و زخم شمشيرها باشد. درست است كه آن جنگ و تير و شمشيرهايش يك نيم روز بيشتر نبود، ولى آنها كه اطراف حسين عليه السلام بودند، عمر خود را به جهاد با نفس گذرانده بودند.
هر زمانى سختىهای خود را دارد. ياران واقعى ائمه اطهار عليهم السلام كه محكم ايستادهاند، بايد منتظر ناراحتىهايى باشند و البتّه خدا آنان را حفظ مىكند. آن كه رضاى خدا را مىطلبد، حال و ضع ديگرى دارد؛ بالأخره ايمان درجات مختلفى دارد.
اصحاب امام حسين عليه السلام همه فدايى ايشان بودند و مرتبهاى دارند كه امام زمان عجّل اللهتعالى فرجه مقابلشان مىايستد و مىفرمايد: «پدر و مادرم فداى شما!» امّا هر كدام، درجات خاص خود را دارند و با هم برابر نيستند؛ مقامى كه اباالفضل العباس عليه السلام يا جناب على اكبر عليه السلام دارد، با مقام ديگر اصحاب فرق مىكند. يقينآ هر كدام از اصحاب امام از حيث المجموع اين جمعى كه اينجايند بالاتر بودند؛ چراكه اصحاب امام بودند و به حد خود وصال خدا نصيبشان شد. آنها زجر بسيار كشيدند، امّا وقتى امام حسين عليه السلام را مىديدند، زجرها و دردهايشان را فراموش مىكردند. امام حسين عليه السلام از همه چيز آگاه است، ولى هر چه باشد بشر است. امام صاحب مقام جمع الجمع است؛ يعنى توجّه به همه جا دارند؛ با آن كه به وصال كامل پروردگار رسيدند، ولى بايد مراقب ياران خود هم باشند؛ يعنى با آن كه در وصال پروردگار، در نهايت شادمانى و خوشى هستند، از شنيدن صداى العطش كودكان، دلشكسته مىشوند.
حسين بن على عليه السلام همهى شما را دوست مىدارد. به حساب ايمانتان و محبتى كه به پيامبر داريد، هر كس به ايشان نزديكتر باشد، آنها بيشتر دوستش دارند و وقتى در سختىهاى دنيايى يا حتّى در عالم برزخ ـ با تفاوتهايى كه وجود دارد – مىافتند، ایشان نظر می کنند؛ يعنى پيامبر با آنكه صاحب همهى اسما و صفات خداست، ولى وضع بشرى دارد و از ناراحتى دوستان و بستگان خود اندوهگين مىشود. از همين جهت بود كه هرگاه ياد اتفاقات پيش روى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام مىافتاد، گريه مىكرد. وقتى فرزند هفده ماههشان، ابراهيم از دنيا رفت، گريه كردند و فرمودند: دل مىسوزد و اشك جارى مىشود.
در لحظات آخر عمر، حسين عليه السلام را به سينه مىچسباند و مىفرمود: «ما لى و يزيد» (مرا با يزيد چه كار؟)
امام حسين عليه السلام هم على اكبر را بسيار دوست مىداشت؛ چراكه به فرمودهى خودشان، در خُلق و خَلق و بيان شبيهترين مردم به رسول خدا صلّى اللهعليه وآله بود و مىفرمود: هرگاه مشتاق ديدار روى پيامبر مىشويم، به على اكبر مىنگريم.
برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید.













