وزیر دولت نهم: مسبب تحریم ها احمدی نژاد است/ او طوری دروغ می گفت که آدم باورش می شد
چکیده : آقای احمدینژاد اصلا علم ، فهم و سواد مدیریت ندارد. نمیدانست در جایگاه یک رئیس جمهور چگونه باید رفتار کند. تعاملات مدیریت را نمیدانست. مثلا یکبار در جلسه دولت گفت سیستم بانکی که کاری ندارد، دریافت و پرداخت است دیگر. گفتیم پس تحصیلات PhD چیست که برای سیستم بانکداری میگذراند. گفت نه بابا. اینها چیزی نیست. همین تفکر باعث میشود که قطعنامه سازمان ملل کاغذ پاره شود. همین تفکر باعث میشود که در سوئیس به او گوجه فرنگی پرت میکنند. این آدم انسجام فکری ندارد...
کلمه – گروه خبر:
“در آن صحنه که احمدینژاد عکس خانم رهنورد را در دست گرفت، آقای موسوی باید از صندلی بلند میشد و میگفت: مگر تو رئیس جمهور نبودی، مگر این 4 سال این اطلاعات را نداشتی. چرا تا الان چیزی نگفتی. تو خیانت کردی.
با احمدی نژاد باید اینگونه برخورد میشد. موسوی ماخوذ به حیا بود. با ادبیات خودش باید با او صحبت کرد.”
این بخشی از گفت و گوی پرویز کاظمی، وزیر رفاه دولت احمدی نژاد با نامه نیوز است. در این گفت و گو کاظمی به رویه احمدی نژاد در اداره کشور پرداخته است . او در همان زمان از وزارت استعفا داد و گفت نمی توانم با احمدی نژاد کار کنم.او اکنون نیم نگاهی هم به انتخابات مجلس دارد و به قول خودش بدش نمی آید و در حال فکر کردن است.
در بخشی از این گفت وگو او درباره انتخابات سال 88 حرف می زند:” من به آقای موسوی رای دادم. سال 88 وقتی آن قضایا اتفاق افتاد باید حالتی برای ایجاد آرامش شکل میگرفت. باور من بر این است که بایستی مصلحت نظام را دید. از نیمه دوم 89 خط و ربط احمدینژاد خیلی بد شد. رفتارها، عملکردها، تمسخرها، تحقیرها. در مجلس بگویی ممه را لولو را برد. هر چی از دهانش میآمد، هر جا میشد میگفت. میگویند سخن شما نشان میدهد که فکر شما چیست. احساس کردم باید پررنگتر حضور پیدا کنم. لازم است که چهره و تصمیمهای احمدینژاد را نشان دهم.
مسبب تحریمها ایشان است. کشور را به سمت و سویی برد که چنین حاصلی داشت. با آمار، ارقام و تحلیلهای درست صحبت کردم نه با غرضورزی. زمانی که بحث یارانه ها بود رگهای گردن من پاره شد از بس که گفتم این کار را انجام ندهید. اما خب، سیاسیکاری بود. من از همان زمان احساس کردم که بایستی گفت ولی باز به لحاظ اینکه کسی در مسند قدرت است تخریب نشود تحلیلهای کارشناسی و مدیریتی میکردم. اما این اواخر موضعها و رفتارها تندتر شد و ما نیز به فراخور آن تندتر رفتار کردیم. الان دیگر تحت عنوان افشاگری و بیان کردن صحبت میکنم تا مردم آگاه شوند چه خبر است تا دیگر نه احمدینژاد جلو بیاید، نه مردم به او اجازه حضور دهند و نه تفکر احمدینژادی جلو بیاید. برای نجات کشور باید این کارها کرد. شاید احمدینژاد یک واکسینه است که دیگر این میکروب وارد بدنمان نشود.”
او در بخش دیگری درباره نحوه مدیریت احمدی نژاد گفت: “کار من همیشه با سیستم بوده است ولی آقای احمدینژاد اصلا سیستماتیک نیست. باورش بر این است که در پادگان و ارتش یک ژنرال وجود دارد و مابقی سربازند. از سوی دیگر ایشان اصلا گوش شنوا نداشت. مدیر باید بشنود اما جاده او یک طرفه است. یک موضوع دیگر این بود که احمدی نژاد دروغ میگفت. مثلا با من ظهر جلسه داشت و صحبت میکرد و شب در جای دیگری میگفت از صبح در اصفهان بودم. بعد طوری حرف میزد و توضیح میداد که حتی من هم قانع میشدم و با خود میگفتم که نکند حتما روز گذشته پیش ایشان بودم.”
او در بخش دیگری در این باره گفت:”یک جلسه من، رئیسجمهور، مجتبی ثمره هاشمی و مددی داشتیم. بحثها را باز کردیم و قول داد که تابع باشد. نزد آقای ثمره هاشمی هم قول داد که هماهنگ شود. از اتاق که بیرون آمدیم به من گفت که من اصلا این کارها را انجام نمیدهم. شوکه شدم در پشت در اتاقی که قول داده بود با من هماهنگ باشد همه چیز را انکار کرد. من همه اینها را به آقای احمدینژاد منعکس کردم. اگر قرار است من پاسخگو باشم باید بتوانم برخورد کنم. آقای احمدینژاد اصلا علم ، فهم و سواد مدیریت ندارد. نمیدانست در جایگاه یک رئیس جمهور چگونه باید رفتار کند. تعاملات مدیریت را نمیدانست. مثلا یکبار در جلسه دولت گفت سیستم بانکی که کاری ندارد، دریافت و پرداخت است دیگر. گفتیم پس تحصیلات PhD چیست که برای سیستم بانکداری میگذراند. گفت نه بابا. اینها چیزی نیست. همین تفکر باعث میشود که قطعنامه سازمان ملل کاغذ پاره شود. همین تفکر باعث میشود که در سوئیس به او گوجه فرنگی پرت میکنند. این آدم انسجام فکری ندارد. ”
کاظمی درباره برخورد احمدی نژاد با هاشمی رفسنجانی هم در بخشی از گفت و گو گفت:” هر کاری میکرد برای اینکه خودش را نشان میدهد. یک مثال بزنم برای این حرف، فرض کنید یک نفر به یک محلهای برود و به بزرگ آن محل بدو بیراه بگوید، خب طبیعتا مورد توجه همه قرار میگیرد. نوع رفتار آقای احمدینژاد با آیت الله هاشمی هم اینگونه بود. شما اگر از نزدیک هاشمی را بشناسید متوجه میشوید که اصلا هاشمی اهل این چیزها نیست. موضعهایی که میگیرد به نفع اسلام و انقلاب است و از خودش میگذرد. دو سال به ایشان گفتم جوابش را بدهد، اما قبول نکرد.”
او درباره اینکه بالاخره عده زیادی از مردم طرفدارش بودند و این چطور می شود گفت:” پوپولیستی یعنی همین. احمدی نژاد کارش را بلد بود. یک نکته دیگر هم هست. در مقابل جامعه روحانیت ایستاد. نفی کرد. معمولا در نفی میتوان خودت را اثبات کنی. . یک وقتی هست که نیت اصلاح دارد. اما گاهی نیت چیز دیگری است. او میخواست خودش را مطرح کند و برایش مهم نبود که در این بین دیگران تخریب شوند. به یکی از بزرگان گفتم ایشان میخواست خودش را امیرکبیر کشور کند. و عملا میگفت هیچ کس ایران را نجات نمیدهد جز من.”
او ادامه داد:” در زمان احمدی نژاد کیلویی کار کردن خیلی مهم بود. 20 ساعت کار میکرد که از نظر من محکوم است. آقای احمدی نژاد به خوابگاه دانشگاه تهران رفته بود و ساعت 3 بامداد جلسه گذاشته بود. این اهانت به انسانیت است. همه میگفتند ما کارتابلمان را یک بامداد میبینیم. خبرنگار با ما مصاحبه کرد گفتم خروجی کار مهم است.”
او در ادامه درباره اینکه احمدی نژاد دغدغه انقلاب داشت یا نه تاکید می کند:” باور من این است احمدی نژاد فقط خودش را میدید. براش انقلاب و امثالهم مهم نبود.”
وزیر دولت احمدی نژاد درباره مشایی و ارتباطش با احمدی نژاد هم گفت:” احمدینژاد فکر میکرد در میان مردم نفوذ دارد و میخواست مشایی را به میدان بیاورد، تا در نهایت خودش دوباره سوار کار شود.”
او ادامه داد:”شناختی که من از احمدی نژاد دارم این است که 100 تا مشایی را درس میدهد و شناختی که از مشایی دارم این است که یک آدم معمولی است. یک بار گفتم آقای مشایی و من را دو طرف یک میز بگذارید تلویزیون هم پخش کنید. اقتصاد، اخلاق، عرفان، مدیریت و فرهنگ هر چه میخواهید روی میز بریزید. آخر چفیه بر گردن کورش انداختن چه معنی میدهد. کورش را میخواهد بسیجی کند یا بسیجیها را کوروشی. این فکرها مرموز است.”













