سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » با مردم در سالگرد شهید همت؛ بعد از 88 دیدیم که خانواده های شهدا هم در کنارمان هستند...
» سبزها در خیابان فریاد می زدند بسیجی واقعی همت بود و باکری

با مردم در سالگرد شهید همت؛ بعد از 88 دیدیم که خانواده های شهدا هم در کنارمان هستند

چکیده :من خیلی احساس نزدیکی با شهدا و خانواده شهدا نداشتم. ولی خب در اعتراضات بعد از انتخابات 1388 خیلی چیزها برایم تغییر کرد.وقتی آن اعتراضات شکل گرفت و مردم ریختند توی خیابان ها و شنیدیم خانواده های شهدایی مانند شهید همت و باکری و جهان آرا هم کنار مردم بودند خب من خیلی نظرم تغییر کرد. حتا همان موقع ها می گفتند همسر و پسر شهید همت در تظاهرات کتک هم خورده اند....


کلمه- نرگس نامدار:

” شما شهید همت را می شناسید؟” می گوید بله می دانم سردار جنگ بود. “می دانی این روزها 30 سال است که رفته است؟” می گوید که نه نمی دانستم ولی مگر مهم است؟ مهم این است که هنوز ما به یادش هستیم و سپاسگزارش. “واقعا؟” می گوید معلوم است که ممنونش هستیم. ممنون او و همه شهدا.

به قیافه اش نمی خورد چندان اهل جنگ و جبهه باشد. تئاتر تازه تمام شده است و تماشاچیان از سالن خارج می شوند. ترانه های تئاتر را مرور می کنند. ترانه هایی که در دهه های مختلف در آن سر دنیا و دور از جنگ به زبان دیگری خوانده شده است. همان سالها در ایران جنگ بود و انقلاب و … اما می گوید شهید همت را می شناسد و ممنونش است.

“همیشه همین احساس را به شهید همت داشتی؟ یا در مقطعی این شناخت پررنگ شد؟” می گوید سوال سخت می پرسی.

این سوال ها ساده است اما می تواند جواب هایی داشته باشد که تو را مجبور کند سی سال را مرور کنی.

حالا او سوال می کند: “اینها را برای چی می پرسی؟” می گویم می خواهم بدانم بعد از 30 سال مردم چقدر شهدای جنگ را به یاد دارند.

می گوید: “نمیشه که فراموش کنیم. بالاخره یک جاهایی و یک وقتایی به یادمان می آید.”

آن دیگری می گوید: “راستش من خیلی احساس نزدیکی با شهدا و خانواده شهدا نداشتم. ولی خب در اعتراضات بعد از انتخابات 1388 خیلی چیزها برایم تغییر کرد.”

وقتی حرف می زد در جمع پنج و شش نفر ما بقیه با سر تکان دادند تاییدش می کنند. او ادامه می دهد: “وقتی آن اعتراضات شکل گرفت و مردم ریختند توی خیابان ها و شنیدیم خانواده های شهدایی مانند شهید همت و باکری و جهان آرا هم کنار مردم بودند خب من خیلی نظرم تغییر کرد.”

نفر سوم می گوید: “من هم خیلی حال کردم . حتا همان موقع ها می گفتند همسر و پسر شهید همت در تظاهرات کتک هم خورده اند. خب این برای من که همیشه خانواده شهدا کسانی جدای مردم بودند خیلی ارزشمند بود و از همان موقع احترام شان برایم صدها برابر شد.”

می گویم پس جنبش سبز برکات اینچنینی هم داشته.

آن دیگری می گوید: “واقعا داشته. ما همه ی زندگی شنیده بودیم که خانواده شهدا از امتیازات ویژه ای برخوردارند. هر چی می شد آنها و خون شهید را بر سر مردم می زدند بعد یکهو دیدیم آنها کنارمان هستند و مثل ما گاز اشک آور می خورند. تنها خانواده این شهدای معروف نبودند من کلی معترض دیدم که فرزند شهید و خواهر شهید و حتا مادر شهید بودند.”

نفر چهارم می گوید: “آره دیگر مانند پدر شهید جهان آرا با آن سنش همراه بود.”

دایره جمع ما گسترده تر می شود. تازه وارد که از دوستان دوستان است وقتی موضوع بحث را می شنود وارد می شود به گفت و گو و می گوید: “ولی من از سالها پیش ارادت خاصی به خانواده همت و شهید همت داشتم. سالها پیش شهید همت برای من که نوجوان بودم فقط یک اسم بود آن هم اسم یک بزرگراه و در نهایت یک فرمانده سپاه. یادم است یک شب از تلویزیون برنامه روایت فتح پخش می شد که بالطبع من هیچ وقت نگاه نمی کردم. نمی دانم چه شد توجهم جلب شد و نگاه کردم. همسر شهید همت داشت از نحوه آشنایی اش با همسرش می گفت.از عاشقی خودش و شهید همت می گفت. از لحظه های ناب و لرزش قلب می گفت. من دیدم ای بابا این شهیدها هم مانند ما بودند عاشق شدند و همین باعث شد خیلی ارادت پیدا کنم.”

یکی از جمع می گوید: “می دانید اینها همه تقصیر فضایی بود که برای ما درست کردند که شهدا و خانواده ها را یک جورایی از مردم دور کردند ولی خب همه چیز بعد از 88 تغییر کرد. همان روزها همه ماها در خیابان فریاد می زدیم بسیجی واقعی همت بود و باکری. و این کم دستاوردی نیست.”

می گویم می دانید این روزها سالگرد شهادتش است. یکی از آنان دست بر روی سینه اش می گذارد و با ادای احترام می گوید: “روحش شاد. مخلصشیم دربست”

معلوم است سالن تئاتر دیگر خالی خالی شده است. “در روزهای آخر اسفند” درست همان زمانی که شهید همت 30 سال پیش پرکشید و رفت.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.