متن کامل مصاحبه روزنامه جمهوری اسلامی با حجت الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری
چکیده :حجتالاسلام والمسلمین مسیح مهاجری درباره ی اتفاقات سال 88 و رفتاری که با نخست وزیر امام شد معترض است و می گوید: پروندهاي است كه آن را بايد دستگاه قضايي رسيدگي كند. چون اين وظيفه دستگاه قضايي است و خود آنها هم بايد در آن دنيا پاسخگو باشند. اما به چه مجوزي هركسي يك حكمي را براي آقاي موسوي تعيين ميكند؟ به چه مجوزي هركسي هر تهمتي را كه بخواهد به او نسبت ميدهد؟ كسي حق چنين كاري را ندارد و دستگاه قضايي رسيدگي خواهد كرد و تصميمگيري خواهد نمود. اگر كسي بخواهد در مورد حكم قضايي اظهارنظر كند آنوقت افرادي وجود خواهند داشت كه انتقادي داشته باشند. ليكن زماني كه دستگاه قضايي حكمي صادر نكرده، شماها چه كارهايد كه اين حرفها را...
روزنامه جمهوری اسلامی می نویسد:
در ماههای اخیر در رسانهها افرادی از تحزب سخن به میان آوردهاند و به ویژه از حزب جمهوری اسلامی و برخی از اعضای کادر مرکزی آن نام بردهاند. این افراد نه تحزب و ضرورت آن را به طرز صحیحی مطرح کردهاند و نه از حزب جمهوری اسلامی و اهداف و برنامههای آن به درستی و بنابر واقعیتهای غیرقابل انکار سخن گفتهاند.
با توجه به این که حجتالاسلام والمسلمین مسیح مهاجری یکی از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بوده و درباره فعالیتهای این تشکل از اطلاعات لازم برخوردار است، گفت و گو درباره تفکر تشکیلاتی و برخی از اظهارنظرهای ناصحیح را برای آگاهی و بینش سیاسی نسل جوان ضروری و حائز اهمیت دانستیم.
– با توجه به اين كه در آستانه سالگرد فاجعه غمانگيز هفتم تير قرار داريم و نسل جوان امروز ميخواهد درباره شخصيت عظيم و جامعنگر آيتالله بهشتي و حادثه هفتم تير و حزب جمهوري اسلامي شناخت و آگاهي به دست آورد. خدمت شما كه از اعضاي فعال شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي هستيد، رسيديم و تقاضا ميكنيم كه به سؤالات ما به صورت فشرده پاسخ بدهيد چون سؤالها زياد است و جوانان هم ميخواهند يك جا همه مطالب را به صورت صحيح بدست بياورند. اولين سئوال اين است كه تلاش براي طرح ضرورت تشكيل حزب پس از پيروزي انقلاب اسلامي از كجا آغاز شد؟
* اين فكر مربوط به بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيست و به قبل از پيروزي انقلاب برميگردد. ريشه آن هم در ذهن خود شهيد مظلوم آيتالله بهشتي بوده و از صحبتهايي كه ايشان براي ما داشتند كاملا مشخص بود كه از دوران جواني اين فكر با ايشان بوده. ايشان چند بار به شكلهاي مختلف خاطراتي از زمان مصدق و آيتالله كاشاني براي ما نقل كردند، وقايعي كه معروف است به نهضت ملي. دوران نهضت ملي و دوران فرار شاه و دوباره برگشتن شاه و قيام مردم در آن زمان كه مردم دو رهبر داشتند يكي محمدمصدق بود و يكي هم آيتالله سيد ابوالقاسم كاشاني. بين اين دو نفر را اختلاف مياندازند و اين اختلاف باعث ضعف نهضت ميشود و آمريكا هم وارد ميشود و استعمار آمريكا هم از اين دوران در ايران آغاز شد و از همان زمان مليشدن نفت، مصدق منزوي ميشود و آيتالله كاشاني هم منزوي ميشوند و شاه قدرت را باز دردست ميگيرد و پايههاي خودش را قويتر ميكند و يكهتازي ميكند تا ميرسيم به انقلاب اسلامي كه قيام امام خميني باعث ميشود انقلاب پيروز شود و جمهوري اسلامي برپا شود.
در آن زمان نهضت ملي وقتي شروع شد آقاي بهشتي براي ما نقل ميكردند كه وقتي نهضت ملي شكست خورد ما كه آن زمان جوان بوديم و خيلي علاقهمند بوديم به قيام نهضت عليه استبداد در اين باره فكر كرديم كه چه شد قيام و نهضت ملي شكست خورد. به خصوص در جناح مذهبي كه آقاي بهشتي بيشتر فكر ميكردند كه چرا آيتالله كاشاني نتوانستند موفق باشند و مذهبيها چرا شكست خوردند؟ ايشان در جواب اين سئوال ميگفتند علت شكست، نداشتن حزب و تشكيلات بود. اگر در آن زمان تشكيلات سياسي وجود داشت و مذهبيها اگر تشكيلات سياسي قوي داشتند شكست نميخوردند. ولي اين شكست طبق محاسبات آن زمان ما، نتيجه محروميتهاي مذهبيها از تشكيلات سياسي بود. اين مطلب در ذهن آقاي بهشتي ازآن زمان بود و لذا وقتي نهضت امام خميني شروع شد يعني از سال 1342 همين فكر برجسته شد و مقدمات عبوركردن و ظهور و بروز اين فكر فراهم شد منتها چون در اين سالها استبدادي برخورد ميكردند و ساواك هم خيلي برخورد جدي براي جلوگيري از هرگونه تشكيلاتي ميكرد، موفق نشدند كه هيچ كار تشكيلاتي رسمي انجام بدهند. اما آقاي بهشتي كارهاي فراواني در همان دوران انجام داد كه خيلي جالب است. در ارتباط با اين مبحث كه ميخواهم بگويم و شما مطرح كرديد كه جرقه فكر تشكيلاتي از كجا شروع شد كاملا كار تشكيلاتي، اولين بار است كه گفته ميشود، آقاي بهشتي كار تشكيلاتي سياسي كه شاه هم نميگذاشت بكنند كارهاي تشكيلاتي ديگري در قالبهاي ديگر كه حالا من آنها را ميگويم انجام دادند. ايشان كار تشكيلاتي تا سال 1357 به معناي سياسي نتوانستند بكنند اما به معناي ديگر كه البته زيربناي سياسي داشت ولي روبناي آن چيز ديگر بود فراوان انجام دادند.
– لطفا نمونههايي از اين كارها را نقل كنيد؟
* يكي از اين موارد و شايد اولين مورد آن قم بود. در قم اصلا حوزه علميه كار منسجمي براي تقويت طلاب نداشت يعني از زمان تاسيس حوزه علميه توسط آيتالله حائري يزدي و بعد تا زمان آيتالله بروجردي هيچ منسجمي نبود. در اين حد كه طلبهاي با يكي آشنا بود و يك جا استادي در يك مقبرهاي، يا در يك مسجد مشغول تدريس بود مينشست و هيچ كار تشكيلاتي براي درس وجود نداشت! اين سبك هم وجود داشت و هنوز هم هست، ولي فقط اين نيست. الان كار تشكيلاتي تدريس و تحصيل در قم بسيار زياد شده است و غلبه با اين تشكيلاتيهاست. اولين تشكيلات تحصيلاتي را آيتالله بهشتي بااستفاده از كمكها و امكاناتي كه مرحوم آيتالله گلپايگاني در اختيار ايشان گذاشت بناگذاشتند. مدرسهاي بود به نام مدرسه آيتالله گلپايگاني در خيابان تهران كه آنجا ايشان اين بنا را گذاشتند. طلاب در يك حالت منسجم و حساب و كتابدار و با ضابطه كه بيايند اينجا و با چه خصوصياتي محصل اين مدرسه بشوند؟ اساتيد بايد چگونه باشند؟ چه كارهايي بايد انجام بدهند؟ اين مدرسه را تاسيس كردند. اگر كسي با ضابطه كاري را انجام ندهد ديگر نميتواند عضو اين مدرسه باشد و اخراج ميشود. امتحان ميگرفتند. پشت سر اين، مدرسه منتظريه معروف به مدرسه حقاني تشكيل شد كه مدير تشكيلاتي آن يعني كسي كه نظارت و برنامهريزي ميكرد و اصل كار دست او بود، آقاي بهشتي بودند. بودجه آن توسط شخصي به نام آقاي حقاني(ره) كه از سرمايهداران بود تامين ميشد. برنامهريز اصلي آن آقاي بهشتي بود و ادارهكننده آن به معناي مدير اجرايي آقاي قدوسي بود. اساتيدي داشت كه خود اين آقايان از اينها دعوت كرده بودند از حوزه علميه قم كه با تشكيلات محصل ميپذيرفتند و از محصلين امتحان ميگرفتند و همه چيز حساب و كتاب داشت با نمره با قبولي و يا حتي اخراج، همه چيز. البته از نظر علوم هم يك قدري گسترش داده بودند كه فقط علوم متداول در حوزه نبود و علوم ديگر از قبيل زبان خارجي، از قبيل علم تفسير و از قبيل تاريخ اسلام و تاريخ جهان حتي علم اديان و امثال اينها را هم وارد كرده بودند اينها همه آنجا وجود داشت و الان فارغالتحصيلان آن زمان مدرسه كه دورههاي اول آن مدرسه حقاني بودند مسئولان ارشد در قوه قضائيه فعلي ما هستند و خدمات زيادي كردند و در جاهاي ديگري كه در دستگاههاي اجرايي كشور حضور دارند.
يك مورد ديگر هم در قم در غير حوزه، البته مرتبط با حوزه. ايشان در دبيرستان دين و دانش انجام دادند. با شأن بالايي كه آقاي بهشتي داشت اصلا چطور ميشد كه يك دبيرستان اداره كند، اما دبيرستان دين و دانش را اداره كردند و شاگردان اين دبيرستان در انقلاب موجب خدمات بسياري شدند. عدهاي از روحانيون را آنجا آوردند و كار جالب ايشان اينكه، خودشان تدريس زبان خارجي را به عهده گرفتند و از اين طريق ميخواستند به دانشآموزان بگويند كه به روحانيت فقط با ديد آگاه به احكام نگاه نكنند. يك نفر روحاني ميآيد و براي شما تدريس زبان انگليسي ميكند. همان موقع براي طلبهها تدريس زبان خارجي ميكردند، خود ايشان تدريس ميكردند. يك كار تشكيلاتي هم در اين حوزه انجام دادند. هم طلبههاي مبرزي تربيت كردند و يك تشكيلات علمي و هم دانشآموزان و دانشجويان مبرزي را تربيت كردند با كار تشكيلات علمي در بخش حوزوي و مرتبط در حوزه. و اين مجموع كاري بود كه ايشان در حوزه انجام دادند.
– تحصيلات تشكيلاتي برخلاف قبل از انقلاب كه در واقع شهيد بهشتي آن را بنيان گذاشت، الان زياد شده و مدرسههايي از اين قبيل زياد هستند. فكر ميكنيد تشكيلات فعلي چقدر براساس افكار امثال شهيد بهشتي اداره ميشوند و بر آن اساس پايهگذاري شدهاند؟
* اصل كار تشكيلاتي علمي در حوزه كه در قالب همين مدارس و مجامع منسجم علمي صورت ميگيرد، خوب است. يعني بايد تمجيد كنيم و بايد تأييد كنيم كه كار، كار خوبي است. ويژگي مثبت خوبي هم دارد. يعني بايد يك فكر منسجمتري در رشتههاي مختلف داشته باشيم. افرادي رشد كردند و محقق شدند. اگر بخواهيم برخي از برجستگيهاي اين كار را الان بگوييم تربيت افرادي به عنوان محقق در رشتههاي مختلف علوم اسلامي و انساني در قم، يكي از محصولات اين كار بود كه قبلا به اين گستردگي و اين انسجام در حوزهها معمول نبود.
اهل قلم شدن و نوشتن تحقيقات در قالب مقالات و در قالب كتاب و تحقيقات زياد و بيشتر از گذشته شده و اصلا قابل مقايسه با قبل نيست برجستگيهاي اين كار اينست كه در حوزه به بركت اين كار تشكيلاتي كه انجام ميشود و پيش ميرود تربيت افراد فاضل و دانشمند و مسلط به مسائل روز و آشنا به مقتضيات زمان. اين هم يكي از محصولات مهم همين كار تشكيلاتي است كه در بخش علمي در حوزههاي علميه صورت ميگيرد و از آنجا ناشي ميشود از همان ابتداي كار كه آقاي بهشتي در واقع باني آن بودند و برجستگيهاي ديگر هم هست، منتهي از آن طرف از بعضي از اين تشكيلات برخي سوءاستفادههايي هم شده يعني يك جاهايي جمع كردند طلبههاي جوان را كه در ضمن اينكه كار منسجم تشكيلاتي علمي صورت ميگيرد و همين فوايد را هم دارد، يك افكار غلط سپاسي هم به آنها تزريق ميشود كه يك مشكلاتي هم آنها به وجود آوردهاند.
ولي اين را نبايد ما جزء عوارض اين كار تشكيلاتي علمي قرار بدهيم چون اين در جاهايي كه تشكيلات هم نيست وجود دارد. يعني خيلي جاها ممكن است اين جور مسائل وجود داشته باشد. همين الان در همه حوزههاي علميه نه فقط قم آنهايي كه به عنوان تشكيلات علمي تحصيل هم نميكنند افكار مختلفي دارند كه شايد افكار درستي نباشد. بعضيها خيلي منجمد هستند. بعضي ارتجاعي فكر ميكنند. بعضيها ضدانقلابي فكر ميكنند بعضيها وابستگي فكري سياسي به جاهاي مختلف دارند. اينها جزء كساني هستند كه جزء تشكيلات نيستند، جزء كارهاي علمي تشكيلاتي نيستند. از همان نمونههاي سابق حوزه علميه هستند، ولي انحرافات در آن هست. اين را گفتم براي اين كه بگويم كه آن انحرافات جزء لوازم كار تشكيلات علمي نيست.
ما بايد آن برجستگيها و فوايد مهم كار تشكيلاتي علمي را اصل قرار بدهيم و آن را قبول داشته باشيم كه چيز مهمي است و اين را هم تحمل كنيم كه هر كار آفتي هم دارد. البته عرض بنده اين نيست كه همه كارهاي حوزوي بايد منحصر به كار تشكيلاتي علمي باشد. بلكه ميتواند هم اين وجود داشته باشد و هم سبك قديم، هر دو سبك به موازات هم به جلو بروند، كما اين كه درس خارج طلبه تقريبا با كار علمي غيرتشكيلاتي است – هرچند در سطح هم اين وجود دارد – اما غلبه در سطح با كار تشكيلاتي علمي است. در درس خارج يعني بخش پاياني دروس حوزههاي علميه، غلبه با كار غيرتشكيلاتي و سنتي حوزههاست بنابراين خوب است كه هم كار تحصيلات سنتي در اين حوزهها باشد و هم كار تحصيلات تشكيلاتي.
– به هر حال با توجه اين كه بخش عمدهاي از گردانندگان اين تشكيلات را روحانيون تشكيل ميدهند، آن انحرافات كه شما فرموديد بالاخره ضربه به حوزه و روحانيت ميزند آيا اينطور نيست؟
* اين از قديم هم بوده و چيز جديدي نيست. قبل از نهضت امام خميني و قبل از انقلاب و هميشه انحرافاتي كه در حوزههاي علميه نجف، قم، مشهد و اصفهان وجود داشت چه از نظر فكري و چه از نظر سياسي اگر بخواهيم بررسي كنيم در كنار برجستگيهايي كه حوزههاي علميه هميشه داشتند كارهاي بزرگي ميكردند. در مقابل كساني مشروطه خواه بودند، در واقع حاميان اصلي ديني سران مشروطه بودند. درحوزه علميه نجف كساني را داشتيم كه با آنها مخالفت ميكردند و حتي وابستگيهايي به خارج داشتند و وابستگي به دولتهاي غربي داشتند.
افكار ارتجاعي هميشه بوده در همه حوزههاي علميه بوده. در اقليت بودند ولي هميشه بوده. افكار سياسي غيرمقبول از قبيل جدايي دين از سياست هميشه در حوزههاي علميه بوده. امام چقدر فرمودند؟ همه اينها قبل از انقلاب هست و بعد از انقلاب هم ادامه پيدا كرد. دولت شاه تلاش ميكرد دين را از سياست جدا بكند، و اين خطي بود كه آمريكا و انگليس داده بودند و امام خميني با آن مبارزه كردند. اما ما بايد به آن برجستگيها توجه داشته باشيم به فوايد اين كار تشكيلاتي توجه داشته باشيم اين كار تشكيلاتي فوايد بسياري داشته و دارد كه اينها را بايد هميشه تقويت بكنيم ولي به هر حال عقيده من اين است كه تحصيلات تشكيلاتي و سنتي در حوزه علميه قم به موازات هم وجود داشته باشند نبايد كار تشكيلاتي علمي باعث بشود كه كار تشكيلات سنتي از بين برود.
– برگرديم به حزب جمهوري اسلامي و در واقع نتيجه كارهاي تشكيلات تحصيلاتي قبل از انقلاب كه منجر به تشكيل حزب جمهوري اسلامي شد.
* بله يكي ديگر از كارهاي آقاي بهشتي كار تشكيلاتي به همراه يكي از دوستانشان در آموزش و پرورش بود. آقاي بهشتي در وزارت آموزش و پرورش بعد از برگشت از آلمان – چون آقاي بهشتي تحصيلات جديد كرده بودند و دكترا گرفته بودند، ميتوانستند بروند در تشكيلات آموزش و پرورش يا در دانشگاهها كار بكنند، استاد دانشگاه بشوند، يا معلم بشوند يا كارهاي علمي در وزارتخانه انجام بدهند – ايشان ترجيح دادند در آموزش و پرورش براي هدف خيلي بالا ولي سخت كار كنند. و آن تدوين كتابهاي درسي ديني آموزش وپرورش بود و چقدر خوب است كه الآن اين كتابها تهيه بشود و متن آن كتابها در روزنامهها چاپ بشود و توضيح داده بشود كه اين متن در زمان شاه كه ضد دين بود و ضد حكومت ديني بود، تهيه شده و چاپ شده بود به عنوان كتاب درسي. اين كتابها در مدارس توزيع شده بود و ميخواندند و همين امروز كسي را كه فارغ التحصيل دانشگاه هست و تحصيلات عالي دارد و در آن زمان در دهه 50 و اواخر دهه 40 دانش آموز بود، ديدم كه ميگفت: من از آن كتابها تأثير گرفتم. آقاي بهشتي و آقاي باهنر، با هم همكاري ميكردند و كتابهاي ديني درسي را تدوين ميكردند.
كار، كار تشكيلاتي بود و علاوه بر تدوين كتابها، هرسال گردهمايي ميگذاشتند براي معلمين علوم ديني در كرج و در جاهاي ديگر گردهمايي ميگذاشتند يك اردوي تقريباً دو يا سه روزه. هم از نزديك با آنها آشنا ميشدند، رفيق ميشدند و با هم ارتباط برقرار ميكردند و هم توجيه علمي ميكردند كه اولاً متن كتاب چيست و چگونه اين كتاب را تدريس بكنند وآنهايي را كه محرمتر بودند به آنها ميفهماندند كه منظور آنها از اين كار چي هست. هدف در واقع ساختن فكر بچهها و محصلين آن زمان بود در چارچوب نهضت امام خميني و براي ساختن نيرو جهت مقابله با رژيم شاه. يك هدف زيركانه و پنهان در قالب كتابهاي درسي و با بودجه خود دولت شاه انجام ميدادند. من خودم در قراري كه با آقاي بهشتي داشتم در سازمان تدوين كتابهاي درسي ساختماني در غرب تهران، ايشان به شدت درد دل كرد با من در مورد گرفتاريها و سختيهاي كه در اين تشكيلات آموزش و پرورش و در قسمت كتابهاي درسي تحمل ميكردند و ميگفتند من و آقاي باهنر بسيار سختي ميكشيم. خانمي رئيس ما هست كه خانم بدي است هم از نظر حجاب و ظاهر و هم از نظر سخت گيريها و كينهتوزيهايي كه عليه ما ميكند و طوري رفتار ميكند كه ما خسته شويم و استعفا دهيم و اين كار ادامه پيدا نكند، ولي ما سختيها را تحمل ميكنيم و ادامه ميدهيم براي اين كه كار تعطيل نشود. اين كار نيز جزء كارهاي تشكيلاتي ايشان بود. تشكيلات سياسي نبود اما زيربناي سياسي داشت و روبناي آن روبناي علمي و آموزش و پرورش بود. و خيلي كار بزرگي بود. خيلي از آنهايي كه الآن در رأس آموزش وپرورش هستند جزء كساني هستند كه در كلاسهاي توجيهي بودند و تربيت شده آقايان بهشتي و باهنر بودند و اين يكي ديگر از كارهاي تشكيلاتي ايشان بود.
كار ديگر تشكيلاتي آن زمان كه باز تشكيلاتي بود و زيربناي سياسي داشت، اما روبناي آن سياسي نبود بلكه ظاهر ديگري داشت، تشكيل جلسات انجمنهاي ديني مذهبي بود در شهرهاي مختلف خصوصاً تهران براي تعليم معارف ديني.
اقشار مختلف مردم در اين جلسات جمع ميشدند. اعم از بازاري، اداري، كاسب، كارمند، دانشگاهي، مرد و زن و همه جور آدم شركت ميكردند. در اين جلسات آقاي بهشتي موضوعي سخنراني ميكردند يعني به اين صورت نبود كه مثل بعضي از مجالس به انتخاب خودشان صحبت ميكنند. با برنامهريزي قبلي موضوعي را انتخاب ميكردند و آن را يك مدتي مثل يك سال و دو سال ادامه ميدادند. موضوعاتي مانند مباني حديثي، قرآني و علمي مطرح ميكردند و بعضي از كتبي كه متعلق به شهيد بهشتي است محصول همين جلسات است. اين جلسات باعث انسجام فكري مردم ميشد و آنها را تشكيلاتي بار ميآورد. ضمن اينكه آنهايي كه نميتوانستند كار سياسي انجام دهند در اين جلسات موفق به برگزاري جلسات خود ميشدند.
يك نمونه ديگر انجمنهاي اسلامي حرف مختلف بود. مثلاً انجمن اسلامي پزشكان و مهندسان. اين انجمنها البته به كمك نيروهاي دانشگاهي آن زمان و بيشتر در تهران و آقايان نهضت آزادي امثال مهندس بازرگان و دكتر سحابي در اين بخشها همكاري ميكردند و اين افراد با همكاري اساتيد دانشگاهي و در آنجا هم به صورت موضوعي بحث ميكردند و حتي به دانشگاهيان ميگفتند شما هم سخنراني كنيد و مطالبتان را بيان كنيد. خيلي از آن بحثها كه به صورت موضوعي به صورت مستمر بيان ميشد الآن به صورت كتاب در آمده و موجود است. اين گردهمآييهاي هفتگي و يا ماهانه كار تشكيلاتي بود كه بن سياسي داشت ولي در ظاهر آن پيدا نبود اين جلسات دو فايده داشت، يكي انسجام فكري و ديگري تبادل فكر سياسي در خفا و رشد فكري افراد.
يك كار ديگر هم اين بود كه آقاي بهشتي هفتگي (به نظرم چهارشنبه ها) در منزل خودشان جلسه تشكيل ميدادند و در اين جلسات منظم كه نظم آنها خيلي مهم بود اقشار مختلف شركت ميكردند و بنده در اين جلسات بسيار شركت ميكردم و حتي اصرار داشتيم كه از قم به منزل آقاي بهشتي در تهران بياييم چون حرفهاي بسيار خوبي در اين جلسات مطرح ميشد. بعضي افراد نيز از خارج از كشور ميآمدند و گزارشهايي به اين جلسات ميآوردند. در اين جلسات همه جور موضوعات مطرح ميشد و از اين طريق هم باز با يك نظم خاصي انسجام فكري ايجاد ميكردند و رشد سياسي، فكري و فرهنگي ايجاد ميكردند. بخشي از اين جلسات در منزل آقاي بهشتي در قلهك بود كه الآن به عنوان موزهاي كه در آن آثار شهيد بهشتي نگهداري ميشود برگزار ميشد. خيلي از افرادي كه الآن از مسئولان كشور هستند تربيت شدههاي همان جلسه آقاي بهشتي هستند.
– به نظرم آقاي بهشتي همين كارها را در آلمان در مركز اسلامي هامبورگ نيز انجام ميدادند اين طور نيست؟
* بله همينطور است. اصلاً انتخاب آقاي بهشتي براي اينكه به آلمان و در آنجا به هامبورگ بروند به اين خاطر بود كه ايشان داراي فكر تشكيلاتي و منسجم بودند و مراجع تقليد آن زمان ايشان را انتخاب كردند كه آنجا را اداره كند. در آنجا هم در مركز اسلامي هامبورگ جلسات منظم فكري، تشيكلاتي با اقشار متخلف مردم داشتند و هم با دانشگاههاي داخل آلمان ارتباط برقرار كرده بودند و يك انسجامي هم در اين بخش ايجاد كرده بودند. از طرف ديگر با دانشجويان ايراني مقيم آلمان كه بعدها انجمنهاي اسلامي دانشجويان را تشيكل دادند و بعضي از مسئولان فعلي محصول همان جلسات و تشكيلات منظم هستند. ارتباط داشتند. آقاي بهشتي حتي كارهاي تشكيلاتي را روي غيرمسلمانها انجام ميدادند. علاوه بر آلمان در كشورهاي ديگر اروپايي چنين كارهايي انجام دادند و در آنجا آزادتر بودند و افكار سياسي را هم مطرح ميكردند و تشكيلاتشان، تشكيلاتي بود كه استفاده سياسي هم از آن ميكردند. آقاي بهشتي به صورت منظم در كشورهاي اروپايي و درانجمنهاي دانشگاهي، صنفي و كليسايي با غير مسلمانها و مسلمانها سخنراني داشتند و محصول اين كارها به صورت جزوه و كتاب الان در دسترس ميباشد.
اگر بخواهيم جمعبندي كنيم بايد بگويم كه آقاي بهشتي قبل از انقلاب و حتي قبل از اينكه به فكر تشكيلات حزب جمهوري اسلامي باشند، كارهاي تشكيلاتي زيادي كردند كه همه اينها زيربناي سياسي داشت، اما به دليل مشكلاتي كه وجود داشت ظاهر سياسي نميتوانست داشته باشد ولي در قالبهاي علمي، فكري، حديثي، قرآني، تفسيري صورت ميگرفتند و برآيند تمامي اين جلسات، انسجام فكري، كادرپروري و تربيت افرادي بود كه اين افراد نيروهاي انقلاب شدند.
– اين مطالبي كه شما فرموديد، پاسخ به افرادي است كه به اصل تحزب اشكال وارد ميكردند و شما با اين توضيحات كار را به اينجا رسانديد كه اصل تحزب خوب است و در مقابل اگر كساني آمدند و انحرافاتي را در حزب به صورت تشكيل گروهها و يا احزاب ديگر داشتند مثل حزب خلق مسلمان در مقابل حزب جمهوري اسلامي اين هم طبيعي است و تا الان هم بوده. آيا اين پاسخي به آن افرادي نيست كه اصل تحزب را زيرسئوال ميبرند…
* اجازه بدهيد قبل از آنكه سئوال شما تمام شود نكتهاي را يادآور شوم. اين افرادي را كه اين حرفها را ميزنند خيلي محكوم نكنيد. علت آن هم اين است كه در ايران سابقه تحزب سابقه بدي است. يعني احزابي كه بخصوص قبل از انقلاب در ايران تشكيل ميشدند يا وابسته به انگليس شدند يا وابسته به روسيه و آمريكا و خيانت كردند. شما پرونده حزب توده را باز كنيد ببينيد كه چه كرده است. همينطور پرونده حزب زحمتكشان را اگر باز كنيد متوجه ميشويد كه به چه افرادي وابسته بودند. حتي بختيار از همين حزب جبهه ملي بيرون ميآيد. اين يك واقعيت است كه احزابي وجودداشتند كه خيانت كردند و چون خيانت كردند اين فكر در ذهن خيليها هنوز هست و ناحق هم نيست. آنچه مهم است اين است كه اين فكر را مطلق نكنيم يعني نگوييم چون اين چند حزب خيانت كردند پس حزب درست نيست. بايد بگوييم هميشه هر كاري پرتي دارد و يك سري مشكلاتي به همراه خود دارد و تخريب هم همينطور است. تحزب في نفسه خوب است اما تحت يك سري شرايط. اگر آن معيارها رعايت نشود به انحراف كشيده خواهد شد.
بنابراين، اين سئوال را كه شما در مورد افراد مطرح كرديد نبايد به كلي محكوم كرد. بايد به آنها اين حق را داد كه حرف خود را بزنند ولي به آنها بايدگفت نبايد مطلقا اصل تحزب را زير سئوال برد، بايد گفت تحزب لازم است اما به شرطي كه رعايت يك سري اصول بشود. لذا خود آقاي بهشتي ميگفت: حزب جمهوري اسلامي معبد است و اگر روزي انحرافي در آن بوجود آيد اولين كسي كه آن را منحل خواهد كرد خودمن هستم و اگر منحل هم نشود و معبد شيطان شود خود به خود منحل است. اين حرف يعني اينكه اصل حزب خوب است و ليكن نبايد توقع داشت كه هيچگاه منحرف نخواهد شد. حتي حزب جمهوري اسلامي كه 5 نفر از علماي برجسته آن زمان تشكيل داده بودند هم ممكن است دچارانحراف شود.
– در همين رابطه يك بحث ديگري هم وجود دارد و آن اينكه امام خيلي به آقاي هاشمي رفسنجاني اصرار ميكردند كه تشكيلاتي را بوجود آوريد. آيا اين صحيح است؟
* اتفاقا امام موافق تشكيل حزب نبودند.علت آن هم اين بود كه امام ميدانستند سوابق افرادي كه قبلاً حزب تشكيل داده بودند خيلي بد بود و خيانت زيادي كرده بودند حتي در صحبتهاي امام هم به آن اشاره شده است. ولي اين صحبت مطرح بود كه اين 5 نفر زماني كه مشغول تشكيل حزب بودند موافقت امام را جلب كرده بودند. يعني در عين حال كه امام معتقد بودند كه حزب در ايران سابقه خوبي ندارد و خيانتهاي زيادي كردهاند، حالا كه شما فكر ميكنيد كار خوبي است مواظبت هم داشته باشيد. بعد از آنكه حزب تشكيل شد خود بنده شاهد مواردي بودم كه حاكي از حمايت امام بود. يك مورد از اين حمايتها اين بود كه در يكي از جلسات شوراي مركزي آقاي هاشمي در وسط جلسه رسيدند، از ايشان پرسيديم كجا بوديد؟ گفتند قم. يك چمدان در دست آقاي هاشمي بود كه گفتند پر از پول است كه امام براي حزب دادهاند. اين پول همان تبرعات و سهم امام بود كه امام خميني براي حزب فرستاده بودند. بعدها هم كه شما خوب به خاطر داريد در زماني كه حادثه بمبگذاري در حزب اتفاق افتاد و آقاي بهشتي وچندين نفر ديگر به شهادت رسيدند، امام خميني در سخنراني خود در جماران گفتند كه من اعضاي اين حزب را ميشناختم و آنها براي رضاي خدا كار ميكردند. بنابراين امام با تشكيل حزب موافقت كردند و حمايت ميكردند كه اين بدان معنا نيست كه امام با تشكيل هر حزبي هم موافق بوده باشند.
– با توجه به اينكه احزاب با فلسفه خاص و با گرايشات خاص اعضا تشكيل ميشوند، چرا شهيد بهشتي افراد مختلف با افكار مختلف را دور هم جمع كردند، اين كار بر چه اساسي صورت گرفت؟
* يكي از ايرادهايي كه در آن زمان هم در داخل و هم در بيرون وجود داشت همين بود كه ميگفتند اين حزب نيست. يك جبهه است. جبهه يعني چند حزب باهم ائتلاف كنند و كار كنند، مجموعهاي متشكل از چند گرايش فكري.
يك گروه خود آقاي بهشتي و مؤسسين بودند كه روحاني بودند، حوزهاي بودند و تفكر روشن انقلاب بودند. گروه ديگر مؤتلفه بودند كه خود يك حزب بود و تقريبا يك صنف، چون اكثر اعضاي آن افراد كاسب و بازاري بودند و الان هم هستند. عليرغم اينكه متدين بودند ولي به هر حال يك گرايش فكري خاصي داشتند بنابراين در همان زماني كه در حزب بودند كارهاي تشكيلاتي خود را هم انجام ميدادند. يك گروه ديگر بودند كه الان به عنوان حزب تمدن اسلامي وجود دارد كه بعضي از افراد آن مانند مهندس فرزاد و رهبري در قسمت تبليغات حزب كار ميكردند. تفكرات اين گروه در تناقض با افكار مؤتلفه بود. اما تمامي اين گروهها اشتراكاتي با هم داشتند.
گروه ديگر، گروه آقاي مهندس موسوي بود كه بنده و سرحديزاده و… حلقههاي اوليه آن بوديم كه بعدها كه آقاي بهشتي به شهادت رسيدند آقاي سيد محمدرضا بهشتي و آقاي جواد اژهاي هم به ما پيوستند. گروه ما عليرغم اينكه آقاي بهشتي و موسسين حزب را قبول داشتيم، اما با بخشهاي ديگر حزب حرفهايي داشتيم. حتما جالب است بدانيد كه آقاي دكتر آيت هم جزء شوراي مركزي بودند و شما ببينيد كه چقدر با تفكرات حزب فاصله داشت.
همين آقاي آيت به دليل برخي حرفها كه به آقاي مهندس موسوي نسبت داده بودند توسط آقاي بهشتي توبيخ شد. اين حرفها را هيچ گاه نگفتهاند در صورتيكه بنده حضور داشتم و شاهد آن بودم. آقاي بهشتي به دكتر آيت گفتند كه ما آقاي موسوي را به عنوان وزير امور خارجه معرفي كرديم و شما حق نداريد در جلسه رأي اعتماد مجلس با او مخالفت كنيد. شهيد بهشتي گفتند: شما در نظر خود ميتوانيد مخالف باشيداما چون در تشكيلات حزب هستيد حق نداريد مخالفت كنيد و اگر مخالفت كنيد من شما را محاكمه حزبي ميكنم و از تشكيلات اخراج ميكنم. اما آقاي آيت حتي بعد از شهادت آقاي بهشتي در جلسه رأي گيري مجلس مخالفت كرد ولي مهندس موسوي رأي آورد و به وزارتخارجه رفت. درباره همين ماجراي آقاي آيت در سالهاي اخير، افرادي متأسفانه دروغهايي به مهندس موسوي نسبت دادند كه آدم اصلا تعجب ميكند. بعضي از آنها پيشانيشان پينه بسته است ولي اين دروغها را گفتند. من به بعضي از آنها نامه نوشتم كه اگر كسي الان نيست كه از خود دفاع كند، خداي او كه هست! آيا اگر كسي گرفتار يك مشكلي شد، شما بايد هر چه دلتان ميخواهد بگوئيد؟
– شهيد بهشتي با آن متانت، با آن آزادانديشي و آن سعه صدر ايوبي كه داشت پذيرفته بودند كه اين حزب (حزب جمهوري اسلامي) با افراد مختلف با گرايشات مختلف تشكيل شود بخاطر اين كه تعادل افكار و تضارب آرا نتيجهبخش است و نواقص را نشان ميدهد و راههاي پيشرفت را نشان ميدهد ولي ما از همان اول مشاهده كرديم افرادي هستند كه در بدنه حزب وجود دارند و به صورت پنهاني دارند يك فكر و يك راه و يك برنامه را در حزب تبليغ ميكنند و سعي دارند حزب را به يك فكر و يك گرايش بكشند. شما در شوراي مركزي آيا اين خطر را احساس نكرديد؟ نظرتان در اينباره چيست؟
* انصاف اين است كه بگوييم همة اين شاخههايي كه گفتيم در شوراي مركزي بودند، همه اين تلاش را داشتند. هر كسي تلاش ميكرد كه مردم را به طرف خود بكشاند. اين انصاف نيست كه مؤتلفه را متهم بكنيم و بگوييم كه مؤتلفه فقط اين كار را ميكرد!نه. مؤتلفه افكار خود را دنبال ميكرد. ما افكار خودمان را دنبال ميكرديم، اما زورآزمايي نميكرديم فقط حرفمان را ميزديم، بقيه هم همين طور، بنابراين، اين يك چيز طبيعياي هم بود. اينكه هر كسي و قتي موضوعي مطرح ميشود حرف خودش را ميگويد و تلاش خود را ميكند، اعضاي مؤتلفه در حزب جمهوري اسلامي نيز تلاش ميكردند اهداف خودشان را به پيش ببرند، صحيح و درست است، اما اين كه بگوييم فقط آنها اين كار را ميكردند. اينطور نيست، ديگران هم بودند كه سعي ميكردند افكار خودشان را به پيش ببرند. حال اگر حزب جمهوري اسلامي رنگ آن حزب (داخلي) را به خودبگيرد كه اين نه گناه و نه چيز بدي است، وقتي حزب قبول ميكند كه افكار مختلفي را در مجموعه خود داشته باشد اين را هم بايد قبول كند و بايد تحمل كند.
– البته اگر با صداقت و اخلاص باشد درست است. ولي ما اخيرا شنيديم و خوانديم كه يكي از اعضاي هيئت مؤتلفه در گوشه و كنار مطرح ميكنند كه امام خميني(ره) به اين دليل با توقف كار حزب جمهوري اسلامي موافقت كردند كه معتقد بودند تيمي در كادر مركزي وجود دارد كه سليقهها و عقايد خود را بر افكار و برنامههاي رهبري نظام رجحان و برتري ميدهند. بطور مثال از كساني نام ميبرد از جمله آقاي مهندس موسوي كه به دنبال اين هدف بودند و ميگويند كه امام هم به همين دليل مخالفت كردند كه فعاليت حزب ادامه پيدا كند. نظر شما در اين باره چيست؟
* اين كذب محض است، دلايل زيادي وجود داشت كه امام نگران باشند كه فعاليت اين حزب ادامه پيدا كند. يكي از اين دلايل، خود همين شخصي بود كه آن زمان مسئول سازمان شهرستانهاي حزب بود و افكار شخصي خودش را و افكار مؤتلفه را به نام حزب در شهرستانها ترويج ميكرد و اختلاف ايجاد ميكرد و همين اختلافات مشكلاتي در شهرستانها ايجاد كرد و به گوش امام رسيد و امام دستور توقف فعاليت حزب را دادند و نگران آقايان آيتالله خامنهاي و آيتالله هاشمي شدند و گفتند من نگران هستم كه مشكلاتي پيش بيايد براي حزب و به نام شما تمام بشود و شما لطمه ببينيد. فلذا بهتر است كه فعاليتهاي حزب متوقف بشود.
بنابراين يكي از مهمترين دلايل توقف كار، خود اين شخص بود. اصلا هيچ ربطي، اين ماجرا به مهندس موسوي و دوستان آقاي مهندس موسوي نداشت. و اين كه دريك جايي من ديدم كه گفته شده اخبار سري حزب توسط آقاي موسوي به بيرون منتقل ميشد، اصلا يك همچنين چيزي وجود نداشت و به هيچ و جه خبري سري وجود نداشت. علاوه بر آن آقاي موسوي عموما در جلسات شوراي مركزي حضور نداشت. در روزنامه مشغول كارهايشان بودند و خيلي كم در جلسات شوراي مركزي شركت ميكردند يعني زماني كه ضرورت داشت حضورشان در جلسات شركت ميكردند و اصلا اهل اين صحبتها نبود كه بخواهد خبركشي بكند و مطلبي را به كسي بگويد. و من نصيحت ميكنم اين شخص را كه ايشان در سني نيستند كه كينهتوزي نسبت به يك آدم شريف مثل آقاي مهندس موسوي داشته باشند. من توصيه ميكنم به ايشان كه مثل آقاي عسگر اولادي كه در ماهها و روزهاي اواخر عمرشان مطالبي گفتند و خود را نسبت به آقاي موسوي و كروبي بري الذمه و راحت كردند، اين كار را بكند خودش را نجات دهد چون در روز قيامت بايد جواب پس دهد. البته اين را هم اضافه ميكنم كه اگر اين شخص نصيحت مرا نپذيرد و به اين كارها ادامه دهد، بنده مطالبي را از برخوردها و مسايلي كه او در داخل حزب داشت، در معرض افكار عمومي قرار ميدهم كه پشيمان شود. كسي كه امكان اين را ندارد كه جواب او را بدهد به چه مجوز شرعي اصلا صحبت ميكند؟ بايد يك وقتي را تعيين كرد و خود آقاي موسوي حضور داشته باشند و در يك مناظره آقاي موسوي بتواند جواب دهد. ولي زماني كه كسي حضور ندارد و نميتواند پاسخ دهد اين جور حرف زدن خلاف اخلاق است و البته افرادي مثل ما كه بوديم و ديديم كه چه مسايلي گذشت نميگذاريم و مطالب را ميگوييم و باز هم نصيحت ميكنم كه ايشان به اين حرفها ادامه ندهد.
– با اين صحبتهايي كه شما فرموديد به نظر ميرسد حرفهاي اين شخص چيزي بيش از يك اختلافنظر سياسي ميباشد و به يك انتقامجويي شبيه است. نظر شما در اين باره چيست؟
* سئوال بسيار خوبي مطرح كرديد. همان زمان كه آقاي موسوي نخستوزير بود و مسايل مربوط به حزب در جريان قرار داشت، چون افكار آقاي مهندس در مسايل اقتصادي افكاري بود كه اين افراد نميپسنديدند، طبعاً دو ديدگاه وجود داشت، يكي ديدگاه اقتصاد بازار بود و ديدگاه ديگر اقتصاد دولتي. اين آقايان در همان زماني كه در حزب موتلفه بودند اين اختلافات را طوري پيش ميبردند كه خلاف مروت و اخلاق اسلامي بود. وقتي امام از دولت آقاي موسوي تعريف ميكردند، آنها سكوت ميكردند. حتي در حوزههاي حزبي به نحوي خلاف واقعيت ميگفتند. اما وقتي امام از آقاي موسوي انتقاد ميكردند،سريعا واكنش نشان ميدادند و حرف امام را تأييد ميكردند. اين كه اخلاق نيست و اصلا درست نيست. از همان زمان اين روحيه وجود داشت به همين دليل خود من از آن زمان مقالات و سرمقالاتي در روزنامه مينوشتم كه در آنها ميگفتم، كساني هستند كه سنگ ولايت فقيه را به سينه ميزنند ولي به ولايت فقيه معتقد نيستند. يعني به ولايت بر فقيه معتقد هستند. ولايت بر فقيه يعني اگر همان چيزي را كه ما ميگوييم وليفقيه هم بگويد خوب است و در غيراينصورت خير. اين اعتقاد تا الان هم باقي مانده و خيلي از اين حرفهايي كه اينها ميزنند بر اين پايه است.
به هرحال در انتخابات سال 88 يك اتفاقاتي براي مهندس موسوي پيش آمد. پروندهاي است كه آن را بايد دستگاه قضايي رسيدگي كند. چون اين وظيفه دستگاه قضايي است و خود آنها هم بايد در آن دنيا پاسخگو باشند. اما به چه مجوزي هركسي يك حكمي را براي آقاي موسوي تعيين ميكند؟ به چه مجوزي هركسي هر تهمتي را كه بخواهد به او نسبت ميدهد؟ كسي حق چنين كاري را ندارد و دستگاه قضايي رسيدگي خواهد كرد و تصميمگيري خواهد نمود. اگر كسي بخواهد در مورد حكم قضايي اظهارنظر كند آنوقت افرادي وجود خواهند داشت كه انتقادي داشته باشند. ليكن زماني كه دستگاه قضايي حكمي صادر نكرده، شماها چه كارهايد كه اين حرفها را ميزنيد؟
اصلا يك عدهاي هستند كه شعار ميدهند و حكمشان را هم صادر ميكنند، اينها با اخلاق اسلامي جور در نميآيد. ما نظام جمهوري اسلامي را داريم كه اين حرفها در كار نباشد و كارها طبق موازين و قانون باشد. در اين بين بعضيها انتقامگيري ميكنند و بعضيها خود شيريني ميكنند كه ما هم هستيم. در صورتيكه كه هيچ اطلاع و آگاهي از مسايل مربوط به حزب ندارند و فقط براي اينكه خودشان را مطرح كنند اين حرفها را ميزنند. يكي از دلايلي كه اين حرفها را ميزنند مطرح كردن خودشان است. خوشبختانه مردم به اين مطالب اهميت نميدهند و اعتباري براي افرادي كه بيسند صحبت ميكنند قايل نميشوند.
– شما به يك نكتهاي اشاره كرديد و آن اينكه اگر دستگاه قضايي حكمي داد بايد بقيه آن را بپذيرند و مسئوليت صحت آن حكم به عهده دستگاه قضاست، ولي مردم اين سئوال را دارند كه چرا پرونده به همين شكل رها شده و محاكمه صورت نميگيرد و يك پاسخ كاملي به افكار عمومي داده نميشود؟
* اين سئوال شما، سئوال بنده و همه ميباشد ولي جواب آن را بنده نبايد بدهم و دستگاه قضايي بايد پاسخگو باشد و اين دستگاه تا به حال جوابي نداده است. البته در همين حرفهاي اين آقايان كه شما اشاره كرديد، آمده كه اگر دستگاه قضايي آنها را در حصر نگه نميداشت، مردم آنها را ميكشتند. اولا كه اين حرف صحيح نيست ثانيا بايد ديد آيا خود ايشان راضي هستند كه به اين بهانه نگه داشته شوند. دستگاه قضايي وظيفه دارد به آنچه را قانون گفته عمل كند. ما چون مسئوليتي نداريم اگر هر جوابي بدهيم درست نيست.
– اين حرفها را در حالي ميزنند كه خود ايشان در زمان نخستوزيري مهندس موسوي بودند و ديدند كه امام از آقاي موسوي تعريف ميكردند و ميدانند كه اين صحبتها خلاف گفتههاي امام است و عقل و شرع هم نميپذيرد كه امام از طرفي آگاه باشند كه فردي در حزب جمهوري اسلامي است كه جاسوس است و ترور ميكند و اسم آن فرد را بياورد كه آقاي موسوي اين كارها را ميكند و از طرفي بالاترين مقام و مسئوليت يك حكومت را به همين فرد واگذار كند. اين قضيه در آن زمان بسيار سروصدا به پا كرد كه چه شده كه امام جلوي اين افراد ايستادند و گفتند كه مصلحت نظام در اين است. اين افراد فكر نميكنند كه اينها در تاريخ ميماند و نسل جوان با مطالعه تاريخ انقلاب و رسيدن به اين تضادها چه قضاوتي خواهد كرد؟
* من به امام، رهبر فعلي را هم اضافه ميكنم. يعني حرفهاي اين افراد حتي خلاف حرفهاي رهبر انقلاب هم هست. چونكه آنچه ما از رهبري درباره مهندس موسوي شنيديم تا قبل از انتخابات 88 تعريف و تمجيد است. و حتي ايشان بارها حكم آقاي موسوي را براي مجمع تشخيص مصلحت نظام و شوراي عالي انقلاب فرهنگي دادند و در جلسات تصميمگيري سران گذشته او را شركت دادند مثل مسايل هستهاي و مسايل ديگر و درجلساتي كه رهبري در ابتداي شروع زعامت خود براي مشاوره برقرار ميكردند، آقاي موسوي حضور داشت و رهبري با تعابيري مثل، آدم نجيبي هست، خوشفكر هست و… از او تمجيد ميكردند.
بعد از سال 88 هم هيچگاه رهبري، آقايان موسوي و كروبي را به وابستگي به بيگانگان متهم نكردند. هر مطلبي گفتند،گله نسبت به اعتراض به نتايج انتخابات بود و اينكه ديگران از اعمال آنها سوء استفاده كردند. شما اگر صحبتهاي ايشان را كه در رسانهها پخش شد نگاه كنيد، از اين تهمتهايي كه بعضي از افراد ميزنند در صحبتهاي ايشان وجود ندارد. بنابراين، اينها خلاف نظر امام و رهبري فعلي است اين نوع حرفزدنها. جواب اين سئوال شما را بنده طبيعيتر كردم و توضيح دادم، اما جواب اين سئوال را خودشان بايد بدهند. چرا شما برخوردي ميكنيد كه يك كلمه از حرفها را از خود رهبري نشنيدهايد؟ اين را بايد خودشان جواب بدهند و تا الان كسي يك چنين جوابي نداده است و اين از آن قبيل است كه ميگويند برو فلان كس را بياور ميروند سرش را ميآورند. رهبري نظرشان اين بود كه اينها بايد مواخذه بشوند به خاطر اين كه دشمن از رفتار اينها سوءاستفاده كرده و يك عدهاي در روزنامهها و مصاحبههاشان در تلويزيون و رسانههاي ديگر پروندهسازيهايي ميكنند از اينها كه اصلا در آن صحبتها نبوده و نظر رهبري هم نبوده و از خودشان يك سري چيزها را براي آنها ميسازند و الان خودشان هم نميدانند براي كساني كه اين چنين پروندهسازي كردند حالا بايد چكار بكنند. بنابراين خودشان بايد جواب بدهند. البته فقط جواب شما را نبايد بدهند و بايد جواب خدا را هم بدهند.
– اين نوع صحبت كردن و اين حرفها را زدن تاثيراتي هم بر افكار عمومي در جامعه ميگذارد و يك عدهاي هم با بزرگ كردن حرفها دنبال مقصود خودشان هستند. براي مقابله با تاثيرات منفي اين حرفها در جامعه چه بايد كرد؟
* من معتقدم اين حرفها ديگر تاثيري بر مردم نميگذارد دليلش را هم در همين انتخابات اخير مشاهده كرديد. انتخابات 24 خرداد 92، پنج، شش نفر مقابل يك نفر بودند يعني آن 6 نفر از يك فكر و جناح بودند و آقاي روحاني از يك جناح ديگر و رأيي كه آقاي روحاني آورد به تنهايي از همه آنها بيشتر بود. اين يعني چه؟ يعني اين كه مردم 4 سال تمام اين دروغها و فحشها را شنيدند بعد كه به پاي صندوق آمدند خلاف آن اظهارنظرهاي كذب رأي دادند. بنابراين ما اگر نصيحتشان ميكنيم و ميگوييم اين حرفها را نزنيد، دلسوزي ميكنيم براي آخرتشان. در اين دنيا اينها ديگر اثري ندارند و مردم واكسينه شدهاند، مردم بيمه شدهاند، مردم مسائل را ميفهمند. هر قدر گزارش دروغ بدهند، هر چه حرفهاي دروغ بزنند فايده ندارد. در يك جاهاي خاص ممكن است اثر بگذارد اما در افكار عمومي اثر ندارد. افكار عمومي هر روز عليه اينها ميشوند و برميگردند نسبت به اينها، اگر واقعا انتخابات، انتخاباتي باشد كه مردم راحت نظر خودشان را بدهند هيچ وقت اينها در رأس هرم قدرت نخواهند آمد و هميشه مردم عليه اينها راي ميدهند،شما ميبينيد 4 سال تمام است از تلويزيون يك طرفه حرف زدند و از روزنامههايشان يك طرفه گفتند، تهمت زدند و به ديگران هم اجازه جواب دادن ندادند. خود آنهايي كه اين حرفها عليهشان بود كه اصلا حق نداشتند جواب بدهند ولي با اين حال نتيجه اين شد. اين يعني چه؟
يعني افكار عمومي ديگر اينها را قبول نميكند و در افكار عمومي تاثيري ندارند. البته اين درست است كه در نظام جمهوري اسلامي نبايد اجازه داده شود كه هركسي، هر حرفي بزند اين جا با شما موافق هستم كه اين ديگر به ما ربطي ندارد. بالاخره مسئولين نظام بايد يك فكري براي اين قضايا بكنند. جلو بداخلاقيها را بگيرند، جلوي دروغ گفتنها را بگيرند جلوي تهمتزدنها را بگيرند، اينها براي جامعه آثار مخرب دارد و خوب نيست.
– شما اشارهاي كرديد به رسانه ملي و حرفهايي كه در 4 سال گذشته به صورت يكطرفه زده شد. با توجه به اين كه مردم در انتخابات 24 خرداد سال 92 به آ قاي دكتر روحاني راي دادند، اين تلاشهايي كه در حال حاضر صداوسيماي ما به عنوان رسانه ملي انجام ميدهد و گاهي اوقات از برنامههاي آن بوي انتقامجويي به مشام ميرسد اين مسئله را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
* صدا و سيماي ما احتياج به يك تحول بزرگي دارد. صداوسيما مستقل عمل نميكند و فلسفه صدا و سيما اين است كه بايد بوق نظام باشد، نبايد بوق اين و آن باشد. متاسفانه صداوسيما بوق جناحها و افراد شده است و بايد صدا و سيما خودش را بالاتر بكشد و شايد از عهده مسئولين فعلي آن برنيايد ولي اميدوارم مسئوليني گذاشته شوند كه در سطح بالاتري يعني در سطح ملي فكر بكنند و واقعا بايد كسي عهدهدار رياست صدا و سيما شود كه آن را تبديل كند به بلندگوي نظام نه بلندگوي افراد و جناحها. اين آن چيزي است كه الان مشكل صداوسيما است كه بايد حل بشود و به نقطهاي برسد كه جايگاه واقعي آن است. اگر اين ارتقاء را پيدا بكنند مسائل ديگر خود به خود حل شدني است.
– با توجه به اينكه جنابعالي از همراهان شهيد مظلوم بهشتي بوديد، ميخواهيم كه صفات و ويژگيهاي مربوط به اعمال و رفتار اين شهيد مظلوم را به طور فشرده بيان كنيد. قطعاً خاطرات تلخ وشيرين بسيار است، به نظر شما نمونههاي بارزي كه جوانها بتوانند از رفتارهاي شهيد بهشتي ياد بگيرند و به آن عمل بكند چه چيزهايي هستند؟
* الان به دليل شرايط زمان، ترجيح ميدهم آن دسته از ويژگيهاي اخلاقي شهيد مظلوم آيتالله بهشتي را بگويم كه به درد امروز بخورد. ما در اين سالهاي اخير گرفتار دو بلاي بزرگ ضداخلاق شدهايم كه در جامعه ما رواج پيدا كرده و متاسفانه حمايت ميشود. يكي از اينها بداخلاقي سياسي است و يكي ديگر افراطيگري. اينها هر دو آفتهاي بزرگي هستند كه هم به جان اخلاق اسلامي و هم دولت اسلامي افتادهاند. ما اگر يك جامعه منهاي دولت اسلامي و نظام جمهوري اسلامي بوديم كمتر غصه ميخورديم كه دچار بداخلاقي سياسي و افراطيگري هستيم ولي چون يك جامعه اسلامي هستيم و نظام جمهوري اسلامي هستيم و در اين نظام كار ميكنيم و تنفس ميكنيم در اين نظام مواجه بودن با بداخلاقي سياسي و رواج بد اخلاقي سياسي در سطوح مختلف و همينطور افراطيگري سياسي خيلي خطرناك است و واقعا نگراني دارد. براي اينكه از نظام اسلامي بايد دنيا الگو بگيرد، ملتها بايد الگو بگيرند. نگاه ميكنند يك دنيا، به يك كشوري به نام اسلام، به عنوان نظام جمهوري اسلامي است كه با حكومت ديني وجود دارد و تاسيس شده، با انقلاب با آن همه فداكاري با آن همه خون دادن، حالا اين چه طور عمل ميكند؟ اگر عملش خوب بود، ياد بگيرند و پيروي كنند و اگر عملش خوب نبود اين را به حساب دين و اسلام ميگذارند و منفي به آن نگاه ميكنند.
بنابراين تلاش ما بايد اين باشد كه در چارچوب نظام جمهوري اسلامي اخلاق پيامبر را داشته باشيم. بايد اخلاق اهل بيت را داشته باشيم و با مروت و جوانمردي با هم رفتار بكنيم. بداخلاقي سياسي را كنار بگذاريم و متعادل هم عمل كنيم اهل افراط و تفريط نباشيم. اعتدال و همينطور اخلاق خوب سياسي، اينها هر دو در آقاي بهشتي بودند. بنابراين ما بايد اين دو را از آقاي بهشتي در اين شرايط ياد بگيريم. من براي اينها نمونه ميگويم كه كلي گوئي نكرده باشم. در خصوص اخلاق يا ضديت با بداخلاقي، آقاي بهشتي خيلي مورد تهاجم صاحبان قدرت و در واقع رقباي سياسي در همان زمان، قرار ميگرفتند و قويترين رقيب سياسي در آن زمان كسي بود كه به نوعي اسطوره شده بود. وقتي كه ايشان با بنيصدر مواجه ميشدند حتي خصوصي در جلسات، خيلي محترمانه صحبت ميكردند، هرگز از مدار و محور احترام و ادب خارج نميشدند. در همين حال حرف خود را هم ميزدند. ايراد و اعتراض به بنيصدر را بيان ميكردند. در جايي كه بنيصدر حضور نداشت، مثلا ما در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي كه بوديم و آن موقع زماني كه حرف بنيصدر ميشد، افرادي بودند از جمله خود من كه تند صحبت ميكرديم و يا مطالباتي داشتيم از آقاي بهشتي كه چرا شما در مقابل بنيصدر و اين خرابكاريهاي او و تخلفات او نميايستيد؟ چرا حرف نميزنيد و كاري نميكنيد؟ آقاي بهشتي اولاً اسمي كه از بنيصدر ميبردند ميگفتند “آقاي بنيصدر” و من هيچ وقت نشنيدم كه آقاي بهشتي در خفا و در پشت سر يا جايي كه خود بنيصدر حضور نداشت بدون آقا از او اسم ببرند. هيچ وقت به بنيصدر اهانت نكردند، هيچ كلمهاي و هيچ تعبيري كه بويي از اهانت در آن باشد نسبت به بنيصدر از دهان ايشان در نيامد. در همين حال و در همين جلسات انتقاد ميكرد، كار او را رد ميكرد و خلاف ميدانست، چه از لحاظ اخلاق و چه از لحاظ قانون ميگفتند؛ اما خيلي محترمانه و متين و مودب. و همينطور در عمل، وقتي آن ماجراهاي سي و يك خرداد در تهران پيش آمد در همان سال 60 منا فقين در تهران شورش كردند و عليه نظام شعار دادند و بچههاي حزبالله كه رفته بودند با آنها مقابله كنند با كارد موكتبري شكم آنها را پاره كردند و جنايت كردند در خيابانها، آقاي بهشتي آن وقت رئيس قوه قضائيه بودند و من با آقاي بهشتي در اتاق كار ايشان نشسته بوديم در همان حزب جمهوري اسلامي مركز. ايشان در عين حال كه دبير كل حزب بودند، رئيس قوه قضائيه هم بودند. تلفن شد و گفتنند كه به آقاي بهشتي بگوييد دختر آقاي بنيصدر و زن بنيصدر در جمع شورشيان خيابان بودند و آنها را دستگير كرديم، چه بكنيم؟ در همين تلفن گفتند كه آقاي موسوي اردبيلي دستور بازداشت آنها را دادهاند. آقاي بهشتي گفتند كه آنها را بايد آزاد كنند. با اينكه آقاي موسوي اردبيلي دادستان كل بودند و گفته بودند كه اينها را بايد دستگير كنند، آقاي بهشتي مخالفت كردند و به آقاي موسوي اردبيلي تلفن زدند و گفتند كه آقاي موسوي اردبيلي! دختر و زن بنيصدر را آزاد كنيد. آقاي موسوي اردبيلي تعجب كردند و تعجب هم داشت و از نظر قانوني حق با آقاي موسوي اردبيلي بود. آقاي بهشتي ديدند كه آقاي موسوي اردبيلي زير بار نميروند گفتند من به عنوان رئيس قوه قضاييه به شما دستور ميدهم كه اينها را آزاد كنيد و آقاي موسوي اردبيلي تمكين كردند و دستور آزادي آنها را دادند. ما از آقاي بهشتي پرسيديم كه چرا آقاي موسوي اردبيلي را مجبور كرديد كه آنها را آزاد بكند. ايشان گفتند چون ما در جدال هستيم با آقاي بنيصدر، دستگيري زن و دختر او به عنوان انتقام شخصي است و ما نبايد اين كار را بكنيم.
اين ماجرا ما را به ياد ماجراي عمروبن عبدود انداخت و جنگ خندق و ماجراي اميرالمؤمنين(ع) زماني كه روي سينه عمروبن عبدود نشستند و او آب دهان به صورت حضرت انداختند و حضرت صبر كردند و مجازات نكردند. وقتي كه پرسيدند ايشان گفتند من در حال خشم بودم و در حالت خشم نبايد مجازات كرد. اين صحنهاي كه ما از آقاي بهشتي ديديم اخلاق كريمه است و خودداري نفس است، اين مسلط بودن به خود است. درست نقطه مقابلش را ما در جامعه داريم. هر كسي هر چه كه در زبانش هست به رقيب سياسي خود ميگويد. هيچ رحمي هم نميكنند. در طبقه پايينتر و جوانها، نسل بعدي، و اينها كه تازه آمدهاند به صحنه، اينها ياد بگيرند. اينها طبيعي است. ياد بگيرند از بزرگترها. به همديگر نسبتهايي ميدهند و براي همديگر توپ آتش راه مياندازند و بداخلاقيهايي ميكنند. كوچكترها از بزرگترها ياد ميگيرند. اين كه از قديم گفتهاند الناس علي دين ملوكهم يعني همين. يعني بزرگترها وقتي بزرگتر شدند و در مصدر امر قرار گرفتند با دانش و محترمانه حرف بزنند. حرف بزنند، انتقاد بكنند اما خارج از ادب نباشد. خوب همين خصلت خوش اخلاقي و رفتار جوانمردانه و با فتوت و محترمانه و مودبانه در چارچوب اخلاق اسلامي اين به طور طبيعي باعث ميشود كه انسانها معتدل باشند اين خودش اعتدال است و اعتدال از اينجا شروع ميشود و در برخورد با رقيب، با مخالف، حتي با دشمن غير معتدل عمل نكند.
افراط خصلت دوم و ديگري است كه در كشور ما وجود دارد و منفي هم هست. من به مناسبت عرض ميكنم كه آقاي بهشتي يكي از خصوصياتش اين بود كه اهل افراط و تندروي نبودند و معتدل بودند. من بارها در باره اعتدال درباره آقاي بهشتي صحبت كردهام. درباره اعتدال آقاي بهشتي مقاله نوشتم و معتقد هستم كه اگر بخواهيم از آقاي بهشتي الگو بگيريم، از اعتدال ايشان بايد الگو بگيريم. اخلاق درست و اعتدال آقاي بهشتي در همه امور. بنده خودم يك وقتي به آقاي بهشتي گفتم كه آقا (در همان شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي) شما چرا از امام مطلبي، نوشتهاي چيزي نميگيريد عليه اينها كه با شما اين طور رفتار ميكنند؟ همان زماني كه عليه سه نفر از بنيانگذاران حزب جمهوري اسلامي تبليغات شديدي بود توسط رقباي سياسي. از دشمن هم نه از طرف دوستان اما رقيب و رقباي اسلامي. آقاي بهشتي آقاي خامنهاي و آقاي هاشمي آماج حملات دشمن بودند و زير فشار دوستاني بودند كه از رقباي سياسي به شمار ميرفتند. در جواب من آقاي بهشتي گفتند: “بگذاريد امام خرج ما نشوند ما خودمان بايد با اعمال و رفتارمان به مردم ثابت كنيم كه اين چيزي كه ميگويند درست نيست، مردم ببينند كه ما درست عمل ميكنيم با همين عملكرد درست ما و رفتار ما، اين گونه اعمال و رفتارها و آن تبليغات خنثي ميشود، چرا ما بايد از امام خرج كنيم؟ بايد امام را براي كارهاي بالاتر و بزرگتر نگه داريم”. و همينطور هم عمل ميكردند. آقاي بهشتي، فقط صحبت نميكردند و در ميدان عمل هم هميشه همين كار را ميكردند با عمل خودش، اعتدال را به مردم نشان ميدادند و هرگز افراطي عمل نميكردند. اين چيزي است كه يكي از پايههاي عملي اخلاق آقاي بهشتي بود و آقاي بهشتي را بهشتي كرد. يعني بهشتي اگر بهشتي شد با اين اخلاق و عمل شد و اگر اينها نبود كه آقاي بهشتي هم مثل كسان ديگري در اين مملكت همين جور بود. اين كه بهشتي بهشتي شد و الگو شد، اسوه شد و اين همه محبوب شد و اين همه امام از ايشان تعريف كردند و مردم در داغ فراق او گريه كردند و به سر و سينه زدند و الان سي و چهار سال از آن ماجرا گذشته هنوز هم مردم اين داغ را، آنهايي كه او را ديده بودند و آن صحنهها را ديدند هر سال تازه ميكنند. اين به دليل همان اخلاق و رفتار آقاي بهشتي است و اين اعتدال آقاي بهشتي است اين را بايد الان ترويج كنيم تا جامعه الگو بگيرد.
– شما فرموديد كه شهيد بهشتي حتي در خفا هم حرمت افراد و رقباي سياسي خود را نگه ميداشت. فكر ميكنيد امروز چه اتفاقي افتاده كه متاسفانه در تريبونهاي رسمي كشور هم حرمت افراد نگه داشته نميشود و در واقع بداخلاقي سياسي كه شما فرموديد دارد ترويج ميشود؟
* ما هر قدر از روزهاي اول انقلاب و سالهاي اول انقلاب فاصله ميگيريم طبيعي است كه از آن معيارها و اساس انقلاب هم فاصله گرفته شود. البته نبايد اينگونه باشيم، اما طبع انسان اين است. اين كه قرآن مرتب تذكر را محور قرار ميدهد و ميفرمايد: “فذكر” و به پيامبر ميگويد كه “ان الذكري تنفع المؤمنين” اين براي همين است. يا در مورد نعمت در سوره انشراح در آخرين آيه بعد از اين كه درباره پيغمبر صحبت ميكند قرآن ميفرمايد: “و اما بنعمة ربك فحدث” يعني اگر نعمتهاي خدا را نگوئيم فراموش ميكنيم و اگر به مردم تذكر ندهيم فراموش ميكنند، مرتب بايد تذكر باشد. امام خميني هم كه تزكيه نفس را يادآوري ميكردند و ميگفتند خودتان را مواظب باشيد، از بديها و از شرارتها خودتان را دور نگه داريد به همين دليل بود. اگر اينها نبود و اگر اين گفتهها نباشد انسان غفلت ميكند، فراموش ميكند و دور ميشود از ارزشها، از اصول و از معيارها، اين است كه هميشه بايد اينها گفته شود و مطرح شود تا فراموش نشود.
يكي از كارهايي كه در انقلاب بايد صورت ميگرفت اين بود كه بايد متوليان امور وظيفه خود ميدانستند كه مرتب اين مطالب را بيان كنند و الان اين موضوع را نداريم. انقلاب نعمت خداست و نظام جمهوري اسلامي نعمت خداست، معيارهاي انقلاب نعمتهاي خدا هستند. وجودانسانهايي مثل امام خميني و آقاي بهشتي نعمتهاي الهي هستند، اين نعمتها را بايد گفت، خصلتها را بايد بيان كرد.
معيارهايي كه اينها بر اساس آن معيارها قيام كردند و انقلاب كردند، اينها را بايد گفت و اينها گفته نميشود و اگر نگوييم فاصله ميگيريم از اينها. الان اين گروههاي وهابي، سلفي و طالبان و داعش، چرا يك آلودگي و كثافت بزرگي را به عنوان “جهاد نكاح” را افتخار خود ميدانند؟ الان در عراق وقتي كه بعضي از اين شهرها و موصل را گرفتند، اعلاميه رسمي دادند و به مردم خطاب كردند كه هر كسي كه زنها را به ما بدهد و ما جهاد نكاح بكنيم، ثواب زيادي دارد و اگر كسي اين كار را نكند ما آنها را طبق قوانين شرع مجازات ميكنيم و اين قانون شرع آنها است!؟ دستهجمعي آدمها را تيرباران ميكنند بدون اين كه محاكمهاي تشكيل شود. وقتي كه حكومتي وجود نداشته باشد اصلا امكان چنين چيزي نيست. چرا اين كار را ميكنند؟ اين جنايتهايي كه قلب افراد را ميشكافند و دل افراد را ميخورند، مثل مشركين در صدر اسلام، چرا؟ اينها همه به اين دليل است كه از ارزشها فاصله گرفتهاند. زماني انحرافات وهابيت و سلفيها بوجود ميآيد كه كسي نميآيد از آن حرف بزند. ما بر عكس وهابيون صحبت ميكنيم، البته اهل سنت هم همينطور برعكس وهابيها حرف ميزنند يعني مذاهب اهل سنت و هابيت و اين گونه افراد را قبول ندارند. ما ميگوييم كه بزرگان را همواره ياد كنيم، براي آنها سالگرد و مراسم بگيريم. خصلتهاي خوب آنها را ترويج كنيم. چرا بايد اين كار را بكنيم؟ چون بايد نسلهاي بعدي ياد بگيرند. مثل پهلواني، پهلوانها، چرا ميگويند كه پهلواني پهلوانان را شما ذكر كنيد و مرتب هم ذكر ميكنيد. براي اينكه پهلواني و فتوت و جوانمردي ياد بگيريم. ولي آنها، نيروهاي سلفي و داعشي كه از زاييده آنها هستند اين كارها را نميكنند دور ميشوند از خصلتهاي پيغمبر. حتي ميگويند جشن ولادت پيغمبر هم نگيريد. ما مراسم جشن ولادت پيغمبر كه ميگيريم ميگوييم پيغمبر اين خصوصيات را داشت، مروت داشت، مهرباني داشت، اعتدال داشت. وقتي اينها را نميگويند دور ميشوند از اين چيزها. اين كه دور شدند و الان به اين روز افتادهاند به اين دليل است. بنابراين ما مرتب بايد بگوييم كه امام خميني كه بود؟ چه اخلاقي داشت؟ چه روشي داشت، معيارهايي كه امام خميني آورده چه بود؟. معيارهايي كه آقاي بهشتي با آن زندگي كرد، بزرگ شد و عمل كرد در دوران قدرتش اينها چه بودند؟ اينها را كه بگوييد روي مردم تأثير ميگذارد. مردم بااين معيارها زندگي ميكنند وقتي با اين معيارها زندگي كردند اين برخوردها كه الان وجود دارد ديگر وجود نخواهد داشت. اين برخوردها كه شما ميگوييد چرا الان اين كارها را ميكنند و چرا با هم اينگونه رفتار ميكنند به دليل فاصله گرفتن از اين معيارهاست. متأسفانه در سطوح قدرت و مسئولين كه در جايگاه هستند – البته همگي اينگونه نيستند – ولي خيليها دچار اين مشكل شدهاند، چون فاصله گرفتند از معيارهايي كه با آن معيارها ما انقلاب كرديم.
– يكي از صفات نيك و گسترش دهنده تعاليم اسلام و جذبكننده مردم اين است كه خصلتها و روشهاي اسلامي در عمل پياده شوند. شنيدهايم كه در جمعهاي مختلف حتي علما وقتي ميآمدند به حضور شهيد بهشتي مثل پروانه دور و برايشان ميچرخيدند. وقتي يك جوان 15 يا 16 سالهاي كه خواهان گرفتن عكس بود عكس ميگرفتند. اين به نظر بر ميگردد به تواضع و فروتني بيحد شهيد بهشتي كه با هركس با رعايت اخلاق و ادب و رفتار پسنديده برخورد ميكرد و اينگونه افراد را به طرف خودش جذب ميكرد. راجع به تواضع و فروتني شهيد بهشتي چه در خاطرات خودتان و مشاهداتتان و يا شنيدهها، چه چيزي به ياد داريد؟
* تواضع يكي از برجستگيهاي آقاي بهشتي بود. همين مورد عكس گرفتن كه شما گفتيد خود من واسطهاش بودم. آن كساني هم كه گفتيد شهيد شدند و الان نزد خانوادهشان آن عكس وجود دارد. يكي از آنها برادر خانم خود من بود كه آن وقت 13 ساله بود و پيش من در حزب ميآمد و خيلي هم به آقاي بهشتي علاقه داشت و پشت در شوراي مركزي ميايستاد وقتي كه جلسه تمام ميشد به من ميگفت كه ميخواهم يك لحظه آقاي بهشتي را ببينم. يك بار او و دوستش گفتند كه ميخواهيم با آقاي بهشتي عكس بگيريم، اين را من به آقاي بهشتي گفتم و گفتند بيايند. حالا شما گفتيد كه فقط عكس گرفتند ولي من ميخواهم يك چيزي بالاتر براي شما بگويم، وقتي اين نوجوانهاي 13 ساله وارد شدند آقاي بهشتي ايستاد و آنها را بوسيد. نه اين كه آنجا بنشيند و جواب سلامي بدهد و سري تكان بدهد و عكس با آنها بگيرد، نه! ايستاد، آنها را بغل كرد، آنها را بوسيد و با خنده و چهره بشاش با آنها عكس گرفت. يعني اين حالت تواضع آقاي بهشتي در حد اعلي نسبت به يك نوجوان نشان داده شد. خوب اين رفتار آن نوجوان را از دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي با ذوق و شوق ميفرستد به جبهه. اين برخوردها بود كه هر دوي اينها را قبل از اين كه سن قانوني پيدا كنند راهي جبهه كرد. رفتند و دست بردند توي كپي شناسنامههايشان و سن خود را بالا بردند و خودشان را داخل رزمندگان جا زدند و به جبهه رفتند و شهيد شدند. اين تواضع خيلي جاها كار كرد. يك نفر را سراغ داريم كه تحت تاثير تبليغات منافقين، آقاي بهشتي را يك انسان متكبر ميدانست. منافقين آنوقتها به آقاي بهشتي ميگفتند راسپوتين. راسپوتين يكي از كشيشهاي روسي بود كه در خاندان تزارها نفوذ كرده بود و قدرت خيلي بالايي داشت. البته سرنوشت خيلي بدي داشت و از همان خاندان تزار او را كشتند ولي تا بود قدرت خيلي بالايي داشت و هر كاري كه ميخواست انجام ميداد و آدم متكبري هم بود. آقاي بهشتي را تشبيه كردند به راسپوتين در حالي كه وقتي كسي از نزديك با آقاي بهشتي مواجه ميشد ميديد كه آقاي بهشتي مجسمه تواضع و فروتني است. بعضي از اين افراد كه آن ذهنيت را بر اثر آن تبليغات منافقين داشتند وقتي با آقاي بهشتي مواجه شدند از اين رو به آن رو شدند، مريد آقاي بهشتي شدند و بسيار به ايشان علاقهمند شدند و تا آخر به آقاي بهشتي عشق ورزيدند. الان هم بعضي از اين افراد هستند و بسيار آقاي بهشتي را دوست دارند. چون درست نقطه مقابل آن چيزي را كه در ذهن آنها پر كرده بودند ديدند و احساس كردند. يك نمونه از اين خاطرات كه گفتيد بگوئيد يك نمونهاش اين است كه ما و دوستان با آقاي بهشتي موقعي كه به قم ميآمدند 10 سال كار علمي كرده بوديم. در جلسات علمي با آقاي بهشتي وقتي ايشان صحبت ميكردند، از ما هم ميخواستند نظر خود را يا هر مطلبي ميخواستيم بگوييم بعد از اين كه نظر خود را ميگفتيم آقاي بهشتي آن را نقد ميكردند و نظر خود را هم ميگفتند. ما ميفهميديم كه حرف درستي نزديم. براي آقاي بهشتي از اول معلوم بود كه اين حرف، حرف درستي نيست اما هر وقت ما صحبت ميكرديم ولو در اثناي صحبت ايشان، ايشان سكوت ميكردند و ميگذاشتند كه ما صحبت كنيم ايشان سكوت ميكردند و حرف ما را گوش ميدادند و تا آخر هم حرف ما را گوش ميكردند، اصلا وسط حرف نميآمدند كه نه آقا اينطوري نيست و اين حرفها چيست!؟ صبر ميكردند تا آخر حرف خود را بزنيم. بعد ميگفتند كه اين حرف شما اينجايش عيب دارد. يعني ما را تشويق ميكردند به اظهارنظر با تواضعي كه داشتند. خوب آقاي بهشتي خيلي سطح بالايي داشتند از نظر علمي، ولي تواضع علمي هم داشتند، تواضع اخلاقي هم داشتند با همه بزرگي. او ميدانست كه ما چقدر به ايشان علاقه داريم و ميدانست كه ما خود را در مقابل ايشان كوچك ميدانيم هم از نظر علمي و هم از جهات ديگر. ولي با اين حال براي ما به اندازه يك فرد مثل خودش حساب باز ميكرد. صبر ميكرد حرفمان را ميزديم بعد خيلي محترمانه اگر قرار بود رد كنند يا تعريف كنند حرف خود را ميزدند. مثل همين صحنهها را من در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي ديدم، در آنجا ايشان دبير كل حزب بود و كساني كه در حزب بودند همه سطحشان از ايشان پايينتر بود. ولي خيليها، خيلي پايينتر بودند، يعني در حد شاگرد و حتي شاگرد شاگردان ايشان در جلسات حضور داشتند و آقاي بهشتي هم مدير و ادارهكننده جلسه بود. هيچ وقت به هيچ كس بياعتنايي يا بيحرمتي نكردند و هميشه در سطح بسيار بالايي براي همه حق اظهارنظر قايل ميشدند، تواضع ميكردند در مقابل همه افراد كه حرف خود را بزنند و اگر جوابي براي آن حرف داشتند آن جواب را هم بيان ميكردند با نهايت ادب و احترام.
البته در مقابل تخلف هم ايشان قاطع بودند. در همين مصاحبه گفتم وقتي كه آقاي آيت حاضر نشد مقررات حزب را رعايت بكند ايشان را با قاطعيت تهديد كردند به محاكمه حزبي. البته در همين تهديد هم بيحرمتي نكردند به آقاي آيت. اين هم نكته بسيار جالبي است و گفتند: آقاي آيت! من “شما” را محاكمه حزبي ميكنم و از حزب اخراج ميكنم. اين جمله ايشان بود. حتي با كلمه “تو” با وي صحبت نكردند و هيچ كلمه ديگري كه بيادبي و بيحرمتي يا بياحترامي در آن باشد به كار نبردند. همان جا هم با اين كه ناراحت شده بودند از اين برخورد آقاي آيت و اين را خلاف مقررات حزب ميدانستند و خود هم به عنوان دبيركل حزب حق داشتند اين نظم را بدهند و اين قاطعيت را به خرج بدهند اما در كمال ادب و احترام صحبت كردند. اين تواضع را حتي ايشان در مورد كوچكترين فرد حزب و حتي كساني كه جلوي در به عنوان نگهبان كار ميكردند و يا بچههاي بخش دانشآموزي حزب با آنها هم كه مواجه ميشدند با تواضع مواجه ميشدند. با دانشآموزان مثل پسران خود صحبت ميكردند و هيچ وقت در برابر هيچكس بياعتنايي و تكبر نداشتند. تواضع ايشان واقعا مثال زدني بود. من فكر ميكنم كه اين ضربالمثل كه ميگويد “درخت هر چقدر بارش بيشتر باشد ميوهاش بيشتر است و شاخههايش به سمت زمين ميآيد”. آقاي بهشتي اينگونه بود. مثل اين درخت پرميوه، علم زياد داشت، شخصيت بالايي داشت و تواضع بالايي هم داشت. افرادي كه سركشي ميكنند، تكبر ميكنند، افرادي كه نسبت به ديگران بياعتنايي ميكنند كمبودهايي دارند، كمبود علم، كمبود شخصيت و هر چيز ديگري، ميخواهند اينها را جبران بكنند وگرنه يك آدمي كه كمبود ندارد و برخوردار از علم و معنويت است او هرگز در مقابل هيچكس تكبر ندارد و تواضع نشان ميدهد. مثل همان درخت.پر بار. درخت علم ندارد به جز عمل – با علم اگر عمل نكني شاخ بيبري. كسي كه علم داشته باشد عمل ميكند و عملش هم در درجه اول معنويت و اخلاق است ودر مرحله بعد عمل علمي است. معنويت و اخلاق يعني تواضع. اول از همه خوش اخلاقي، اعتدال بعد هم آنچه كه در سينه علم دارد حالا مطالب علمي خود را بگويد. ولي با تكبر، با تغيير، كوچك شمردن ديگران، اين كه ارزش ندارد اول بايد آن تواضع و اعتدال و اخلاق خوش را نشان بدهد همزمان يا بعد از آن اعتدال و اخلاق خوش، حرفهاي علمي خود را بزند تا جا بيافتد. آقاي بهشتي اين گونه بود.
– به عنوان آخرين سئوال، با توجه به خصوصياتي كه از شهيد بهشتي سراغ داشتهايد و داريد، در مورد مسايل اجتماعي بخصوص مسايل مبتلابه امروز، مثل ناهنجاري اجتماعي، مثل حجاب و چيزهاي ديگر متاسفانه امروزه وضعيت بدي پيدا كرده، ايشان در اين زمينهها چه نظراتي داشتند و در واقع كاربردي كردن اين نظرات الان چگونه ميتواند در موفقتر بودن جامعه اثر بگذارد؟
* آقاي بهشتي آدم غيوري بود و نسبت به اجراي احكام هم خيلي پشتكار داشت. معتقد بود كه از نظر نگاه حكومتي، احكام اسلامي بايد اجرا شود و يك نمونه آن قصاص بود. ايشان خودش لايحه قصاص را تهيه و تنظيم كرده بود كه جبهه ملي با آن مخالفت كرد و گفت غيرانساني است! امام حمايت كردند از آقاي بهشتي و گفتند: “اين حرف جبهه ملي ارتداد است و يك حكم ضروري اسلام را منكر شدند.” مردم هم حمايت كردند و مسئله ختم شد. اين نمونه است. يعني ايشان معتقد بود از نگاه حكومتي، اگر حكومت اسلامي برقرار شده بايد احكام اجرا بشوند. خوب بعضيها ممكن است عقيدهشان اين نباشد و ميگويند حكومت تشكيل شده و احكام را هم به اجرا ميگذاريم هركس كه خواست اجرا كند و هركس نخواست اجرا نكند. ولي ايشان معتقد بود كه احكام اسلامي بايد اجرا بشود و حكومت موظف است كه اجرا بكند. البته در اين كه با چه ابزاري و با چه راهي و با چه شيوهاي، آقاي بهشتي به همان دليل و مشي اعتدال معتقد بودند كه بايد با شيوههاي صحيح قانوني و روشهاي اعتدالي كاري كرد كه احكام اسلامي اجرا بشود. در مسئله حجاب و احكام حجاب هم آقاي بهشتي معتقد بودند كه به عمل ما مربوط ميشود. يعني اگر ما اين ادعاهايي را كه ميكنيم از نظر علمي، پايبند بمانيم و عمل كنيم و دروغ به مردم نگوييم و خلف وعده نكنيم، آن نظام اسلامي را نظام در خدمت مردم بدانيم و نشان بدهيم آن را در عمل، آنوقت خود مردم علاقهمند ميشوند به اين كه احكام را اجرا بكنند كه يكي از آنها هم حجاب است. يعني يك خانم وقتي كه شما را كه ادعاي اسلام داريد و هر چه ميگوييد به آن عمل ميكنيد و پايبند هستيد، ميبيند، او خود به خود علاقهمند ميشود به اينكه حجاب را رعايت كند. ديگر زوري بالاي سر او نيست. اصلا زور هم لازم ندارد. مشكل بزرگ ما اين است – من نميخواهم بگويم كه ما نبايد اهتمام داشته باشيم براي اجراي قانون حجاب، حجاب حكم ضروري اسلام است و بايد هم اجرا بشود ولي اين كه موفق نيستيم راز و رمز آن اين است كه – ما در عمل و گفتار دوگانگي نشان دادهايم به مردم. هر وقت اين دوگانگي از بين برود، عمل و گفتار باهم يكي بشود بدون اينكه نيازي به فشار و زور باشد خود به خود حجاب هم رعايت خواهد شد. البته موارد استثنا، هميشه دردنيا بوده، هست و خواهد بود، يعني افرادي هم هستند كه بحث آنان، بحث دين و ايمان و چگونگي عملكرد بنده و شما نيست. اينها عناد دارند و اين بحث ديگري است، با آنها بايد برخورد ديگري كرد. اما الان بحث، بحث عموم جامعه است. خيليها هستند كه قبول نميكنند و حاضر نيستند پايبندي نشان بدهند و اين را براي خود يك امتياز ميدانند در جامعه. ولي وقتي شما درست عمل كنيد، آنها عقيدهشان عوض ميشود و فكر آنها تغيير ميكند و ميآيند به طرف اجراي احكام بدون آنكه بالاي سرشان زور و فشاري وجود داشته باشد. بنابراين راه چاره اين است و آقاي بهشتي به اين راه چاره معتقد بودند. بنده بارها اين را از خودشان شنيدم و در صحبتهايشان هم اين را گفتند، در عين حال كه معتقد بودند به اين كه حكومت اسلامي بايد احكام اسلامي را اجرا بكند، در مورد شيوه اجرا اعتقاد اعتدالي داشتند و محور اصلي اين فكر اين بود كه با كار و عملمان مردم را به طرف اسلام بياوريم و علاقهمند كنيم. اين بحث هم كه الان مطرح است كه بايد مردم را به زور به بهشت برد يا نه؟ من خودم يك سرمقاله نوشتم در روزنامه جمهوري اسلامي و چاپ شد و اين را كاملا روشن كردم كه آن بهشتي كه با زور باشد اصلا ارزشي ندارد، بهشت بايد با رغبت باشد و اگر شما روش درست داشته باشيد مردم با رغبت به طرف بهشت ميروند و هيچ كس نيست كه از بهشت بيزار باشد. ممكن است كه عمل ما مردم را از بهشت دور كند به جاي اين كه مردم را به زور به بهشت ببريم و زوركردن هم مردم را از بهشت دور ميكند، ولي با عمل درست ميتوانيم مردم را تشويق كنيم به بهشت يعني تشويق كارساز است.
– با تشكر از شما و از وقتي كه براي اين مصاحبه گذاشتيد.
* من هم از شما متشكرم.













