گزارش تصویری/ چگونه کوچه اختر و ساکنانش زندانی شدند
چکیده :کوچه اختر از 1300 روز پیش، به همراه ساکنان آن در حصر قرار گرفت. ابتدا یک خودرو، ورودی کوچه را سد کرد؛ سپس ورودی کوچه و کمی بعد پنجره ها با درهای آهنی جوش داده و کاملا محصور شدند. حجاب واقعیت بر خانه کشیده شد تا حقیقت پوشانده شود. اما نشد. در این گزارش تصویری، روند محصور شدن ساکنان اختر را به نمایش گذاشته می شود....
کلمه: هزار و سیصد روز از حصر غیر قانونی رهنورد، موسوی و کروبی گذشته است. نه کسی پاسخگو است، نه هیچ مبنا و سرانجام حقوقی و قانونی برای آن اعلام شده و نه حداقل های انسانی و ایمانی برای این زندانیان حاکمیت مراعات می شود.
کوچه اختر هم از 1300 روز پیش، به همراه ساکنان آن در حصر قرار گرفت. ابتدا یک خودرو، ورودی کوچه را سد کرد؛ سپس ورودی کوچه و کمی بعد پنجره ها با درهای آهنی جوش داده و کاملا محصور شدند. حجاب واقعیت بر خانه کشیده شد تا حقیقت پوشانده شود. اما نشد. زنده بودن جنبش سبز که در 25 بهمن 1389 اقتدارگرایان حاکم را عصبانی کرده بود، بار دیگر در خرداد 92 در اراده مردمی برای پایان دادن به کار دولت کودتا و شرایط امنیتی متجلی شد و اگر نه تمام قدرت را، دست کم دولت را از دست افراطیون حاکم بیرون آورد.
گزارش زیر، روند محصور شدن ساکنان اختر را به روایت تصاویر بازگو می کند:
اولین عکس ار ایجاد محدودیتها را خود مهندس موسوی از خانه اش برای کلمه ارسال کرد. عکسی که مربوط به قبل از حمله به منزل ایشان بود و نشان می داد ماموران ورودی بن بست اختر را با یک خودروی ون مسدود کرده اند:

در مقابل این ون، خودروی دیگری هم به صورت افقی پارک شده بود و کل کوچه، درون خوودروها بقیه فضاهای اطراف لبریز از نیروهای مسلح بود. به گفته ساکنان محله و کارمندان نهاد ریاست جمهوری که در خیابان پاستور تردد داشتند، این ماموران صورت هایشان را پوشانده بودند. براساس گفته های دختران موسوی، این نیروها فردای روز حصر یعنی 26 بهمن نیروهای محافظ مهندس موسوی را از ساختمان حفاظت اخراج و مقر خود را در آنجا بنا کردند.
چهار شب بعد از آغاز حصر، یعنی در شامگاه پنج شنبه 28 بهمن، به جای آن خودروها، در سیاه رنگی بر سردر کوچه نصب شد که بارها در خبرها و گزارش های مربوط به حصر به آن اشاره شد.

در این زمان، خانه در تاریکی مطلق فرو رفته بود؛ درست شبیه گزارشی فرزندان حجت الاسلام کروبی از خانه شیخ دربند جنبش سبز می دادند. هیچ اطلاعی از وضعیت این همراهان سبز مردم در دست نبود و حیات آن ها، شرایط ایشان یا بودنشان در خانه ها از هیچ راهی قابل پیگیری نبود. بعدها مشخص شد که پنجره های هر دو خانه با ورق های عایق نور از داخل پوشیده شده بود. فضای خارجی خانه اما تا ماهها با نورافکن های قوی روشن مانده بود.

در عکس فوق که از کوچه های کناری مشرف به کوچه اختر گرفته شده است، حیاط خانه میرحسین توسط پروژکتور ها روشن است اما نوری از خانه به بیرون نمی آید.
براساس گزارش هایی که بعدا به کلمه رسید، زندانبانان گاه با فعالیت های نمایشی از قبیل خروج آمبولانس از کوچه و … اینطور القا می کردند که کسی در خانه ها نیست و یا آنها بیمار شده و یا به خارج از خانه منتقل شده اند.
دقیقا در این شرایط بود که بارها این شایعه دروغ رواج یافت که مهندس موسوی سکته کرده و در بیمارستانی ناشناس بستری است. خبرسازی امپراتوری دروغ در آن روزها در اوج خود بود. در این مدت همواره مراجعه دختران به در نصب شده در ورودی کوچه اختر، با این جواب رو به رو می شد که اصولا فردی به اسم مهندس موسوی را نمی شناسند و اینجا خانه کس دیگری است یا از قاضی سوال کنید، و اگر سوال می شد قاضی پرونده ایشان کیست می گفتند به شما مربوط نیست.
رفتار ماموران در آن زمان شدیدا خشن، توهین آمیز و بی ادبانه گزارش می شد.
حدود ۱۰ روز پس از حصر، درها و پنجره های خانه میرحسین با میله هایی پوشانده شد. این عملیات در حضور فرستاده بلندپایه ای از قوه قضائیه انجام شد و همچنین در دومی نیز داخل کوچه نصب شد تا کوچه و خانه اختر ویژگی های کامل یک زندان را به خود بگیرد.
از آن تاریخ، نیروها در پس دیوار حضور داشتند و همزمان کنترل نامحسوس نیز در خیابان پاستور باقی ماند تا فضای امنیتی شدیدتری حاکم شود.
در این عکس ها، در دوم نیز قابل رویت است که در آن زمان در حال جوشکاری و ساخت آن در میانه کوچه اختر بودند.

در دوم میانه کوچه اختر که به فاصله زمانی کمی از نصب در اول، در حال ساخت بود

بعدها احتمالا به علت حساسیت و تکرار مداوم عنوان «در سیاه رنگ» بر زندان اختر و از آنجا که منطقه پاستور منطقه ای اداری با مراجعین زیاد از کارمندان تا مردم عادی است و آن در و میله ها توجه همه عابران را جلب می کرد، رنگ آن در به خاکستری روشن تغییر یافت.

در بیرونی زندان اختر
این درهای آهنی تنها بین مردم و منتخبشان فاصلهای کاذب ایجاد نمیکرد، بلکه فرزندان و خانواده نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس را نیز مجازات میکرد؛ اما هنوز روزنه امیدی بود. نوه کوچک میرحسین و رهنورد در هفته های اول پس از حصر به امید کودکانه خود با گریه از بالای درب بسته در جست و جوی راهی برای ورود بود و معصومانه به کوچه چشم دوخته بود؛ شاید پدر بزرگ و مادربزرگ، او را به خانه راه دهند… شاید از همان جا آنها را ببیند.

زندانبانان اما این سرک کشیدن های کودکانه را هم تحمل نکردند و چیزی نگذشت که در آهنی قد کشید و بالا و بالاتر رفت و با صفحه های فلزی ارتفاع گرفت تا به خیال زندانبانان هیچ امیدی از روزنه های کوچه اختر نور نگیرد.

در هفته ها و ماه های بعد، بی خبری ها و فشارها بر محصوران با فشار بیشتری ادامه یافت. اولین دیدارهای دختران با پدر و مادر پس از فوت میراسماعیل موسوی و بر سر جسد او در خانه ی پدری میرحسین در فروردین 1390 اتفاق افتاد ولی حاکمان اجازه ندادند مهندس موسوی در مراسم تشییع و ختم پدرش شرکت کند؛ رفتاری که پس از درگذشت پدر خانم رهنورد، تکرار شد.
حالا 1300 روز می گذرد و هنوز نه رهبری به اجرای قانون برای محصوران تن داده و نه رئیس جمهوری به وعده اش برای رفع حصر عمل کرده است. مردم اما هنوز در خاطر دارند که یک نفر بود که حاضر نشد بر سر حق و رای مردم سازش کند و برای پاسداشت خون شهدا و قانون اساسی، تا آخر ایستاد.
تصاویر زیر را یکی از هواداران جنبش سبز که به اقتضای برنامه زندگی اش به طور منظم از خیابان پاستور و مقابل کوچه اختر عبور می کند، برای کلمه فرستاده است:















