سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محدودیت ها گرایش به تندروها را تشدید می کند...

محدودیت ها گرایش به تندروها را تشدید می کند

چکیده :اسلام در منطقه قفقاز با چه تفکراتی روبروست؟ آیا پس از خاورمیانه، قفقاز پایگاه بعدی گروه های تکفیری خواهد بود؟ فعالیت گروه های اسلامی در گرجستان و آذربایجان با چه مشکلاتی همراه است؟...


اسلام در منطقه قفقاز با چه تفکراتی روبروست؟ آیا پس از خاورمیانه، قفقاز پایگاه بعدی گروه های تکفیری خواهد بود؟ فعالیت گروه های اسلامی در گرجستان و آذربایجان با چه مشکلاتی همراه است؟

شفقنا در گفت و گو با حسن بهشتی پور، کارشناس مسایل بین الملل و حوزه اوراسیا این پرسش ها را مطرح کرد.

او معتقد است بسترهای لازم برای رشد گروه های تکفیری در منطقه قفقاز فراهم نیست و کشورهای آسیای مرکزی به دلیل فقر اقتصادی و سرکوب آزادی های فرهنگی و اجتماعی به مراتب فضای بهتری را برای رشد این گروه ها فراهم کرده اند.

مشروح گفت وگو را می خوانید:

*گروه های تندرو و افراط گرا مدتی است در منطقه قفقاز فعالیت می کنند و در منطقه آذربایجان و چچن پایگاه هایی تشکیل داده اند. رویکرد دولتهای منطقه قفقاز در برابر این گروه ها چطور بوده است؟ آیا قوانین سخت گیرانه ای وضع کردند یا نسبت به خطر این گروه ها بی تفاوت بودند؟

تا جایی که می دانم واقعا این خطر را جدی گرفته اند و می دانند امنیت منطقه قفقاز اعم از قفقاز جنوبی یعنی آذربایجان، ارمنستان یا گرجستان و قفقاز شمالی با وجود این گروه ها به خطر می افتد. منطقه چچن به آذربایجان مرز درونی ندارد، بلکه به گرجستان دارد. روسیه در چچن با این گروه ها درگیر است و برخورد شدید کرده، اما مشکل این است که قفقاز منطقه کوهستانی است و منطقه کثیرالملت. یعنی در جغرافیای دنیا این همه تمرکز و تنوع در محیط محدود دیده نمی شود. کل قفقاز 7 میلیون کیلومتر مربع اعم از شمالی و جنوبی است و در این منطقه بیش از 50 گروه قومی زندگی می کنند. بین گروه های قفقاز در شهرها و روستاهای مختلف تنوع قومی بسیاری وجود دارد. اگر کمتر از 1000نفر جمعیت را برای هر گروه قومی در نظر بگیریم، یعنی چیزی حدود بیش از 90 گروه قومی وجود دارد، اما برای جمعیت های بیشتر حدود 50 گروه قومی تخمین زده می شود و می توان آنها را از هم تفکیک کرد. تکثر گروه های قومی از یکطرف و کوهستانی بودن منطقه از طرف دیگر و همچنین گرایش های مختلف تصوف، وهابیگری، شیعه و سنی و شافعی و گروه های مختلف مذهبی هم در آنجا قابل مطالعه و بررسی است. در این فضا وهابی ها و سلفی ها پیشرفت کردند و در سالهای گذشته توانستند در قفقاز نفوذ کنند و کسانی که در مدارس دینی عربستان سعودی یا اردن درس می خواندند و به قفقاز برمی گشتند، موفق شدند تفکرات سلفی گری و افراط گرای وهابی را تبلیغ و ترویج کنند.

*به لحاظ نفوذ گروه های افراطی متاسفانه منطقه خاورمیانه در سالهای اخیر بستر خوبی برای فعالیت، گسترش و تکثیر گروه های تندرو به خصوص پس از بهار عربی بود. اکنون شاهد هستیم موج فعالیت این گروه ها به منطقه قفقاز و آسیای میانه سرایت کرده است. فکر می کنید امکان دارد به نوعی پس از اینکه خاورمیانه دستخوش درگیری با گروه های افراطی و تندرو شده است، منطقه قفقاز هم به سمت چنین درگیری هایی برود؟

بعید می دانم. در بستر منطقه خاورمیانه گروه های تندروی وهابی و سلفی از سالها قبل سرمایه گذاری کردند، گسترش یافتند و نفوذ خود را روز به روز افزایش دادند. در قفقاز و آسیای مرکزی نتوانتستند آنقدر که در خاورمیانه بستر لازم را داشتند، نفوذ کنند، زیرا بستر لازم فراهم نبوده است. در این مناطق از نظر فرهنگی سطح گرایش به اسلام تندرو هنوز در آن سطحی که تندروها در خاورمیانه نفوذ دارند، نرسیده است. اینکه در آینده چنین نفوذی گسترش یابد، بستگی به رفتار دولتهای آن کشورها دارد. اگر سرکوب و فقر در کشورهای حوزه قفقاز بیشتر باشد، نفوذ این گروه ها هم بیشتر خواهد بود. به دلیل اینکه معمولا گروه های تندرو یا در کشورهایی که آزادی های سیاسی و اجتماعی به شدت سرکوب می شود ترویج می شوند یا در کشورهایی که فقر بیشتر است. اگر کشورهای قفقاز بتوانند سطحی از رفاه را ایجاد کنند، در مرحله اول جلوی نفوذ این گروه ها را گرفته اند. برای مثال آذربایجان در ده سال گذشته به دلیل گران شدن قیمت نفت، از نظر سطح رفاه اقتصادی بسیار پیشرفت کرده است و وضع اقتصادی آن مانند کشورهای آسیای مرکزی نیست. در تاجیکستان یا در دره فرغانه در مجموعه کشورهای قرقیزستان و ازبکستان واقعا مشکلات اقتصادی بیداد می کند و این بستر خوبی را برای رشد افراط گرایی فراهم کرده است تا این گروه ها بتوانند با پولهایی که از کشورهای عربستان، امارات و قطر می گیرند؛ تبلیغات خود را گسترش دهند. نکته مهم دیگر این است که بهرحال وقتی آزادی های فرهنگی و سیاسی محدود شود، رشد افراط گرایی و گرایش به گروه های تندرو را تشدید می کند. امیدوارم در سال آتی وضعیت کشورهای آسیای مرکزی مقداری به سمت اصلاحات برود. اگر اصلاحات سیاسی و اقتصادی انجام بگیرد بستر لازم برای ترویج چنین تفکراتی آماده نمی شود یا بهتر است بگویم از بین می رود، ولی اگر سیاستهای سرکوب آزادی های اجتماعی و فرهنگی در کشورها ادامه یابد و مشکل فقر هم حل نشود، خود به خود زمینه مناسبی برای رشد گروه های اسلامی تندرو، گروه های سلفی و وهابی به ویژه در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز فراهم می شود.

*پس معتقدید در منطقه قفقاز گروه های افراطی نتوانستند به شدت خاورمیانه نفوذ کنند؟

بله. به شدت خاورمیانه موفق نشدند در قفقاز گسترش یابند و همان مشکلاتی که پس از بهار عربی در خاورمیانه به وجود آوردند را در قفقاز به وجود آورند. اکنون آنها نتوانستند در قفقاز نفوذ کنند ولی ممکن است در ده سال آینده اگر وضعیت اقتصادی بدتر شود، ازاین فضا استفاده کنند.

*چرا جوانان منطقه قفقاز به اندازه ای که جوانان منطقه خاورمیانه و کشورهای عربی تحت تاثیر اندیشه های این گروه ها قرار گرفتند، جذب تفکرات گروه های تکفیری نشدند؟

زیرا فضای اجتماعی و فرهنگی قفقاز بسیار متفاوت با خاورمیانه است. اولا قفقاز شمالی یعنی داغستان، چچن، اینگشوتیا و قره چای مناطقی هستند که جمهوری های خودمختار قفقاز شمالی را تشکیل می دهند و در حوزه روسیه هستند و در قفقاز جنوبی یعنی جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمنستان فضای بسیار اندکی برای فعالیت های وهابی گری و سلفی گری فراهم است. یعنی موقعیت آنطور که در آسیای مرکزی مناسبتر است، هنوز برای رشد تکفیری ها در قفقاز مناسب نیست. در این میان دره فرغانه در آسیای مرکزی یک استثنا محسوب می شود. دره فرغانه در آسیای مرکزی، سه استان قرقیزستان، یک استان ازبکستان و یک استان سغد در شمال تاجیکستان را شامل می شود. دره بسیار بزرگی که از زمان شوروی به وجود آمد و حالا مرکزی است برای اسلام گرایی به ویژه اسلام گرایی تندرو. یعنی گروه های افراطی به دلیل فقر و مشکلات حاکم در کشورهای آسیای مرکزی و از طرف دیگر سرکوب آزادی های فردی و اجتماعیف توانستند در این منطقه گسترش یابند. در خاورمیانه بسترهای کافی برای تکثیر این گروه ها فراهم است و متاسفانه اکثر رژیم های حاکم در خاورمیانه به ویژه در کشورهای عربی حکومت های غیردموکراتیک و سرکوبگر هستند. از طرف دیگر در کشور مصر یا در کشور دیگری مانند یمن، فقر اقتصادی بیداد می کند و در نتیجه این مشکلات خود فضا را برای فعالیت های افراطی گری و وهابی گری با کمک های مالی کشورهایی مانند عربستان مناسب می کند، ولی در قفقاز و آسیای مرکزی اساسا بستر آنطور که در خاورمیانه فراهم است فراهم نیست. مگر اینکه در ده سال آینده این بستر فراهم شود، البته این بستگی به سیاستهای دولتها، وضعیت اقتصادی و نوع رفتار آنها با مردم بستگی دارد.

*پس از بهار عربی در خاورمیانه که به تعبیری به خزان نشست، تحرکات و اعتراضات در حوزه اوراسیا مشاهده می شود. ترکیه از یک طرف درگیر است و اوکراین هم به تازگی دستخوش بحران شده، آیا امکان دارد تحرکات و اعتراضات خاورمیانه به نوعی به منطقه قفقاز یا اوراسیا انتقال پیدا کند؟ اتفاقات اوکراین و ترکیه چه تاثیری بر منطقه قفقاز خواهد داشت ؟

این آشوبها و بحران ها از یک طرف نتیجه رقابتهای قدرت های سلطه گر یعنی آمریکا، اتحادیه اروپا و و روسیه است که در عرصه بین المللی با یکدیگر رقابت و چالش دارند، از طرف دیگر به رفتار حکومت این کشورها برمی گردد. وقتی دیکتاتوری مثل مبارک در مصر حاکم بود، مردم انقلاب کردند و انتظار بود مناسبات سیاسی،اجتماعی گذشته تغییر کند که تغییر نکرد و نظامیان اجازه ندادند. دولت جدید هم میراث دار مبارک است. عامل بحران ها فقط مربوط به عوامل خارجی نیست، عوامل داخلی نیز تاثیرگذار است که مهمترین آن رفتار حکومتها و سیاست هایی است که علیه ملت خود اتخاذ می کنند. از طرف دیگر انگیزه های مردم یعنی استقلال طلبی، آزادی خواهی و استکبار ستیزی به معنی مخالفت با مداخله خارجی می تواند در اوکراین هم وجود داشته باشد یا در کشور دیگری در آسیای مرکزی هم می تواند شکل بگیرد، اما برای این مناطق هنوز در مراحل مقدماتی این موضوعات است نه مراحل نهایی. برای مثال نشانه ای از بحران شدید در منطقه قفقاز مشاهده نمی شود تا آنچه شبیه به اوکراین رخ داده در یکی از کشورها رخ دهد. ممکن است دوسال دیگر اتفاق بیافتد و بالاقوه فضا فراهم است اما هنوز بالفعل نشده. از طرفی نارضایتی عمومی علیه سیاستهای دولتها وجود دارد و همین عامل ، بستر مناسب را برای رقابت دولتها ی رقیب در این کشورها فراهم کرده است . اما در کشوری مانند ترکیه این نارضایتی عمومی بالقوه هنوز بالفعل نشده است. در حالی که در اوکراین این موضوع به شکل حادی رسید و در عمل فضا برای رقابت و جنگ قدرت بین هواداران روسیه و هواداران اتحادیه اروپا و امریکا فراهم شد. در اوکراین نمی شود همه چیز را گردن رقابت های قدرت های خارجی انداخت. اگر چه سیاست دولتهای رقیب هم مهم هست. اگر دولت خردمندی در اوکراین سر کار بود، بستر را فراهم نمی کرد تا مردم به خیابان ها بیایند و از آنطرف احزاب مخالف هم شیوه بدی را انتخاب کردند. به جای اینکه از طریق قانونی خواستار تغییر دولت شوند در خیابان ها آمدند و به مراکز دولتی حمله کردند. این شیوه ها بهانه خوبی فراهم می کند تا خارجی ها برای اوکراین تصمیم بگیرند، در حالی که مردم اوکراین باید برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند. این حوادث ممکن است روزی در گرجستان تکرار شود، چنانچکه در 2003 اتفاق افتاد یا در قرقیزستان در سال 2005 شاهد بودیم. ممکن است در ازبکستان و قزاقزستان هم این موضوع تکرار شود. اما اینها ارتباط مستقیمی به افراط گرایی و رشد گرایش های وهابی گری ندارد. بلکه در ریشه یابی بحران اوکراین یا ترکیه باید به نارضایتی داخلی مردم و سیاستهای غلط دولتهای حاکم و مداخلات و رقابتهای قدرت های خارجی با هم توجه کنیم . توجه به این هر دو عامل به درک دقیق تر ریشه های بحران کمک می کند. این نوع بحران ها هم به خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز محدود نمی شوند.ببینید در تایلند چه تظاهرات گسترده ای برای تغییر قدرت برپاست یا در ونزوئلا نیز تظاهرات برای تغییر دولت برگزار می شود و همچنانکه در بعضی ازکشورهای آفریقایی نیز شاهد این تحولات هستیم بنابراین می بینیم فقط محدود به منطقه خاورمیانه یا قفقاز نمی شود.

* به سیاستهای برخی دولت های قفقاز مانند دولت آذربایجان و گرجستان بپردازیم. در آذربایجان حدود 70الی 80 درصد جمعیت مسلمان وجود دارد و این جمعیت در گرجستان کمتر از 9تا 10درصد تخمین زده می شود، اما در سال های اخیر دولت ها سیاستهایی در پیش گرفته اند که به نظر می رسد نوعی ترس از گسترش تشیع یا گسترش اسلام در برخی نهادها مانند نهادهای آموزشی یا اداری است و وضع قوانینی مانند اداره جامعه روحانیت در گرجستان و غیره این فکرها را به ذهن متبادر می کند. این طور سیاستها را چطور ارزیابی می کنید؟ آیا صرفا قوانین عادی هستند یا ناشی از نگاه خاص حکومتها؟

این هم از اشتباهات دولتهاست. گروه هایی که منطقی هستند و فعالیت عادی اسلامی می کنند و زندگی عادی خود را دارند و تنها می خواهند نشاط سیاسی داشته باشند و در عین حال فعالیت های دینی خود را انجام دهند، سرکوب می کنند. به دلیل اینکه حکومت خود را سکولار می دانند به تفکرات معقول و منطقی اسلامی اجازه فعالیت نمی دهند و در نهایت این اجازه ندادن فضا را برای تندروی بازتر می کند. وقتی جلوی فعالیت آزاد گرفته می شود و محدودیت برای ورود به مساجد یا حجاب خانم ها وجود دارد یا مشکلات مختلف برای فعالیتهای سیاسی یک مسلمان در حزب اسلامی جمهوری آذربایجان وجود دارد این فضا را به سمت تندروی باز می کند. یعنی گرایش به تندوری پیدا می شود، وقتی گروه هایی که فعالیت عادی اسلامی انجام می دهند سرکوب می شوند یا برای فعالیت آنها محدودیت ایجاد می شود، این به طور طبیعی جوانان را به سمت گروه های افراطی و شعارهای ساختارشکنانه سوق می دهد. در نتیجه آنها موضوع براندازی را مطرح می کنند و می خواهند به سمت تغییر دولتها بروند، دست به خشونت بزنند و کار مسلحانه انجام دهند. یعنی این سرکوب نتیجه عکس می دهد. متاسفانه دولتهای منطقه قفقاز و آسیای مرکزی تلاش نمی کنند تا به طور واقع بینانه فعالیتهای احزاب معتدل را آزاد کنند و حتی فعالیتهای دینی را که به شکل معمول انجام می شود آزاد بگذارند تا از جذب جوانان ناراضی سرکوب شده توسط گروه های تندرو جلوگیری کنند. این متاسفانه واقعیتی است که در چندسال گذشته شاهد بودیم، گروه های معتدل مثل حزب اسلامی جمهوری آذربایجان که یک حزب معتدل است و تندرو نیست، سرکوب می شوند و به آنها انگ تندروی می زنند و انواع و اقسام مشکلات را برای آنها به وجود می آورند. می گوید از آنها مواد مخدر گرفتند یا اسلحه پیدا کردند، در حالی که این گروه ها اصلا اهل خشونت نبودند و نیستند. این نوع برخورد موجب می شود گروه های تندرو از این فضا استفاده کنند. مثل همین موضوع در ازبکستان و تاجیکستان هم هست. وقتی نهضت اسلامی که حزب معقول و معتدلی است، سرکوب می شود و برای آن محدودیت ایجاد می شود گرایش های اسلامی به سمت حزبی مثل حزب حرکت اسلامی که یک حزب تندروی وهابی و تکفیری است، می رود. بنابراین واقعیت این است که اگر دولتهای منطقه قفقاز و آسیای مرکزی دنبال مبارزه عملی با گروه های افراطی و تندرو هستند، باید سیاستهای خود را در برخورد با گروه های معتدل اسلامی تغییر دهند.

*جمهوری آذربایجان و گرجستان قرابت های فرهنگی و تاریخی بسیاری یا یکدیگر دارند، اما عملا مشاهده می شود در سیاست خارجی ایران و این دولت ها نتوانستند به هم نزدیک شوند و به یک متحد منطقه ای برای هم تبدیل شوند. فکر می کنید با بهبود وضعیت سیاست خارجی ایران در سالهای آینده امکان ترمیم روابط این کشورهای همسایه وجود دارد؟

فرهنگ و میراث مشترک وجود دارد و ما به این میراث مشترک افتخار می کنیم. سیاست خارجی ایران اگر بخواهد با این کشورها از موضع بالا برخورد کند، در ادامه روابط موفق نخواهد بود. همانطور که ما نمی پسندیم کشورهای غربی از موضع بالا با ما برخورد کنند و معرتض می شویم و خواهان نگاه برابر هستیم. در مورد کشوری مثل جمهوری آذربایجان، گرجستان یا ارمنستان هم نباید این برخورد از سوی ایران صورت بگیرد. باید خود را با آنها برابر ببینیم و موضع برابر را حفظ کنیم. منافع مشترک را بیابیم و سعی کنیم روابط را تغییر دهیم. رویکرد سیاست خارجی ایران اگر به این سمت برود که موضع برابر را با مجموعه این کشورها حفظ کند، قطعا موفق خواهد بود. منظور من از موضع برابر به لحاظ حقوق است، والا همه می دانند امکانات کشور ایران با کشور 4- 5 میلیون نفری گرجستان برابر نیست، اما از لحاظ حقوق، شان و منزلت سیاسی-اجتماعی مردم گرجستان باید از موضع برابر انسانی صحبت کرد. تاریخ و میراث مشترک و فرهنگ قوی بین ایران و جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمنستان وجود دارد. بنابراین اگر این رویکرد تعدیل یابد، بسیار می توان موفق تر عمل کرد و روابط را گسترش داد. یکی از دلایل ناکامی در نزدیکی به این کشورها این بوده است که ایران همیشه از موضع بالاتر با آنها برخورد کرده و آنها را نگران کرده است. از طرف دیگر سیاستهای کشورهایی مثل آمریکا و روسیه که مایل نبودند ایران رابطه خود را با این کشورها گسترش دهد نیز اثرگذار بوده است. این قدرتها تا جایی که توانستند کارشکنی کردند و اگر ما می خواهیم رابطه اصولی و عمیق پیش رود به جای اینکه از موضع بالا با آنها برخورد کنیم باید از موضع برابر برخورد کنیم و در عین حال دنبال این باشیم از تاریخ و فرهنگ و میراث مشترک در جهت گسترش مناسبات سیاسی،اقتصادی،فرهنگی در همه ابعاد استفاده کنیم. زمینه های مساعدی وجود دارد و دولت جدید می تواند بالاقوه این روابط را تعمیق بخشد، البته من هنوز مشاهده نکردم رویکرد دولت در برابر این کشورها تغییر کرده باشد.

*چند ماه پس از انتخاب آقای روحانی هم گرجستان لغو روادید را نقض کرد…

لغو روادید را نقض کرد. به این معنا که روادید برای مسافران ایرانی در سفر به گرجستان لازم نبود ولی این لغو شد. در واقع این هم فشار امریکایی ها بود. آنها به دولت قبلی گرجستان فشار آوردند و گفتند ایرانی ها برای دور زدن تحریم از فضای گرجستان استفاده می کنند و گرجستان هم لغو روادید را نقض کرد. اکنون دولت گرجستان تغییر کرده است. آقای مارگولاشویلی رییس جمهور است و نخست وزیر جوانی به همراه یک تیم جوان بر سر کار هستند. فضا مناسب است و به نظر من ایران باید با دولت جدید گرجستان روابط را دومرتبه از سر بگیرد. البته روابط برقرار است و باید سعی شود روابط گسترش یابد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.