سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت‌الله دستغیب: مسئولان نظام نباید امر به معروف را سرکوب و دهان‌ها را خرد کنند...
» تاکید دوباره بر آزادی موسوی و کروبی و رهنورد و زندانیان سیاسی

آیت‌الله دستغیب: مسئولان نظام نباید امر به معروف را سرکوب و دهان‌ها را خرد کنند

چکیده :آیت الله دستغیب بار دیگر خواستار آزادی موسوی و کروبی و رهنورد و زندانیان سیاسی شد و وصیت امام علی(ع) به فرزندان خود را یادآور شد که فرموده است: امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدهاى شما بر شما مسلط مى‌شوند. ایشان همچنین از بزرگان و مسئولان کشور خواست از امر به معروف و نهی از منکر نترسند و ناراحت نشوند، و کسانی را که امر به معروف می کنند، سرکوب یا مجبور به سکوت نکنند....


آیت الله سید علی محمد دستغیب از بزرگان و مسئولان کشور خواست از امر به معروف و نهی از منکر نترسند و ناراحت نشوند، و کسانی را که امر به معروف می کنند، سرکوب یا مجبور به سکوت نکنند.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید شجاع در سخنرانی روز عید فطر خود بار دیگر خواستار آزادی موسوی و کروبی و رهنورد و زندانیان سیاسی شد و وصیت امام علی(ع) به فرزندان خود را یادآور شد که فرموده است: امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدهاى شما بر شما مسلط مى‌شوند.

آیت الله دستغیب همچنین با تاکید بر اینکه جمهورى اسلامى برخاسته از اراده مردم است و باید نظام را با مردم حفظ کرد نه با سلاح، افزود: توجّه به خارج خوب است و بايد در مقابل ظلم‌هايى مثل آنچه اسرائيل با فلسطينيان مى‌كند و گروه‌هاى تكفيرى مثل داعش در عراق مى‌كنند، موضع‌گيرى داشت، امّا توجّه به داخل نيز مهم است.

متن کامل سخنان این مرجع تقلید در هفتاد و پنجمین جله تفسیر قرآن که به تفسیر آیه 122 سوره انعام اختصاص داشت، بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

أ وَ مَنْ كانَ مَيْتآ فَأحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُورآ يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ

آيا مَثَل كسى كه مرده بود و ما او را زنده كرديم و براى او نورى قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه مى‌رود، مانند كسى است كه در تاريكى‌ها بسر مى‌برد و از آن خارج شدنى نيست. اين گونه براى كافران آنچه مى‌كردند زينت داده شد.

خداى تعالى در اين آيه درباه دو گروه از مردم سخن مى‌گويد: كسانى كه مرده بودند و خداوند آنها را زنده كرد و كسانى كه به همان مردگى معنوى و تاريكى باقى ماندند.

در انسان دو نوع مرگ متصور است؛ مرگ ظاهرى، كه روح علاقه اش به بدن کم می شود و تن مى‌پوسد، تا روزى معلوم كه با نفخه‌ى صور، به اذن پروردگار اجزايش جمع و متناسب با عالم ديگر دوباره زنده مى‌شود. مرگ ظاهر را همه‌ى موجودات عالم از انسان و حيوان و نبات دارند و غير خدا، همه روزى مى‌ميرند؛ پس مرگ حيوانى، با حيوانات مشترك است، همچنان كه زندگى حيوانى انسان نيز از بعضى جهات با حيوانات مشترك است؛ مثل خوردن، خوابيدن، آشاميدن و…

امّا انسان‌ها غير از اين زندگى، حيات ديگرى هم دارند كه مخصوص خود آنهاست و «حيات معنوى» ناميده مى‌شود و در مقابل آن، «مرگ معنوى» نيز دارند. منظور از حيات معنوى، فطرتى است كه خداوند در انسان قرار داده و البتّه سهم كمترى از آن هم در حيوانات وجود دارد تا به اندازه خود متوجّه پروردگار شوند، لكن انسان چون براى بقا خلق شده، فطرت كامل‌ترى دارد. اين فطرت كه از آن تعبير به «عقل» هم مى‌شود، انسان را به خالق خويش رهنمون مى‌سازد و به او خاطرنشان مى‌كند كه آفريننده، مربّى و مدبّرى دارد كه همه كاره‌ى او است؛ همو كه از نطفه‌اى گنديده ايجادش كرد و علم و قدرتش بخشيد و پس از چندى، جانش را مى‌گيرد و سپس دوباره او را زنده مى‌كند. اين نداى فطرت را پيامبران الهى نيز تأييد مى‌كنند.

اگر كسى به نداى فطرتش اعتنا كرد و خداى تعالى و صفات او را پذيرفت و پذيرفت كه معادى دارد و روزى در پيشگاه پروردگار خود حاضر مى‌شود، به تدريج حياتى در او پديد مى‌آيد كه حيات معنوى يا ايمانى نام دارد. آثار حيات معنوى؛ بينايى، شنوايى، گويایى و درك معنوى و باطنى است كه توضيح آن خواهد آمد.

امّا كسانى كه به نداى فطرت بى‌اعتنايى كردند و مشغول امور حيوانى شدند و همّ و غمّشان، خوردن و خوابيدن و پوشيدن شد، به همان حال حيوانى باقى مى‌مانند و بهره‌اى از حيات معنوى و آثار باطنى آنها نخواهند داشت، البتّه هشدارها و تذكّرات خداوند رهايشان نمى‌كند و گاه و بى گاه حجّتى از پروردگار خود دريافت مى‌كنند، ولى اگر پس از اتمام حجّت، باز هم به راه خود ادامه دادند و حاضر به پذيرش حق نشدند، تبديل به مرده‌ى معنوى شده، ديگر اثرى از بينايى، شنوايى، گويايى و درك معنوى و باطنى در آنان نخواهد بود. خداى تعالى درباره اين افراد مى‌فرمايد :

(لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالاْنْعامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ )[1]

«آنان دل‌هايى دارند كه با آن نمى‌فهمند و چشمانى دارند كه با آن نمى‌بينند و گوشهايى دارند كه با آن نمى‌شنوند. آنان مانند چهارپايان و بلكه گمراه‌ترند.»

امّا اين ديدن و شنيدن و فهميدن معنوى چگونه است؟ ابتدا كمى در خود تأمل كنيم، ببينيم آثار يك ماه روزه گرفتن چه بوده است؟ به طور قطع كسى كه روزه خوبى گرفته، وقتى به درون خود نگاه مى‌كند، متوجّه مى‌شود انجام بعضى گناهان برايش خيلى سخت و حتّى سخت‌تر از خوردن كثافت است؛ مثلا تجاوز به اموال و ناموس ديگران برايش امكان‌پذير نيست. اين را چشم باطنى مى‌بيند و فهم باطنى درك مى‌كند. اين مسأله براى كسى كه سال‌ها با نفسش مبارزه كرده، كاملا روشن است. جوانان و نوجوانانى هم كه تازه شروع به روزه‌دارى و اطاعت خدا كرده‌اند، مى‌فهمند كه انجام گناهان زشت برايشان سخت است؛ اين اثر حق بين شدن چشم است.

اثر باز بودن گوش باطن اين است كه وقتى به تفسير قرآن گوش مى‌دهد، سخن خدا را با درون خود مطابق مى‌بيند و آنچه را مى‌گوييم، با مراجعه به وجدان و فطرت، درست مى‌يابد، اينجاست كه گوش انسان «حق شنو» گشته است. زبان هم همين طور؛ حق شدن زبان يعنى در موقع حرف زدن مراقب است سخن حرام نگويد؛ تهمت نزند؛ سرزنش نكند؛ دروغ نگويد و…

اين‌ها همه به صورت فى الجمله است و براى كامل شدن آن بايد بر اين راه مداومت كند و از راهى كه عقل و خدا مى‌گويد، آن را حفظ نمايد و در همه جا و همه وقت؛ در سفر، در مهمانى و در ميان دوستان، خود را از هجوم لشكريان شيطان حفظ كند تا آثار حيات معنوى برايش مستقر شود.

كسى كه در طول ماه رمضان دهان خود را از خوردن بسته نگه مى‌دارد، در واقع راه ورود شيطان را مى‌بندد و به همين دليل دست و پاى شيطان بسته مى‌شود. اينجاست كه به تعبير پيامبر، در خطبه‌ى شعبانيه، شيطان در غل و زنجير مى‌افتد، امّا بعد از ماه رمضان اين راه باز مى‌شود و شيطان سعى مى‌كند گوهرى را كه نصيب انسان شده، از او بگيرد.

شهيد آيت الله دستغيب مى‌فرمود: «درست است كه ماه رمضان مى‌آيد و مى‌رود، امّا هر رمضان داراى چهره‌اى ملكوتى است كه در عالم برزخ مشاهده مى‌شود. كسى كه در اين ماه روزه گرفته، رمضان را به بهترين شكل مى‌بيند و از او مى‌پرسد: تو كیستى كه در اين موقعيت مرا از تنهايى بيرون آورده، مونسم گشته‌اى؟ مى‌گويد: من ماه رمضان تو هستم».

نماز، حج، خمس، زكات و ساير عبادات انسان هم همين طورند. هر كدام از آنها صورت برزخى دارند. نيم ساعتى كه در جلسه تفسير قرآن مى‌نشينيد و گوش مى‌دهيد، در عالم ديگر وسعت مى‌يابد و صورت مى‌گيرد و موجب انس شما مى‌شود. وقتى اين نيم ساعت‌ها در اين عالم تكرار مى‌شود، تمام عالم برزخ را فرا مى‌گيرد. كارهاى خوب هر كس همين امروز در عالم ديگر حيات دارد، لكن از خود شخص پوشيده است و پس از مرگ ظاهر مى‌شود.

وَ جَعَلْنا لَهُ نُورآ يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ؛ يكى از چيزهايى كه كم و بيش بر عهده‌ى همه‌ى مؤمنين است، اين است كه آنچه را خدا به آنان فهمانده، به ديگران بياموزند. اين در واقع امانت خداى تعالى است كه بايد با آن اطرافیان خود را هدایت کند. اين امانت، «نور ايمان» است.

بعضى هم معتقدند اين «نور علم» است. ايمان وقتى زياد مى‌شود، علم را به ارمغان مى‌آورد و بر شخص مؤمن لازم است به اندازه خود، از اين نور علم به ديگران هم انفاق كند. ابتدا به خانواده، در حدى كه ممكن است، با صحبت كردن و محترمانه آنها را به آنچه خود نصيبش شده، دعوت كند. در تفسير (وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ) از مصاديق رزق، علم شمرده شده كه بايد آن را انفاق كرد.

امر به معروف و نهى از منكر و هدايت ديگران به راه خدا، وظيفه كسانى است كه بهره‌مند از اين نور هستند. پيامبران و ائمه اطهار عليهم السلام هدايتگر بودند و بعد از ايشان اين وظيفه و امانت بر عهده‌ى مؤمنين است، البتّه آنان كه بزرگ‌تر و جلودار هستند، وظيفه و مسؤليت بيشترى دارند. آنان نبايد آنچه در كتاب و سنّت است پنهان كنند. بيان احكام خدا و آشكار ساختن واجبات و محرّمات، از سوى علما و مراجع، مردم عادى را در اين راه تشويق مى‌كند. در مقابل عالمانى كه حكم خدا را پنهان مى‌كنند، به تعبير قرآن، آتش در شكم‌هاى خود مى‌ريزند و با كسانى كه به ظلم، اموال يتيمان را مى‌خورند برابرند. البتّه علماى ما در قم و جاهاى ديگر از اين امور مبرايند. از آن سو، بزرگان و مسؤلين كشور نبايد از امر به معروف و نهى از منكر بترسند و از آن ناراحت شوند. اين يك فريضه‌ى الهى است كه بر هر عالمى واجب است. نبايد هر كس به اين وظيفه عمل كرد، سركوب شود و دهانش را خرد كنند.

اميرالمؤمنين عليه السلام در وصيت خود به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام فرمود : «امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدهاى شما بر شما مسلط مى‌شوند؛ پس هر چه خدا را بخوانيد، جوابتان را نمى‌دهد».

توجّه به خارج خوب است و بايد در مقابل ظلم‌هايى مثل آنچه اسرائيل با فلسطينيان مى‌كند و گروه‌هاى تكفيرى مثل داعش در عراق مى‌كنند، موضع‌گيرى داشت، امّا توجّه به داخل نيز مهم است. جمهورى اسلامى برخاسته از اراده مردم است. در اوايل انقلاب مساجد پر از جوان بود و مردم با اخلاص رو به خدا آورده بودند و رابطه‌ى ميان خود و خدا را اصلاح كرده بودند.

اوايل انقلاب مردم با خداى خود معامله مى‌كردند. اگر امام خمينى را دوست مى‌داشتند، به خاطر محبّت خدا بود. شاه ميان مرم و خدا مانع شده بود و كلاه سرشان مى‌گذاشت. به آنها مى‌گفت: «به دروازه‌هاى بزرگ تمدن نزديك شده‌ايد» و منظورش اين بود كه به اروپا و آمريكا نزديك شده‌اند. مى‌گفت: «اگر مى‌خواهيد متمدن شويد، سراپايتان بايد اروپايى شود». او مردم را مشغول اين چيزها مى‌كرد و ذخاير نفتى را چپاول مى‌كرد. كارى كرده بودند كه مردم مى‌گفتند: دين ديگر چيست؟ شاه بود كه مردم را به اين راه مى‌برد و مردم هم به اجبار پشت سرش مى‌رفتند، امّا وقتى اين مانع برطرف شد، همه به فطرت خود رجوع كردند و تابع و دوستدار امام خمينى شدند و او را ناجى خود يافتند.

امروز هم مردم كشور را حفظ مى‌كنند. هر چه ما سلاح بسازيم به يك صدم آنها هم نمى‌رسيم. اين مردم هستند كه نظام را حفظ مى‌كنند، به شرط آن كه در دين خود صادق باشند. اگر در دين خود صادق نباشند، فرار مى‌كنند. چگونه بود كه جوان‌ها با عشق به جبهه مى‌رفتند؟ چون با خداى خود صادق بودند. جوان‌هاى سيزده چهارده ساله با آن شور و شوق به جبهه مى‌رفتند. آنان كار درستى انجام دادند، چون با خداى خود صادق بودند.

دوستى مى‌گفت: چه كنم تا از من راضى باشيد؟ گفتم: بنده قابل نيستم، ولى اگر مى‌خواهى حضرت صاحب الزمان از تو راضى باشد، رابطه‌ى خود با پروردگارت را اصلاح كن؛ صفات ناپسندت را تغيير ده و بين خود و خداى تعالى صادق باش! يعنى هنگامى كه در جايى تنها هستى و زمينه ى معصيت فراهم است، از خدا بترس و او را حاضر ببين! اين يعنى صادق بودن با خدا. اگر چنين بودى، امام زمان از تو راضى است.

منظور اين كه اگر بزرگان ما امر به معروف و نهى از منكر كردند، نبايد دهانشان را خرد كنند يا كارى بر سرشان بياورند كه همه ساكت شوند.

حيف است از اين عمرى كه بر ما مى‌گذرد به بيهودگى بگذرد. مرگ حق است و پير و جوان هم ندارد. عالم برزخ و قيامت حق است و شكى در وقوع آن نيست. برزخ نزديك است؛ ناگهان بانگى برآمد خواجه رفت…

حكايات عالم برزخ و قيامت يكى دوتا نيست. به حد تواتر اخبار آن عالم به ما رسيده و هيچ شكى در آن وجود ندارد. اگر كسى محكم از خدا بخواهد، خداوند جايش را در آن عالم نشانش مى‌دهد، ولى اين كار سفارش نمى‌شود و بهتر است ترك شود.

ما هيچ غرضى نداريم و نمى‌خواهيم كسى را به هم بريزيم فقط دعا مى‌كنيم خداوند آقايان موسوى و كروبى و خانم رهنورد و زندانيان سياسى را آزاد كند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.