سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دلنوشته فاطمه هاشمی برای مهدی هاشمی: از پس پدر برنمی‌آیند، سراغ ما آمده‌اند...
» مردم شاهد جفاها و ایستادگی مردان انقلاب بر سر آرمان و پیمان خود هستند

دلنوشته فاطمه هاشمی برای مهدی هاشمی: از پس پدر برنمی‌آیند، سراغ ما آمده‌اند

چکیده :همه اینها به خاطر پدر است؛‌ سیاسی است،‌ گرچه می خواهند رنگ دیگری به آن بدهند. چون از پس پدر بر نمی آیند، سراغ ما می آیند،‌ غافل از آنکه ما از همان کودکی با مبارزه با بی عدالتی و دفاع از حق و تحمل سختی ها خو گرفته ایم. خیلی از مردم سرزمین خوب ما ایران، ‌وقایع این روزگار را پیگیری می کنند: اختلاف ها،‌ جفاها و ایستادگی مردان مرد انقلاب بر سر آرمان و پیمان خود. من و تو افتخار آن را داریم که فرزند یکی از این مردان مردیم،‌ و افتخار این که به خاطر پایمردی او باید متحمل رنج ها و فشارهایی بشویم....


فاطمه هاشمی در یادداشتی برای برادرش مهدی هاشمی، با یادآوری اینکه بسیاری از ایرانیان وقایع این روزها و اختلاف ها،‌ جفاها و ایستادگی مردان مرد انقلاب بر سر آرمان و پیمان خود را پیگیری می کنند، نوشت: من و تو افتخار آن را داریم که فرزند یکی از این مردان مردیم،‌ و افتخار این که به خاطر پایمردی او باید متحمل رنج ها و فشارهایی بشویم.

به گزارش کلمه، دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی در این نوشته خطاب به برادرش آورده است: تو به یاد نداری، شاید هم در بخشی از وقایع آن روزگار هنوز پا به این دنیا نگذاشته بودی یا خیلی کوچک بودی که پدر را در رژیم ستمشاهی، در برابر چشمان ما به زندان بردند. از همان روزها،‌ پدر و همه ما،‌ در راه مبارزه با رژیم گذشته و دفاع از انقلاب و آرمان ها یک لحظه آرام و قرار نداشته ایم… فقط یک نکته دردناک هست، یک درد بی درمان: اینکه آن روزها در بی قانونی پدر را به حبس می بردند و امروز به نام قانون.

متن این دلنوشته را در زیر بخوانید:

مهدی جان! روزگار غریبی شده، گرچه با همه سختی هایش، برای آدم صبور و دارای آرمان شیرین هم می تواند باشد. خیلی از مردم سرزمین خوب ما ایران، ‌وقایع این روزگار را پیگیری می کنند: اختلاف ها،‌ جفاها و ایستادگی مردان مرد انقلاب بر سر آرمان و پیمان خود.

من و تو افتخار آن را داریم که فرزند یکی از این مردان مردیم،‌ و افتخار این که به خاطر پایمردی او باید متحمل رنج ها و فشارهایی بشویم.

من هم مثل خیلی از مردم، و به عنوان دختر آن مرد بزرگ تاریخ معاصر،‌ گرچه خود را از عرصه سیاست زندگی و سیاست ورزی برکنار داشته ام؛‌ اما حوادث جامعه ام را پیگیری می کنم. من به عنوان یک خواهر،‌ از زمانی که برای انجام ماموریت،‌ به خارج از کشور رفتی و در اثر فشارها و پیغام ها به پدر که «بگو مهدی برنگردد تا…» ناچار به ماندن شدی و بعدا با اصرار خودت و علی رغم آنکه حتی پدر مایل بود به توصیه آن بزرگان قوم در مورد عدم بازگشت تو عمل شود،‌ اما به کشور برگشتی و به زندان رفتی و پس از ماه ها تحقیق و بازجویی که به دنبال سالها تلاش برای اتهام زنی و جمع آوری مدرک بود، ‌نشد که برای جرایمی که برای تو تدارک دیده شده بود،‌ دلایلی پیدا شود و قاضی تحقیق به مدعیان اعلام کرد که نمی شود براساس ادعاهای موجود کیفرخواستی صادر کرد و ناچار به منع تعقیب خواهد بود… و تا زمانی که پرونده با وجود نقص به دادگاه رفت و قاضی هم عوض شد و با برگزاری دادگاه توپ های تبلیغاتی مجددا به کار افتاد،‌ لحظه به لحظه صبر و ایستادگی و تحمل تو را در برابر این ناملایمات شاهد بودم.

خدا سایه پدر و مادرمان را بر سر همه ما نگه دارد؛ اما خواهر،‌ آن هم خواهر بزرگ تر، غمخوار همه بچه هاست. نه از منظر سیاست که از منظر عطوفت و مهربانی خواهرانه همیشه در کنار تو ایستاده ام.

بگذار بگویند: همبستگی خانوادگی و قبیله ای؛‌ بگذار بگویند عاطفه زنانه؛ ‌بگذار بگویند اعمال نفوذ و …!

مگر فائزه به زندان محکوم نشد؟! کسی را که در ملا عام زشت ترین دشنام ها را به او داده بود،‌ رها کردند و او را که در برابر هتاکی ها سکوت کرده بود،‌ به زندان بردند!

همه اینها به خاطر پدر است؛‌ سیاسی است،‌ گرچه می خواهند رنگ دیگری به آن بدهند. چون از پس پدر بر نمی آیند، سراغ ما می آیند،‌ غافل از آنکه ما از همان کودکی با مبارزه با بی عدالتی و دفاع از حق و تحمل سختی ها خو گرفته ایم.

تو به یاد نداری، شاید هم در بخشی از وقایع آن روزگار هنوز پا به این دنیا نگذاشته بودی یا خیلی کوچک بودی که پدر را در رژیم ستمشاهی، در برابر چشمان ما به زندان بردند. از همان روزها،‌ پدر و همه ما،‌ در راه مبارزه با رژیم گذشته و دفاع از انقلاب و آرمان ها یک لحظه آرام و قرار نداشته ایم. سختی های این روزگار من و تو،‌ در برابر یک عمر پایمردی پدر و در برابر خون هزاران شهید دفاع مقدس و انقلاب و نهضتهای اسلامی در طول تاریخ چیزی نیست.

فقط یک نکته دردناک هست، یک درد بی درمان: اینکه آن روزها در بی قانونی پدر را به حبس می بردند و امروز به نام قانون. من و تو باید پاسخگوی اتهام ها باشیم. شاید چنین آزمونی سخت تر باشد؛‌اما مهدی عزیزم این نیز بگذرد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.