باغبانی که شکوفههایش در نقطه مرزی ثمر میدهد
چکیده :در یکی از روزهای آخر بهار ۱۳۹۲ در روستای کچله از منطقه مرگور در نزدیکی مرز ایران و عراق کنار عبدالسلام مشهور می نشینم تا هم او را بهتر بشناسیم و هم از کارهایش بیشتر بدانیم....
آن روزها که دانشآموز بود، طعم شیرینی قصهها و کتابهای داستانی کانون را چشیده بود. وقتی خلیل حاتمی مربی سیار روستایی کانون به مدرسهشان میرفت، بچهها دورش جمع میشدند تا از کتابهای جدید سراغ بگیرند. بپرسند قصه تازه چه دارد؟ هر بار که آقا خلیل از پشت آن تپه به طرف روستا سرازیر میشد، عبدالسلام یکی از آن بچههایی بود که دلش تندوتند میتپید. کتاب دو هفته قبل را میبرد تا کتاب تازه برای خواندن بگیرد. حالا که چرخ روزگار کمی تندتر چرخیده، عبدالسلام همان کاری را انجام میدهد که آقا خلیل برای بچهها انجام میداد. حالا کودکان منطقه مرگور از توابع سیلوانا در غربیترین نقطه کشور، با دیدن پاژن آقا عبدالسلام لبخند میزنند و دلشان لبریز از شادی میشود. الان قریب به ده سال است که عبدالسلام مشهور مربی سیار روستایی کانون استان آذربایجان غربی با کودکان و نوجوانان این دیار انس و الفت دارد. چون خودش سالها جای همین بچهها نشسته بود، خوب میداند که وقتی مربی کانون از راه میرسد باید دستش پر باشد، پس همواره تلاش میکند تا چیزی برای بچهها داشته باشد. امروز با یک بغل کتاب، فردا با لپتاب و فیلم، روز دیگر با چند عروسک و سرگرمی به سراغشان میرود تا مرغک کانون همیشه در خانه دل کودکان مرزنشین جا داشته باشد.
در یکی از روزهای آخر بهار ۱۳۹۲ در روستای کچله از منطقه مرگور در نزدیکی مرز ایران و عراق کنار عبدالسلام مشهور می نشینم تا هم او را بهتر بشناسیم و هم از کارهایش بیشتر بدانیم.
در ابتدا از منطقه تحت پوشش خودتان در استان آذربایجان غربی برایمان بگویید.
شهر سیلوانا شامل سه منطقه ،مرگور ، دشت و ترگور میباشد که کتابرسانی منطقه مرگور تحت پوشش کتابخانه سیار اینجانب است، این منطقه در ۴۵ کیلومتری شهرستان ارومیه قرار دارد و با کشورهای ترکیه و عراق هم مرز است. دهستان مرگور دارای ۵۳ روستا بوده که بین این ۵۳روستا، ۲۸روستا تحت پوشش این کتـابخــانه است. علاوه براین، دهستان مرگور دارای شرایط آب و هوایی عالی میباشد که مردم را از دیگر شهرهای استان به طرف خود میکشاند و بنده نیز اکثر مواقع در تابستان و بهار همراه اعضای کتابخانهام به این باغها میرفتیم و برنامه های متنوعی از قبیل کتابخوانی،اجرای مسابقات،انجام بازیهای محلی را برگزار میکردیم.
چطور با کانون آشنا شدهاید، آیا قبلا عضو کانون بودید؟
وقتی در سال ۸۱ فارغ التحصیل شدم،یک روز تماسی از اداره کار با بنده گرفته شد و اشتغال در کانون را به من پیشنهاد دادند. بعد از انجام مصاحبه و مراحل استخدام، در کانون مشغول بکار شدم. قبل از آن نیز زمانی که آقای خلیل حاتمی مربی سیار بودند، مرتب به مدرسه ما هم میآمدند و من عضو کتابخانه سیار بودم. عضویت من در کتابخانه باعث شده بود که با کار مربی سیار بودن و نوع برخورد با دانش آموزان و سایر فعالیتها آشنایی پیدا کنم. در واقع باید گفت این آشنایی مشکلات زیادی را از سر راهم بر داشت و کم و بیش با فعالیتهای کانون آشنایی پیدا کردم.
از روزهای اول کارتان برایمان بگویید.
در شروع هر کاری بدلیل فقدان تجربه کاری مطمئناً مشکلاتی وجود دارد، ولی من چون ادامه دهنده راه آقای حاتمی (سیار روستایی سابق) بودم و اعضای ایشان فرهنگ کتابخوانی را در منطقه تثبیت کرده بودند، در ابتدای کار با مشکلات کمتری مواجه شدم. یعنی پدران امروزی که بچههای علاقمند به مطالعه دارند، همان بچههایی بودند که از مربی دیروز خود کتاب میگرفتند و با ذوق و شوق یک کتاب داستان را چندین بار میخواندند و اکنون آن داستانها قصههای شبهای بچههایمان شده است. من خودم یکی از آن بچه دیروز و پدران امروزم. یکی از مشکلات اصلی من در ۵ سال اولیه کارم رفت و آمد بین شهر و منطقه بود که بدلیل عدم برخورداری از محل سکونت در منطقه مرگور باعث شده بود صبح از شهر حرکت کنم و بعد از انجام کار و رفتن به روستاهای مختلف دوباره به شهر برگردم و این امر انرژی زیادی را ازمن میگرفت که خوشبختانه این مشکل با مستقر شدنم در منطقه حل شد.
دورترین روستای تحت پوشش،نسبت به پایگاهتان چند کیلومتر فاصله دارد؟
قبل از اشاره به فاصلهی روستاها باید خاطرنشان کنم که یکی از برنامههای اصلی کانون، تقویت بنیه فرهنگی در روستاها و مناطق مرزی است که باعث جلوگیری از تهاجم فرهنگی به این نواحی میشود. برای همین سعی براین شد که روستاهای مرزی در اولویت پوشش قرار داده شوند. دورترین روستا ۲۲ کیلومتر از پایگاهم ودر ۵کیلومتری مرز ترکیه وعراق واقع شده است.
چه تعداد دانش آموز از خدمات کتـابخــانه بهرمند بوده و آیا امکانات شما از جمله شمار کتابها برای این اعضا کفایت میکند؟
در شروع کار تعداد اعضا حدود ۵۰۰ دانش آموز بود که با ادامه فعالیت بر تعداد اعضا افزوده شده است. در حال حاضر بیش از ۸۳۳ نفر عضو کتـابخــانه هستند که در بین آنها ۴۳۶ نفر عضو دختر و ۳۹۷ نفر عضو پسر است.
در رابطه با امکانات کتـابخــانه سیار باید بگویم که در حال حاضر تعداد ۳۴۸۹ کتاب ثبت شده و انواع وسایل سرگرمی در اختیار کتـابخــانه سیار است. همچنین برنامههای متنوعی مانند اجرای نمایشهای عروسکی، برنامههای تئاتری، مسابقات، اردوهای متنوع و غیره در طول سال براساس مناسبتهای فرهنگی کشور برای دانش آموزان ارایه میشود.
در گذشته ثبت اعضا به صورت دستی بر روی دفترهای مخصوصی انجام میگرفت، ولی امروزه با در اختیار داشتن کامپیوتر ثبت اعضا با استفاده از نرم افزار مخصوص کانون انجام میشود که این امر باعث سهولت کار شده و در عین حال درصد خطا و اشتباه را به حداقل رسانده است. امروزه ثبت اعضا نسبت به گذشته چه تغییری پیدا کرده است؟
با توجه به اینکه در مناطق محروم هستید چقدر از لحاط روحی تحت تأثیر مشکلات کودکان و نوجوانان قرار گرفتهاید؟
من در این سالها بچههای زیادی را با استعدادهای درخشان و هوش بالا در بین اعضایم داشتم که اکثر آنها به دلیل ناتوانی مالی مجبور به ترک مدرسه و عدم ادامه تحصیل شده و نتوانستند استعدادهای خود را شکوفا کنند. زمانی که دانش آموزان منطقه را با دانش آموزان شهر مقایسه میکنم، کاملا” برایم مشهود است که به دلیل کمبود امکانات آموزشی و هزینههای سنگین تحصیلی چه استعدادهایی به هدر میروند. من یک مربی سیار هستم که کارم تحویل و امانت کتاب به بچههای روستایی است. کارم باعث شد که من مانند یک پدر دلسوز برای اعضایم باشم. تا زمانی که در توانم باشد از هیچ کمکی به این بچهها دریغ نخواهم کرد هرچند که توانم و کمکم کوچک باشد.
تا حالا چند عضو را در عرصه استانی و کشوری معرفی کردهاید؟
در سالهای اول کارم از تهران مسابقاتی با مضامینی فرهنگی هنری ادبی ارایه میشد که بیش از ۴۰ نفر از اعضایم در سطح کشوری توانستند به موفقیتهایی نایل شوند و بیش از ۷۰نفر از اعضایم در مسابقات استانی مقامهای خوبی بدست آوردند .
تا حالا در بین مربیان فرهنگی مقامی کسب کردید؟
قطعا هر کسی دوست دارد درکار خودموفق و بهترین باشد و من همیشه سعی کردم کارم رابه بهترین شکل ممکن انجام دهم.
مهم ترین مقامی که بدست آوردم درسال۸۹ بودکه به عنوان مربی نمونه کشوری انتخاب شدم و درسطح کشوری مسابقه ای باعنوان ضرب المثلهای بومی ومحلی برگزارشد که من موفق به کسب رتبه برترکشوری شدم.
بهترین و شیرینترین فعالیتی که برای بچهها انجام دادی؟
بهترین فعالیت برای من نمایش فیلم است. باتوجه به مرزی بودن منطقه وهمچنین وجود ماهواره که باعث هجوم فرهنگهای بیگانه و تشدید عوامل منفی میشود، نمایش فیلم مخصوصا بادستگاه آپارات همیشه برای بچهها جذابیت خاصی دارد و آنها باذوق خاصی به تماشای فیلم نشسته و به نقدآن میپردازند. همیشه بعداز اجرای فیلم به بچهها وقت کافی میدهم تا درباره فیلم حرف بزنند و از خوب و بد فیلم با هم صحبت کنیم. بچهها از این کار لذت میبرند. ما با پخش فیلمهای خوب ومثبت میتوانیم بچهها را از نسبت به بسیاری از عوامل منفی آگاه و مطلع کنیم. برای همین فکر میکنم نمایش فیلم جزو بهترین فعالیتهاست.
تفاوت شرایط کاری دیروز و امروز را چطور میبینید؟
خداراشکر شرایط و امکانات امروزه ازقبیل درست شدن راه ها و ایجاد وسایل ارتباطی نسبت به گذشته بسیار بهتر شده و روزبه روز نیز بهتر میشود واین امرباعث شده دسترسی به روستاها و اعضا راحتتر شود،
با توجه به شرایط سخت منطقه در اجرای فعالیتها و امانت کتابها، آیا مشکلاتی برایتان پیش آمده که شما را خسته کند و از ادامه راه باز دارد؟
مشکل آنچنانی برایم پیش نیامده چون اینکار را از سر شوق و انگیزه بالا انجام میدهم.
اگر به زمان گذشته برگردیم آیا باز همین کار را انتخاب میکنید؟
اگر دوباره به سال ۸۲ برگردم با شوق بیشتری دوباره همین شغل را انتخاب خواهم کرد،
چون دیدن نگاههای زیبا و معصومانه کودکانی که چشم انتظارکتـابخــانهاند و خدمت به آنها را به هر شغل دیگری ترجیح میدهم. وقتی صحبت از بچههامیشود اولین چیزی که به فکرم میآید دنیایی به دور از دروغ، فریبکاری،خصومت و خلاصه هرچیزی است که در دنیای آدمهای بزرگ فراوان دیده میشود. دنیای بچهها سرشار از شیطنت کودکانه و معصومیت است. صددرصد دوباره با پاهای بزرگم هم قدم پاهای کودکانه میشدم.
از خاطرات شیرین و تلخ کاریتان برایمان تعریف کنید.
خاطرات تلخ و شیرین زیادی برایم پیش آمده است، ولی میخواهم خاطرهای را بیان کنم که هم شیرین است و هم تلخ. در یکی از روزهای سال دوم خدمتم که به یکی از روستاها مراجعه کرده بودم، همهی اعضا بجز دو نفربا در دست داشتن کارت عضویت برای تحویل کتاب آمده بودند، ولی من برای اینکه در حق دو عضو غایب اجحاف نشود منتظر آنها ماندم تا آن بچهها هم برای گرفتن کتاب بیایند. بدین منظور کسی را به دنبالشان فرستادم. در این بین یکی از بچههای غیر عضو روستا با در دست داشتن کارتی به سمت من آمد و کتاب خواست. کارتش را که مشاهده کردم دیدم کارت بهداشت خانوار روستا را آورده و من برای اینکه پیش همسالانش مورد تمسخر واقع نشود با لحنی آرام به او اشاره کردم که این کارت کتـابخــانه نیست و نحوهی گرفتن کارت عضویت را برایش شرح دادم. کودک مورد نظر در جواب گفت: مگر هر کسی که کارتی بیاره شما بهش کتاب نمیدین؟ من فقط لبخند زدم و او را نگاه کردم.
وقتی رفت خیلی تأسف خوردم که چرا اینقدر فقر فرهنگی در منطقه هست. ولی از طرفی خیلی خوشحال بودم که توانستم اهداف کانون را در این روستا در عرض دو سال پیاده کنم و کودکانی را که اکثر آنها به غیر از کتاب درسی کتاب دیگری نخوانده بودند را علاقمند به مطالعه کنم.
در طول سالهای کار به خودتان قولی دادهاید که نتوانسته باشید به آن عمل کنید؟
من بعد از سومین سال خدمتم به این نتیجه رسیدم که ادامه تحصیل دادن را در اولیت برنامههایم قرار دهم که متأسفانه مشکلات پی در پی و فشار های زندگی این امکان را برایم فراهم نساخت.
تعامل با اولیا و مسوولان منطقه در پیشبرد اهداف کتابخانهتان چقدر تآثیر داشته است؟
اول اینکه باید اشاره کرد بومی بودن یک مربی نقش بسزایی در پیشرفت کاریاش دارد و با توجه به اینکه پدر مرحوم اینجانب در منطقه شخصی شناخته شده بود و تعامل خوبی با روستاهای اطراف داشت، فرصت خوبی برایم فراهم کرد تا بتوانم تعامل خوب و مثبتی با والدین و مسوولان داشته باشم و در نهایت توانستم خواستههای کتـابخــانه را به نحو احسن به مسوولان و دست اندرکاران این حوزه برسانم.
اگر بخواهید یک کتـابخــانه رویایی را در ذهنتان تصور کنید،به نظرتان این کتابخانه چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
یک کتابخانه شیشهایی بسیار بزرگ و زیبا با امکانات فراوان مانند کلاسهای گوناگون آموزشی،مجهز به کامپیوتر واینترنت وغیره در رویاوتخیل بنده جا دارد. برای تحقق این رویا بهترین مکان را نقطهای که درمرکزدهستان مرگور(زیوه) میدانم.
تا حالا برایتان پیش آمده که دو عضو همزمان یک کتاب را درخواست کنند و شما یک جلد از آن بیشتر نداشته باشید. در این صورت چکار میکنید؟
سوال جالبی بود. چون مطمئنم هر مربی با این مسأله روبرو شده است. چون اغلب دانشآموزان منطقه از خانواده مذهبی هستند به این دلیل اعضا بیشتر به کتابهای مذهبی گرایش داشته و گاهی با کمبود کتاب مواجه میشدیم. بهترین راه حل در این مورد استفاده کردن از مهارت معرفی کتاب است که باید کتاب هم سطح آن کتاب قبلی را پیدا کنید و با معرفی قسمتی از کتاب جدید یکی از اعضا برای گرفتن کتاب جدید ترغیب کنید و در نهایت یک مربی باید هم روانشناس باشد هم مربی فرهنگی.
در هفته چقدر مطالعه میکنید و آخرین کتابی که مطالعه کردید کدام کتاب بود؟
سعی میکنم اولویت مطالعه را به کتابهای کانون بدهم تا در زمینه نقد کتاب با بچهها بتوانم به نحو احسن پاسخگوی جوابهایشان در مورد نقد کتاب باشم. و آخرین کتابی که مطالعه کردم کتابچه بدجنسیهای گرگ کوچولو بود.
بازدید کارشناسان کانون از منطقه به چه صورت است؟
براساس برنامه ده گردشی شش ماهه که به کارشناسان محترم تحویل میدهیم بصورت سرزده به روستاهای تحت پوشش میایند و با نگاه کارشناسانه ما مربیان سیار را در بهبود هرچه بهتر فعالیتهایمان یاری میدهند.
آیا فرزندان خودتان هم عضو کانون هستند؟ هیچوقت بین آنها و دیگر دانش آموزان سر کلاس تبعیض قایل شدهاید؟
بچههای من هم عضو کانون هستند ولی هیچ موقع تفاوتی قائل نبودم و نخواهم بود. چون برای ما مربیان کانون همه اعضا مانند فرزندانمان هستند.
تفاوت کار در تابستان با فصلهای دیگر در چیست؟
یکی از تفاوتهای عمده تابستان با فصول دیگر مشکل جمع آوری اعضا به دلیل مشغله کاری آنها در این فصل و مشکل فضای آموزشی بدلیل تعطیلی مدارس است که برای رفع این مشکل گاهی از مساجد و گاهاً از فضای باز استفاده میکنیم.
یاتابه حال پیش آمده که از یکی از اعضاکتابی را برده باشد و آن را برنگرداند؟در این حالت عکس العمل شما چه بوده است؟
طبیعتاً این مسئله بارها اتفاق افتاده است. گاهی عضو دوست دارد کتاب را برای خودش نگهدارد و یا آن را به هر دلیلی گم کرده است .ابتدادر معرفی کتابخانه با اعضا بر اصل امانتداری تأکید بسیاری کردهام و اگر هم این اتفاق افتاد هرگز به صورت مستقیم در بین اعضا او را خطاب قرار نداده، بلکه با اشاره بر امانت داری به طور غیر مستقیم به او گوشزد کردهام.
اگر بخواهید از شخص خاصی اسم ببرید که دراین شغل شما را تشویق کرده است آن شخص چه کسی خواهد بود؟
افرادی زیادی مشوق من بودند، ولی در بین همه این افراد شهید ملا عظیم مشهور زاد بود که به من درس زندگی آموخت و در این راه مشوق من بوده است. من برایشان از خداوند متعال کمال مغفرت را طلب دارم.
آیا شغل دومی هم دارید؟
بله در اوقات فراغت به کار کشاورزی و باغبانی مشغولم.
آیا تابحال شده بدلیل مشکلات و شرایط موجود مجبور باشید شب را در یکی از روستاها بمانید؟
بله چندین بار اتفاق افتاده است. چون منطقه کوهستانی است به هر حال مسلمأ خیلی وقتها بدلیل شدت بارش برف در منطقه مجبور بودم شب را درهمان روستا سپری کنم.
تا بحال به اتباع خارجی کتاب امانت دادهاید؟
بله. پناهنده های عراقی که در زیوه ساکن هستند. چون قبلاً عضو کتـابخــانه پستی بودند و با تعطیلی کتـابخــانه پستی پنج شش بار از من کتاب به امانت برده اند.
تعریف شما از یک مربی و عضو خوب؟
متعهد و با صداقت و با وجدان باشد تا کارهای محوله را به نحو احسن پاسخگو باشد.
یک عضو خوب کسی است که از بابت فعالیتهای کتـابخــانهای و اصول و مقررات آن توجیه شده باشد و از همه مهمتر امانتدار خوبی است.
یک کلام هم با مربیان کانون
کودکان امروز نهال های کوچکی هستند که به دست ما مربیان رشد و پرورش می یابند. اگر نهالی زیر خاک رود و بدون مراقبت و رسیدگی باغبان رشد کند، مطمئناً به بوتهای از خار تبدیل میشود،و هیچ میوهای نخواهد داد.
پس بیایید باغبانانی دلسوز برای نهالهای کوچک این آب وخاک باشیم تا بتوانیم درختانی تنومند و پربار به جامعه تحویل دهیم.
و از خدای منان شاکرم که من را درمسیر این راه قرار داد.
منبع: تارنمای فرهنگی-خبری کتابخانه سیارروستایی ملگور













