سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه ضیا نبوی به حسین نورانی‌نژاد: اوضاع درست می‌شود؛ نشد هم غمی نیست!...
» نامه ای از زندان کارون اهواز به انفرادی اوین

نامه ضیا نبوی به حسین نورانی‌نژاد: اوضاع درست می‌شود؛ نشد هم غمی نیست!

چکیده :نمی دونم الان داری به چی فکر می کنی. شاید داری پسرت سهراب رو توی ذهنت تجسم می کنی، تصویر صورتش، دستهاش و پاهاش، جلوی چشمته و به خندیدنش می خندی … شاید هم به خودت میگی چرا توی استرالیا نموندم. یادت می آد که چقدر آدم های متفاوت و مخالف اونجا با همدیگه راحت سر می کردن و چقدر اینجا کار...


ضیا نبوی، دانشجوی ستاره دار دربند، در نامه ای به «حسین نورانی نژاد» از روزهای انفرادی و جلسات بازجویی سخن گفته است.

سخنگوی پیشین شورای دفاع از حق تحصیل این نامه را در تبعید، زندان کارون اهواز، به نگارش در آورده است.

ضیا نبوی در بخشی از نامه خود می گوید: نمی دونم الان داری به چی فکر می کنی. شاید داری پسرت سهراب رو توی ذهنت تجسم می کنی، تصویر صورتش، دستهاش و پاهاش، جلوی چشمته و به خندیدنش می خندی … شاید هم به خودت میگی چرا توی استرالیا نموندم. یادت می آد که چقدر آدم های متفاوت و مخالف اونجا با همدیگه راحت سر می کردن و چقدر اینجا کار سخته.

حسین نورانی نژاد، از اعضای حزب مشارکت، صبح روز دوشنبه اول اردیبهشت ماه در منزلش بازداشت شد. وی اواخر سال گذشته، پس از انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهور، از استرالیا به ایران بازگشت.

ضیا نبوی در ادامه این نامه از تجربه های انفرادی می گوید، توصیه هایی هم برای گذراندن وقت در زندان می کند و در آخر هم می نویسد: اوضاع درست میشه، اینطوری نمی مونه، اصلا بر فرض هم که بمونه، غمی نیست، ما اهل سخت گرفتن نیستیم …

متن کامل نامه ضیا نبوی به حسین نورانی نژاد که در اختیار دانشجونیوز قرار گرفته، در ادامه آمده است:

سلام، چطوری حسین؟ در چه حالی؟ بزار حدس بزنم، تحمل انفرادی اینابر خیلی سخته نه؟ شاید بعضی ها فکر کنند که چون دفعه دومته راحت تر می گذره، اما من یکی فکر نمی کنم اینطور باشه.

دفعه اول آدم گیجه، منگه، شاید هم مست! اصلا نمی فهمی چطور میگذره، اما اینبار نه. این دفعه هوشیاری، ذهنت روشنه و تراژیک بودن وضعیت رو به وضوح کامل درک می کنی! اینبار می تونی از بیرون و با ارتفاع به خودت که توی چند متر جا گیر کردی نگاه کنی. این بار فقط احساست درگیر نیست، اینبار زجری منطقی می کشی!

مسکن های قدیمی هم دیگه چندان به کار نمی آن و از پس توجیه شرایط بر نمیان و از پس شرایط بر نمی آن! حتی اگه همه آدم های اون بیرون به تو فکر کنند، خیلی حس و حالت رو عوض نمی کنه، فهمت از خودت و آدم ها عمیق تر شده و این خیلی چیزها رو عوض کرده! مصیبت اعظم اما اینکه ایمانت به عدالت خدشه برداشته و مطمئن نیستی که وقتی بیگناهی، آخر سر ولِت کنند.

به خودت میگی نکنه توی سناریوئی بیفیافتم! نکنه اسیر سوء تفاهمی بشم!؟ نمی دونم پرونده ات در مورد چیه اما اینقدر مطمئنم که هیچ کاری نمی کنی که نتونی ازش دفاع کنی … می تونم جلسات بازجویی رو حدس بزنم که داری سعی می کنی با استدلال هات خودت رو به طرف مقابلت بفهمونی و سوء تفاهمش رو برطرف کنی. امیدوارم موفق بشی چون می دونم شکست خوردن تو چنین کاری چقدر استیصال آوره! بدبختی اینه که حتی امتیاز قضاوت کردن در مورد طرف مقابل رو هم دیگه نداری و چنین کاری به نظرت مسخره است، همه آدم ها دیگه قابل فهم اند! فقط بعضی ها هنر سر کردن تو این دنیا و کنار اومدن با دیگران رو بهتر و بیشتر یاد گرفتند و بعضی ها هم کمتر …

بگذریم …

نمی دونم الان داری به چی فکر می کنی. شاید داری پسرت سهراب رو توی ذهنت تجسم می کنی، تصویر صورتش، دستهاش و پاهاش، جلوی چشمته و به خندیدنش می خندی … شاید هم به خودت میگی چرا توی استرالیا نموندم . یادت می آد که چقدر آدم های متفاوت و مخالف اونجا با همدیگه راحت سر می کردن و چقدر اینجا کار سخته!

بگذریم …

چند تا توصیه هم برات دارم از کارمندها بخواه برات غذا بیشتر بریزند! موقع غذا خوردن به هیچ چیزی فکر نکن و سعی کن طعم خوب غذا رو کاملا حس کنی! خوب می دونی تنها سرمایه تو اونجا خیال توئه و اگر انرژی نداشته باشی خیالاتت کج و کوله می شن! فایل های موسیقی رو توی ذهنت فعال کن و واسه خودت آهنگ درخواستی پخش کن… نرمشش صبحگاهی هم یادت نره! اگه بگم شرایط الانت رو می فهمم، احتمالا مسخره ام می کنی اما من هم دفعه آخری که انفرادی بودم مطمئن بودم هیچکس شرایطم رو نمی فهمه … مدام توی خاطراتم می گشتم تا ببینم آیا کسی حرفی یا خاطره ای گفته که شبیه تجربه آخر باشه؟

می دونم سعی کردن برای اینکه لحظاتت رو نکشی و چیز با ارزش و قشنگی از توی این تجربه در بیاری خیلی سخته، اما مطمئنم از پسش بر میای. می تونم لحظه ای رو تصور کنم که بین دوستان نشستی و داری تعریف می کنی که این تجربه با تو چه کرده و چه چیزهای جدیدی این بار دستگیرت شده!

بگذریم …

اوضاع درست میشه، اینطوری نمی مونه، اصلا بر فرض هم که بمونه، غمی نیست، ما اهل سخت گرفتن نیستیم …

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند…


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.