سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ترس و دلواپسی

چکیده :کانون های تولید خطر باید هرچه سریع تر فتح گردند: مردم، انتخاب، آزادی، جوانان، اسلام، و ارگان هایی مانند آموزش عالی و وزارت ارشاد به صورت آشکار و پنهان مورد حمله قرار می گیرند. دلواپسی (ترس) و نمودهای کینه توزی قدرت جویانه از آغاز سال جدید شدت یافته و مرکزیت و حامیانش این بار خطر را بسیار جدی تر و نزدیک تر یافته اند....


کلمه – بهاره توکلی:

بنا به گفته اشپربر قدرت طلبی بی منازع بر پایه ای از کینه و ترس بنا نهاده شده است. در کتاب ارزشمند تاریخ جباریت آمده که ترس ها متفاوت اند: یک نوع ترس همراه با مخاطب اجتماعی و دیگری ترس تهاجمی است. ترس نوع اول روشی است برای جبران نقاط ضعف از طریق تحمیل تکالیف فردی به اجتماع که برای رفع موقتی آن باید باری را بر دوش دیگران نهاد. این ترس با توجه به روحیه مدارا و یاری محیط می تواند به نقطه قوت فرد تبدیل گردد و انسان را موجودی پرمدعا و سواستفاده گر از رفتار اجتماعی دیگران بسازد. انسانی با این گونه ترس مدام به دنبال کسب جایگاه و مقام اجتماعی و البته قدرتی غیر قابل تقسیم با دیگران است. اما ترس نوع دو به مراتب خطرناک تر است. فردی که دچار چنین ترسی است به دلیل اینکه خود را بصورتی نهان در معرض شکست و یا فاقد ارزشهای مطبوع عموم و ضعیف و بی قدرت می داند همواره آماده است که هر عاملی را که ارزش ذاتی او را که خود به آن مطمین نیست به زیر سوال ببرد نابود کند و مدام چهره ای پرخاشجو و درونی نگران را نمایش می دهد. ترس فورا به شکل نوعی تهاجم بروز می کند که حد و مرز نمی شناسد. فردی که دچار چنین وضعی باشد درون نا آرام خود را از طریق تحقیر انسان هایی که از آنها می هراسد و نیز انتقام و کینه جویی آرام می نماید. از این رو اراده و عطش قدرت طلبی چیزی نیست جز بیماری مردمان ضعیف که کینه همه را به دل گرفته اند و به ان علت بر هیچ انسانی رحم روا نمی دارند. آنها کینه جویی را در لفافه ای ارتقا به مرتبتی اعتقادی و ارزشی رواج می دهند. (اشپربر،1363،ص65-77)

اما کسی که به چنین وضعی دچار است اگر به دلایل چند بتواند بر سریر قدرت مطابق میل خود دست یابد، برای نزدیک کردن آن به خواست ها و تمایلات درونی و نیز گریز و فرونشاندن بیم از دست دادن قدرت نیاز به لوازمی دارد. از جمله این لوازم می توان به آن دسته از مردمانی اشاره کرد که تحت تاثیر ترس نوع اول همواره منتظر پیدایش فرد یا قدرتی هستند تا وظایف اجتماعی خود را بر دوش او نهاده، اورا تقدیس کرده و با سرسپردگی از مواهبی برخوردار شده یا آرامش یابند. این افراد که خود به تنهایی و در قلمروی شخصی و اجتماعی می توانند افرادی با اختلال در عواطف انسان دوستانه بوده و اشخاصی سلطه گر باشند، به دور آن قدرت محکم تر و فراگیر تر که لااقل در بخشی از روند شکل گیری اش متاثر از وضعیتی تهاجمی است گرد می آیند. این خود یکی از ویژگیهای جوامعی است که دچار حکومت اقتدار گرا باشند.

البته در برابر این وضعیت، رفتار بخشهای دیگر جامعه که تسلیم به این شرایط هستند، می تواند در واکنشهای برتری طلب موثر باشد. به گفته دوبلن عامل مسلط، عامل فشار، در سر راه اعمال اقتدار خود مراحل و ایستگاههایی قرار می دهد و به قدرت ثابت ناشی از اقتدار مشروعیت می بخشد. (مورو دوبلن، 1375، ص58-65)

بررسی چرایی استیلای این وضعیت از حوصله این نوشتار خارج است اما نگاهی به وضعیت این روزها در نمونه ای قابل لمس و نزدیک یعنی فضای اجتماعی کشور از این منظر می تواند از بسیاری از رفتارها و معضلاتی که عموم ناقد آن هستند رمز گشایی نماید.

معضل ترس در ایران

این الگو در ایران نیز قابل پیگیری است. به طور نمونه می توان به اسم گذاری نوروزی هرسال توسط رهبری اشاره نمود. بارها مشاهده کرده ایم مطرح شدن این کلید واژه ها با آمادگی قبلی این حامیان همراه است و در سلسله مراتبی با کوچکتر شدن و مشخص تر شدن حوزه هایی که از کلمات اولیه می توانند متاثر باشند به صورت خوشه ای از کلمات و با ابزارهای مخنلف تبلیغی یا اجرایی تا دورترین و عمیق ترین لایه های جامعه را متاثر می سازند .

در یک شرایط عادی این موج چیدن کلمات و مقصود اصلی پنهان زیر لوای ارزشهای مطلوب جامعه شکل می یابد. هنوز ساعتی چند از بیانات نوروزی رهبری نگذشته است که بیلبوردهای از پیش آماده شده در باره کلمات اصلی صحبت ها، شهرها را می پوشاند و بلافاصله به پانویس ها یا توضیحات روی صفحه شبکه های تلویزیونی تبدیل می شود. با فرارسیدن اولین نماز جمعه، تمام ائمه مشغول تقدیس و تشریح کلمات می شوند و یا اداراتی جدید برای اجرایی نمودن آن کلمات پایه گزاری می شود، که بار تبلیغات بعدی را به عهده می گیرد. چند زمانی بعد همایشها و یا حرکات خودجوش و غیر خودجوش راهپیمایی های با مجوز و بی مجوز، خبر از منتقل شدن بیم و امیدها به آخرین لایه های حواریون می دهد.

بر این اساس هدف بلند مدت حول اسامی سال و کلمات به کار رفته در آن شکل می گیرد و به نظر می رسد این هدف در تطابق با تعاریف گذشته درباره ی ترسهای تهاجمی مبنی بر حس خطرهایی که قدرت مرکزی را به واقع یا در توهم تهدید می کند و جهت فتح تمام سنگرهای حاکمیت و وجوه و مظاهر قدرت وتکمیل حاکمیت یک دست در کشور باشد. واژگان کلیدی به کار رفته در نامگذاری هرسال را می توان اینگونه خوانش کرد که هنوز علی رغم تلاش های گذشته، این مواضع فتح نشده اند و از آنجا بیم خطر می رود.

علاوه بر این ها، با مروری به صحبتهای این حامیان، حواریون، می توان متوجه شد که برنامه های آنها بر اساس اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدتی طرح می شود که از منظر موردنظر این نوشته می تواند متاثر از همان ترسهای درونی باشد. نمونه های ملی این حامیان، که ائمه جمعه و بخش خاصی از روحانیون، نمایندگان و افراد و شخصیت های وابسته به تفکر محافظه کار و تندرو در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی، مداحان، افرادی موسوم به لباس شخصی ها که بار آشکار کردن خشونت پنهان ترس تهاجمی و نفرت و کینه را برعهده دارند و در دل افراد دیگر رعب ایجاد می کنند و عده از مردم عادی که از طریق باورمندی به ارزشهایی که نقاب گروههای قبلی اند متصل شده، در این جمع جای می گیرند.

دلواپسی و نگرانی

بر اساس این الگو، امسال رهبری سال جاری را سال فرهنگ … معرفی و مطابق معمول با این نامگذاری کلید واژگانی را مطرح نمود که نشان دهنده چشم انداز نگرانی های بلند مدت و کوتاه مدتی است که به عنوان خطر بالقوه یا بالفعل، یا جایگاهی با اهمیت برای فتح حاکمیت و برای گسترش هرچه بیشتر قلمرو قدرت بلا منازع و کسانی است که از آن بهره مندند.

اما نکته جدید در سال جاری این است که ساختار خوشه ای مطرح شده، که در این سال واجد کلمات فرهنگ و اقتصاد است، برای اولین بار به صورت مستقیم و آشکار با هویدا کردن اصل نهفته در همه این جملات و کلمات، یعنی دلواپسی (ترس) منتقل شده است. یک نگاه به سخنرانی ها متون و مطالب و رفتار های تحت پوشش این دلواپسی جمعی از کلماتی را نشان می دهد که از نظر این گروه، کانون های تولید خطر بوده و باید هرچه سریع تر فتح گردند: در سخنرانی های آنان مردم، انتخاب، آزادی، جوانان، اسلام، و ارگان هایی مانند آموزش عالی و وزارت ارشاد مورد توجه بوده و به صورت آشکار و پنهان مورد حمله قرار می گیرند. اینکه فی المثل آزادی بتی شمرده می شود که باید شکسته شود یا ائمه جماعات از وضعیت آموزش عالی و وزارت ارشاد ابراز نگرانی می کنند یا از درمعرض خطر بودن فرهنگ با القاب متعدد فرهنگ مذهبی، فرهنگ دوره امام، فرهنگ ولایی، فرهنگ شهیدان یاد می کنند تا با هم شاهدی بر این ماجراست. درکنار آن حصر یاران جنبش سبز، پر کردن زندان ها، دادگاه ها و احکام عجیب، حمله به زندانیان و حتی تحقیر مردم برای نوع پوشش و رفتارشان جلوه های دیگر کینه توزی است.

یک جامعه تحلیل گر چنانکه شایسته رشد و تحول آن است، می تواند به خوبی متوجه اصل این نگرانی ها شود که چنان محکم و جدی شده که این بار آشکارترمطرح می شود و نشان می دهد مرکزیت این تولید واژگان و حامیانش این بار خطر را بسیار جدی تر و نزدیک تر یافته اند. همچنین نگاهی به راهکارهای ارائه شده که از حالتی نصیحت گونه تا خشمی کوبنده در هسته اولیه حامیان تا راهپیمایی های حامیان خردتر (همانها که ناخودآگاه با دچار بودن به ترس اجتماعی ترجیح می دهند همواره زیر سایه قدرتی که آن را می ستایند، جمع باشند) و تحت لوای واژه/ راهکار امر به معروف باز نشان از نزدیک بودن خطر برای آنهاست. شایسته است جامعه تحلیل گر، در کنار طنازی های مرسوم جامعه ایرانی، به این نکته توجه کند که با همه تلخکامی های مکرر موجود در جامعه که نمودهای کینه توزی قدرت جویانه – همان که در اول نوشته به آن اشاره شد – از آغاز سال جدید شدت یافته، به نظر می آید اراده جمعی بر اصلاح ساختارها سمت و سویی خوب و امید بخش و مطابق با خواسته های جمعی یافته است و این می تواند مایه امیدواری باشد و می تواند در مسیری درست و پایدار بر میل کینه و ترس فائق آید.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.