سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

سه‌شنبه‌های دعا

چکیده :بیش از 5 سال است که هر سه شنبه گردهم می آییم. حتی اگر از آسمان سنگ ببارد جلسات قرآن و دعای ما برقرار است. سرمای زمستان و گرمای تابستان ما را از این گردهمایی قرآنی بازنداشته است. آقایان هم البته خیلی زحمت کشیدند طی این سال ها که یک مهر باطل بزنند بر روی دعاهای ما تا به آسمان نرود و یک حکم جعلی هم بدهند برای تک تک دعاخوانان به اتهامات من در آوردی اما این همه مانع از جمع شدن ما نشد. ...


فخرالسادات محتشمی پور

بیش از 5 سال است که هر سه شنبه گردهم می آییم. حتی اگر از آسمان سنگ ببارد جلسات قرآن و دعای ما برقرار است. سرمای زمستان و گرمای تابستان ما را از این گردهمایی قرآنی بازنداشته است. آقایان هم البته خیلی زحمت کشیدند طی این سال ها که یک مهر باطل بزنند بر روی دعاهای ما تا به آسمان نرود و یک حکم جعلی هم بدهند برای تک تک دعاخوانان به اتهامات من در آوردی اما این همه مانع از جمع شدن ما نشد. هر هفته در خانه ای دور هم می نشینیم و قرآن می خوانیم. یکی دو بار به بعضی خانواده ها گفته بودند تعطیل کنید تا تعطیلتان نکرده ایم و خانواده ها هم گفتند شما که دعای کمیل را تعطیل می کنید جلسه قرآن را هم تعطیل کنید و به کرده خویش افتخار کنید! یک بار جلسه قرآن ما منزل یک شهید بود آمدند گفتند تعطیل کنید مادر شهید سینه سپر کرد و گفت قرآن تعطیلی بردار نیست. یک بار هم ماه رمضان ریختند خانه ما که تعطیل کنید گفتیم این کارها از ما برنمی آید و گفتند از ما برمی آید و نگذاشتند کسی بالا بیاید این شد که ما رفتیم پایین و دعا خواندیم و افطاری ها را تقسیم کردیم. روحش شاد آن موقع فریده ماشینی یار قرآنی همیشه همراه ما هم بود و اشک چشم ما را پاک می کرد و تسلایمان میداد با قرائت آیات رحمانی!

امروز هم جلسه قرآن بود. ما قصه های قرآنی را می خوانیم و بعد قصه های پرغصه خودمان را شرح می دهیم و بعد یکدیگر را توصیه به صبر و تقوا می کنیم آن گاه سرشار از انرژی مثبت برمی گردیم به خانه هایمان انگار نه انگار که این همه درد در سینه داشته و داریم. آیات قرآن ما را آرام می کنند اما در عین حال راه هم نشان می دهند مثلا آن جا که فریاد بلند مظلوم بر سر ظالم را مورد پسند خداوند می داند. آن جا که تسلیم را جز در برابر ذات اقدس الهی جواز نمی دهد. آن جا که تواصی به حق و صبر را وظیفه مؤمن می داند و خیلی جاهای دیگر که ما هنوز به آن ها نرسیده ایم…

این که امید نابغه فیزیک را برای درمان نفرستند و بگویند دندان درد چیز مهمی نیست و مشکل کلیه و قلب را هم جدی نگیرند، این که پای ریحانه در گچ کبود بشود و خطر آمبولی زیاد شود و اگر یک عزیز هم بند هشدارش ندهد کسی عین خیالش نیست و این که روز دادگاهش مادرش و وکیلش یک لنگه پا پشت در دادگاه بایستند چند ساعت تا دست آخر بشنوند که اتاق قاضی در دست تعمیر می باشد و از جلسه محاکمه که قرار بوده وکیل بالاخره موکلش را ببیند و بالاخره وکالت به او داده شود، خبری نیست. این که روی درخواست ملاقات حضوری خواهر ساجده خط بکشند و چون دلیلش را جویاشوند بشنوند که «همینطوری دلم خواست رئیس بازی درآورم» و این که به این مادر جوان رخصت به مدرسه فرستادن دخترکش را در روز اول مهر ندهند، این که آقای قدیانی مشکل دندانش ادامه داشته باشد و با وجود مخاطراتی که عفونت دهان و دندان برای قلب بیمارش دارد آقایان خودشان را به کری بزنند، این که آقای سلطانی را بیاورند بیمارستان اما توصیه پزشک به بستری شدن ایشان را وقعی ننهد و او را برگردانند زندان، این که همسرجان سعی کند یادش برود که دیدار پدر و مادرش و بچه هایش و کشیدن دست بر سر آنان و نوازش و دلگرمی دادن و مشورت دادن و پدری کردن و فرزندی کردن وظیفه ذاتی و انسانی اوست تا مبادا اجازه تمنا به خانواده دلتنگش بدهد و این که بماند در انفرادی و حصر در زندان تا روزه داری اعتراضی اش 4 ساله شود بدون این که حضرات ککشان بگزد از این همه بی قانونی، این که مریم و عاطفه و مهسا و ژیلا و بهاره و دیگران یادشان برود زندگی مشترک چه رنگی است؟! این که عادت داده باشند خانواده ها را که بروند حق مسلمشان را تقاضا کنند، این که عزیزانی که از بند رها می شوند به بهانه و بی بهانه اجازه کار و کسب درآمد برای اداره خانوده هایشان را نداشته باشند!این ها همه یک طرف و ندادن مرخصی حتی برای یک روز به بعضی شهروندان بهایی و هزار زحمت و سختی و عسرت را بر آنان تحمیل کردن یک طرف. امروز شنیدیم که دو جمعه پیش جشن نامزدی دختر یکی از مادران بهایی هم بند دختران ما بوده است و بچه ها برای این از بار غم او بکاهند در بند نسوان تدارک یک جشن ساده و صمیمی می بینند با تدارک یک کیک ماهی تابه ای و … قبل از این که بشنویم میهمانان میزبان و میزبانان میهمان در بند زنان زندانی سیاسی، در عین تلاششان برای ایجاد لحظاتی پرنشاط برای آن مادر و خودشان، اشکشان بند نمی آمده اشک های خودمان جاری بود!

لعنت به ظلم

لعنت به کینه ورزی

لعنت به خشونت و بازتولید آن توسط خشونت ورزان و خشونت دیدگان

خوش به حال بچه های زندان که مروت و انسانیت را در لجظه لجظه با هم بودنشان تجربه می کنند!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.