سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت‌الله مهدوی کنی، زندانی سیاسی در بند ۳۵۰ اوین...
» نگاهی به خاطرات آن مرحوم در بند زندانیان سیاسی

آیت‌الله مهدوی کنی، زندانی سیاسی در بند ۳۵۰ اوین

چکیده :مرحوم آیت الله مهدوی کنی که دو سال از ایام زندگی خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین و به عنوان زندانی سیاسی گذراند، در این باره می گوید: محکومیت من چهار سال بود و بیشتر این مدت را در زندان اوین گذراندم. بعد در ماه آبان که عده ای را آزاد کردند، بنده هم جزو آنهایی بودم که به عنوان عفو آزاد شدم و مجموعا حدود دو سال زندان کشیدم....


کلمه – محمد حسین آزاد:

“خلاصه اینکه محکومیت من چهار سال بود و بیشتر این مدت را در زندان اوین گذراندم. بعد در ماه آبان که عده ای را آزاد کردند، بنده هم جزو آنهایی بودم که به عنوان عفو آزاد شدم و مجموعا حدود دو سال زندان کشیدم”.

مرحوم آیت الله مهدوی کنی، دو سال از ایام زندگی خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین و به عنوان زندانی سیاسی گذراند، گرچه میزان محکومیت وی چهارسال بود، اما پس از دو سال عفو و آزاد شد.

در ادامه به بخش هایی از خاطرات این زندانی سیاسی به نقل از کتاب خاطرات آن مرحوم منتشر شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی می پردازیم.

اتهام:

“…شبی آمدند و مرا از آنجا به مهاباد و از آنجا به تهران و در تهران هم به کمیته مشترک ضد خرابکاری آوردند. آنجا بود که فهمیدم موضوع این دستگیری غیر از مسائل قبلی است. دقایقی پس از ورود به کمیته مشترک مرا به بازجویی بردند. می گفتند: «شما به سازمان مجاهدین و دیگران پول هایی کمک کرده اید. خودتان بگویید به چه کسی پول داده اید؟» البته سؤالاتشان این طور نبود که همان اول به طرف بگویند شما چه کرده اید، ولی مجموعه سوالات این را نشان می داد. اصل آن پرونده الان نزد خود من است. پس از انقلاب آن را از دادرسی ارتش گرفتم و با آن عکس که از زندان داشتم، نزد خودم است. بحث همین بود که ارتباط شما با مخالفین دستگاه به خصوص مجاهدین چیست؟

تا مدتی نمی دانستم که آیت الله طالقانی بازداشت شده اند، چون زندانی بودم و از بیرون زندان خبر نداشتم. همان شبی که مرا گرفتند آقایان هاشمی، طالقانی و لاهوتی را هم گرفته بودند. ما چهار نفر پرونده مان از این نظر مشترک و در ارتباط با مجاهدین خلق بود. می گفتند شما به اینها کمک های مالی کرده اید و با آنها ارتباط دارید. البته مسئله اسلحه را هم می گفتند”.

بازجویی و شکنجه:

“بیشتر سوالات بازجویان درباره ارتباط با مجاهدین و کمک به زندانی ها و خانواده هایشان و همچنین درباره زندانی شدن مخالفین دستگاه بود. شکنجه ها از همان روز اول شروع شد. همان روز اول از من هر چه پرسیدند، گفتم: «من هیچ ارتباطی با اینها ندارم و نداشتم و پولی که از صندوق مسجد می دادیم، خیریه بوده است.» آن ها بیشتر روی این قضیه تکیه می کردند که می خواستند من اقرار کنم که پول هایی که آقای لاهوتی از من گرفته، برای چه بوده؟ من هم اعتراف نمی کردم. شکنجه ها هم بیشتر روی همین جریان ادامه داشت. هم شکنجه های جسمی بود، مثل شلاق و آویزان کردن از سقف و هم روحی بود، مثل فحش ها و تهدیدات ناموسی… و تا پنجاه روز نمی توانستم حمام بروم و یا پاهایم را بشویم، چون زخم ها خیلی زیاد بودند. هر روز ما را می بردند و پاها را پانسمان می کردند و می آوردند”.

زندگی در حبس:

“وقتی وارد زندان اوین شدم، دیدم مسلمانها و کمونیست ها و ملحدان، زندگی مختلط دارند و طهارت و نجاست به آن معنی که در فقه اسلامی مطرح است، اصلا رعایت نمی شود و حتی این مسئله مورد استنکار واقع شد و طلاب و علمایی که در زندان بودند، بایکوت شده بودند. ما به محض ورود اعلامیه ای به صورت فتوا بر نجاست کفار و ملحدان و منکران خدا و اسلام و پرهیز از اختلاط در لباس و غذا صادر و در عین حال به احترام متقابل و رعایت آداب انسانی توصیه کردیم… این مربوط به اوایلی بود که ما به بند یک اوین آمدیم و این اعلامیه توسط ما شش نفری که همان شب وارد شدیم، صادر شد…
آقای هاشمی … از اول قرآن شروع کردند و یک قسمت از وقتشان به قرآن و یک قسمت دیگر به خواندن زبان فرانسه نزد آقای دکتر شیبانی می گذشت. یک مقداری هم سابقا انگلیسی خوانده بودند که در آن موقع تمرین زبان داشتند… آیت الله طالقانی تفسیر می گفتند… آقای منتظری فقه می گفتند… بنده هم فلسفه می گفتم… الان هم نوشته های زندان را دارم. آنجا می نشستم و مطالعه و فکر و آنها را تا حدودی تکمیل می کردم… از جمله کارهای دسته جمعی ما در زندان تعیین شهردار داخل زندان بود… پیش از ورود سایر دوستان در بند یک، ما سه نفر بودیم: من، آقای لاهوتی و هاشمی که کار می کردیم و آقای طالقانی و آقای منتظری را احترام و از کار مستثنی و کارها را بین خودمان تقسیم کرده بودیم. در تقسیم کار قبل از اینکه آقایان دیگر بیایند، جارو کشیدن و تی کشیدن و حتی شستن توالت ها و ظرف ها تقسیم شده بود و ما انجام می دادیم؛ مثلا یک روز نوبت من و آقای هاشمی بود که این کارها را می کردیم. نوبت من همیشه با آقای هاشمی می افتاد. شیلنگ می گرفیتم و توالت ها را می شستیم، «تاید» می ریختیم و تمیز می کردیم، دستشویی ها و محل وضو را می شستیم، اتاق ها را جارو می کردیم، راهروها را تی می کشیدیم و ظرف ها را می شستیم… آقای طالقانی و آقای منتظری اصرار داشتند کار کنند، ولی ما به آنها اجازه نمی دادیم. آقای طالقانی چون برایشان مشکل بود و سنشان از همه ما بیشتر بود و در همان زمان نزدیک به هفتاد سال، شاید هم بیشتر، سن داشتند. ناراحتی قلبی هم داشتند. من و آقای هاشمی و دیگران اصرار می کردیم لباس های ایشان را بشوییم. ولی ایشان اجازه نمی دادند. در تمام این مدت که با هم بودیم- که بیش از دو سال شد- ایشان لباس هایشان را در تشت حمام می گذاشتند و می ایستادند و با پاهایشان لگد می کردند…”

شادی در زندان:

“در اعیاد مذهبی دور هم جمع می شدیم و اگر می توانستیم و اجازه می دادند، از بیرون چیزی می خریدیم و یا شیرینی و میوه و چیزهایی را که در وقت ملاقات آورده بودند، برای این شب ها نگه می داشتیم و دور هم جمع می شدیم… یادم هست یک شب دوستان معرکه گرفته بودند. آقای منتظری مرشد شده بود و آقای انواری هم بچه مرشد. آن شب، شب شادی بود، مخصوصا که آقای انواری با قامت رشید و بزرگش، بچه مرشد شده بود. آقای منتظری می گفت: «بچه مرشد! آن چیست که یکی هست و دو نمی شود یا دویی که سه نمی شود؟» آقای منتظری تا ۲۰ می گفت. من تا سه و چهار بلد بودم. اما ایشان تا ۲۰ می گفت که آن کدام بیست است که بیست و یک نمی شود؟ این هم شوخی ای که ما در زندان داشتیم…”

روابط خوب با کمونیست ها:

“آن موقعی که ما را به زندان اوین آوردند، به تدریج فضای باز سیاسی مطرح و آن فشارهایی که اوایل به زندانی ها وارد می کردند، برداشته شدند؛ روی همین حساب، کمونیست ها را احترام می کردند و وسایل و امکانات بیشتری را به آنها می دادند. تلویزیون را نمی دانم، ولی به آنها رادیو دادند. ما اصلا تلویزیون نمی خواستیم، چون مخالف بودیم، ولی مثل اینکه آنها داشتند.
خلاصه این بند را دو قسمت کرده بودند. حتی دستشویی دو قسمت بود یک قسمت در اختیار آنها بود و قسمت دیگر به مسلمان ها اختصاص داشت و ما ظرف هایمان را در قسمت خودمان می شستیم. البته آنها با ما خیلی محترمانه برخورد می کردند و ما نیز به آنها احترام می کردیم، اما اینکه در جلسات ما شرکت کنند و به خصوص بیایند بنشینند، یادم نیست حتی بعد از اعلامیه و فتوای «نجاست کفار» هم همین طور بودند و باز به ما احترام می کردند؛ یعنی اینها با مجاهدین خیلی فرق داشتند و ما هم به آنها احترام می گذاشتیم”.

بند یک اوین کجاست؟

مرحوم آیت الله مهدوی کنی همانگونه که در متن خاطرات ایشان آمده از حضور در بند یک زندان اوین سخن گفته است.

ساخت زندان اوین در زمینی به مساحت ۴۳ هکتار از دهه ۱۳۴۰ آغاز شد و در سال ۱۳۵۰ نیز افتتاح شد. زندان اوین در دوره پیش از انقلاب تحت اداره ساواک بوده و به کلی جهت نگهداری زندانیان سیاسی احداث شده بود. بنای اصلی این زندان مجموعه ای است که امروزه به نام بندهای ۳۵۰ ، اندرزگاه ۴ و بند امنیتی ۲۰۹ (وزارت اطلاعات) اختصاص دارد. سایر بندها پس از انقلاب تکمیل و مورد استفاده قرار گرفته است.

اشاره مرحوم آیت الله مهدوی کنی به بند یک زندان اوین، در واقع بر می گردد به ساختمانی که امروزه به بند ۳۵۰ معروف است و کاربرد کنونی آن نیز نگهداری زندانیان سیاسی است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.