سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

هتاکان و خشونت طلبان در سپاه

چکیده : حالا که از طرف سپاه پاسخ گویی وجود ندارد لااقل مردم در جریان قرار بگیرند که چگونه با روح و روان زنان و مردانی که سرشان به زندگیشان و امور روزمره شان گرم است، بازی می شود تا همه بدانند چیزی عوض نشده و در برهمان پاشنه می گردد که می گردید و باور کنند که اگر تغییری در کار باشد نه در جهت بهبود و اصلاح بلکه بعکس در جهت افساد است وگرنه بازداشت و بازجویی های شب عید کسی که مثلا به ما کمک کرده تا ماشینی را تهیه کنیم یا احضار و ایذاء و بازجویی های آزارنده کسانی که با ما سلام و علیکی دارند دخلی به امنیت ملی که ندارد هیچ، بی بروبرگرد مخل احساس امنیت در شهروندان است. ...


کلمه- فخرالسادات محتشمی پور:

به نام خدای بهار

سلام عزیزترین

ای هم دم روزگار چونی بی من

ای مونس غم گسار چونی بی من

بهار که آمد من در خیال خویش همه گل های بهاری را تقدیم تو کردم و در عالم واقع در آخرین ملاقات سال 92 همان یک گلدان کوچک لاله کبود را به نمایندگی همه گل های دشت های سبز و گلستان های دنیا برایت هدیه آوردم تا مبادا در آن حصر ناجوانمردانه و در آن انفرادی منحوس ارزانی شده توسط مافیای سرقت کننده ایمان نسل جوان رنگ بهار از نظرت دور بماند هرچند بویش تک تک سلول ها و بندها و حتی اتاق های بازجویی روی و زیر زمین در سراسر کشورمان را آکنده است!

آرام جانم

من با رخ چون خزان زردم بی تو

تو با رخ چون بهار چونی بی من

گفتی که مبادا نوروز را در خانه بمانی. مبادا در پایتخت بمانی. دست دخترک را بگیر و راهی شو به هرجا که بهار پرزورتر رخ بنماید و همه جاهای خالی را پر کند حتی جای خالی مرا. من دست دخترک را گرفتم و راهی دیاری شدم که بهارش پررنگ ترین رنگ ها را دارد و مست کننده ترین عطرها و زیباترین جلوه ها را اما حتی بهار توان پر کردن جای خالی تو را ندارد عزیز روزه دارم!

به هرکجا که نظر می کنم روی چون ماه تو را می بینم و یادت مانند نسیم روح نواز بهاری جانم را می نوازد و نامت چون ورد باطل کننده همه سحرها و افسون ها بر زبانم جاری می شود در کنار دریا، در عمق جنگل، بالای کوه ها و این پایین در گستره دشت های زنده شده به جادوی بهار در همه جا، همه جا تو هستی با ما کنار ما در یاد ما با خاطراتی که یادآور نیک نامی و نیک دلی و نیک اندیشی و نیک کرداری توست.

و تو دلبندم، زندانی خاص نظامی که برای استقرار و انتظامش رنج ها برده و سعی ها نموده ای! کاش برایم می گفتی که در لحظه تحویل سال، آن گاه که من و دخترمان پشت درب اوین تکیه زده به دیوار حائل، قرآن و دعای تحویل سال و تغییر حال می خواندیم بی ما چون بودی و چه می کردی؟ و کاش برایمان می گفتی از دعاهایت و آرزوهایت که می دانم هیچ گاه شخصی نبوده و هیچ گاه وسعت نظر و سعه صدرت اجازه نداده که مردم خوبت را و کشور عزیزت را و تمنیات جوانان وطن را و مصالح و منافع ملی را و اصلاح امور را و حتی اصلاح اندیشه و رفتار مخالفانی که بدترین ها را برای تو و عزیزانت تقدیر کرده اند، حتی برای لحظه ای به فراموشی بسپاری!

یار دربند روزه دارم

ای زندگی تن و توانم همه تو

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

چه کسی است که نداند وقتی تو در بند و حبس و حصری و در اعتراض به ظلم مضاعفی که بر تو استیلا یافته حتی در این پنجمین نوروز ستم و همه روزهای عید، روزه داری پیشه کرده ای، لبخندهای من تصنعی است و لحن صدایم را با مشقت و مرارت تمام شاد می کنم تا دل های تازه شده به نسیم بهار همراهان منتظری که امسال بیش از هرسال ما را به لطف خویش نواخته و می نوازند، نگیرد و خاطر عزیزشان مکدر نشود. من باید با خیل یاران همیشه سبزمان همراهی کنم و از جانب خودم و تو که غایب از نظری و زبانت از رساندن سلام گرمت و دستت از فشردن دستان مهربان یارانت کوتاه است، به آنان عیدی دوباره را تبریک بگویم و در جواب ناشکیبایی هایشان در برابر ستمی که به همه ما می شود با ادامه کینه توزی ها و لجاجت های کودکانه مردان مسلح به زر و زور و تزویر، آنان را به صبر و شکیب سفارش کنم و دائما تکرار کنم

درست می شود، درست می شود انشاء الله.

و چه کسی است که نداند خدا جز خیر بندگانش را نمی خواهد و برای کسانی که برای بندگانش بدی و زشتی و پلشتی مهیا می کنند، بسیار سخت گیر است و منتقم هرچند به آنان مهلت بازگشت و گاه فرصت غرق شدن در مکافات عمل قبیحشان را می دهد. و کیست که نداند خداوند پیامبرانش را برای سخت گیری به بندگان و شماتت آنان و حتی شکوه و شکایت از آنان ملامت کرده و حتی آنان را از دلسوزی و شفقتی که منجر به اصرار در هدایتشان شده بازمی دارد!

گل همیشه بهار من

تو هستی من شدی از آنی همه من

من نیست شدم در تو از آنم همه تو

زندانی که مردان حقیر بداندیش برایت تدارک کرده اند اینک قبله آمال من است. از حوالی آن که می گذرم عطر ایمان تو و دیگر عارفان و سالکان و رهروان حقیقت که در آن مقیم اند، در مشام جانم می نشیند و نزدیک تر که می آیم آرامشی عجیب بر دل و روح و روانم مستولی می شود. زندانی که دشمنان آزادی و قاتلان عدالت برای تو مهیا کرده اند، به اراده پولادین شما و با دم مسیحایی تان به بهشتی تبدیل شده که راحت و رفاه را در پس همه سختی های ظاهری تحمیلی آن برایت به ارمغان می آورد. به دانشگاهی تبدیل شده که شبانه روزی در آن دانش آموزی و دانش جویی می کنی. به آکادمی اندیشه ورزی تبدیل شده که ساعت ها تفکر ارزنده تر از عبادت، حاصل حضور مستمر اجباری تو در آن است. هیچ مزاحمی نمی تواند مانع پرواز پرنده خیال تو از قفس سرد آهنینی باشد که صیاد سرمست از باده ستم برآن هزار قفل زده و کلیدش را به گمان خویش به دریا فکنده است! تو یونس وار در دل ماهی گرفتار آمده ای اما این ماهی چه کم از دنیاست که آدمی در دم آخر و هنگام عبور از آن تازه چشمش به تنگی و تاری اش باز می شود و به کوتاهی اش! اما فرق تو با یونس آن است که او را خداوند تأدیب کرد تا هرگز نسبت به بندگان او خیال بد نکند و تو را آنان که نسبت به بندگان خدا خیال بد دارند گرفتار کرده اند تا به خیال خام خویش به زانویت بیفکنند تا دل های بیمارشان آرام گیرد و من چه خوشبختم که چون تویی را شریک زندگی خویش دارم که جز در برابر معبود بی همتایمان سر تعظیم فرود نمی آوری و در برابر صاحبان قدرت به تعبیر مولای عدالت و آزادگی بدون لکنت سخن می گویی و نقد می کنی و امر به معروف و نهی از منکر می کنی بی بیم از داغ و درفش و بند و حبس و حصر در زمانه ای که مجیزگویان بندگان خدا را در مقام خدایی می نشانند و تا عرش اعلی بالا می برند تا در بارگاه بت های تقدیس شده شان حظّی دنیوی ببرند.

نازنینم

دل تنگم و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است

من به تو و به منش و مرام تو افتخار می کنم هم دم روزگارم و فرزندانت و همه خانواده و دوستانت به تو و راهی که بدان استوار مانده ای مفتخرند.

همه ما که به خاطر تأیید تو مجازات می شویم. خانواده ات، خویشانت و یارانت هرکدام به نسبتی که نام تو را با افتخار بیشتری بر زبان برانند و سراغ ما را بیشتر بگیرند و احوالمان را بیشتر بپرسند و هم دلی و همراهی بیشتر بکنند، بیشتر آزار می بینند آن هم از جانب کسانی که خود را پاسدار انقلاب اسلامی می دانند. باورت می شود همسرجانم؟؟؟! من هم باورم نمی شود که تندترین و هتاک ترین و بی منطق ترین و خشن ترین بازجوها و عوامل اطلاعاتی حالا که دولت تدبیر و امید دارد راه خلاف کاری ها و بی قانونی ها و هتک حرمت ها و رعایت نکردن حقوق را در وزارت می بندد، به نهادی راه یافته اند یا دعوت شده اند که باید پاسدار آرمان های انقلاب باشد و نیست!

و حالا من به جای این که بدی هایی که با نزدیکان تو و دوستان و وابستگانت می شود، به خاطر شدت کینه ای که از تو دارند، در مرقومه های رسمی به وزیر اطلاعات ارائه دهم تا رسیدگی کنند با توجه به بی ارتباط بودن مرتکبین این اعمال و اقدامات غیرقانونی با این نهاد رسمی باید آن چه با ما و آنان می شود در نامه های سرگشاده قلمی کنم تا حالا که از طرف سپاه پاسخ گویی وجود ندارد لااقل مردم در جریان قرار بگیرند که چگونه با روح و روان زنان و مردانی که سرشان به زندگیشان و امور روزمره شان گرم است، بازی می شود تا همه بدانند چیزی عوض نشده و در برهمان پاشنه می گردد که می گردید و باور کنند که اگر تغییری در کار باشد نه در جهت بهبود و اصلاح بلکه بعکس در جهت افساد است وگرنه بازداشت و بازجویی های شب عید کسی که مثلا به ما کمک کرده تا ماشینی را تهیه کنیم یا احضار و ایذاء و بازجویی های آزارنده کسانی که با ما سلام و علیکی دارند دخلی به امنیت ملی که ندارد هیچ، بی بروبرگرد مخل احساس امنیت در شهروندان است. در نامه های بعدی انشاء الله جزئیات بیشتری از این اقدامات خلاف اخلاق و عقل و قانون برایت خواهم نگاشت تا بدانی و بدانند که در پس پرده حفظ نظام چه ها می گذرد!

ایامت بهاری و به کام

4/1/1393


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.