سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مردم از نمایشگاه کتاب می‌گویند: قیمت‌ها گران‌تر، نظم و احترام بیشتر؛ امید به آین...
» گزارش میدانی خبرنگار کلمه از همایش بزرگ کتاب خوانان در پایتخت

مردم از نمایشگاه کتاب می‌گویند: قیمت‌ها گران‌تر، نظم و احترام بیشتر؛ امید به آینده بهتر

چکیده :پارسال وجود پلیس، گشت ارشاد، ون های پلیس و... در نمایشگاه خیلی بیشتر بود. تعداد زیاد ماشین های پلیس پارک شده در قسمت شمالی مصلا، هر بیننده ای را شوکه می کرد. تعداد زیاد پلیس های وظیفه که در گوشه و کنار محوطه گعده می کردند، صحنه های کمیکی خلق کرده بود. خوشبختانه امسال پلیس در حد معقول تری در نمایشگاه حضور دارد. شاید امسال نمایشگاه از آن فضای امنیتی و آن جو رعب و وحشت فاصله گرفته باشد....


کلمه – پیام رهجو: اردیبهشت که می شود ترافیک سنگین حکیم شرق از تونل که بیایی بیرون شروع می شود و رد شلوغی ها از خیابان قنبرزاده پایین می آید و خیابان شهید بهشتی را تحت الشعاع خودش قرار می دهد.

نیاز نیست حتما حواست باشد که نمایشگاه کتاب آغاز شده، همین کافی است در این محدوده رفت و آمد داشته باشی تا ترافیک سنگین، افزایش ناگهانی کرایه ی تاکسی ها و مردمی با بسته ها و نایلون های بزرگ کتاب در دست در این منطقه شستت را خبردار کند که مهم ترین اتفاق فرهنگی سال آغاز شده است.

در لحظه ی ورود شلوغی فضای نمایشگاه ها و تعدد غرفه ها و افراد متعدد با لباس فرم های متنوع سردرگم می کند کسی را که اولین بار است به نمایشگاه می آید. اما با کمی چرخ زدن چشم ها عادت می کند و در بهترین نقطه غرفه ی صورتی رنگ اطلاع رسانی به یاری تازه وارد ها می آید. نقشه ای به دستت می دهند و به سمت ون هایی هدایتت می کنند که به شبستان می روند. شبستان ها محل استقرار غرفه های ناشران عمومی است. راهنما توضیح می دهد که غرفه ی ناشران دانشگاهی و کودک نوجوان کمی بالاتر است و خارج از شبستان در چادرهایی به رنگ زرد و بنفش تعبیه شده.

پارسال خیلی اذیت شدیم

آقای جوانی با دو کیسه بزرگ کتاب در دست می گوید: قیمت ها امسال بالا رفته اما نسبت به افزایشی که سال قبل داشت خیلی کمتر بوده. پارسال آنقدر بالا رفته بود که هیچ کدام از کتاب هایی که نیاز داشتم را هم نخریدم و فقط یک روزم تلف شد و حرص خوردم از این همه بی نظمی.

می گوید پارسال خیلی اذیت شدیم اما امسال خیلی مرتب تر است و به نظر می آید همه چیز سر جای خودش است.

او حتی استقبال مردم را بیشتر از چند سال اخیر می داند و توضیح می دهد که باجه های پست خیلی بیشتر و مرتب تر خدمات می دهند. غرفه های اطلاع رسانی را هم در منظم شدن نمایشگاه مفید می داند.

ارسال برای شهرستان هر کیلو هزار تومان/ داخل تهران ۸۰۰ تومان

جلوتر یکی از غرفه های بزرگ پست است. کسانی که خرید عمده کرده باشند برایشان می صرفد که به جای وسایل حمل و نقل رایج از پست استفاده کنند.

چهار میز بزرگ جلوی غرفه توی خیابان گذاشته اند و مامورانی مشغول بسته بندی کتاب ها هستند. قیمت ارسال کتاب ها را می پرسم. می گوید: برای ارسال به شهرستان، هر کیلو هزار تومان، و در داخل تهران هر کیلو ۸۰۰ تومان می شود. هزینه ی کارتن و بسته بند هم دو هزار و دویست تومان است. همینطور که تند تند کتاب ها را کارتن می کند می گوید استقبال زیاد بوده امسال و حتی روزهایی وقت غذا خوردن نداشته.

مردم با نمایشگاه کتاب قهر کرده بودند

مسئول غرفه است و با لیوانی چای در دست حواسش به اطراف است. حتی وقتی با من حرف می زند چشم هایش می دود دنبال مردمی که می آیند و سوالی می کنند و با خرید یا دست خالی خارج می شوند.

می گویم خیلی ها معتقدند که استقبال امسال بهتر بوده، بعید می دانم صرفا به خاطر نظم و برنامه ریزی بیشتر باشد. با تایید استقبال بهتر می گوید به نظرم مردمی که در دولت دهم به دلیل سیاست های بسته و ناکارآمد فرهنگی با کتاب و نمایشگاه کتاب قهر کرده بودند، امسال و با روی کار آمدن دولت جدید، با کتاب آشتی کرده اند.

ادامه می دهد: با توجه به افزایش دو تا سه برابری قیمت کتاب ها، بازگشت نسبی حس امیدواری به میان مردم، می تواند یکی از عوامل افزایش استقبال مردم از نمایشگاه امسال باشد. قیمت کتاب ها گران تر شده، اما حضور مردم و البته خرید کتاب هم بیشتر شده است.

آقای ناشر به نکته ی دیگری هم اشاره می کند: پارسال وجود پلیس، گشت ارشاد، ون های پلیس و… در نمایشگاه خیلی بیشتر بود. تعداد زیاد ماشین های پلیس پارک شده در قسمت شمالی مصلا، هر بیننده ای را شوکه می کرد. تعداد زیاد پلیس های وظیفه که در گوشه و کنار محوطه گعده می کردند، صحنه های کمیکی خلق کرده بود. خوشبختانه امسال پلیس در حد معقول تری در نمایشگاه حضور دارد. شاید امسال نمایشگاه از آن فضای امنیتی و آن جو رعب و وحشت فاصله گرفته باشد.

در آخر می گوید برگزاری نمایشگاه امسال کمی منظم تر شده است. اطلاع رسانی ها دقیق تر و جایگاه ها و برنامه های جانبی کمی سازمان یافته تر شده که به هر حال بی تاثیر در تبلیغات مردمی نیست.

سایت خرید بن خراب بود

خانمی که پس از یک روز کامل پیاده روی نای حرکت ندارد، نشسته روی یکی از نیمکت ها و می گوید: نمی شود که هر روز بیایی. باید یک روز بیایی و همه ی خریدهایت را بکنی. ولی خب همه که جوان نیستند که توان داشته باشند. من واقعا خسته می شدم در طول مسیر اما جای نشستن نیست در شبستان و گاهی مجبور می شوی روی زمین بنشینی.

گلایه ی دیگری هم از سایت خرید بن برای نمایشگاه دارد. می گوید سایت خراب بوده و فرصت خرید آن خیلی کم. و با آنکه پسرش ساعت ها پای اینترنت بوده آخر هم نتوانسته بن خرید کتاب بخرد.

ادامه می دهد: قیمت ها بالا و تخفیف ها کم است. اگر بن نباشد توان خرید پایین می آید. من دو پسر دانشجو دارم که همان مقدار کم بن یا تخفیف هم برایم اهمیت دارد.

می گویم پس راضی نبودید. تصحیحم می کند که چرا خوبی هایی هم داشته امسال. راهنماهای خوبی مستقر بودند. کلا هم منظم بود نمایشگاه. برخورد برگزارکنندگان هم با مردم محترمانه بود. مگر ما چه می خواهیم؟ همین که به ادم احترام می گذارند خستگیش در می رود. و بقیه ی سختی ها را به جان می خرد.

بازدید از نمایشگاه کتاب کیفی تر شده است

خانم جوانی با کارتی که بر گردن دارد میزبان کودکان و نوجوانانی است که با پدر یا مادر خود به نمایشگاه آمده اند. روی پایش بند نیست. می گویم خسته اید؟ می گوید خیلی اما چون استقبال امسال مردم از نمایشگاه کتاب تهران نسبت به سال های قبل بهتر بوده ما هم انرژی می گیریم. موضوعی که در این میان محسوس است، این است که تماشاگران صرف نمایشگاه کتاب امسال کمتر شده اند. تا پارسال با سیل آدم هایی رو به رو بودیم که فقط تماشاچی بودند. کتاب ها را نگاه می کردند و چیزی نمی خریدند و می رفتند. اما امسال نمایشگاه کتاب تا حدی کیفی تر شده است. مخاطبان انگار هدفمندتر به نمایشگاه پا گذاشته اند.

می پرسم چقدر خود بچه ها در خرید دخالت دارند؟ معتقد است کودکان امروزی درباره کتاب ها نظر می دهند. پدر و مادرهای نسل جدید کودکانشان را برای خرید کتاب درگیر می کنند و ازشان نظر می خواهند.

در ادامه می گوید: البته نمی دانم جدیدا پژوهشی روی این موضوع انجام شده یا نه، صرفا بر اساس مشاهده می توانم بگویم. پیش تر کودکان انتخابگر نبودند و پدران و مادران و اولیای مدارس برایشان کتاب انتخاب می کردند و می خریدند. اما این روزها نمایشگاه پر از کودکانی است که به پدر و مادرشان می گویند به کدام انتشارات برویم یا نرویم، کدام کتاب را بخریم یا نخریم، ترجمه این کتاب خوب است یا نیست…

کتاب هایم را گرانتر از قیمت سایت انتشارات خریدم

۱۳ ساله س اما کیف مردانه ای دستش گرفته و با دقت به کتاب ها نگاه می کند. می گویم دنبال کتاب خاصی می گردی یا هر چیز مناسب بگیری می خری؟ می گوید: نه کتاب مشخصی را می خواهم.

به کتاب های دستش اشاره می کنم و می پرسم چرا دنبال این ها می گردی؟ کتاب مدرسه که نیستند؟ کسی بهت پیشنهاد کرده؟ می گوید بله، با بچه های کلاسمان یک لیست تهیه کردیم قرار شده هر کسی سه تا از لیست را بخرد که تابستان به هم قرض بدهیم و بخوانیم.

می فهمم که حواسش را پرت می کنم و معذب شده اما دلم نمی آید رهایش کنم. باز می پرسم لیست را چطوری تهیه کردید؟ معلم یا مادر و پدر کمک کردند؟ می گوید: شما خبرنگاری؟

– بله.

– از اینترنت و مسئول کتابخانه مان و مجله هایی که می خواندیم بیشتر. پدر و مادرهایمان هم نظرهایی داشتند.

در آخر هم به نکته ی بامزه ای اشاره می کند و در می رود: البته فکر نکنید قیمت ها خیلی بهتر است. دو تا کتابی که خریدم از قیمت سایتش گرانتر بود ولی دیگه خریدمشان.

رضایت مردم از خدمات وای فای و دکل موبایل

دسته جمعی آمده اند و شلوغ می کنند. از همان جمع های دانشجویی که وقتی داخلشان هستی اصلا متوجه نمی شوی چرا بقیه اینقدر به خنده هایت نگاه می کنند. گرما و خنده های پشت سر هم به درزهای خیابان صورت هایشان را سرخ کرده.

بی سیم یکی از پسرها توجه ها را جلب می کند. می گوید عضو روابط عمومی کمیته برگزار کننده نمایشگاه است.

او هم معتقد است جمعیت بیشتری آمده اند نسبت به سال قبل: سال های قبل از چهارم یا پنجم شروع می کردیم که مثلا دهم افتتاحیه بود. اما امسال از بیست و پنجم فروردین شروع کردیم به کار. برای همین برنامه ها مرتب تر بوده. در کنار آن چند تغییر هم داشتیم. مثلا سال قبل غرفه هلی بین الملل پایین مصلا بودند اما الان نزدیک ترند. وای فای هم به غرفه های اطلاع رسانی اضافه شده که در مجموع مردم را راضی تر کرده.

دوستش تکمیل می کند: امسال دکل مخابرات هم برای سرویس دهی موبایل ها نصب شده که این خیلی کار مردم را راحت کرده. سال های قبل اینجا که می آمدی ارتباط موبایلت قطع می شد و اعصاب همه را به هم می ریخت. کافی بود رفیقت را گم کنی، دیگر روزت هدر می رفت.

کجای دنیا نمایشگاه کتاب را در سالن های بدون تهویه و راهروهای ماز مانند بر پا می کنند؟

با همسرش از شهرستان آمده. نه اینکه آمده باشد که کتاب بخرد و برود. هر سال برنامه هایشان را طوری هماهنگ می کنند که ایام نمایشگاه تهران باشند تا هم آشنایان و اقوام خود را ببینند و هم کارهای اداری شان را انجام دهند. دانشجوی پزشکی است. می گوید: نمایشگاه یعنی شلوغی و گرما. قیمت ها هم با مغازه فرقی ندارد تنها امتیازش این است که هر چه می خواهی را یک باره می خری و یک بار پول تاکسی می دهی و خلاص.

همسرش می گوید: فقط بحث قیمت ها نیست. اینجا اصلا نمایشگاه نیست و برای این کار طراحی نشده. هر چه هم تلاش کنند مشکل دارد. مصلای تهران کاربری نمایشگاهی ندارد و برای برگزاری نمایشگاهی با این حجم مخاطب و مهمان، اصلا مناسب نیست. صرفا دسترسی به مترو و محدوده نمایشگاه آسان تر شده است. اما کجای دنیا نمایشگاه کتاب را در چادر برگزار می کنند؛ آن هم در چادرهایی بدون تهویه ی مناسب؟ کجای دنیا نمایشگاه کتاب را در سالن های بدون تهویه و راهروهای ماز مانند بر پا می کنند؟ چنین تجربه های شگفتی فقط در ایران می تواند اتفاق بیفتد. آن هم بر اثر لجبازی کودکانه محمود احمدی نژاد در تغییر مکان نمایشگاه در سال ۸۵٫

می گویم فقط مشکل از چادرهاست؟ ادامه می دهد: نه. شبستان هم مناسب نیست. مثلا قرار است به ترتیب حروف الفبا باشد اما مثلا انتشارات امیرکبیر چون فضای بزرگی نیاز دارد رفته یه گوشه ی دیگر غرفه گرفته و ما امروز کلی گشتیم تا پیدایش کنیم.

دولتی از سر لجبازی یا احساس مسئولیت؟!

ساعت از ۸ گذشته و غرفه ها در حال جمع کردن وسایل خود هستند. هوا خنک تر شده و درهای خروجی مملو از کیسه ها و بسته های کتاب و مردمی است که راهی برای خروج پیدا می کنند.

نمایشگاه کتاب امسال هم مانند سال های بعد تمام می شود و آنچه باقی می ماند برگه ای در کارنامه ی مدیریت فرهنگی کشور است از رضایت یا نارضایتی مردمی که ریزترین تغییرها را می بینند و نمره می دهند. مردمی که به دنبال آرامش و احترامند. مردمی که می فهمند دولت دیروز از روی لجبازی چه کرده  و امروز از روی حس مسئولیت چه می کند. مردمی که سال ها بود به مدنی ترین شیوه های ممکن اعتراض و قهر کردند و گویا این روزها کورسویی از امید و تدبیر دوباره به میدان شان کشانده تا قاضیانی باشند برای مدیریت کشور در تمام ابعاد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.