سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت‌الله دستغیب: موقع افطار براى موسوى و كروبى و رهنورد و همه زندانيان سياسى دعا م...
» خدا درجات هرکس را که بخواهد، بالا می‌برد

آیت‌الله دستغیب: موقع افطار براى موسوى و كروبى و رهنورد و همه زندانيان سياسى دعا مى‌كنم

چکیده : گاهى انسان براى رضاى خدا تذكّرى مى‌دهد و نصيحتى مى‌كند، چون دوست ندارد احكام خدا بر زمين بماند. اين حرف‌ها شايد به نظر بعضى بدين جهت باشد كه او مى‌خواهد مشهور شود. بين خود و خدا، آنچه ما مى‌گوييم و تذكّر مى‌دهيم، به اين منظور نيست و هدفمان فقط رضاى خداست. بنده موقع افطار براى آقايان موسوى و كروبى و خانم رهنورد و همه‌ى زندانيان سياسى دعا مى‌كنم....


آیت الله العظمی سیدعلی محمد دستغیب می گوید: گاهى انسان براى رضاى خدا تذكّرى مى‌دهد و نصيحتى مى‌كند، چون دوست ندارد احكام خدا بر زمين بماند. اين حرف‌ها شايد به نظر بعضى بدين جهت باشد كه او مى‌خواهد مشهور شود. بين خود و خدا، آنچه ما مى‌گوييم و تذكّر مى‌دهيم، به اين منظور نيست و هدفمان فقط رضاى خداست. بنده موقع افطار براى آقايان موسوى و كروبى و خانم رهنورد و همه‌ى زندانيان سياسى دعا مى‌كنم.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز در بخشی دیگر از سخنان خود گفته است: از سرگذشت جناب ابراهيم اين معنا به روشنى فهميده مى‌شود كه هر كس طالب خداى تعالى باشد و استقامت كند، خداوند آنچه را براى مؤمنين خاص ذخيره كرده و تمام بشر را به همين منظور آفريده، به وى عطا مى‌كند؛ از جمله اين چيزها، نماياندن ملكوت است، آن هم نه از طريق خواب و مكاشفه. منظور از نماياندن ملكوت، علمى است كه خداوند نصيب انسان مى‌كند و در پى آن درجات ديگرى به او مى‌بخشد.

تفسير آیت الله العظمی دستغیب از آیات 83 تا 86 سوره انعام را به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا با هم می خوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها اِبْراهيمَ عَلى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ اِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ

و اين بود حجّت‌هاى ما كه به ابراهيم در برابر قومش داديم. درجات هر كس را بخواهيم بالا مى‌بريم. پروردگار تو حكيم و داناست.(83)

وَ وَهَبْنا لَهُ اِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحآ هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرّيَّتِهِ داوُودَ وَ سُلَيْمانَ وَ أيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ

و به او، اسحاق و يعقوب را بخشيديم. همه را هدايت كرديم و نوح را پيش از اين هدايت كرديم و از فرزندان او نيز داود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون را، و اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‌دهيم.(84)

وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيى وَ عيسى وَ اِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحينَ

و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس را نيز. همه از شايستگان بودند.(85)

وَ اِسْماعيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطآ وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمينَ

و اسماعيل و يَسَع و يونس و لوط را، و همه را بر جهانيان برترى داديم.(86)

وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها اِبْراهيمَ عَلى قَوْمِهِ؛ خداى تعالى، دليل‌هايى را كه جناب ابراهيم در مقابل مشركان و نمرود اقامه مى‌كرد، «حجّت‌هاى» خود كه به ابراهيم عطا كرده، معرفى مى‌فرمايد. از همين جا معلوم مى‌شود كه هر كس در مقام محاجّه و مناظره با ديگران، براى دعوت آنان به حق، حجّت و دليلى اقامه مى‌كند، از خداست. اگر طلّاب و مؤمنين با سخنان خود، بر نوجوانان و جوانان تأثير مى‌گذارند، اين تأثير را از خود ندانند، اين توفيق پروردگار است. عالم مطلق فقط او است و اگر ديگران علمى دارند، از او است؛ علم، اثر وجود و از جانب روح است و مى‌دانيم كه وجود و روح همه از خداست. بدن، سبب است و مسبب آن، روح و وجود است كه از خداست؛ پس هر خيرى كه از ما سر مى‌زند، از خداى تعالى است، امّا در مورد شرّ چنين نيست. ما مختاريم قدرتى را كه خدا به ما داده، در راه خير به كار ببنديم يا در راه شرّ. ادب اقتضا مى‌كند كه وقتى قدرت خدا را در كار خير به كار مى‌اندازيم، آن خير را به خدا نسبت دهيم و غير از اين هم نيست. امّا شرّ اثر طغيان نفس است. همه‌ى شرّها از نفس اماره و جنبه‌ى حيوانى ماست. نفس هم به خودى خود بد نيست، البتّه رو به بدى دارد، امّا مجبور نيست بد باشد. اين ما هستيم كه آن را در راه بد به كار مى‌اندازيم.

نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ؛ خداوند درجات هر كس را بخواهد بالا مى‌برد، امّا ببينيم خدا اراده فرموده درجات چه كسانى را بالا ببرد؟

در سوره مجادله مى‌فرمايد:

(يَرْفَعِ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ )[1]

«خداوند مقام مؤمنان شما را بالا مى‌برد و علم داده‌شدگان را درجاتى مى‌بخشد و خدا به آنچه مى‌كنيد آگاه است.»

منظور از «يرفع» (بالا مى‌برد) اين است كه آنان را از ماده بيرون مى‌آورد و با معنويات آشنا مى‌كند؛ لذا از قرآن، نماز، دعا و عبادت لذّت مى‌برند؛ اخلاق خوب را دوست مى‌دارند و اهل صبر، صدق، امانتدارى و كظم غيض مى‌شوند.

يكى از دوستان حضرت آيت الله العظمى نجابت با گله‌مندى به ايشان گفت: مدّتى است خدمت شما مى‌رسم، امّا هنوز چيزى نشده‌ام. ايشان فرمودند: يعنى چه كه چيزى نشدى؟ اگر صد میليون به تو بدهند، حاضرى به نامحرم نگاه كنى؟ گفت: نه. فرمود: اگر صد میليون به دستت امانت بدهند، آيا در آن خيانت مى‌كنى؟ گفت: نه. فرمود: حاضرى در مقابل صد میليون، دروغ بگويى؛ نماز نخوانى و… گفت: نه. فرمود: ديگر چه مى‌خواهى؟ پيش از اين چنين نبودى. اين اثر محكم شدن دين تو است كه اين چيزها را ارزش مى‌شمارى، نه پول را.

اين درجه‌ى مؤمن است، امّا حَسَب آيه شريفه، آنان كه صاحب علم گشته‌اند، درجات بيشترى دارند؛ يعنى ايشان اگر به علم خود عمل كنند، دائم در حال صعود خواهند بود. منظور از علم «علم توحيد» است؛ يعنى انسان با ملكوت آشنا مى‌شود و مى‌فهمد كه قدرت، علم و تدبير خداى تعالى بر همه چيز احاطه دارد. عمل كردن به علم يعنى اگر دوستى تعريفش كرد، مغرور نشود و اگر دشمنى مذمتش نمود يا دشنامش داد، براى خودش خوب بداند. اين معناى به كار بستن علم و موجب بالا رفتن درجه‌ى انسان است.

اِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ؛ «حكيم» يعنى آن كه كارهايش بيهوده نيست. وقتى كسى به علم خود عمل مى‌كند، صاحب مقام «وجد» مى‌شود. به فرموده حضرت آيت الله العظمى نجابت : علم، دليل انسان است و اگر به آن عمل كند، خداوند، وجد را نصيبش مى‌كند. وجد يعنى «يافتن»؛ يعنى آنچه را كه بدان علم داشت، مى‌يابد. از اين رهگذر به تدريج در مرتبه «حقيقت» قرار مى‌گيرد.

وَ وَهَبْنا لَهُ اِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ؛ نام ديگر يعقوب، اسرائيل است و جناب موسى از نسل ايشان بود. از نشانه‌هاى بلندى درجه‌ى ابراهيم، فرزندان صالحى بود كه خداوند به وى عطا فرمود و پيامبران بزرگى از نسل او پديد آورد؛ همچنان كه خواسته‌ى او از پروردگار نيز همين بود؛

(وَ اِذِ ابْتَلى اِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ اِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِمامآ قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمينَ )[2]

«و هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به كلماتى بيازمود و او از عهده آن ها برآمد، فرمود: من تو را براى مردم «امام» قرار دادم. گفت: از نسل من نيز؟ فرمود: عهد من به ستمكاران نمى‌رسد.»

كسى شايسته‌ى مقام امامت است كه تمام عمر از شرك كه بالاترين ظلم است، مبرا باشد. همه‌ى مسلمانان شاهدند كه اميرالمؤمنين از كودكى به اسلام گراييد و هرگز مشرك نبود، امّا ديگران، چنين خصوصيتى نداشته، بخشى از عمر خود را در بت‌پرستى گذراندند.

خداى تعالى در اين سه آيه پانزده پيامبر را به عنوان ذريه‌ى حضرت ابراهيم نام مى‌برد. اين در حالى است كه در تمام قرآن فقط نام بيست و پنج پيامبر آمده است.

كُلاًّ هَدَيْنا؛ اسحاق و يعقوب و ديگر فرزندان ابراهيم، فقط به خاطر انتسابشان به وى، صاحب مقام نبوت نشدند، بلكه اين دست هدايت پروردگار بود كه آنان را شايسته‌ى اين مقام كرد. ايشان ابتدا هدايت شدند و سپس در مقام هدايت ديگران بر آمدند، امّا اين هدايت شدن بنا به خواست و انتخاب خود آنان بود، نه از سر اجبار.

وَ نُوحآ هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ؛ حضرت نوح، جدّ ابراهيم بود و هزار سال پيش از او مى‌زيست.

وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ؛ «محسن» كسى است كه ابتدا به خود و بعد به ديگران احسان كند. بالاترين مصداق احسان به خود، پذيرش بندگى پروردگار و فهم مؤثريت و مدبّريت و همه كاره بودن او است.

حضرت ابراهيم از ساره، صاحب اسحاق و از هاجر، صاحب اسماعيل شد. ساره نود ساله و ابراهيم صد و بيست ساله بودند كه خداوند بشارت اسحاق را به آنان داد. وقتى ساره اين بشارت را شنيد، بر صورت خود زد و بسيار شادمان و متعجب شد.

تفسير الميزان درباره ترتيب ذكر نام پيامبران در اين چند آيه مى‌نويسد:

بايد دانست كه در ذكر نام‌هاى انبيا در اين سه آيه، رعايت ترتيب نشده است؛ نه از نظر زمان و نه از نظر مقام و منزلت؛ چراكه مى‌بينيم انبياى بعد از اسماعيل را قبل از وى ذكر نموده و عدّه‌اى از انبيا را بر نوح، موسى و عيسى كه به نص قرآن كريم، برتر از آنهايند مقدّم داشته است.

وى در اين باره گفته است: اين چهارده پيغمبر كه در سه آيه مورد بحث ذكر شده‌اند، سه قسمند؛ چون هر چند نفرشان تحت يك جامع قرار دارند.

قسم اول: انبيايى هستند كه خداوند به آنان علاوه بر نبوت و رسالت، ملك و سلطنت و حكم و سيادت داده است؛ مثل داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون.

قسم دوم: انبيايى هستند كه در داشتن زهد شديد و اعراض از لذائذ دنيا و بى ميلى به زيبايى‌هاى مادّى مشتركند و آنان عبارتند از: زكريا، يحيى، عيسى و الياس. و به خاطر داشتن اين مزيّت آنان را به وصف «صالحين» توصيف و اختصاص داده، گو اينكه همه انبيا صالحند و ليكن در اينجا كه هر دسته‌اى در مقابل دسته‌اى ديگر ذكر شده‌اند، مناسب‌ترين و بهترين وصف براى اين دسته از انبيا همان وصف «صالحين» است.

قسم سوم: انبيايى هستند كه نه ملك و سلطنت قسم اول را داشتند و نه زهد انبياى قسم دوم را، و چون خصوصيتى در آنان نبوده اسمشان را در آخر ذكر كرده است. اين دسته عبارتند از: اسماعيل، يسع، يونس و لوط.[3]

وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيى وَ عيسى وَ اِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحينَ؛ خداى تعالى، حضرت عيسى را در ميان فرزندان حضرت ابراهيم گنجاند، در حالى كه مى‌دانيم عيسى عليه السلام از جهت مادرى به جناب ابراهيم متّصل است. از اينجا معلوم مى‌شود كه اهل بيت عليهم السلام نيز فرزندان پيامبر محسوب مى‌شوند.

در عيون اخبار الرضا، روايت مفصّلى درباره گفتگوى هارون الرشيد با حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام، از زبان امام نقل شده كه قسمتى از آن چنين است :

هارون گفت: چگونه مى‌گوييد: ما نسل پيامبر هستيم، حال آنكه پيامبر از خود نسلى بر جا نگذاشت. (و اولاد ذكور نداشت) و نسل انسان، از اولاد ذكور است، نه اولاد اناث و شما فرزندان دختر (او) هستيد در حالى كه دختر نسل ندارد؟

گفتم: از شما خواهش مى‌كنم، به حقّ خويشاوندى كه با هم داريم و به حقّ قبر و آن كس كه در آن است ـ ظاهرآ مراد حضرت، قبر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بوده است ـ مرا از پاسخ به اين سوال معاف داريد.

هارون گفت: هرگز، الّا و لابد بايد شما فرزندان على، دليل خود را ارائه دهيد. و تو، طبق گزارشى كه به من رسيده است، رئيس و امام آنها در اين زمان هستى و به هيچ وجه در سوالاتم تو را معاف نمى‌دارم و بايد در جوابم، از قرآن، دليل بياورى. شما فرزندان على ادّعا مى‌كنيد كه هيچ كلمه و حرفى از قرآن، بر شما پوشيده نيست و تأويل تمام آن را مى‌دانيد و به اين آيه شريفه استناد مى‌كنيد: (ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ )[4] (در كتاب از هيچ چيز فرو گذار

نكرده‌ايم) و خود را از آراى علما و قياس آنها بى‌نياز مى‌دانيد.

گفتم: اجازه مى‌دهى جواب بدهم؟ گفت: جوابت را ارائه بده.

گفتم: أعوذ باللَّه من الشّيطان الرّجيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى …» پدر عيسى كيست؟

گفت: عيسى پدر ندارد.

گفتم: پس ما او را از طريق مريم عليها السلام به ساير فرزندان انبيا ملحق كرديم، و به همين ترتيب ما نيز از طريق مادرمان فاطمه عليها السلام به نسل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم ملحق مى‌شويم.

سپس گفتم: آيا باز هم دليل بياورم. گفت: بله اگر دليل ديگرى هم دارى عنوان كن.

گفتم: اين آيه شريفه: (فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ )[5] هيچ كس ادّعا نكرده است كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله در هنگام مباهله با نصارى، كسى را جز على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را همراه خود و در زير رداء خود قرار داده است. پس مراد از «أبناءنا» (فرزندانمان) در اين آيه، حسن و حسين عليهماالسلام هستند و مراد از «نساءنا» (زنانمان) فاطمه و مراد از «أنفسنا» (خودمان) على بن ابى طالب عليه السلام است.[6]

درس‌هايى از قصه‌ى ابراهيم

از سرگذشت جناب ابراهيم اين معنا به روشنى فهميده مى‌شود كه هر كس طالب خداى تعالى باشد و استقامت كند، خداوند آنچه را براى مؤمنين خاص ذخيره كرده و تمام بشر را به همين منظور آفريده، به وى عطا مى‌كند؛ از جمله اين چيزها، نماياندن ملكوت است، آن هم نه از طريق خواب و مكاشفه. منظور از نماياندن ملكوت، علمى است كه خداوند نصيب انسان مى‌كند و در پى آن درجات ديگرى به او مى‌بخشد.

مطلب ديگرى كه از سرگذشت حضرت ابراهيم مى‌توان دريافت، اين است كه انسان در هر درجه و مرتبه‌اى است، نبايد آنچه را خدا به او عطا كرده، در خود پنهان كند، بلكه بايد عنايات پروردگار را در حدّ معمول، براى ديگران ظاهر كند. خداى تعالى در آيات آغازين سوره بقره مى‌فرمايد:

(الَّذينَ يُوْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ )[7]

«آنان كه به غيب ايمان دارند و نماز به پا مى‌دارند و از آنچه روزى‌شان كرديم انفاق مى‌كنند.»

يكى از مصاديق مهمّ انفاق، انفاق علم است. هيچ كس حق ندارد تك‌رو و تنها باشد. آن كه سرپرست يك خانواده است، وظيفه دارد با زبان خوش و روش نيكو، فرزندان خود را به نماز و روزه و عبادت وادارد. كسانى كه در ميان دوستان يا خويشان خود، افرادى را مى‌بينند كه آمادگى دريافت حق و هدايت را دارند، بايد آنان را نصيحت كنند. اين امر به معروف و نهى از منكر است و همه وظيفه دارند متناسب با موقعيت و سواد خود، احكام و عقايدى را كه آموخته‌اند، به ديگران بياموزند.

بر شخص كاسب لازم است وقتى زنان بد حجاب، به عنوان مشترى به مغازه‌اش مى‌آيند، علاوه بر اين كه به آنان نگاه نكند، درباره رعايت حجاب هم تذكرشان بدهد و خوب است اين شعر را بر ديوار مغازه‌اش بنويسد و به آنان هم بگويد:

اى زن به تو از فاطمه اين گونه خطاب است زيبنده‌ترين زينت زن حفظ حجاب است

كسى كه خدا را رازق مى‌داند، ترس از دست دادن مشترى را ندارد و نمى‌گويد اگر چنين كنم، ديگر كسى به مغازه‌ام نمى‌آيد.

بهره‌ى عملى از سيره‌ى حضرت ابراهيم، نترسيدن هنگام امر به معروف و نهى از منكر است.

توضيحى درباره خواب

بنده به طور كلى منكر خواب نيستم. در قرآن، روايات و حكايات صحيح، موارد بسيارى از رؤياهاى صادق وجود دارد. در سوره يوسف، سه رؤياى صادق؛ يعنى خواب حضرت يوسف، خواب آن دو زندانى و خواب پادشاه مصر بيان شده است و علاوه بر اين، كتاب‌هاى متعددى درباره خواب‌هاى صحيحى كه از علما و مؤمنين ديده شده، نگارش گرديده است، حتّى برخى خواب‌هاى صحيح، جنبه‌ى آشنا شدن با عالم ديگر را دارند، امّا نبايد انسان به خواب‌هاى خوبى كه مى‌بيند، مغرور شود و همانجا بايستد.

حكايت

شهيد آيت الله دستغيب در كتاب داستان‌هاى شگفت مى‌نويسد:

مرحوم آقا ميرزا مهدى خلوصى كه قريب بيست سال توفيق رفاقت باايشان نصيب شده بود، نقل كرد كه در زمان عالم عامل و زاهد عابد، آقاى ميرزا محمد حسين يزدى ـ كه در 28 ربيع الاول 1307 مرحوم شدند و در قبرستان غربى حافظيه مدفون گرديدند ـ در باغ حكومتى، مجلس ضيافت و جشن مفصّلى برپا شده و در آن مجلس، جمعى از تجّار كه در آن زمان لباس روحانيت پوشيده بودند، دعوت داشتند و در آن مجلس انواع فسق و فجور كه از آن جمله نواختن مطرب كليمى بود فراهم كرده بودند.

تفصيل مجلس مزبور را خدمت مرحوم ميرزا خبر آوردند. ايشان سخت ناراحت و بى‌قرار شد و روز جمعه در مسجد وكيل، پس از نماز عصر به منبر رفته و گريه بسيارى نمود و پس از ذكر چند جمله موعظه، فرمود:

«اى تجّارى كه فجّار شديد، شما هميشه پشت سر علما و روحانيون بوديد. در مجلس فسقى كه آشكارا محرّمات الهى را مرتكب مى‌شدند، رفتيد و به جاى اينكه آنها را نهى كنيد، با آنها شركت نموديد؟ جگر مرا سوراخ كرديد؛ دل مرا آتش زديد و خون من گردن شماست.»

پس، از منبر به زير آمد و به خانه تشريف برد. شب براى نماز جماعت حاضر نشد. به خانه‌اش رفتيم احوالش را پرسيديم. گفتند: ميرزا در بستر افتاده است و خلاصه روز به روز تب، شديدتر مى‌شد به طورى كه اطبّا از معالجه‌اش اظهار عجز نمودند و گفتند: بايد تغيير آب و هوا دهد.

ايشان را در باغ سالارى بردند (نزديك قبرستان دار السلام) در همان اوقات يك نفر هندى به شيراز آمده بود و مشهور شد كه حساب او درست است و هر چه خبر مى‌دهد واقع مى‌شود. تصادفآ روزى از جلو مغازه ما گذشت. پدرم (مرحوم حاج عبدالوهّاب) گفت: او را بياور تا از او حالات ميرزا را تحقيق كنيم، ببينيم حالش چگونه خواهد شد.

من رفتم آن هندى را داخل مغازه آوردم. پدرم براى آنكه امر ميرزا پنهان بماند و فاش نشود، اسم ميرزا را نياورد و گفت: من مال التجاره دارم مى‌خواهم بدانم آيا قِرانى ندارد و به سلامت مى‌رسد؟ و شما از روى جفر يا رمل يا هر راهى كه دارى مرا خبر كن و مزدت را هم هر چه باشد مى‌دهم. اين مطلب را در ظاهر گفت، ولى در باطن قصد نمود كه آيا ميرزا از اين مرض خوب مى‌شود يا نه. پس آن هندى مدّت زيادى حساب‌هايى مى‌كرد و ساكت و به حالت حيرت بود. پدرم گفت اگر مى‌فهمى، بگو وگرنه خودت و ما را معطّل نكن و به سلامت برو.

هندى گفت: حساب من درست است و خطايى ندارد، لكن تو مرا گيج كرده‌اى و متحيّر ساخته‌اى؛ زيرا آنچه در دل نيّت كردى كه بدانى، غير از آنچه به زبان گفتى مى‌باشد.

پدرم گفت: مگر من چه نيّت كرده‌ام؟ هندى گفت: الآن زاهدترين خلق روى كره زمين مريض است و تو مى‌خواهى بدانى عاقبت مرض او چيست. به تو بگويم اين شخص خوب شدنى نيست و سر شش ماه مى‌ميرد.

پدرم آشفته شد و براى اينكه مطلب فاش نشود، سخت منكر گرديد و مبلغى به هندى داد و او را روانه نمود و بالاخره سر شش ماه هم ميرزا به جوار رحمت حق رفت.

گاهى انسان براى رضاى خدا تذكّرى مى‌دهد و نصيحتى مى‌كند، چون دوست ندارد احكام خدا بر زمين بماند. اين حرف‌ها شايد به نظر بعضى بدين جهت باشد كه او مى‌خواهد مشهور شود. بين خود و خدا، آنچه ما مى‌گوييم و تذكّر مى‌دهيم، به اين منظور نيست و هدفمان فقط رضاى خداست. بنده موقع افطار براى آقايان موسوى و كروبى و خانم رهنورد و همه‌ى زندانيان سياسى دعا مى‌كنم.

دوم: براى خبر دادن از آينده، لازم نيست حتمآ انسان زاهد و اهل معرفت باشد. اين هم يك علم آموختنى است و كارى به خوب يا بد بودن فرد ندارد، همان طور كه با رياضت‌هاى غير شرعى هم مى‌توان به اين علوم دست يافت.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.