آیتالله دستغیب: اعتقادات و انتقادات ما معلوم است؛ به نام ما جعل مطلب نکنید
چکیده :آیت الله دستغیب با تاکید بر اینکه از تمام مواضع خود در پنج سال گذشته دفاع می کند و آنها را بر مبنای قرآن و سنت و قانون اساسی می داند، از اقدام نهادهای امنیتی برای فیلتر کردن سایت نزدیک به ایشان و ایجاد یک سایت جعلی به جای آن و انتشار مطالب متناقض به اسم شاگردان آیت الله دستغیب در آن انتقاد کرد. وی همچنین بار دیگر بر خلوص نیت و اعتقاد راسخ موسوی، کروبی و رهنورد به جمهوری اسلامی و قانون اساسی تاکید کرد و نامه اخیر علی مطهری و اطلاعيه مجمع مدرسين و محققين حوزه را نیز مورد تایید قرار داد....
آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب در سخنان مهمی در شب اول محرم، با تاکید بر اینکه از تمام مواضع خود در پنج سال گذشته دفاع می کند و آنها را بر مبنای قرآن و سنت و قانون اساسی می داند، از اقدام نهادهای امنیتی برای فیلتر کردن سایت نزدیک به ایشان و ایجاد یک سایت جعلی به جای آن انتقاد کرد و آنها را نوعی حیله گری دانست.
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز با حمایت دوباره از موسوی و کروبی و رهنورد و تاکید بر اخلاص و اعتقاد آنها به جمهوری اسلامی و قانون اساسی، تظاهرات مردمی سال 88 را نیز آرام و قانونی توصیف کرد و گفت: بنده كاملا در جريان امر بودم و خبرهاى مربوطه را مىشنيدم. اينها تعداد زيادى بودند كه حق خود را مطالبه مىكردند.
نماینده مردم استان فارس در مجلس خبرگان رهبری که در مسجد قبا سخن می گفت، با تاکید بر اینکه هيچ خلافى از این سه نفر ندیده و مطمئن است آنها همچنان به امام و جمهورى اسلامى اعتقاد دارند، شاگردان خود را نیز بر همین اعتقاد دانست و ضمن دفاع از مواضع خود و شاگردانش، فاش کرد: بعد از فيلتر كردن سايت مسجد، آقايان اطّلاعات سايتى راهاندازى كردند، و به عنوان شاگردان سيد على محمّد دستغيب عليه بنده موضع گرفتند… همه مىدانند كه سايت ما فيلتر است و اين سايت كاملا در دسترس است.
ایشان با بیان اینکه “این حیله جدید را جهت افتراق راه اندازی کرده اند که به نام شاگردان حقیر مطالبی که بنده و شاگردانم دربست قبول نداریم را می نویسند” افزود: اعلاميههايى هم كه مىداديم، سايت كلمه آنها را پخش مىكرد و ما كارى نداشتیم كسى آنها را بخواند يا نخواند، سايتهاى خودمان هم همه فيلتر بود.
آیت الله دستغیب تصریح کرد: از آقايان مىخواهيم دست بردارند. ما چيزهايى كه لازم بود را گفتيم و مواضعمان معلوم است و شاگردان خودمان هم مىدانند. شما عدّهاى را فرستادهايد اينجا، حرفى نيست. ان شاء الله كه بتوانيد در راه خدا قدم برداريد. خودتان هم مىدانيد كه ما قصد و غرضى نداريم و لشكركشى هم نمىخواهيم بكنيم. انتقادهاى ما هم بر حسب علمى است كه داريم و شكى در آن نداريم… لذا خواهش مىكنيم این سایت را هم ببنديد و چيزهاى ديگر بنويسيد و كارى با ما نداشته باشيد. ما هم كارى به شما نداريم.
این نماینده مستقل مجلس خبرگان همچنین در سخنرانی خود، نامه اخیر علی مطهری نماینده مردم تهران و اطلاعيه مجمع مدرسين و محققين حوزه علمیه قم نیز نیز تایید و از آنها تشکر کرد و نامه ای را که در سایت جعلی به نام شاگردان آیت الله دستغیب منتشر شده، دارای تناقض و حیله توصیف کرد.
متن کامل اظهارات این مرجع تقلید در شب اول محرم 1436 مصادف با شنبه سوم آبان 1393 را در ادامه بخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
پيش از آغاز بحث ذكر چند نكته ضرورى است؛
از پيش از انقلاب كه اين مسجد يك مسجد كوچك، به نام مسجد «آتشىها» بود و بنده وارد آن شدم و بعدها كه توسعه پيدا كرد و به نام مسجد «قبا» تغيير نام يافت، همواره با دوستان مسجد سعى مىكرديم در همان جهتى كه امام خمينى بود، باشيم. حساسيت ساواك هم آن موقع بر اين مسجد زياد بود و دوستان كاملا اين را مىدانستند.
هنگامى كه مرحوم آيت الله حكيم از دنيا رفت و شهيد آيت الله دستغيب و به دنبال ايشان جامعه روحانيت شيراز خواستار مرجعیت حضرت امام خمينى بود، خداوند بر بنده منّت گذاشت و در مسجد جامع شهدا (مسجد نو) مرجعيت ايشان را اعلام كردم. تا آخر هم با حضرت امام همراه بوديم و از ايشان به عنوان شخصى كه عَلَم اسلام را در دست گرفته و تمام سعيش اين است كه از مسير اسلام و قرآن بيرون نرود، حمايت مىكرديم.
دوستان ما هم همين طور بودند. از همين مسجد، مؤمنان و طلبههاى بسيارى به جبههها مىرفتند و جان خود را فداى اسلام و قرآن مىكردند. اين واقعيتى است كه همه از آن آگاهند و به آن اذعان دارند و «لا ينكرها الّا المكابر» (جز ستيزهگر كسى آن را انكار نمىكند)
پس از رحلت حضرت امام خمينى، بنده در آن دوره از مجلس خبرگان كه آيت الله خامنهاى را به عنوان رهبر انتخاب كرد، عضو بودم و به ايشان رأى دادم و به حساب اين رأى، همواره خود را مسؤول مىدانستم و از همان وقت تا به حال هر جا لازم بوده، مطالبى را عنوان كردهام.
در اواخر عمر امام، خبرگان تصميم گرفت گروهى را كه متشكل بود از شوراى نگهبان و افرادى كه از سوى خود امام مشخص شده بود، به عنوان تحقيق و تفحص از ولى فقيه تشكيل دهد و نزد خود امام هم رفتند، ولى آنها درباره صفاتى مثل شجاعت، مديريت، اجتهاد و ديگر صفات ايشان سخن گفتند.
بنده با اين كار موافق بودم ولى نظرم اين بود كه خبرگان نبايد از زيرمجموعه رهبرى غافل باشد. منظور از زيرمجموعه، همان است كه در قانون اساسى آمده؛ يعنى نيروهاى نظامى و انتظامى، صدا و سيما و ديگر نهادها و سازمانها.
نظرما اين است كه خبرگان نبايد درباره زيرمجموعه رهبرى اغماض كند. زيرمجموعههاى رهبرى چیز کمی نیست و خبرگان بايد كاملا آنها را رصد كند. يك نفر نمىتواند از همه چيز اطّلاع داشته باشد. اين وظيفهى خبرگان است كه تحقيق كند و كم و كاستىها را گزارش دهد تا مبادا خلاف شرعى يا ظلمى در آنها صورت گيرد. تا امروز هم نظرمان همين است و همين خواهد بود. بنده بنا ندارم كه ديگر وارد خبرگان شوم، نه اين كه بد باشد، بنده به اندازه كافى مسائل را گفتهام.
مسئله ولايت فقيه يك مسئلهى اجتهادى فقهى است كه از ابتداى غيبت صغرى تا به حال فقها درباره آن بحثها كردهاند و در كتاب مكاسب، صحبتهايى به ميان آوردهاند، لكن امروزه مباحث آن گستردهتر شده است. برخى مثل مرحوم آيت الله خويى و جناب شيخ مرتضى انصارى، اختيارات محدودى براى ولى فقيه قائلند و بعضى دگر اختيارات وى را نامحدود مىدانند. نظر بنده در اين باره همان نظر مرحوم آيت الله العظمى نجابت است كه در ذيل درس خارج مكاسب به تفصيل بيان شده است، البتّه همان طور كه در آنجا هم نوشتهام، ولايت فقيه در قانون اساسى فرق مىكند و ما آن چيزى را كه در قانون اساسى آمده، قبول داريم.
ما جمهورى اسلامى را تا به اينجا قبول داريم، ولى انتقاد هم مىكنيم و هر جا لازم بوده، به عنوان يكى از اعضاى خبرگان و طلبهاى كه عدهاى از طلّاب زير نظرمان هستند، صحبتهايى كردهايم.
نظر ما همان است كه گفتهايم، البتّه اداره اطّلاعات و بعضى ديگر خوششان نيامد و از مدّتها پيش سايت فتواهاى بنده را فيلتر كردند و بعد از آن هم هر چه سايت از طرف بنده راهاندازى شد، فيلتر مىشد و ما را به عنوان يك منتقد ناصواب، كنار گذاشتند، ولى اين طور نيست و اشتباه كردند.
نسبت به آقايان موسوى و كروبى و خانم زهرا رهنورد، همان نظرى را دارم كه قبلا داشتم؛ يعنى معتقدم ايشان اشخاص مخلصى هستند؛ جمهورى اسلامى، رهبرى و قانون اساسى را قبول دارند و هيچ دشمنى ندارند. بعد از انتخابات 88 كه با عدهاى به خيابان آمدند، تظاهرات آرامى داشتند و طبق قانون اساسى هم اين كار مجاز بود و نيازى به اذن وزارت كشور نداشت. بنده كاملا در جريان امر بودم و خبرهاى مربوطه را مىشنيدم. اينها تعداد زيادى بودند كه حق خود را مطالبه مىكردند.
خلاصه هيچ خلافى بنده از ايشان نديدم و مطمئن هستم همان اعتقادى كه به امام و جمهورى اسلامى داشتند، هنوز دارند. شاگردان ما؛ يعنى كسانى كه در خدمتشان هستيم و در اينجا مشغول به تحصيلند، همين نظر را دارند.
اعلاميههايى هم كه مىداديم، سايت كلمه آنها را پخش مىكرد و ما كارى نداشتیم كسى آنها را بخواند يا نخواند، سايتهاى خودمان هم همه فيلتر بود.
ما كارى هم به خارج نداشتهايم و نداريم بنا به فرموده قرآن و سنّت ما هيچ دستى با اولياى كفر نداديم و آنها اولياء و دوستان ما نيستند. با توجّه به ظلمهايى كه كردهاند، هيچ دوستى با هيچكدام از مستكبران و سركردگان آنها نداريم؛ چه آمريكا، چه اروپا، چه چين و چه روسيه. ما همهى آنها را اولياى كفر مىدانيم و هيچ رابطهاى با آنها نداريم و نمىخواهيم تعريفمان هم بكنند.
بعد از فيلتر كردن سايت مسجد، آقايان اطّلاعات سايتى راهاندازى كردند، و به عنوان شاگردان سيد على محمّد دستغيب عليه بنده موضع گرفتند و مطالبى از آيت الله العظمى نجابت گذاشتند. آقايان فضلا و دوستان طلبه پيشنهاد كردند جوابهاى منطقى بدهيم ولى بنده گفتم لزومى به جواب دادن نيست.
همه مىدانيم كسانى از اداره اطّلاعات به مسجد مىآيند و گوش مىدهند و گزارش مىدهند. مشكلى هم نيست؛ همچنان كه در حوزه آيت الله نجابت هم هستند.
همه مىدانند كه سايت ما فيلتر است و اين سايت كاملا در دسترس است. بنده نامهاى هم به وزير اطّلاعات نوشتم كه لطفآ به آنها بگوييد نيازى به اين كارها نيست. آنچه از آيت الله العظمى نجابت مىنويسند، قبل و بعد هم دارد و اينها مطالب ديگر ايشان را حذف مىكنند و اين كار خوب نيست. گفتم: به آنها بگوييد اين راه صحيحى نيست؛ اين يك حيله است كه در پيش گرفتهاند. ظاهرآ نامهى ما به دست ايشان رسيده است.
جديدآ هم نامهاى از طرف شاگردان بنده در پاسخ به آقاى مطهرى نوشتهاند، البتّه چون متن نامه محترمانه است، ما كمال تشكر را داريم، ولى بالأخره حيله هم در آن هست.
بنده نامهى آقاى مطهرى به آيت الله جنتى را خواندم. از نظر بنده نامهاى بسيار محترمانه، دقيق و منطقى بود، و نامهاى كه اينها از طرف شاگردان آيت الله دستغيب نوشتند، که دارای تناقض است را دیدم. اطلاعيهاى هم كه مدرسين و محققين حوزه دادند خوب و مورد تأييد است.
باز هم از آقايان مىخواهيم دست بردارند. ما چيزهايى كه لازم بود را گفتيم و مواضعمان معلوم است و شاگردان خودمان هم مىدانند. شما عدّهاى را فرستادهايد اينجا، حرفى نيست. ان شاء الله كه بتوانيد در راه خدا قدم برداريد. خودتان هم مىدانيد كه ما قصد و غرضى نداريم و لشكركشى هم نمىخواهيم بكنيم. انتقادهاى ما هم بر حسب علمى است كه داريم و شكى در آن نداريم. خودتان هم مىدانيد كه بنده اهل اين نيستم كه بخواهم مشهور بشوم. چنين بنايى نداريم بحمدالله؛ لذا خواهش مىكنيم این سایت را هم ببنديد و چيزهاى ديگر بنويسيد و كارى با ما نداشته باشيد. ما هم كارى به شما نداريم. چند نفرى هم كه آنجا (اداره اطّلاعات) بودند و با مسجد رابطهاى داشتند، بازنشسته كرديد و نيروهاى جديد آورديد، خدا اجرتان بدهد.
و این مطلب را صراحتا می گویم که نامه های اینجانب و نامه هایی که به عنوان شاگردان اینجانب است همه زیر نظر خودم می باشند. و این حیله جدید را جهت افتراق راه اندازی کرده اند که به نام شاگردان حقیر مطالبی که بنده و شاگردانم دربست قبول نداریم را می نویسند.
«وَ أنْتَ الَّذِي أزَلْتَ الأغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا اِلَى غَيْرِك»
«تويى كه از دل دوستان و مشتاقانت بيگانگان را محو كردى تا غير تو را دوست نداشته باشند و جز درگاهت، به جايى پناه نبرند.»
دوستان خدا چه كسانى هستند؟
سر سلسلهى دوستان خدا، پيامبر و اهل بيت اويند و بعد از آن هر كس به ايشان نزديكتر است. امّا براى اين كه دقيقتر بدانيم چه كسانى خدا را دوست مىدارند، ابتدا بايد ببينيم خدا چه كسانى را دوست مىدارد؟ بىترديد خداوند كسانى را دوست دارد كه واقعآ او را دوست بدارند، وگرنه هر كسى نمىتواند ادعاى محبّت خدا كند و بايد ديد خدا هم او را دوست مىدارد يا خير؟
با مراجعه به قرآن كريم، كسانى را كه خدا دوستشان مىدارد، معلوم مىشود؛
(اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ )
(اِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ )
(فَإنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ )
(وَ اللهُ يُحِبُّ الصّابِرينَ )
(اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ )
(اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ )
«محسنين»، چنان كه از روايات و آيات ديگر قرآن استفاده مىشود، كسانى هستند كه براى خدا به پدر و مادر، اقوام و خويشان، ايتام و مؤمنين نيكى مىكنند. يادمان باشد كه تا نيّت خالصانه و هدف، رضاى خدا نباشد، شخص، محسن نمىشود.
از جمله مصاديق محسن كسى است كه به خودش احسان مىكند؛ احسان به خود يعنى مواظبت بر اين كه خلاف و گناهى از او سر نزند و واجبى را از دست ندهد.
«متوكلين» كسانى هستند كه به تعبير امام صادق عليه السلام از كسى غير از خدا نمىترسند؛ «أن لا يخاف مع الله شيئا»
«صابرين» آنهايند كه در برابر سختىها و ناملايمات صبر مىكنند و هر گاه مصيبتى در جان و مال و نزديكانشان به آنها رسيد، مىگويند: (اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ )
«توّاب» كسى است كه پيوسته به خداى تعالى رجوع مىكند. از رسول خدا صلّى اللهعليه وآله نقل شده كه فرمود: «بر قلب من پردهاى نازك مىنشيند و هر روز هفتاد بار استغفار مىكنم.» معلوم مىشود معاشرت با افراد مختلف ايشان را مقدارى افسرده مىكرد.
«متطهّرين» كسانى هستند كه از جهت ظاهر، هميشه با وضو هستند و از جهت باطن، سعى مىكنند خود را پاك كنند.
«مقسطين» آنهايند كه در هر مقام و موقعيتى هستند، سعى مىكنند به خود و ديگران با عدالت رفتار كنند.
أَزَلْتَ الأغْيَارَ؛خداى تعالى در سوره توبه مىفرمايد :
(قُلْ اِنْ كانَ آباوُكُمْ وَ أبْناوُكُمْ وَ اِخْوانُكُمْ وَ أزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى يَأْتِيَ اللهُ بِأمْرِهِ وَ اللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ )
«بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و بستگانتان و اموالى كه به دست آوردهايد و تجارتى كه از كسادى آن بيم داريد و خانههاى دلخواهتان، در نظر شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه خدا محبوبتر است، منتظر باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند و خدا هرگز فاسقان را هدايت نخواهد كرد.»
«اغيار» عبارت است از هر كس و هر چيزى غير از خدا؛ از جمله پدر و مادر، همسر، فرزند، برادر، مال، زراعت، خانه و… اگر محبّت اينها بيشتر از محبّت خدا و رسول باشد، اصلا ايمان نيست، امّا صحبت در اين است كه بايد محبّت اغيار كاملا زدوده شود؛ حتّى اگر كمتر از محبّت خدا هم باشد.
امّا خداوند چگونه محبّت اغيار را از دل دوستانش بيرون مىكند؟ يكى از راههاى اين كار، بلا و امتحان است؛
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الاْمْوالِ وَ الاْنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ الَّذينَ اِذا أصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ )
«و به يقين شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كم شدن اموال و جانها و محصولات امتحان مىكنيم و صبر كنندگان را بشارت ده؛ آنان كه چون مصيبتى به ايشان رسد، گويند: ما از آنِ خداييم و به سوى او باز مىگرديم.»
(أ حَسِبَ النّاسُ أنْ يُتْرَكُوا أنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ )
«آيا مردم گمان كردند كه چون گفتند ايمان آورديم به خود رها مىشوند و در بوته آزمايش قرار نمىگيرند؟»
در اين بلاها، اگر شخص استقامت داشته باشد، به تدريج محبّت غير در دلش كم و كمتر مىشود تا آن كه زائل شود. اين فقط براى مؤمنين عادى نيست، پيامبران و اوصيا بيش از همه گرفتار بلا بودند. در اصول كافى، باب ابتلاى مؤمن، بيش از سى روايت درباره بلا براى مؤمن آمده است و نزديك به ده روايت آن صحيح و معتبر، و بقيه هم خوب است. در سه يا چهار روايت مىفرمايند: آنها كه بيش از همه مبتلا مىشوند، انبيا و اوصيا هستند و بعد از آن، هر كس به آنها نزديكتر است.
پيامبر گرامى اسلام، حبيب و محبوب خداست و خداوند او را بيش از همه دوست مىدارد، امّا به خاطر محبّتى كه به بندگانش دارد، حبيب خود را براى آنها فرستاد. چنين پيامبرى به مشركان مكّه گرفتار شد و آنها او را دروغگو، جادوگر، ديوانه و… خواندند؛ خاكستر بر سرش ريختند و جسارتهاى بسيار به او كردند، امّا او همواره مىفرمود: «خدايا قوم مرا هدايت كن كه آنها نمىدانند».
بعد از پيامبر، اميرالمؤمنين عليه السلام بيش از همه مبتلا شد. خود فرمود صبر كردم، در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم. هر كدام از ائمه اطهار عليهم السلام تا امروز امام زمان عجّل اللهتعالى فرجه همه همين طور بودهاند.
خداوند ايشان را دوست مىدارد و نمىخواهد قلبشان ذرّهاى به كمترين چيزى از دنيا ميل پيدا كند. حتّى لحظهاى نبايد به صورت زيبا يا خوراك خوشمزه يا حتّى خوابى مايل شوند. براى ايشان چشم بر هم زدنى ميل كردن به دنيا، موجب افتادن از مقام خود مىشود. البتّه پيامبر گرامى اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام هرگز نلغزيدند، امّا بعضى پيامبران دچار لغزش شدند. چرا حضرت يعقوب چهل سال به فراق يوسف مبتلا شد يا حضرت داود چهل شبانه روز گريه كرد؟
همين طور در درجات پايينتر، خداوند مىخواهد قلب همهى ما را از غير خودش پاك كند؛ به همين جهت به اندازهى ايمانمان، مبتلايمان مىكند؛ تا هر كس چقدر استقامت داشته باشد.
ابتلا هم يك جور و دو جور نيست؛ گاهى فقر است؛ گاهى توهين؛ گاهى تهمت؛ گاه نقصان در بدن، فرزند، خانواده و… گمان نكنيد بلاهايى كه بر سر انسان مىآيد، به خاطر اين است كه خدا مىخواهد او را طرد كند!
حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ؛ منظور از دوست نداشتن غير خدا چيست؟ يعنى پيامبر، فاطمه زهرا يا على مرتضى را دوست نمىداشت؟ اگر مىداشت پس اين دوستى چگونه با محبّت خدا جمع مىشود؟
رسول خدا آن قدر امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را دوست داشت كه روزى بر منبر خطبه مىخواند كه امام حسين عليه السلام وارد شد و به سوى ايشان آمد امّا پايش گير كرد و بر زمين خورد. پيامبر سراسيمه از منبر پايين آمدند و آقازاده را در آغوش گرفتند و فرمودند: نمىدانيد چه حالى شدم وقتى حسين بر زمين افتاد!
اينها دوستى غير خدا نيست؛ چراكه وجود مقدس فاطمه زهرا، اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام سراپا اسما و صفات خداست. ايشان بوى خدا مىدهند و رنگ خدا دارند؛ لذا دوستى ايشان جدا از دوستى و محبّت خدا نيست.
حضرات معصومين هر كسى را دوست مىدارند، به جهت خدايى است. ايشان همهى بندگان خدا را دوست مىدارند و هر كس هم از خدا دور مىشود، به سوى خدا دعوتش مىكنند؛ چراكه جهات خدايى را كه در همه وجود دارد، درك مىكنند.
وَ لَمْ يَلْجَئُوا اِلَى غَيْرِك؛معصومين عليهم السلام هرگز به غير خدا پناهنده نشدند. اگر به كسى رو آوردند، فقط براى هدايت او بود. اگر امام حسين عليه السلام در روز عاشورا آن همه دشمنان را موعظه كرد، براى هدايت آنها بود تا دچار عذاب جهنّم نشوند. لذا حضرت به آنها با نظر لطف برخورد مىكرد. ابتدا فرمود: يزيد را رها كنيد و رو به من كه ولى خدا و شايستهترين خلق هستم بياوريد. چون قبول نكردند، فرمود: مرا رها كنيد تا دست اهل عيالم را بگيرم و به جاى امنى بروم. حتّى از اين بالاتر، در روز عاشورا، بعد از اين كه همه را كشتند، فرمود: مرا رها كنيد تا عذابتان كمتر شود.
ايشان اين گونه به مردم لطف داشت؛ چراكه خداوند بندگانش را دوست مىدارد و به هر بدى هم باشند، باز آنها را مىخواهد و به سوى خود دعوتشان مىكند و دستور بازگشت و توبه مىدهد، امّا وقتى خود شخص نمىخواهد، چارهاى جز عذاب نيست. خداى تعالى هرگز دوست ندارد كسى اهل جهنّم شود، امّا خودانسانها از او فرار مىكنند و به سوى دوزخ مىشتابند. بناى خدا بر اجبار نيست و بايد هر كس با اختيار خود به سوى بهشت رود. اسباب رحمت را هم در اختيار همه گذاشته است.
خداوند مىگويد: بيا و براى محبوب من، حسين عليه السلام اشكى بريز تا قبولت كنم و همهى گناهانت را ببخشم! چنين وسعتى را خداوند در عزاى امام حسين عليه السلام قرار داده. اين لطف خداست.
خداوند آن قدر حضرت ابا عبدالله را دوست مىدارد كه هر كس وارد بساط ايشان شود، قبولش مىكند؛ چراكه او محبوب خداست و همه چيزش را براى خدا داد.
برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید.













