پیام میرحسین برای شهادت سید ابراهیم: یک بسیجی در میان صدها هزار عاشق شهادت + عکس
چکیده :میرحسین موسوی در اطلاعیه خود به مناسبت شهادت خواهرزادهاش سید ابراهیم موسوی حبیبی از شهدای دفاع مقدس، برادر سید علی موسوی حبیبی که او هم در عاشورای 88 به شهادت رسید، مینویسد: ما همدوش آنهایی که ایثارهای عظیم کردهاند و انتظارات کوچک نیز ندارند، مادرانی که چهار شهید دادهاند و پنجمین را با روی گشاده به میدان میفرستند، نیستیم. ما بیشتر از آنها تبریک و تسلیت میشنویم، در حالی که در جنب فداکاریهای آنان کاری که سزاوار باشد، نکردهایم....
میرحسین موسوی در اطلاعیه خود به مناسبت شهادت خواهرزادهاش سید ابراهیم موسوی حبیبی در جنگ تحمیلی مینویسد: ما همدوش آنهایی که ایثارهای عظیم کردهاند و انتظارات کوچک نیز ندارند، مادرانی که چهار شهید دادهاند و پنجمین را با روی گشاده به میدان میفرستند، نیستیم. ما بیشتر از آنها تبریک و تسلیت میشنویم، در حالی که در جنب فداکاریهای آنان کاری که سزاوار باشد، نکردهایم.
به گزارش کلمه، سید رضا موسوی حبیبی، برادر سید علی موسوی حبیبی شهید عاشورای 88، به مناسبت هفته دفاع مقدس، تصویر اطلاعیه تشکر میرحسین موسوی از پیامهای تبریک و تسلیت به مناسبت شهادت خواهرزاده اش سید ابراهیم موسوی حبیبی را در صفحه فیسبوک خود منتشر کرد؛ پیامی که امتداد روحیه ایمانی و انقلابی میرحسین را از دوران نخستوزیری دهه 60 تا دوران حقطلبی در جنبش سبز نشان میدهد.
او که یک برادرش (شهید سید ابراهیم) را در دفاع مقدس و برادر دیگرش (شهید سید علی) را در عاشورای 88 از دست داده، با انتشار دو عکس زیر در فیسبوک خود نوشته است:
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق، خداییم
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سری است که کس محرم آن نیست
گر سر برود ، سر تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
سید ابراهیم بنده ای بود از بندگان خوب خدا، بنده آنی بود که در بند آن بود. وقتی رفت 19 سال سن بیشتر نداشت. وقتی رفت دانش آموز سال چهارم دبیرستان مفید بود. وقتی رفت دائی اش نخست وزیر بود، وقتی رفت دریای محبت پدر و مادر بر وجودش موج افشانی می کرد. چیزی در زندگی کم نداشت و آنچه از ما و دیگران بیشتر داشت احساس مسئولیتی بود که در قبال خون دوستان و همرزمان شهیدش در قبال حفظ آب و خاک این سرزمین می کرد. شنا در تموج دریای معنویت و عرفان را در همنشینی و مصاحبت، از دوستان با صفایش آموخته بود. هرچه ما می گفتیم بگذار درس ات تمام شود بعد برو، با لبخند پاسخ می داد وظیفه ام است باید بروم. در عملیات تکمیلی کربلای پنج مجروح شد، بعد از اینکه در بیمارستانی در اراک یافتیمش برای مداوا او را بردم نزد دکتر فاضل، معاینه اش کرد و گفت “اینکه چیزی نیست تیر خورده به کتفت، من این همه جبهه رفتم شانس نداشتم اینطور خوب مجروح شوم” همین جمله شد برایش حجت، که طوری نشده. بار و بندیلش را بست و با همان کتف مجروح رفت خط مقدم و بیست روز بعد در عملیات پدافندی کربلای پنج با فرق خونین به دیدار معبودش شتافت. اطلاعیه زیر را هم دایی اش، نخست وزیر دوران دفاع مقدس، در پاسخ به تبریک و تسلیت های مردم داده بود. گفتم بی مناسبت نیست اینگونه یادی از هفته دفاع مقدس و میرحسین شده باشد.















