آیتالله دستغیب: انقلاب با اینهمه شهید و جانباز به جایی نرسد که همه دلسرد شوند
چکیده :خدايا كمك كن انقلابى كه اين همه شهيد و جانباز داده، به جايى نرسد كه همه از آن دلسرد شوند. اميدواريم باز همان وضع اوايل انقلاب و توجّه به خدا در بين مردم به وجود آيد و زندانيان سياسى آزاد شوند، به خصوص آقاى موسوى و آقاى كروبى كه بيمار شدهاند و خانم رهنورد. دست ما از همه جا بسته است و راهى جز دعا نداريم....
آیتالله سید علیمحمد دستغیب، با ذکر این دعا که خدايا كمك كن انقلابى كه اين همه شهيد و جانباز داده، به جايى نرسد كه همه از آن دلسرد شوند، ابراز امیدواری می کند باز همان وضع اوايل انقلاب و توجّه به خدا در بين مردم به وجود آيد و زندانيان سياسى آزاد شوند، به خصوص آقاى موسوى و آقاى كروبى كه بيمار شدهاند و خانم رهنورد. دست ما از همه جا بسته است و راهى جز دعا نداريم.
به گزارش کلمه، مرجع تقلید مقیم شیراز خاطرنشان می کند: شكّى نيست كه خداى تعالى، رحمان و رحيم است؛ مىآمرزد و مىپذيرد، به شرط آن كه انسان از كردهى خود شرمنده و پشيمان باشد و با روى توبه و قصد اصلاح، به سوى پروردگارش باز گردد. اگر كسى در گناه غوطهور شود و هرگز توبه نكند و بگويد: «خدا مىآمرزد»، به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام به غرور مبتلا شده است. هر كس متناسب با اميدى كه دارد، تلاش مىكند. آن كه چشم اميد به رحمت پروردگار دوخته، قطعآ شبانه روزش به توبه و انابه مىگذرد.
مشروح سخنان آیت الله العظمی دستغیب در تفسير آيات 54 و 55 سوره انعام که در پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا منتشر شده، به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ اِذا جاءَكَ الَّذينَ يُوْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءآ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أصْلَحَ فَأنَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ
و هر گاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند، نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما. پروردگار شما رحمت را بر خود لازم كرده است. هر كدام از شما از سر نادانى كار بدى انجام دهد و بعد از آن توبه و اصلاح نمايد، خداوند به طور قطع آمرزنده و مهربان است.(54)
وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ اْلآياتِ وَ لِتَسْتَبينَ سَبيلُ الْمُجْرِمينَ
و ما اين گونه آيات را بيان مىكنيم تا راه تبهكاران آشكار شود.(55)
وَ اِذا جاءَكَ الَّذينَ يُوْمِنُونَ بِآياتِنا؛ آيات پروردگار، نشانههاى يكتايى اويند كه هر كس آنها را ببيند، به خداوند ايمان مىآورد. همچنين پيامبر گرامى اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام نيز آيات ديگر خداوند هستند كه هر كس ولايت ايشان را بپذيرد و به حقّانيّت معاد اعتقاد داشته باشد، «مؤمن» شمرده مىشود، امّا از ادامه آيه معلوم مىشود كه مؤمنانى در اينجا مدّ نظر خداى تعالى هستند كه مرتكب گناهان و لغزشهايى شده، اكنون شرمندهى پروردگار خويش هستند و قصد توبه و بازگشت به سوى او را دارند.
فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ؛ خداوند به پيامبر خود دستور مىدهد كه هر گاه اين مؤمنان نزد تو آمدند، از سوى پروردگار به آنان بگو: «سلام بر شما»؛ يعنى شما از طرف پروردگارتان در امان هستيد.
كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ؛ خداى تعالى بر خود لازم شمرده كه بندگان گنهكار، امّا شرمسار خويش را زير بال رحمت خود آورد و سايهى آمرزشش را بر سرشان بگسترد؛ بندگانى كه از غفلتهاى بسيار خود شرمندهاند؛ از تلف كردن عمر در راه غير خدا شرمندهاند؛ از نمازهاى بىحضور و روزههاى ناقص خويش شرمندهاند؛ از نشناختن پروردگار يكتا، با وجود استعدادهايى كه داشتند، شرمندهاند؛ از نشناختن پيامبر، ائمه و اولياى خدا شرمندهاند. اين شرمندگى و عذر خواهى از آن جهت كه موجب مقصّر ديدن خود و سركوب منيّت مىشود، نزد خدا ارزشمند است و بىترديد هر كس عمر خود را در راه خدا صرف كرده، اعمالش را براى او انجام داده باشد، شرمندهى خداوند خواهد بود.
در حقيقت همهى كارهاى خوب انسان بايد مقدّمهاى باشند براى معرفت پروردگار و اين معرفت، اگر حاصل شود، نشانههايى دارد؛ از جمله اين كه شخص، ساعتى از عمر خود را به غفلت نمىگذراند؛ زبان و چشم و اعضا و جوارحش را، نه از گناه، بلكه از هر چيز غفلتآورى مىبندد؛ اگر هيچ گناهى هم نداشته باشد، به خاطر آن كه نتوانسته دائم در ياد پروردگار باشد و از همهى غفلتها اجتناب كند، خود را مقصّر مىبيند و به خاطر آن كه خدا را آن گونه كه بايد، نشناخته، شرمندهى او مىشود؛ «الهى مَا عَرَفْنَاك حَقَّ مَعرِفَتِك»[1]
وقتى رسول خدا صلّى اللهعليه وآله به خداوند تعالى چنين مىگويد، تكليف ما كه بيشتر عمر خود را در غفلت گذراندهايم، روشن است.
حضور قلب در نماز، بسيار مهم و بسيار سخت است و جز با عنايت پروردگار امكانپذير نيست، ولى به راستى از اين همه نمازى كه خواندهايم، چه مقدارش با حضور قلب بود؟ چقدر خيالات از همه طرف ما را احاطه كرده بود و مانع توجّهمان مىشد؟ درست است كه همين نماز بىتوجّه و بىحضور هم انسان را از عقوبت بىنمازى مىرهاند، امّا نبايد شرمنده باشيم كه حتّى دقيقهاى از دقايق كوتاه نماز را نتوانستيم با حال توجّه بخوانيم؟
امّا كليد همهى مشكلات، دست خداست؛ او است كه گرههاى مادّى و معنوى را مىگشايد و گناهان را مىآمرزد.
امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند به داود وحى كرد، نزد بندهام دانيال برو و به او بگو: گناه كردى و من آن را آمرزيدم و تا سه بار گناهانت را بخشيدم. اكنون اگر بار چهارم گناه كنى، نخواهم آمرزيد!
داود نزد دانيال آمد و جريان را به او گفت. دانيال جواب داد: تو پيام خداوند را رسانيدى. هنگام سحر دانيال با خداوند مشغول مناجات شد و گفت: بار خدايا داود، پيامبرت به من خبر داد كه من تو را معصيت كردم و تو هم مرا آمرزيدى، سوگند به جلالت اگر مرا نگه ندارى، بار ديگر تو را معصيت خواهم كرد.[2]
همهى افراد بشر نسبت به مقام خود در خطر هستند و اگر عنايت خداى تعالى نباشد، هيچ كس از شر ّ نفس و شيطان در امان نيست؛
(وَ ما أُبَرِّىُ نَفْسي اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلّا ما رَحِمَ رَبّي )[3]
«من نفس خود را تبرئه نمىكنم. به راستى نفس، پيوسته به بدىها دستور مىدهد، مگر كسى را كه خدا بر او رحمت آورد.»
صحبت از نااميدى نيست، سخن در اين است كه همهى ما بايد شرمندهى پروردگارمان باشيم.
أنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءآ بِجَهالَةٍ؛ «جهالت» در اينجا در مقابل «علم» (نداستن) نيست، بلكه به معنى نادانى و غفلت است؛ يعنى انجام عمدى گناه از روى طغيان نفس، ولى نه از روى دشمنى با خدا. بعضى افراد، عمدآ به حرام و حلال خدا بىاعتنايى مىكنند و مىگويند : «نماز و روزه و محرم و نامحرم خيالبافى آخوندهاست و خدا كارى با بندگانش ندارد.» اين جهالت نيست، بلكه «عناد» است و گاهى در افرادى كه به ظاهر ايمان دارند و منكر خدا و پيامبر و معاد هم نيستند، ديده مىشود. آيهى بعد درباره اين افراد است.
در اينجا صحبت از كسانى است كه هواى نفس بر آنان چيره گشته، مرتكب گناهى شدهاند و اكنون قصد توبه و اصلاح خويش را دارند.
ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أصْلَحَ : شرط پذيرش توبه، اصلاح خويش و در كنار آن جبران گذشته است؛ يعنى بايد حقوق مردم را پس داد؛ عبادات از دست رفته را قضا كرد؛ از كسى كه غيبتش را كرده، اگر به گوشش رسيده، عذرخواهى نمود و… .
ابوبصير گويد: مرا همسايهاى بود كه پيروى پادشاه مىنمود و عامل ديوان بود. پس به مال بسيار رسيد و زنان و كنيزان خواننده را آماده نمود و همه را به نزد خود جمع مىكرد و شراب مىخورد و مرا آزار مىرسانيد. پس من چندين مرتبه شكايت او را پيش خودش كردم و فايدهاى نداد و از آن كردار ناپسند باز نايستاد. چون بر او الحاح كردم و اصرار نمودم، به من گفت: اى مرد، من مردى هستم كه مبتلى شدهام به بعضى از امور و تو مردى هستى كه از اين بليّه خلاصى يافتهاى. اگر احوال مرا به صاحب خود (جعفر بن محمّد عليهماالسلام) عرضه دارى، اميد دارم كه خدا مرا به واسطه تو خلاصى دهد. اين حرف در دل من تأثير كرد و در دلم افتاد كه اين خدمت را از براى او بكنم.
چون خدمت امام جعفر صادق عليه السلام رسيدم، حال او را براى آن حضرت ذكر كردم. حضرت فرمود: چون به كوفه برگردى، البتّه به ديدن تو مىآيد. به او بگو: جعفر بن محمّد مىگويد: «واگذار آنچه را كه بر آن هستى و من براى تو نزد خدا بهشت را ضامن مىشوم».
چون به كوفه برگشتم، از جمله كسانى كه به ديدن من آمدند او بود و من او را نگاه داشتم تا منزل خلوت شد. بعد از آن به او گفتم: اى مرد! من احوال تو را براى ابو عبدالله، جعفر بن محمّد عليهماالسلام ذكر كردم، به من فرمود: چون به كوفه برگردى، البتّه به ديدن تو مىآيد، به او بگو: جعفر بن محمّد مىگويد: «واگذار آنچه را كه بر آن هستى و من براى تو نزد خدا بهشت را ضامن مىشوم».
ابوبصير مىگويد: چون اين را شنيد، گريست. پس از روى تعجّب گفت: الله، حضرت صادق اين سخن را به تو فرمود؟ من براى او سوگند ياد نمودم كه آنچه گفتم، به من فرمود. آن همسايه گفت: همين ثواب، تو را بس است و بيرون رفت.
بعد از چند روز، نزد من فرستاد و مرا طلبيد. چون رفتم، ديدم كه برهنه، پشت خانه خود ايستاده است. به من گفت: اى ابوبصير! به خدا سوگند كه در منزل من چيزى باقى نمانده، مگر آن كه آن را بيرون كردم و در راه خدا دادم و من چنانم كه مىبينى.
ابوبصير مىگويد: پس من به سوى برادران خويش رفتم و براى او چيزى جمع كردم و او را به آن پوشاندم. بعد از آن، بيش از چند روز نگذشت كه باز به سوى من فرستاد و پيغام داد كه من ناخوشم و به ديدن من بيا!
من نزد او رفت و آمد مىنمودم و او را معالجه مىكردم تا آن كه آثار مرگ در او ظاهر شد و من نزد او نشسته بودم. در حال جان دادن بود كه بىهوشى به او دست داد، بعد از آن به هوش آمد و گفت: اى ابوبصير! صاحب و امام تو آنچه را براى ما وعده كرده بود، وفا فرمود. بعد از آن قبض روح او شد.
چون به حج رفتم، خدمت امام جعفر صادق عليه السلام آمدم و رخصت طلبيدم، مرا رخصت داد. هنگام ورود، آن حضرت در اندرون خانه تشريف داشت و يك پاى من در صحن خانه و پاى ديگر در دهليز خانه آن حضرت بود كه به من فرمود: «اى ابوبصير! براى همسايهى تو آنچه را ضامن شده بوديم، وفا نموديم».[4]
جوانان و نوجوانان بايد بدانند كه آزردن پدر و مادر، آثار بسيار بدى در پى دارد؛ انسان را تاريك مىكند و از چشم اولياى خدا مىاندازد. آه والدين و شكستگى قلب آنها باعث مىشود شخص هرگز روى عاقبت به خيرى را نبيند و توفيقش در همه چيز سلب شود. بسيارى از گرفتارىهاى اشخاص به خاطر اذيت به پدر و مادر است. معمولا وقتى كسى از گرفتارىهايش صحبت مىكند، از او مىپرسم: آيا پدر و مادرت از تو راضى هستند؟ آيا به خواهر و برادرت ظلم نكردهاى و با آنان ارتباط خوبى دارى؟ اين به خاطر اهميّت صله رحم و تنفّر دين از قطع رحم است. در روايت است از رسول خدا صلّى اللهعليه وآله كه بوى بهشت از مسافت هزار سال استشمام مىشود، ولى عاق والدين و قاطع رحم و پيرمرد زناكار و متكبّر، آن را نمىفهمند.[5] اين كنايه از دورى اين افراد از رحمت پروردگار است.
فَأنَّهُ غَفُورٌ رَحيم؛ شكّى نيست كه خداى تعالى، رحمان و رحيم است؛ مىآمرزد و مىپذيرد، به شرط آن كه انسان از كردهى خود شرمنده و پشيمان باشد و با روى توبه و قصد اصلاح، به سوى پروردگارش باز گردد. اگر كسى در گناه غوطهور شود و هرگز توبه نكند و بگويد: «خدا مىآمرزد»، به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام به غرور مبتلا شده است. هر كس متناسب با اميدى كه دارد، تلاش مىكند. آن كه چشم اميد به رحمت پروردگار دوخته، قطعآ شبانه روزش به توبه و انابه مىگذرد.
وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ اْلآياتِ وَ لِتَسْتَبينَ سَبيلُ الْمُجْرِمين؛ «مجرم» كسى است كه مرتكب هر ظلمى مىشود و خود را بهتر از همه مىبيند، نه كسى كه گناهى مىكند و به خود مىآيد و پشيمان مىشود.
از خدا مىخواهيم در اين ماه رجب كه نزد خدا بسيار ارجمند است و با امامان معصوم تبرّك يافته و درِ رحمت و آمرزش پروردگار در آن باز است، خداوند نظرى به قلب ما كند تا از شرك و دوبينى بيرون آييم.
بُشْر حافى يكى از اشراف زادگان بود كه شبانه روز به عيّاشى و فسق و فجور اشتغال داشت. خانهاش مركز عيش و نوش و رقص و غنا و فساد بود و صداى آن از بيرون شنيده مىشد.
روزى از روزها كه در خانهاش محفل و مجلس گناه برپا بود، كنيزش با ظرف خاكروبه، درِ منزل آمد تا آن را خالى كند، در اين هنگام حضرت موسى ابن جعفر عليهماالسلام از درِ آن خانه عبور كرد و صداى ساز و رقص به گوشش رسيد. از كنيز پرسيد: صاحب اين خانه بنده است يا آزاد؟ كنيز جواب داد: البتّه كه آزاد و آقاست. امام عليه السلام فرمود: «راست گفتى؛ زيرا اگر بنده بود، از مولاى خود مىترسيد و اين چنين در معصيت گستاخ نمىشد».
كنيز به داخل منزل برگشت. بُشر كه بر سفره شراب نشسته بود، از كنيز پرسيد: چرا دير آمدى؟ كنيز داستان سوال مرد ناشناس و جواب خود را نقل كرد. بُشر پرسيد: آن مرد در نهايت چه گفت؟ كنيز جواب داد: آخرين سخن آن مرد اين بود: راست گفتى، اگر صاحب خانه آزاد نبود (خودش را بنده خدا مىدانست) از مولاى خود مىترسيد و در معصيت اين چنين گستاخ نبود.
سخن كوتاه حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام همانند تير بر دل او نشست و مانند جرقه آتشى قلبش را نورانى و دگرگون ساخت. سفره شراب را ترك كرد و با پاى برهنه بيرون دويد تا خود را به مرد ناشناس برساند. دوان دوان خود را به موسى بن جعفر عليهماالسلام رساند و عرض كرد: آقاى من! از خدا و از شما معذرت مىخواهم. آرى من بنده خدا بوده و هستم، لكن بندگى خود را فراموش كرده بودم؛ بدين جهت چنين گستاخانه معصيت مىكردم. ولى اكنون به بندگى خود پى بردم و از اعمال گذشتهام توبه مىكنم. آيا توبهام قبول است؟ حضرت فرمود: آرى خدا توبهات را قبول مىكند. از گناهان خود خارج شو و معصيت را براى هميشه ترك كن!
آرى بشر حافى توبه كرد و در سلك عابدان و زاهدان و اولياى خدا در آمد و به شكرانه اين نعمت، تا آخر عمر با پاى برهنه راه مىرفت.
از امام زمان عجّل الله تعالى فرجه مىخواهيم نظرى به ما كند تا آلودگىها از قلبمان بيرون رود و موحّد و خداپرست شويم، نه آن كه گمان كنيم از همه بهتريم، امّا ناگهان در لحظهى مرگ متوجّه شويم بايد مورد مؤاخذه قرار گيريم؛ كسى كه جلودار بود و همه احترامش مىگذاشتند، ناگهان مىفهمد همهى اينها خيالاتى بيش نبود.
خدايا كمك كن در اين سه ماه، به طور شايسته بندگى تو كنيم و از نفس و هوا آزاد شويم!
خدايا كمك كن انقلابى كه اين همه شهيد و جانباز داده، به جايى نرسد كه همه از آن دلسرد شوند. اميدواريم باز همان وضع اوايل انقلاب و توجّه به خدا در بين مردم به وجود آيد و زندانيان سياسى آزاد شوند، به خصوص آقاى موسوى و آقاى كروبى كه بيمار شدهاند و خانم رهنورد. دست ما از همه جا بسته است و راهى جز دعا نداريم.













