آيا حزب رستاخیز جدیدی در راه است؟
چکیده :بر اساس طرحی که مجلس تصویب کرده است، احزاب بایستی در مرامنامه خود اعتقادشان به اصل ولایت فقیه را اعلام کنند و محکومان سیاسی و محرومشدگان از حقوق اجتماعی و حتی اعضای موثر احزاب منحلشده توسط دادگاه نیز از حق تاسیس حزب یا عضویت در احزاب محروم می شوند!...
کلمه – گروه سياسی: بخشی از نمایندگان مجلس نهم که در انتخاباتی که مشروعیت آن به دلیل عدم مشارکت گروه های وسیعی از مردم به شدت زیر سوال بود به عمارت بهارستان راه یافتند، گویا از هم اکنون بوی تغییر ز اوضاع جهان می شنوند و برای آینده خود نگرانند.
آنها که برآمده از سازوکارهای دموکراتیک نبوده و با جامعه مدنی و شفافیت و رقابت سیاسی نسبتی ندارند، تحزب به عنوان رکن اساسی فعالیت دموکراتیک سیاسی را با تصویب طرحی چند ماده ای هدف قرار داده اند، به این تصور که هواخواهان تغییر و اصلاحات از پی خرداد ۹۲ جانی گرفته و احتمالا درپی کار تشکیلاتی جدیدی هستند.
اظهارات دلواپسانه ای همچون لزوم توبه یا اعدام موسوی و کروبی و ممنوع البیانی خاتمی نیز ازهمین دغدغه ناشی می شوند. تعیین تکلیف برای خاتمی و هاشمی هم که نمی بایست کاندیدای ریاست جمهوری می شدند هم از همین جنس بود. ردصلاحیت هاشمی هم حامل این پیام بود که آن دوره ها دیگر گذشته و قابل تکرار نیست، هرچند بخواهیم از همگان و حتی مخالفان برای شرکت در انتخابات دعوت کنیم…
بر اساس طرحی که مجلس تصویب کرده است احزاب بایستی در مرامنامه خود اعتقادشان به اصل ولایت فقیه را اعلام کنند و از جمله اشخاص زیر از حق تاسیس حزب یا عضویت! در آن محروم هستند:
محکومان به جرایم ضدامنیت داخلی و خارجی کشور و کسانی که به موجب احکام قطعی دادگاهها از حقوق اجتماعی محروم شدهاند (بخوانید زندانیان سیاسی) و اعضای موثر احزاب منحل شده توسط دادگاه که در زمان انحلال عضو موثر باشند (بخوانید سیاسیونی که به هرعلت نتواستیم پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ آن ها را بازداشت کنیم)
تاریخ سیاسی ما اما بیگانه با این رویکردهای حذفی نیست. نورسیدگان به قدرت و آنها که همیشه از میان بر “تقلب و تغلب” بر سر کار آمده اند، همواره کوشیده اند به زعم خود فصل جدیدی بگشایند و از فتنه های پیشین بگذرند.
محمدرضا پهلوی پنج شش سال پس از پشت سر گذاردن کودتای ننگین ۲۸ مرداد و درحالی که دکتر مصدق به احمد آباد در حصر بود، هنگامی که از سوی دول بیگانه و افکارعمومی جامعه جهانی تحت فشار بوده و قرار بود “انتخاباتی آزاد” برای مجلس بیستم برگزار کند، برای آنکه از آزادی سوءتعبیری نشود، گفت: “… در قسمت انتخابات فعلا آزادی به حدی رسیده است که بعضی ها گذشته را به کلی فراموش کرده اند و فکر می کنند که مردم ایران خیلی زود همه چیز را از یاد می برند. البته مردم بدین قبیل افراد و اظهارات آن ها با نظر مزاح و شوخی نگاه می کنند ولی واقعا برای همه کس روشن است که اوضاع سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ دیگر در مملکت قابل تکرار نیست…”.
اشاره او به فتنه گران و خرابکاران جبهه ملی! بود که باید برای همیشه از صحنه حذف می شدند. گام بعدی برای تحکیم استبداد برآمده از تغلب که البته حاصل از سرمستی ناشی از افزایش چشمگیر درآمدهای نفتی در دهه ۵۰ بود، عبارت از “فکری به حال مساله تحزب کردن” بود. شاهی که می گفت “من چون شاه کشور مشروطه هستم، دلیلی نمیبینم که مشوق تشکیل احزاب نباشم و مانند دیکتاتورها از یک حزب دستنشانده خود پشتیبانی کنم”، چند سال بعد نظرش تغییر کرد و می گفت: ” به هر حال ملت باید رشد سیاسی پیدا کند، چون ما اجازه نمیدهیم هیچ گروهی خارج از ضوابط نظام شاهنشاهی تشکلی داشته باشد، لذا خودمان چیزی را به وجود میآوریم تا همه نیروها زیر چتری که درست میکنیم، جمع شوند و فعالیت نمایند”
پهلوی دوم با انتقاد از دموکراسی غربی نظام تک حزبی را اجباری کرد و گفت: “همه کوششها باید در راه پیشرفت کشور باشد. نه خنثی کردن تلاشهای یکدیگر. در نظام چند حزبی امکان تفرقه و تشتت بسیار است… در حزب رستاخیز از جنگ گروهی خبری نیست … و همه میتوانند تحت لوای سه رکن بنیادی و تغییرناپذیر حزب یعنی نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت به ابراز سلیقه و عقیده خود بپردازند”.
اما چه سود که میل به مهندسی اراده ملتها و مطالبات آزادی خواهانه جوامع انسانی خیال باطل بیش نیست. باور کنیم سنن الهی را و درس بگیریم از تاریخ…













