سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » برای او که مادر همه بچه های مظلوم این کشور است...
» خالق مجسمه مادر، این روزها نگران همه دختران و پسرانش است

برای او که مادر همه بچه های مظلوم این کشور است

چکیده :دختر آخرین نخست وزیر نگران بود. می گوید : «مامان! بابا رو که قرار است دستگیر کنند. روزهای سختی داریم. خسته شدیم. اینهمه هجوم و اذیت بس نیست؟ تو را هم می برند تو هم نباشی ما چه کنیم؟» مادر نگاهی به دخترش کرد و گفت: «من مادر شما که تنها نیستم مادر همه بچه های مظلوم این کشورم.» نگاه آن روز مادر، نگاه مادر نگرانی که غصه ی فرزندان مظلوم در گوشه گوشه ی کشور آرامشش را ربوده بود، هنوز در چشمانش موج می زند....


کلمه – بهاره توکلی: دخترش روزهای آخر قبل از حصر مدام نگران  حال پدر و مادر بود. آنها برای ما اگر رهبرانی و همراهانی استوار و پابرجا بودند برای  فرزندان اما پیش از همه اینها پدر و مادرند.

می‌گوید: «آن روزها مادر تمام روز را بیرون از خانه بود و مشغول پیگیری امور. همیشه هزاران  کار بود که برای آنها بدود. سال های سال همینطور بود. غیر از این به یاد نداشتیم. از صبح خیلی زود تا آخرین لحظه های شب پر بود از جنبش و حرکت.»

دو سه روز مانده بود به حصر. روزهای کوتاه و شب های طولانی زمستان. غروب بود و مادر تازه به خانه برگشته بود.

مثل همیشه کارهایش را با سرعت انجام می داد تا به نامه ای که می خواست بنویسد برسد. نامه برای وضعیت زنان زندانی و خانواده زندانیان سیاسی و خطاب به رییس قوه قضاییه که با “آقای قاضی القضات” شروع می شد.

دخترخانمش کنارش  نشسته بود و متن را می خواند. متن تندی به نظرش آمد. آن هم در روزهایی که وضعیت خانه عادی نبود. تلفن ها قطع شده و خیابان پاستور پر از مامورهای لباس شخصی بود. خبری هم رسیده بود که برنامه ای برای حمله به خانه و دستگیری آنها تا چند روز آینده در پیش است.

دختر آخرین نخست وزیر نگران بود. می گوید : «مامان! بابا رو که قرار است دستگیر کنند. روزهای سختی داریم. خسته شدیم. اینهمه هجوم و اذیت بس نیست؟ تو را هم می برند تو هم نباشی ما چه کنیم؟»

در حالی که روی نامه اش تمرکز داشت  نگاهی از مهر به فرزندش انداخت و پرسید: «من هم همین سوال را می کنم، چه می کنید؟»

او در دل گریه می کرد.  به مادر گفت:‌ «واقعاً نمی دونم. ما تنها نمیتونیم باشیم. این بار سنگینه و اینها موجوداتی هستند که … ادم بالاخره باید یکی از مادر و پدرش رو داشته باشه. آنهم در این وضع!»

نگاهی به دخترش کرد و گفت: من مادر شما که تنها نیستم مادر همه بچه های مظلوم این کشورم.

نگاه  آن روز مادر، نگاه مادر نگرانی که غصه ی فرزندان مظلوم در گوشه گوشه ی کشور آرامشش را ربوده بود، هنوز در چشمانش موج می زند.

می‌گوید: هنوز در هر ملاقات نگران دختران و پسرانش در زندان و خارج از زندان است. هنوز نگاه مادر نگران است…

مادر روزت مبارک!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.