آیت الله دستغیب: موسوی و کروبی از یاران خاص امام بودند؛ چرا باید در زندان باشند؟
چکیده :امام نسبت به افراد مخلص خيلى سفارش مىكرد. ميرحسين موسوى را خيلى دوست داشت و با آن كه خيلىها با ايشان بد بودند، از او حمايت مىكرد.موسوى فرد امانتدار و راستگويى است و نمىدانيم چرا بايد همين طور گرفتار باشد. آقاى كروبى از خصّيصين امام بود. بسيارى از كسانى كه امروز در زندان هستند، افراد خوبى هستند و از اطرافيان امام بودند....
آیت الله العظمی سیدعلی محمد دستغیب با بیان اینکه از خدا مىخواهيم كه وضع دوباره اصلاح شود گفت: امام نسبت به افراد مخلص خيلى سفارش مىكرد. جناب آقاى مير حسين موسوى را خيلى دوست داشت و با آن كه خيلىها با ايشان بد بودند، از او حمايت مىكرد.
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز همچنین با تاکید بر اینکه میرحسین موسوى فرد امانتدار و راستگويى است مهدی کروبی از خصّيصين امام بود نمىدانيم چرا بايد همين طور گرفتار باشند، تصریح میکند بسيارى از كسانى كه امروز در زندان هستند، افراد خوبى هستند و از اطرافيان امام بودند. مجددآ از آقايانى كه در رأس هستند مىخواهيم ايشان آزاد شوند. اگر در ايام ارتحال امام اين اتفاق مىافتاد خيلى خوب بود و قطعآ موجب شادى روح امام مىشد و از همهى پيادهروىها به سوى قبر ايشان، ثوابش بيشتر بود.
شرح کامل تفسیر آیات ۶6 و ۶7 سوره انعام به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ
و قوم تو اين قرآن را تكذيب كردند در حالى كه آن حق است. بگو: «من وكيل شما نيستم.»(66)
لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرُّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ
و براى هر خبرى، وقتى معيّن است و به زودى خواهيد دانست.(67)
وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ؛ خويشان پيامبر، قرآن را باور نداشته، وعده و وعيدهاى آن را دروغ مىپنداشتند و به همين سبب در وقوع عذابهاى آن تعجيل مىكردند، در حالى كه قرآن و وعدههايش، همه حق است. رسول گرامى اسلام صلّى اللهعليه وآله پيش از بعثت در مكه، مخصوصآ در ميان قوم خود، به «امين» مشهور بود؛ يعنى هيچ خيانت و دروغى از ايشان ظاهر نشده، هيچ كس خلافى از حضرتش نديده بود. به ويژه در سفرهاى تجارى، درستكارى و امانتدارى ايشان كاملا مشهود بود و همه از حسن معاشرت و اخلاق خوبش سخن مىگفتند. اين در حالى بود كه آن حضرت با اعتقادات كفّار مخالف بود و آشكارا عقايد آنان را رد مىكرد.
پس از بعثت، هنگامى كه دستور اظهار رسالت صادر شد، پيامبر پيش از همه، خويشاوندان خود را به اسلام دعوت كرد و قبل از همه، همانها اين دعوت را رد كردند و بيشتر آنها تا زمانى كه پيامبر در مكه بود، دست از دشمنى با اسلام و شكنجهى مسلمانان بر نداشته و بعد از هجرت تا فتح مكه، آتش افروز جنگها بودند. حتّى بعد از فتح مكه نيز برخى از آنها روش نفاق در پيش گرفته، با ظاهر اسلام، هر كجا مىتوانستند به اسلام ضربه مىزدند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از نامههايش به معاويه مىفرمايد :
«همان طور كه گفتى ما و شما با هم در الفت و اتفاق بوديم، ولى در گذشته بين ما و شما جدايى افتاد؛ زيرا ما ايمان آورديم و شما كفر ورزيديد و امروز هم ما به راه راستيم و شما دچار فتنهايد و مسلمان شما اسلام نياورد، مگر از روى بىميلى و اين در حالى بود كه تمام بزرگان عرب تسليم رسول خدا صلّى اللهعليه وآله و همدست وى شدند.»
خود معاويه، دوستان اميرالمؤمنين را كه بهترين مؤمنين بودند، دستگير مىكرد و به شهادت مىرساند و به دستور او، سالهاى سال بر منبرها و در خطبههاى نماز جمعه، مولا على عليه السلام را دشنام مىدادند.
تفسيرهاى الميزان و تسنيم درباره مصيبتها و اختلافاتى كه خويشاوندان پيامبر در دين ايجاد كردند، مطالب مفصلى آوردهاند كه مطالعهى آنها مفيد است.
تفاوت انسان با ديگر موجودات
خداى تعالى انسان را متفاوت با همهى موجودات ديگر آفريد، حتّى با ملائكه و اجنّه. بشر استعداد فراوانى براى پيشرفت در عالم معنا دارد، همچنان كه در ظاهر هم چنين است. نفس انسان مىتواند افراد و اشياى بسيارى را تحت كنترل خود درآورد و به سوى خويش جلب كند. اين جلب به خود، گاه با حيله و نيرنگ و فقط به خاطر جهات مادّى است و گاه از سر صدق و صفا و براى اهداف معنوى.
خداى تعالى مىخواست از ميان بنى آدم، افرادى پيدا شوند كه حقيقت الهى خود را بيابند و به معناى واقعى «خليفهى خدا» گردند. در هر زمانى اين قبيل افراد وجود داشتهاند؛ از جمله انبياى بزرگى چون ابراهيم خليل كه در توحيد پروردگار، امتحانات عجيبى پس داد يا اولياى بزرگ خدا كه در هر زمان در امتحانات سخت، استقامت كردند و آنچه خدا برايشان مىخواست، نصيبشان شد و توانستند از منيّت خود نجات يافته، رستگار شوند. مهمتر از همه رسول گرامى اسلام و اهل بيت ايشان بودند.
خداى تعالى بشر را مختار آفريد و دو راه پيش روى او گذاشت و امتحانات را وسيلهاى قرار داد تا معلوم شود هر كسى، چه راهى را انتخاب مىكند. حتّى پس از انتخاب هم باز امتحانات الهى وجود دارند تا دليل اين انتخاب مشخص شود.
هر كس متناسب با موقعيت و ظرفيت خود امتحان مىشود. آن كه در زمرهى مجتهدين و مراجع تقليد است، امتحان مىشود تا معلوم شود اين مقام را براى شهرت و ثروت و مريدپرورى و خلاصه براى دنيا مىخواهد يا براى آخرت؟ علماى دنياپرست براى خود و ديگران توجيهات عجيبى مىتراشند، امّا علماى خالص، در مقابل آنها كارهايى مىكنند كه مشتشان باز مىشود و رسوا مىگردند.
زمانى كه حضرت امام خمينى در سال 42 قيام خود را آغاز كرد، او را دستگير كرده، نزد شاه بردند و حتّى تا پاى اعدام هم كشيده شد، ولى دست بر نداشت و در تمام سالهاى تبعيد، در عراق و تركيه و فرانسه، به مبارزه خود ادامه داد تا سرانجام در 22 بهمن 57 پيروزى حاصل شد. اين در حالى بود كه در تمام اين مدّت، بسيار بودند كسانى كه ادعاى مرجعيت و اجتهاد داشتند، امّا هيچ حركتى نكردند و توجّهى نداشتند. در جريان مبارزات امام، امتحانات فراوانى براى همهى مؤمنين پيش آمد.
قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ؛ وكيل كسى است كه از طرف موكل، مأمور انجام كارهايى مىشود. خداى تعالى به پيامبر مىفرمايد: به آنها بگو: من وكيل شما نيستم و كار شما دست خود شماست؛ يعنى پيامبر اكرم براى هدايت افراد، تصرف تكوينى در روح آنها نمىكند تا فكرشان را تغيير دهد و منجر به پذيرش دين به وسيلهى آنان شود. اين قدرت را پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام و اولياى خدا داشتند ولى سنّت خداوند بر اين كار نيست؛ چون بر خلاف اختيار بشر است، امّا بعضى دراويش يا مرتاضها اين كارها را مىكنند و با تصرف در روح و نفس اشخاص، خواسته يا ناخواسته وضع آنان را تغيير مىدهند. بناى خداوند بر اين است كه انسان با فكر و تعقل، حقّانيّت خداى تعالى، پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام را درك كند و آگاهانه و از سر اختيار، دين را بپذيرد، البتّه اگر كسى حق را بفهمد و آن را رد كند، در دنيا و آخرت گرفتار تنگى و تاريكى مىشود؛
(وَ مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكآ وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أعْمى )[1]
«و هر كس از ياد من روى گرداند، زندگى تنگى خواهد داشت و روز قيامت او را كور محشور مىكنيم.»
«ذكر» هم بر قرآن، هم بر پيامبر، هم بر اطاعت از خدا و هم بر مطلق ياد خدا تطبيق مىكند. منظور از «معيشةً ضنكا» (زندگى تنگ) اين است كه شخص با وجود بهرهمندى از نعمتهاى دنيا، حتّى پولدار و صاحب مقام بودن، پيوسته در عذاب صفات ناپسند و خلقيات زشت و مرضهاى درون خويش است و خود مال و مقام، باعث گرفتارىها و سختىهاى فراوانى برايش مىشود.
در جاى ديگر مىفرمايد :
(ادْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أحْسَنُ )[2]
«با حكمت و اندرزى نيكو مردم را به راه پروردگارت فرا بخوان و با آنان با نيكوترين روش مجادله كن!»
اين براى كسانى است كه در تشخيص حق مشكل دارند و نمىتوانند راه صحيح را بيابند. پس اگر به سوى پيامبر آيند، ايشان با گفتگو و مباحثهى نيكو، حق را برايشان واضح مىكنند و فراخى از جهات مختلف برايشان حاصل مىشود، ولى اگر نيامدند و راه گذشتگان خود را پيش گرفتند و نفس اماره را خداى خويش گزيدند، دچار مشكلات فراوان و عذاب دنيا و آخرت مىشوند؛ چراكه اصل خويش را فراموش كرده، در حيوانيت فرو مىروند.
شخصيت و ابعاد قيام امام خمينى
بنده از ابتداى قيام امام خمينى از سال 42 تا 57 كه انقلاب پيروز شد و سير مبارزات حضرت امام در اين مدّت و پس از آن تا امروز و اتفاقاتى كه بعد از پيروزى رخ داد، همه را شاهد بودم. مردم ايران واقعآ انقلاب را پذيرفتند و در پى حق رفتند. جوانان، به خاطر دين، بىپروا مقابل گلوله سينه سپر مىكردند. آنان هيچ هدف دنيوى نداشتند كه اگر داشتند، اين چنين دست از جان نمىشستند.
همهى مردم به خصوص جوانها با شور و عشق ديگرى مبارزه مىكردند. چيزى كه عامل حركت آنها بود، عشق به دين و ايمان بود. بيشتر جوانها رو به توبه آورده، نمازخوان شده بودند و واقعآ به سمت دين آمدند و هيچ صحبتى از دنیا و ماديات نبود.
در زمان جنگ هم همان جوانها با شوق به جبهه مىرفتند و گاه از دست پدر و مادر و خانواده خود فرار مىكردند. طلبههاى اين حوزه و اصحاب مسجد پرشتاب به جبهه مىرفتند. همهى شهرها همين طور بود.
علّت اين همه شوق براى جانفشانى اين بود كه حضرت امام خمينى از ابتدا همهى توكّل و اطمينانش به خداى تعالى بود و جز خدا نمىخواست و مردم واقعآ صدق و صفا و امانتدارى از ايشان ديدند.
حضرت آيت الله العظمى نجابت و شهيد آيت الله دستغيب و بسيارى ديگر از بزرگان، از ايشان حمايت مىكردند و همين حمايتها، حكايت از پاكى درون ايشان داشت. روش و هدف امام اين بود كه مردم را با اختيار خود به سوى دين سوق دهد. هر زمان هم كه مىفهميد در كميته يا جاهاى ديگر، كسى افراط كرده، عصبانى مىشد و تذكّر مىداد. هر كس با ايشان رفت و آمد مىكرد، تحت تأثير قرار مىگرفت و كاملا عوض مىشد.
حضرت آيت الله العظمى نجابت در تفسير سورههاى بقره، آل عمران و مقدارى از سوره نساء دائم صحبت از امام مىكرد و تفسير هر آيه را با ايشان مطابقت مىداد.
بين خود و خدا مىدانم كه حضرت امام به تخلفاتى كه در آن زمان رخ مىداد، راضى نبود؛ نمىخواست به كسى ظلم كند و هميشه به حساب قانون عمل مىكرد. بسيارى از خلافها را يا به گوش ايشان نمىرساندند يا تحريف مىكردند يا پس از وقوع ايشان را مطلع مىساختند. در ادارهى يك كشور بزرگ اين مسائل اتفاق مىافتد و يك نفر نمىتواند از همه چيز خبر داشته باشد.
هدف امام خمينى اين نبود كه بر مردم حكومت كند و هرگز نمىخواست به وسيله نيروهاى اطلاعاتى و سپاه و بسيج، حاكم مردم شود. مقصود ايشان، پياده سازى قرآن و سنّت بود؛ مىخواست مردم، كشور را اداره كنند و بارها بر اين نكته تأكيد مىكرد و اداره كشور را بر مبناى انتخابات قرار داد؛ به همين دليل اكثريت مردم از او اطاعت مىكردند. به كسانى كه در مبارزات انقلاب، سابقهاى داشتند احترام مىگذاشت و اگر هم خطايى از آنها مىديد، تذكّر مىداد و نصيحت و صحبت مىكرد و بلافاصله آنها را از خود نمىراند.
مردم با اختيار خود آمدند؛ زنها با اختيار خود باحجاب شدند و جوانها با اختيار خود رو به مساجد آوردند و به جبههها رفتند؛ زيرا از حضرت امام صدق و صفا و امانتدارى مىديدند.
آيت الله العظمى نجابت از هيچ جهت، نيازى به كسى نداشت، نه از جهت مال و مقام و نه از جهت معنوى. از نظر علمى، در زمره با سوادترين علما بود. كارى به كسى نداشت و هيچ نياز يا توقعى از امام خمينى نداشت. با اين حال بارها مىفرمود: «يك نفر در اين كشور پرچم توحيد دست گرفته و ما بايد از او دفاع كنيم.» به همين دليل هم بود كه از ايشان حمايت مىكرد. مىفرمود : «ايشان مردم را به خدا سوق داده؛ جوانها را با خدا آشنا كرده است.»
از دوستان عزيز مىخواهيم سخنان كسانى را كه به خاطر برخى سرخوردگىها، از همه چيز، حتّى از امام خمينى دلسرد شدهاند، باور نكنند و سخنانى را كه بيگانگان و منافقين مىگويند، نپذيرند. ممكن است در همان زمان هم اشتباهاتى رخ داده باشد، ولى اين طور نيست كه مثلا امام دستور داده باشد هزاران نفر را بكشند.
از دوستان خود مىخواهيم هر كجا هستند، سعى كنند مردم را به روش امام خمينى آشنا كنند. اگر بتوانند صحيفهى نور را بخوانند و از مطالب آن استفاده كنند و از اين طريق با نظرات، سخنان و اهداف حضرت امام آشنا شوند.
پس از ارتحال امام، جمعيت عجيبى به تشييع جنازه ايشان آمدند و برخى از شدت اندوه، از دنيا رفتند. بنده وقتى كه از شيراز به تهران رفتم همين طور گريه مىكردم تا وقتى كه بازگشتيم. آيت الله العظمى نجابت مىفرمود: «لازم نيست قلب خود را اين قدر ناراحت كنى.» به راستى رحلت امام براى همه پيشآمد ناگوارى بود.
اين را هم فراموش نكنيم كه خداى تعالى مىفرمايد:
(اِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ )[3]
«خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمىدهد مگر آنها آنچه در خود دارند تغيير دهند.»
خدا نعمتى را براى همه خواست، امّا اين نعمت، آن گونه كه بايد، قدردانى نشد و آنچه امام و افراد مخلص مىخواستند و بر آن بودند، باقى نماند و تغييراتى رخ داد. مردم هم تغيير كردند و در نتيجه روش امام فراموش شد. از خدا مىخواهيم كه وضع دوباره اصلاح شود. امام نسبت به افراد مخلص خيلى سفارش مىكرد. جناب آقاى مير حسين موسوى را خيلى دوست داشت و با آن كه خيلىها با ايشان بد بودند، از او حمايت مىكرد.
آقاى موسوى فرد امانتدار و راستگويى است و نمىدانيم چرا بايد همين طور گرفتار باشد. آقاى كروبى از خصّيصين امام بود. بسيارى از كسانى كه امروز در زندان هستند، افراد خوبى هستند و از اطرافيان امام بودند. مجددآ از آقايانى كه در رأس هستند مىخواهيم ايشان آزاد شوند. اگر در ايام ارتحال امام اين اتفاق مىافتاد خيلى خوب بود و قطعآ موجب شادى روح امام مىشد و از همهى پيادهروىها به سوى قبر ايشان، ثوابش بيشتر بود.













