یک خطبه و پنج سال غیبت از یک تریبون: هاشمي آنروز حرف مردم را زد
چکیده :او هم مثل خیلی های دیگر که حکم از امام داشته اند، اما امروز خانه نشین و محصور شده اند، هر چند با حکم بنیانگذار جمهوری اسلامی خطیب نماز های جمعه بود، این جایگاه را برای کسانی واگذاشته است که نه حرمت زمان می شناسند و نه حریم مکان. ...
کلمه- سید حامد آرین:
همزمان با پنجمین سال از غیبت آیت الله هاشمی رفسنجانی از تریبون نماز جمعه وی در جمعی از یادگاران دفاع مقدس گفته است: مردم خوب ميدانند كه با انديشه و افكار اعتدالي وارد مبارزه شدم، شاگردي امام راحل كردم، مسئوليتها پذيرفتم و تا آخرين نفس نيز در خدمت ايران عزيز و نظام اسلامي خواهم بود و دأب من اين است كه نگذارم تندروها مردم را، به خصوص در مراسم سياسي و عبادي به زحمت بيندازند و باعث تشديد اختلافات شوند.
سخنانی که طی پنج سال گذشته بارها در جمله بندی های متفاوت اما با معنایی ثابت تکرار شده است. پنچ سال از آخرین خطبه آیت الله می گذرد و در این پنج سال افراطیون از هیچ تلاشی برای تخریب کسی که امام او را ستون انقلاب خوانده بود، کوتاهی نکردند تا جایی که حتی صلاحیتش برای مقامی که هشت سال عهده دار بود تایید نشد. خطیب جمعه های تهران بعد از انتخابات پرحادثه 1388 برای اینکه از جبهه مردم و حامیان انقلاب جدا نماند و بین او و مردمی که برای اقامه نماز به او اقتدا می کنند فاصله ای نیفتد از حضور در نماز جمعه خودداری کرده است. او هم مثل خیلی های دیگر که حکم از امام داشته اند، اما امروز خانه نشین و محصور شده اند، هر چند با حکم بنیانگذار جمهوری اسلامی خطیب نماز های جمعه بود، این جایگاه را برای کسانی واگذاشته است که نه حرمت زمان می شناسند و نه حریم مکان.
هر چند طی یکسال گذشته دولت اعتدلل در کشور مستقر شده است اما آیت الله هاشمی رفسنجانی همچنان از شرکت در نماز جمعه خودداری می کند و بعنوان سیاستمداری که قریب شصت سال در تحولات سیاسی ایران نقش مستقیم دارد همچنان بر مواضع پنج سال پیش خود پا می فشارد و در هر مناسبتی بدون تکرار آنچه گفته بود، بر آن تاکید می کند و بر خلاف همه آنچه از تریبون های رسمی گفته می شود اعتراض های پس از انتخابات 1388 را یک حرکت مردمی می داند و بر این باور است که وظیفه حکومت اقناع مردمی است که شبهه دارند نه ارعاب کسانی که تنها با یک پرسش رای من کجاست به خیابان ها آمدند.
در خطبه های تاریخی آیت الله که بی شک یکی از بیاد ماندنی ترین خطبه های نماز جمعه در طول تاریخ سی و پنچ ساله انقلاب اسلامی است، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، برخلاف باور رهبری و نهادهای امنیتی تحت امر ایشان شرایط کشور را بحرانی خواند و به جای برخورد امنیتی و ارعاب با شناخت دقیق مساله، برای آن راهکار عملیاتی و شدنی ارایه داد. راهکارهایی که نه رهبری را خوش آمد و نه سرلشکران را.
هاشمی رفسنجانی با تاکید مکرر به حق مردم و جایگاه آن در قانون اساسی و تقدیر از حضور پرشکوه آنان بر سر صندوقهای رای آرزو کرد” ایکاش همان شرایط تا امروز ادامه می یافت و امروز ما سربلندترین شرایط را و نتیجه انتخابات هم هر چه می خواست باشد. و در دنیا می توانستیم داشته باشیم ولی آنطوری که می خواستیم نشد .” در این فراز هاشمی رفسنجانی صراحتا بر عدم درستی نتیجه انتخابات تاکید کرد . مساله ای که رهبر ی با همه نهادهای تحت امرش سعی در کتمان آن داشته و دارند.
تاکید هاشمی رفسنجانی بر نقش مردم و مستند کردن سخنان خود با فرازهایی از آموزه های امام خمینی مبنی بر اینکه ” مردم اگر همراه ما باشند ما همه چیز داریم” سعی در بیان این مطلب داشت که بعد از انتخابات اعتماد عمومی به نظام از دست رفته است و هر کاری هم که صورت بگیرد اگر رضایت مردم را به همراه نداشته باشد، ارزشی ندارد و به نتیجه نمی رسد. بیان نگاه فقهی بینانگذار جمهوری اسلامی ” حکومت اسلامی بدون حضور مردم نمی شود” و مروری بر سیر برگزاری انتخابات و تدوین قانون اساسی پس از انقلاب اسلامی، موید این واقعیت بود که بعد از انتخابات ریاست جمهوری جنجالی، مردم با نتیجه آن نمی توانستند ارتباطی برقرار کنند و به آن رای خوانده شده اعتمادی نداشتند.
اشاره خطیب نماز جمعه به حدیث نبوی خطاب به امیر المومنین: ” اگر دیدی این مردم راضی بودند و آمدند تو را قبول کردند به تو این سمت را دادند با اجماع البته اجماع نسبی است تام نمی شود. یعنی به اندازه کافی و لااقل اکثریت آنها جمع شدند دور شما اگر آمدند شما بپذیر و متولی امر شو و کارشان را اصلاح کن و ادامه بدهید ……. اگر دیدی اختلاف کردند و نیامدند آن مقداری که باید بیایند با ….. بگذارند کاری که می خواهند بکنند بکنند خودشان می دانند.” هشدار صریح هاشمی رفسنجانی به دست اندرکاران انتخابات و حکومت بود که شما قادر به کسب اکثریت آرای مردم نشده اید، پس رها کنید و بگذارید مردم کار خودشان را بکنند.
پس از خطبه های نماز جمعه و سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری در مشهد و انتقاد از رویارویی سپاه و بسیج در مقابل مردم و تاکید بر این مساله که ” که اگر مردم ما را بخواهند حکومت میکنیم و اگر نخواهند میرویم.” همه نشان از این واقعیت داشت که بر خلاف تبلیغات دستگاههای حکومتی، این سیاستمدار با سابقه، اعتقادی به صحت انتخابات نداشته است. هاشمی پیشتر نیز در سال 84 بعد از تقلب آشکار در انتخابات ریاست جمهوری از ظلمی که شده به خدا پناه برد.
هاشمی در این آخرین خطبه ای که خواند به بحران اساسی کشور که ” بحران مشروعیت ” بود پرداخت و هرچند فقط سی و چهار روز از انتخابات گذشته و هنوز حکومت خشونت عریان خود را به رخ شهروندان نکشیده بود، اما این سیاستمدار کهنه کار، باور دارد که مشروعیت نظام زیر سوال رفته است و مردم به حکومت اعتماد ندارند. آنجا که می گوید:” بخش زیادی از مردم فهیم کشور ما عالم کشور ما هستند و می گویند که ما تردید داریم و برای رفع تردید اینها باید کار کنیم.”
هاشمی در این خطبه نه تنها مشکل را تببین کرد و معضل و بحران کشور را به تصویر کشید بلکه با اذعان به بحران و تلخی آن و ابراز نگرانی از وجود آن در صدد حل مشکل برآمد. اینجاست که تفاوت یک سیاستمدار پراگماتیست با دیگران روشن می شود. او می داند که در نتیجه یک تخلف و تقلب آشکار ” همه ضرر” کرده اند. هاشمی رفسنجانی اما معتقد است که جلوی ضرر را از هر کجا که گرفته شود، منفعت است. او در صدد راهکاری است که بتواند کشور را از زیانهای آتی بازدارد و مانع این همه فشاری شود که طی ماهها بر ملت ما رفته است. همان مساله ای که طی سال گذشته همه سیاستمداران و حامیان رییس دولت سابق نیز به ضرر آن اعتراف کرده اند.
اولین چیزی که هاشمی بر آن تاکید دارد گردن نهادن به قانون است، همان چیزهای که رئیس دولت دهم و حامیانش طی سال گذشته حاضر به انجام آن نشدند و بر خلاف تبلیغات حکومت، رهبران جنبش سبز بارها و بارها در هر مناسبتی بر آن پای فشردند. داشتن معیاری برای عمل که همانا قانون اساسی است بعنوان میثاق ملی و ثمره سالها مبارزه برای کسب آزادی و استقلال در کشور.
دومین مساله مورد تاکید خطیب جمعه، ایجاد فضایی است که همگان بتوانند حرف خود را بزنند. تبدیل رسانه ملی به تریبونی برای بیان نقطه نظرات جامعه نه اقلیتی فرقه ای. در همین حال بجای ایجاد محدودیتها و جلوگیری از انتشار رسانه های مستقل، تلاش شود فضا برای بیان خواسته های اقشار مختلف باز شود، همان چیزی که دولت احمدی نژاد در جهت عکس به آن عمل کرد و با تنگ تر کردن فضای رسانه ای کشور، آتش زیر خاکستر خواسته های مردم را شعله ورتر کرد.
آزادی زندانیان سیاسی، مخرج مشترک همه مبارزات سیاسی است. تاریخ و تجربه نشان داده است ، حتی وجود یک زندانی سیاسی در زندانها می تواند عامل بی اعتمادی مردم و افکار عمومی باشد. هاشمی بخوبی به این نکته تاکید می کند آنجا که می گوید:” نگذاریم بخاطر زندانی بودن یک عده دشمنان ما ما را سرزنش کنند شماتت کنند به ما بخندند برای ما نقشه بکشند و ما اینقدر باید خودمان رشادت حلم و صبر داشته باشیم که همدیگر را تحمل کنیم.
به رغم گذشت بیش از پنج سال از بازداشت زندانیان سیاسی، هنوز اراده ای برای آزادی آنان وجود ندارد هر روز خبری از احضار روزنامه نگاری و فعال سیاسی و مدنی به گوش می رسد. هرچند پیام مردم در انتخابات خرداد ماه سال گذشته صریح بود و ” نه ” بزر گ آنان به سیاست های جاری، گویی فرقه مطلقیه هنور هم برای در بن بست گذاشتن کشور از هیچ تلاشی فرو گذار نیست و آخرین تیرهای ترکش خود را رها می کند. تیرهایی که گریبان زندانیان بی گناهی را گرفته که طی سال گذشته حتی از مرخصی ها و امتیازات محدود قانونی خود نیز محروم شده اند.
پنج سال است که در بر همان پاشنه ای می چرخد که رهبری در خطبه های نماز جمعه اش خوانده است، همه تریبون های رسمی کشور به دشنام گویی علیه انقلابیون راستین و یادگاران دفاع مقدس مشغول است. همه ارگان ها درگیر بررسی ابعاد فتنه ای است که بارها خبر از مرگش داده اند. کسی نیست بپرسد تا کی می توان عکسها و فیلمهای انقلابیون در حبس را به تیغ سانسور سپرد؟ تا کی می توان شعار ” استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” را از تریبونها پخش نکرد؟ تا کی می توان فریاد ” یا حسین میرحسین ” مردم را نشنیده گرفت. تا چه زمان می توان خواست ملی رفع حصر از میرحیسن و کروبی و آزادی زندانیان سیاسی را به تعویق انداخت؟ تا کی می توان ملاطفت ولایی را به جای عدالت علوی نشاند؟ تا کی می توان تریبون مقدس نماز جمعه و محرابی که ستایش خدا در آن می شود را محلی برای پراکندن نفرت و کینه قرار داد؟ میلیاردها دلار خسارات مادی و از دست دادن هزاران نخبه و به حبس بردن صدها متفکر و اندیشمند کافی نیست تا با یک بار دیگر مروری داشته باشیم به راهکارهایی که می تواند شادی و آشتی ملی برای مردم به ارمغان بیاورد. در هنگامه ای که کشور در حلقه ای از آتش طالبان، داعش و تکفیری ها گرفتار آمده است، وقت آن نیست که عقلانیت جای خود را به فرقه مطلقیه و افراطیونی بدهد که ارمغان حضورشان برای کشور جز سرزمین سوخته و خسران نبود؟!













