سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه‌ای از بند 350 اوین به بازجو: حاج آقا! شما مسلمانید و اهل هیئت؛ مگر شرافت را می‌توان با پول خرید؟...
» گلایه محمدحسن یوسف‌پور سیفی از بی‌قانونی‌ها و بی‌توجهی‌ها

نامه‌ای از بند 350 اوین به بازجو: حاج آقا! شما مسلمانید و اهل هیئت؛ مگر شرافت را می‌توان با پول خرید؟

چکیده :حاج آقا! ماه محرم است و مى دانم اهل هيئت هستيد. شما که مسلمانيد و به زعم شما ما کافريم، شب هاى سوگوارى بزرگ مردى است که به خاطر عقيده اش کشته شد و ذلت را نپذيرفت. به فکر خانواده هاى زندانيان سياسى هم باشيد که بارها چشم هايشان به اشک نشست. زندانيانى که نزديک ترين افراد خانواده خود را از دست دادند و نتوانستند براى مراسم ترحيم در جمع خانواده باشند. به کودکان و فرزندان زندانيان سياسى هم فکر کنيد که بدون حضور پدر چگونه بزرگ مى شوند، و وضعيت معيشتى خانواده ها بدون داشتن سرپرست خانواده......


محمدحسن یوسف‌پور سیفی فعال حقوق بشر که در حال گذراندن دوران محکومیت خود در بند ۳۵۰ زندان اوین است، نامه ای خطاب به بازجویش نوشته و در مورد وضعیت بیماری خود هشدار داده است.

به گزارش کلمه، محمد حسن یوسف‌پور که از مجریان و تهیه کنندگان صدا و سیما بوده است، پس از حوادث انتخابات ۸۸ به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی توسط قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۵ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

این زندانی سیاسی از ۱۸ شهریور ۹۱ برای اجرای حکم ۵ سال و ۶ ماه خود به زندان اوین فراخوانده شد و تا به امروز در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌ برد. وی تاکنون بدلیل مخالفت دادستانی تهران از امکان مرخصی محروم بوده است.

یوسف پور به دلیل عارضه مغزی در زندان به دلیل فشار خون و آریتمی قلب، ۸۰ درصد از بینایی هر دو چشم خود را از دست داده و به گفته پزشکان این روند برگشت ناپذیر و پیشرونده است؛ به طوری که طبق نظر پزشکان متخصص امکان قطع عصب هر دو چشم وجود دارد.

وی همچنین در آذرماه سال ۹۲ به علت دیسک کمر به مدت سه ماه در بخش جراحی مغز و اعصاب ییمارستان امام خمینی بستری شده و در مرداد ۹۳ نیز ده روز در بخش قلب بستری بوده است.

حال این زندانی سیاسی در نامه ای خطاب به بازجوی خود، به بی قانونی های صرت گرفته در حق خود اشاره کرده و اسناد پزشکی هشداردهنده اش را نیز ضمیمه کرده است.

متن این نامه به شرح زیر است:

“پلک های باز، چشم های بسته”

من پشیمان نیستم/ من به این تسلیم می‌اندیشم/ این تسلیم درد‌آلود / من صلیب سرنوشتم را / بر فراز تپه‌های قتل‌گاه خویش بوسیدم (فروغ فرخزاد)

حاج آقا!

سلام. برایتان نامه ای رسمی نوشتم و وضعیت خودم را با مستندات شرح دادم، اما انگار گوش شنوایی وجود ندارد. گله نکنید که چرا این نامه رسانه ای شده است، نامه ای که برایتان نوشتم را برای همه مسئولان دست اندرکار رونوشت کردم. انگار همه چیز بستگی به اطلاعات سپاه دارد. در مدت محکومیتم به جز جملات “ان شاء لله درست می شود” و “ما ماموریم و معذور” جوابی نشنیده ام. گوشم از این حرفها اشباع شده است.

واقعيت را مى گويم تا سياه نمايى نکرده باشم. در طول اين مدت داديار ناظر بر زندان، معاون قضايى و مدير اجرايى، مسئول بند ۳۵۰، ريئس بهدارى و شعبه اعزام زندان اوين نهايت همکارى را براى معالجه من انجام داده اند. متشکرم. اما براى معالجه من ديگر خيلى دير شده است. حاج آقا! اصلأ قانونى صحبت کنيم، چون فصل الخطاب قانون است. قانون جديد مجازات اسلامى اجرايى شده است. مواردى که به آن اشاره مى کنم شامل حال من و تعدادى از زندانيان سياسى مى شود:

١. ماده ٥٨ قانون مجازات: هرگاه يک سوم از دوران محکوميت زندانى گذشته باشد، امکان آزادى مشروط وى امکان پذير است.

٢. ماده ۱۳۴ قانون مجازات: چنانچه شخصى محکوم به تحمل چند فقره مجازات گردد فقط مجازات بیشتر اجرا و ساير مجازات ها اعمال نخواهد شد.

٣. ماده ٢٩١ قانون آیین دادرسی کیفری: در صورتى که متهم دچار بيمارى صعب العلاج باشد، اجراى حکم متوقف و درمان خارج از زندان صورت مى گيرد.

۴. طبق عفو عمومى مورخ ١٣٩٣/٥/٥ بيماران صعب العلاج بايد آزاد شوند.

حاج آقا! مى دانيد که هر ۴ مورد فوق الذکر شامل حال من مى شود؟ چرا قانون اجرا نمى شود؟ مجازات هاى تعيين شده برای من ٣ سال، ٢ سال و ۶ ماه و جمعا ۶۶ ماه است. چرا ماده ۱۳۴ را اعمال نمى کنيد؟

حاج آقا! در اين مدت با نگرش هاى مختلف سياسى آشنا شدم. هم با تئورى هايشان و هم نحوه عملکردشان در لحظات حساس تصميم گيرى. زندان سياسى دانشگاه است. بسيار سپاسگزارم. حاج آقا! تلويزيون نگاه مى کنيد؟ روزنامه مى خوانيد؟ دروغ، رانت خوارى، رشوه، اختلاس هاى ميلياردى، اسيد پاشى، تقلب، پايين آمدن سن فحشا، وضعيت بد اقتصادى و معيشتى مردم، آيا اين ها همان حرف هايى نبود که ما در دولت قبل مى زديم؟ ما که فقط منتقد دولت بوديم. حالا رسانه ها حرف هاى ما را تکرار مى کنند. عجيب نيست؟

“وقتى در آسمان دروغ وزيدن مى گيرد/ ديگر چگونه مى توان به سوره هاى رسولان سر شکسته پناه آورد؟” (فروغ)

حاج آقا! هشت اتهام در جریان آخرين دفاع من در دادسراى اوين به بنده تفهيم شد که در نهايت تبديل به ٣ اتهام شد. اتهام “توهين به مقدسات” واقعأ ناعادلانه بود. شما که نگرش دينى مرا مى دانستيد. آن همه در بازجويى برايتان موعظه کردم کفايت نکرد؟ فرق نمى کرد چه اتهامى باشد؟ شما که مى دانستيد من چه کاره بودم و هستم.

حاج آقا! ماه محرم است و مى دانم اهل هيئت هستيد. شما که مسلمانيد و به زعم شما ما کافريم، شب هاى سوگوارى بزرگ مردى است که به خاطر عقيده اش کشته شد و ذلت را نپذيرفت. به فکر خانواده هاى زندانيان سياسى هم باشيد که بارها چشم هايشان به اشک نشست. زندانيانى که نزديک ترين افراد خانواده خود را از دست دادند و نتوانستند براى مراسم ترحيم در جمع خانواده باشند. به کودکان و فرزندان زندانيان سياسى هم فکر کنيد که بدون حضور پدر چگونه بزرگ مى شوند، و وضعيت معيشتى خانواده ها بدون داشتن سرپرست خانواده. مى دانيد که برايتان احترام ويژه اى قائلم.

امام حسين در شب عاشورا به يارانش گفت: دنيا زندان مومن و بهشت کافر است و مرگ پل مومنان است به بهشت هايشان و پل کافران است به سوى دوزخشان. (نفس المهموم ص ٢٥٣) با ادبيات خودتان برايتان دليل آوردم. آيا به راستى در جهان عدالت واقعى وجود دارد؟ مى دانيد که شرافت را با پول مى توان به راحتى خريد؟ آيا مى توان شبکه هاى اجتماعى را به ضرب چماق و زندانى کردن افراد محدود کرد؟ مگر آزادى شعار انقلاب ٥٧ نبود؟ چه بر سر بهائيان، دراويش نعمت اللهى گنابادى و نوکيشان مسيحى آمد؟ بگذريم …

حاج آقا! مادرم بعد از يک سال از شهرستان براى ديدن من آمده بود که همان شب سکته مغزى کرد و ده روز در بيمارستان بسترى بود و من نتوانستم او را ببينم. ديگر نمى تواند مسافرت برود. شما جاى من بوديد چه کار مى کرديد حاج آقا؟ حالا هم ديگر نمى تواند به ملاقاتم بيايد. اين است شيوه مسلمانى؟ فقط براى يک لحظه خودتان را جاى من بگذاريد، چه کار مى کنيد؟ در طول اين مدت انفرادى هايم را رفته ام، مسئولين زندان مرا مى شناسند و مى دانند که بدون علت صدايم در نمى آيد. قهرمان هم نيستم. و با اين شرايط روحى و جسمى که دارم چيزى براى از دست دادن ندارم. برايم فرقى نمى کند چه اتفاقى بيفتد. جان آدميزاد براى شما ارزش دارد؟ بالاخره نفهميدم سر من به سامان کيست؟ اطلاعات سپاه؟ دادستان؟ قاضى پرونده؟ مسئولين زندان؟ نظر همه نسبت به من مثبت است! چاره اى بينديشيد قبل از آنکه اوضاع بنده بدتر شود. مى دانيد که در گفتار صادق و صريح بوده و هستم.

براى صدق گفتارم، اسکن شبکيه هر دو چشم و نظريه پزشکان متخصص چشم طبق آزمايش هايى که به فاصله انجام شده، به طور مستند تقديم مى شود. حال خودتان قضاوت کنيد و به کسانى که تصميم گيرنده اصلى هستند، اين مورد را منتقل کنيد. من خواستار اعمال قانون هستم. قانونى که مسئولان به آن استناد مى کنند. اين نامه را نوشتم تا اگر اتفاقى برايم افتاد، قانون به دنبال مسببان آن اتفاق نباشد. بينايى ام اگر از دست برود ديگر زندگى برايم مفهومى ندارد. بگذريم …

حاج آقا! من قيام حسين بن على عليه يزيد را در شعر ذيل کاملأ درک کردم. مى دانم که به ادبيات و شعر علاقه داريد.

هيچ حکومتى پايدار نمى ماند. خودتان بهتر مى دانيد. سن و تجربه شما از من بيشتر است. حسين بن على در واقع با شهادتش به يزيد گفت:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایّام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهانِ شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز!
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آنِ دگر کسان
بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمّل، سپر کنیم
تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا، مات حُکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوست، خواهم که به نیکی دُعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

مصدع اوقات نمی شوم، منتظرتان هستم.

با مهر

محمد حسن یوسف پور سیفی
بند ۳۵۰ زندان اوین
آبان ۹۳


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.