سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سخنان فرمانده سپاه؛ نوری بر زوایای تاریک تقلب در انتخابات 88...

سخنان فرمانده سپاه؛ نوری بر زوایای تاریک تقلب در انتخابات 88

چکیده :سخنان جعفری اهمیت زیادی دارند، اما نه از این لحاظ که دخالت سپاه را در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ ثابت می‌کنند، بل‌که از این منظر که می‌توانند با قطعیت بیش‌تری این پرسش را پاسخ دهند، که: «چرا در انتخابات ۸۸ تقلب کردند؟». نکته‌ی بنیادین حرف‌های جعفری، نوری‌ست که بر زوایای تاریک این پرسش می‌افکند، و در دو وجه مرتبط سلبی و ایجابی خود را نشان می‌دهد....


کلمه – بامداد راد:

انتشار ویدیوی کوتاهی از یک سخن‌رانی محمدعلی جعفری، فرمان‌دِه سپاه، که ظاهراً در اواخر سال ۸۸ ایراد شده، سبب بروز واکنش‌هایی شده‌است، که عمدتاً بر محور اثبات تقلب در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم می‌چرخند. اما باید دانست این امر آن‌قدر واضح است، که چنین سخنانی اساساً اهمیتی از این منظر ندارند؛ هرکس وجداناً آن انتخابات را سالم می‌داند، آیا می‌تواند به این پرسش پاسخ دهد که: «چرا سه تن از افرادی که به نتایج آن معترض بودند، اکنون بدون محاکمه در خانه‌ی‌شان زندانی‌اند؟».

سخنان جعفری اهمیت زیادی دارند، اما نه از این لحاظ که دخالت سپاه را در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ ثابت می‌کنند، بل‌که از این منظر که می‌توانند با قطعیت بیش‌تری این پرسش را پاسخ دهند، که: «چرا در انتخابات ۸۸ تقلب کردند؟». نکته‌ی بنیادین حرف‌های جعفری، نوری‌ست که بر زوایای تاریک این پرسش می‌افکند، و در دو وجه مرتبط سلبی و ایجابی خود را نشان می‌دهد.

آن‌طور که جعفری می‌گوید، روی کار آمدن جریان دوم خرداد، «خط قرمز»ی برای سپاه و بسیج، و جریانی‌ست که او از آن با نام «نیروهای انقلاب» یاد می‌کند، که می‌توان محافظه‌کاران را مترادف‌شان دانست، و در رأس آن‌ها، رهبر نظام قرار دارد. ریشه‌ی این حساسیت، به پیش از درگذشت رهبر پیشین نظام برمی‌گردد، که چپ‌های اسلامی، یا اصلاح‌طلبان فعلی، و در رأس آن‌ها میرحسین موسوی، پشت‌گرم به حمایت او بودند، و در برابرشان، جریانی که آیت‌الله خامنه‌ای پشت‌گرم به حمایت‌شان بود، قرار داشت، که راست سنتی تلقی می‌شدند، و بعداً، زیر نام اصول‌گرایی گرد آمدند.

نزاع میان این دو طرز فکر، پس از درگذشت اصلی‌ترین حامی چپ‌های اسلامی ـــ امام خمینی ـــ و به‌رهبری رسیدن اصلی‌ترین نماینده‌ی راست‌های سنتی ـــ آیت‌الله خامنه‌ای ـــ محافظه‌کاران را در عمده‌ترین نهادهای قدرت صاحب نفوذ کرد، و این وضعیت، تا دوم خرداد ۷۶، و نوزایی جریان چپ اسلامی با نام «اصلاحات»، ادامه یافت. در شرایطی که کم‌تر کسی گمان می‌برد شخصیت کم‌تر شناخته‌شده‌ای چون سیدمحمد خاتمی، بتواند از پس نماینده‌ای که علناً مورد حمایت رهبر نظام بود بربیاید، رأی بالای خاتمی، ازدست‌دادن بخش عمده‌ای از قدرت توسط محافظه‌کاران را برای دست‌کم هشت سال آتی تضمین کرد.

زنجیره‌ی پیروزی‌های اصلاح‌طلبان در انتخابات‌های پس از دوم خرداد ۷۶، و فضای نسبتاً باز سیاسی، که حتا موجب توقف قتل‌های سازمان‌یافته‌ی موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» شد، جریان راست سنتی، و در رأس آن آیت‌الله خامنه‌ای را نگران کرد؛ تا جایی که ناگزیر از دخالت مستقیم در فرآیند قانون‌گذاری مجلس ششم شد، و با رد صلاحیت‌های گسترده‌ی انتخابات مجلس هفتم، عیان شد که اراده‌ی نهادهای انتصابی حکومت بر ممانعت از تداوم قدرت اصلاح‌طلبان است، تا احیاناً کار بیش از این بیخ پیدا نکند.

تجربه‌ی تلخ هشت سال اصلاحات برای محافظه‌کاران، سبب شد در انتخابات ۸۸، با مشاهده‌ی شور گسترده‌ای که به‌راه افتاد، و جعفری هم با جمله‌ی «تنور انتخابات حسابی داغ شد» به آن اشاره می‌کند، برای آماده‌سازی جهت دست‌برد به آراء مردم، توجیه وجود داشته‌باشد.

محافظه‌کاران مجادلات‌شان با «نخست‌وزیر امام» را به‌خاطر می‌آوردند، و روحیه‌ی نرمش‌ناپذیر وی را، که می‌توانست کابوسی ترس‌ناک‌تر از ریاست‌جمهوری خاتمی را برای‌شان پدید آورد؛ مخصوصاً که موج بسیار گسترده‌ای نیز در حمایت از موسوی به‌راه افتاده‌بود. این‌جا معلوم می‌شود که چرا پیروزی اصلاحات تا این‌حد برای محافظه‌کاران نگران‌کننده بود، و در نتیجه لازم بود با تدابیری که جعفری صرفاً به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کند، جلوی آن گرفته شود.

اما اگر بدین‌ترتیب ممانعت از ریاست‌جمهوری موسوی تبیین می‌شود، تداوم ریاست دولت احمدی‌نژاد تبیین دیگری دارد. برای این امر، باید توجه کرد که احمدی‌نژادِ ۸۴، اساساً پای‌گاهی در میان راست سنتی نداشت، و در ۸۸ لازم بود کسی جز اصلاح‌طلبان پیروز انتخابات شود، و پای‌گاه قدرتی جز قدرت حقوقی نداشته‌باشد، که کسی چون محسن رضایی چنین نبود.

آغاز ریاست دولت احمدی‌نژاد در سال ۸۸، مصادف شد با باج‌خواهی سپاهیان، به‌مناسبت حفظ قدرت محافظه‌کاران، و احمدی‌نژاد ناگزیر از هموارکردن راه دخالت آن‌ها در سیاست و اقتصاد بود. احمدی‌نژاد به‌سادگی می‌توانست همه‌چیز را رو کند، ولی به‌علت بی‌اصالتی ذاتی‌اش، به حق‌السکوت‌هایی رضایت داد، که خود و اطرافیانش را سیراب می‌کرد، و اکنون تشت رسوایی بخش اندکی از آن‌ها از بام به‌زیر افتاده‌است؛ بی‌آن‌که خبری از فساد گسترده‌ی سپاهیان، در پروژه‌های عظیمی که بدون کم‌ترین رقابت و لیاقتی به‌دست گرفتند، و تا توانستند خوردند و هم‌چون زالویی چاق‌تر شدند، به‌بیرون درز کند.

راست سنتی دست‌به‌دامان سپاهیان شد، تا مانع از به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان شود، غافل از این‌که این توسل ِ شوم، سپاه را به چنان غول بی‌شاخ‌ودمی تبدیل می‌کند، که دیگر هیچ‌چیز جلودارش نخواهدبود. چنین وضعیتی، در آستانه‌ی آغاز بیست‌وششمین سال رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، و در شرایطی که او به‌هرحال تا ابدالدهر زنده نمی‌ماند، می‌تواند هش‌داردهنده باشد؛ اگر در زمان انتقال رهبری پیشین، خبری از دخالت نظامیان نبود، این‌بار سپاهیان یک عنصر تعیین‌کننده‌اند، و به دست‌آورد اندک قانع نیستند.

باید منتظر تحولات باقی ماند، ولی عجالتاً چشم‌انداز چندان روشن نیست؛ سپاه، که بیش از هر زمان دیگری قدرت و ثروت، و حتا توجیه لازم برای دخالت در سیاست را نیز در اختیار دارد، به رهبری شخصی رضایت خواهدداد، که مانع از چپاول‌هایش نشود، و شخصیت بله‌قربان‌گویی چون احمدی‌نژاد داشته‌باشد، و حتا امکان ِ باز هم گسترده‌ترشدن فعالیت‌های غیرنظامی‌اش را فراهم کند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.