او آبروی انقلاب بود و ماند
چکیده :آن که همه دیدیم، عکس واقعی مهندس نبوی است. تکیده و خمیده. ولی باید تأکید کنم، آنچه نبوی را آب کرده و همچنان آب میکند، فشار زندان و تبعات آن نیست. او سالها پیش در آن جلسه مجلس که به آرزوی عزل، او را استیضاح میکردند، گفت: «من زندانکِش حرفهای هستم»؛ زیرا او حرفه و تخصصاش مبارزه و انقلاب است....
میر اصغر موسوی
ما انقلاب کردیم؛ انقلابی تمامعیار، باشکوه و تمام خَلقی. بساط سلطنت، جباریت و حکومت مطلقه فردی را ما برچیدیم؛ وابستگان به امپریالیزم جهانخوار، سیاستپیشگان نوکرمآب، بورژواهای بیاصلونسب و مستشاران نظامی آمریکا را ما از این سرزمین بیرون راندیم. سازمان امنیت ملی (ساواک)، گارد شاهنشاهی و گارد جاویدان را ما منهدم و متلاشی کردیم. دربار پهلوی را ما ویران کردیم تا عبرتی باشد برای سیاستپیشگان آینده که بدانند زمانی که آستانهی تحمل یک ملت تمام میشود لحظهی انهدام آغاز میشود.
لحظهی انهدام، لحظهی عجیب و باشکوه و خوفناکی است؛ ستمدیدگان به هم میپیوندند، مرگ را سرودی میکنند و جان را در دست میگیرند و پیش میروند. سنگرهای پیش رو به آسانی فتح میشوند، دشمن که در تنگنا قرار میگیرد همهی قدرتش را به کار میگیرد؛ در این لحظه جنگ گوشت و استخوان با توپ و تانک و مسلسل آغاز میشود، گویی قیامت شده است؛ صداهای مهیب در هوا میپیچد، زمین میسوزد و آتش در همهجا زبانه میکشد، خون ستمدیدگان در هوا فواره میزند. آنکه فریاد میزند: «خمینی عزیزم! بگو تا خون بریزم!» سینهاش آماج گلولهها میشود. بر زمین میافتد. از سوراخهای روی سینهاش چون چشمهای کوچک، خون قُلپ قُلپ بیرون میریزد. از دهانهی کوچهای یکی شتابان بیرون میآید. خونآلود و دودزده است. در دستش چیزی دارد که دیده نمیشود. در مقابل خبرنگار خارجی میایستد و کف دستش را نشان میدهد. نزدیکتر که میشوی میبینی مغز همرزمش را در کف دست دارد. خبرنگار عکس میگیرد و او اشک میریزد. ستمدیدگان به نبرد ادامه میدهند. امروز روز نبرد تمامعیار با غارتگران و آدمکشان است. روز مردی است که روزی فرزندانش را چپاولگران بلعیدهاند. روز خانوادهی آلونکنشینی است که چهاردیواری کوچک آرزوییاش در وسعت ویلاها دفن شده است. روز دختر و پسری است که در کمیتهی مشترک شلاق خوردهاند. امروز، روز تسویهحساب پدران و مادرانی است که فرزندانشان در میدان تیر چیتگر تیرباران شدند.
امروز، روز نبرد نهایی است. نبردی که سالها به تأخیر افتاده است. هنگامهی نبرد است؛ امروز! ستمدیدگان باز جمع میشوند، به هم فشرده میشوند، کِش میآیند و سرریز میشوند و باز …
پیشتازی در پیش نیست و فرماندهای در اتاق جنگ! انهدام کلید خورده است. دیگر کسی جلودار مردم نیست. صدایی که از بلندگوها پخش میشود و پیدرپی یادآوری میکند: «مردم! امام هنوز حکم جهاد ندادهاند» به گوش کسی نمیرسد. مردم پیش میروند. بگذار که پیش بروند و امام حکم آخر را صادر میکند. آنگاه کمتر از ساعتی خیابانها سنگربندی میشود، شنیِ تانکها از کار میافتد و مسلسلها در دست رزمندگان است.
انقلاب ایران پیروز شده است و انقلابی به نام «خدا»! انقلابی برای استقرار عدالت؛ در همهی ابعادش. انقلاب برای آزادی از سیطرهی زر و زور و تزویر. ایران آزاد است و ما آزادیم، زیرا که انقلاب کردهایم؛ انقلابی تمامخَلقی و تمامعیار برای استقرار عدل و آزادی.
حالا وظیفهی انقلابیون به مراتب دشوار و سنگینتر شده است. حراست از انقلاب و تلاش برای استقرار عدالت و آزادی به عهدهی آنان است. آنان که سالها درگیر مبارزه بودهاند، زندگی مخفی داشتهاند، زندان رفتهاند، شکنجه شدهاند و با قیام مردم از پوسیدن در زندان و مرگ رهایی یافتهاند، باید راه خود را همچنان ادامه دهند. آنان با توجه به تجربیاتی که کسب کردهاند حیلههای دشمن و ضد انقلاب و نقاط آسیبپذیر انقلاب را بهتر از ما میشناسند؛ پس میآیند که از انقلاب حراست کنند. حال مسئولیتی به مراتب سنگینتر از پیش را بر دوش میکشند. آنان با انقلاب چه میکنند و انقلاب با آنان چه میکند در پردهی ابهام است. بگذار روزگار بر آنان بگذرد، ساختمان قدرت دوباره بنا شود؛ بعضیها وزیر و وکیل شوند، حاکمیت مستحکم شود و مردم را به خانههایشان برگردانند و روزها از پی هم بیایند و بروند تا کارنامهی انقلابیون دیروز و مدیران امروز کامل شود. آنوقت باید بنشینیم و این کارنامهها را ورق بزنیم و ببینیم آیا آنان از انقلاب قدرت و ثروت کسب کردهاند و یا به انقلاب حیثیت و آبرو بخشیدهاند.
همهی ما به این تجربهها نیازمندیم؛ پس اگر مایلید جمع شوید و کارنامهی بهزاد نبوی را که از پیشتازان و افسران انقلاب بوده و پس از آن نیز سالها در سطوح بالا مدیریت کرده است بررسی کنیم و ببینیم که آیا او از کسانی بوده که آبروی انقلاب بوده و یا به انقلاب خیانت کرده است.
* * *
مهندس بهزاد نبوی را همه میشناسند. او را اگر از معماران انقلاب اسلامی محسوب نکنیم با جرأت میتوانیم یکی از ارکان انقلاب بنامیم. او سابقه طولانی در امر مبارزه، حبس و زندان دارد. نبوی از چهرههایی به شمار میرود که پس از پیروزی انقلاب به سازماندهی نیروهای انقلابی در چند نهاد تازه تأسیس پرداخت. نهادهایی که ضمن نوپا بودن وظیفه حراست از انقلاب را بر عهده داشتند.
ضروریترین نیاز هر انقلاب که به پیروزی میرسد برای در امان ماندن از توطئههای دشمنان داخلی و خارجی تشکیل نهادهایی است که مسئولیت دشوار اطلاعاتی ـ امنیتی و عملیاتی برای مقابله با دشمن را بر عهده میگیرند. در این مورد بهزاد نبوی بیتردید یگانه است.
نبوی بسیار سرشناس است. میلیونها نفر او را میشناسند و تنها سیاستمدار ایرانی است که بیشترین دشمن را نیز دارد. به او انگهای زیادی زدهاند: سوسیالیست، مارکسیست، کمونیست، تروتسکیست، التقاطی و … از جملهی آنان بوده است.
نبوی در اولین دولت جمهوری اسلامی (کابینه شهید رجایی) کلیدیترین پست را برعهده داشت. چنانکه او را میتوان عقل منفصل شهید رجایی نامید. شهید رجایی در همان زمان آنچه در این سالها بر نبوی رفت را پیشبینی کرده بود. هر چند آن پیشبینی تلخ بود ولی نبوی چون همیشه از این آزمون نیز سرفراز بیرون آمد. شکستن، خرد کردن و از میدان به در کردن نبوی پروژهای بود که از سال ۵۹ کلید خورد و بارها و بارها دشمنانش تا یک قدمی انجام عملیات پیش رفتند. اما حضور پرقدرت امام، ایستادگی دولت دوران جنگ و مقاومت و تلاش یاران نبوی آنان را ناکام گذاشت. با اینحال روز تسویه حساب فرارسید و آنان که پروژه تخمکُشی اسلامی را در دستور کار خود داشتند از موقعیت پیش آمده در سال ۸۸ استفاده کردند و به آرزوی دیرینه، یعنی سی و چند سالهی خود رسیدند.
مدتی است که دوران محکومیت نبوی تمام شده و او به خانه بازگشته است و سخت بیمار است. آن فولاد آبدیده اکنون دارد آب میشود. گوشتی به تن ندارد و ماهیچههایش در حال آب شدن است. اکنون آن راستقامت استوار دارد خمیده میشود. کسانی که عکسهای جدید او را دیدهاند از هم میپرسند: واقعاً این عکس مهندس بهزاد نبوی است؟
بله، آن که همه دیدیم، عکس واقعی مهندس نبوی است. تکیده و خمیده. ولی باید تأکید کنم، آنچه نبوی را آب کرده و همچنان آب میکند، فشار زندان و تبعات آن نیست. او سالها پیش در آن جلسه مجلس که به آرزوی عزل، او را استیضاح میکردند، گفت: «من زندانکِش حرفهای هستم»؛ زیرا او حرفه و تخصصاش مبارزه و انقلاب است.
نبوی آب میشود تا وجود پرارزش و ارزشآفرینش با آب رودها، دریاچهها، دریاها و اقیانوسها یکی شود. او در همه جا جاری خواهد شد و هر که از آن آب بنوشد، هیچوقت به هیچکس خیانت نخواهد کرد.
منبع: درنگ













