سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » تبعید همراه با ضرب و شتم بهزاد عرب گل، جانباز سبز، از بند 350 زندان اوین...

تبعید همراه با ضرب و شتم بهزاد عرب گل، جانباز سبز، از بند 350 زندان اوین

چکیده :بهزاد عرب گل جانباز سبز دربند صبح امروز درحالی که مهدی خدابخشی معاون دادستان تهران و جواد مومنی معاون اجرایی زندان در بند ۳۵۰ زندان اوین حاضر شده بوده اند به شکل فریبکارانه ای ابتدا به بهداری اوین فراخوانده شد و پس از امتناع اولیه با توسل به حیله دیگری به عنوان اعلام کتبی انصراف از درمان، به قسمت افسرنگهبانی و مدیریت بند دعوت و آنگاه به شکل غافلگیرکننده ای توام با ضرب و شتم و اعمال خشونت فیزیکی و تدابیر امنیتی و پلیسی به سمت مکان نامعلومی که گفته می شود زندان رجایی شهر خواهد بود، منتقل شد....


بهزاد عرب گل، جانباز و زندانی سیاسی سبز پیش از ظهر امروز شنبه با اعمال خشونت و ضرب و شتم از بند ۳۵۰ اوین به مقصد نامعلوم تبعید شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، بهزاد عرب گل جانباز سبز دربند صبح امروز درحالی که مهدی خدابخشی معاون دادستان تهران و جواد مومنی معاون اجرایی زندان در بند ۳۵۰ زندان اوین حاضر شده بوده اند به شکل فریبکارانه ای ابتدا به بهداری اوین فراخوانده شد و پس از امتناع اولیه با توسل به حیله دیگری به عنوان اعلام کتبی انصراف از درمان، به قسمت افسرنگهبانی و مدیریت بند دعوت و آنگاه به شکل غافلگیرکننده ای توام با ضرب و شتم و اعمال خشونت فیزیکی و تدابیر امنیتی و پلیسی به سمت مکان نامعلومی که گفته می شود زندان رجایی شهر خواهد بود، منتقل شد.

در پی این رفتار غیرقانونی و خشونت آمیز بند ۳۵۰ بار دیگر متشنج شد و زندانیان با اجتماع اعتراضی شعارهایی از جمله مرگ بر دیکتاتور، خدابخش حیا کن بند ما رو رها کن و … علیه عملکرد مسئولان زندان و دادستانی سر دادند.

بهزاد عرب گل از اعضای جبهه مشارکت ایران و بازداشت شدگان روز عاشورای ۸۸ که از اردیبهشت سال ۹۲ جهت اجرای حکم سه سال حبس به زندان اوین رفته است طی سال گذشته چندبار از جمله پس از وقایع پنجشنبه سیاه به سلول انفرادی رفته است. عرب گل که در همان زمان با اعتصاب غذای خشک مقامات زندان را وادار کرد تا به خواسته های او گردن نهند در نامه ای که پس از آن منتشر کرد با تشریح وقایع پنجشنبه سیاه اوین نوشته بود: “صبح پنجشنبه همه را به جز من و کبودوند که در بهداری بودیم به بند بازگرداندند. کبودوند هنوز پس از دو هفته دستانش کبود بود. می ترسیدند اگر به بند برود گزارشی از او منتشر شود. یکی از افسران به بهداری آمد و گفت که آقای خاتمی پیام داده اند که اعتصاب را بشکنید روزنامه اطلاعات هم پیام را منتشر کرده. گفتم حالا که بقیه همبندی ها را به ۳۵۰ برده اید باید من هم به بند بروم و هم آنجا تصمیم بگیرم که اعتصاب را بشکنم یا نه.

هنوز به داخل بند نیامده بودم که آقای میردامادی با یک بطری عسل رقیق شده آمد و از من خواست که اعتصاب را بشکنم. شوق داشتم. با گریه گفتم: دکتر من تا آخرش رفتم. کاش میرحسین و آقای خاتمی حال دیشب من را می دیدند و می دانستند که به خاطر ایران تا هرکجا که لازم باشد با آنها خواهیم بود”.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.