سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ضرورتهای دستیابی به دموکراسی پایدار...

ضرورتهای دستیابی به دموکراسی پایدار

چکیده : آنچه مسلم بنظر میرسد این است که برخورداری از وضعیت اقتصادی مناسب و ثبات اقتصادی شرط ضروری برخورداری از دموکراسی و ثبات در آن است.اما همانطور که در نمونه‌های اخیر آمد این شرط برای ایجاد دموکراسی کافی نیست.یکی دیگر از شروطی که در اینجا بنظر لازم می آید ماهیت کارگزاران دموکراسی یعنی حکومت و مردم در یک جامعه است.ایجاد دموکراسی و بخصوص ثبات و دوام آن از یکسو به ویژگی‌های حکومت و از سوی دیگر به توانمندیهای مردم بستگی دارد...


ابوالفضل رحیمی شاد:

قریب به ۱۵۰ سال است که در ایران تلاش گسترده‌ای برای دستیابی به دموکراسی و استقرار کامل آن در کشور آغاز گردیده که دستاوردهای مهمی نیز به همراه داشته است.اما واقعیت بیانگر آن است که پس از هر دوره استقرار نسبی دموکراسی و باز شدن فضای سیاسی این روند جهتی معکوس پیدا کرده و دوباره فضا به سمت انسداد پیش رفته است.از اینرو هنوز نمیتوانیم ادعا کنیم که از دموکراسی پایدار برخورداریم.اما چرا با وجود تلاشهای گسترده اقشار مختلف در این زمینه و اقرار به مطلوبیت دموکراسی از سوی حاکمان و مطالبه آن از سوی مردم هنوز از یک دموکراسی پایدار برخوردار نیستیم؟اگر بپذیریم مهمترین و بنیادی‌ترین خواسته انسان بقا و حراست از متعلقات خود است و سایر رفتارهای او تحت الشعاع این خواست قرار دارد،شاید بتوانیم برای این پرسش پاسخی پیدا کنیم.بقای انسان در مرحله نخست نیازمند غذا،مسکن و پوشاک و در مرحله بعد نیازمند امنیت،بهداشت و آموزش است.انسان برای تهیه هریک از اینها به پول و برای تامین پول به کار نیاز دارد.بنابراین هرآنچه کار و درآمد انسان را تهدید کند در واقع بقای او را تهدید کرده است.از اینرو طبیعی است که اگر انسانها حکومت را در تهدید کار و پایین بودن درآمد خود مقصر بدانند نسبت به آن معترض شوند.از سوی دیگر حکومت نیز بقای خود را در نظم و تابعیت مردم از قوانین میداند.یعنی وقتی این نظم و تبعیت از بین برود حاکمان قدرت خود را در معرض تهدید و نابودی میدانند و همانند عملکرد مردم طبیعی است که نسبت به عوامل این تهدید واکنش قهری نشان دهند.در این کنش متقابل آنچه بیش از همه تهدید میشود و به خطر می افتد«دموکراسی »است.حال اگر مقایسه‌ای داشته باشیم بین درآمد سرانه در ایران با کشورهایی که از دموکراسی پایدار برخوردارند اختلاف بسیار زیادی را مشاهده خواهیم کرد.این اختلاف بیانگر این است که مردم در ایران از وضعیت اقتصادی و رفاهی مناسبی برخوردار نیستند یا به عبارت دیگر مردم بقای خود را در خطر می بینند و چون اقتصاد در کشور ما تا حد بسیار زیادی دولتی است بنابراین مردم همواره نسبت به دولت معترضند و از این جهت دولت همواره از سوی مردم احساس خطر میکند.و برای مقابله با این خطر به انسداد فضای سیاسی و سلب حقوق طبیعی مردم روی می آورد.بنابراین میتوان وضعیت نامناسب اقتصادی را یکی از عوامل تهدید کننده دموکراسی بحساب آورد.حال سوالی که پیش میاید این است که ما در اطراف خودمان شاهد حکومتهای غیردموکراتیکی هستیم که سطح سرانه درآمد آنها حتی از اکثر کشورهای دموکراتیک نیز بالاتر است،با این وجود آیا میتوان مدعی شد که با بهبود وضعیت اقتصادی شاهد دموکراسی پایدار خواهیم بود؟

آنچه مسلم بنظر میرسد این است که برخورداری از وضعیت اقتصادی مناسب و ثبات اقتصادی شرط ضروری برخورداری از دموکراسی و ثبات در آن است.اما همانطور که در نمونه‌های اخیر آمد این شرط برای ایجاد دموکراسی کافی نیست.یکی دیگر از شروطی که در اینجا بنظر لازم می آید ماهیت کارگزاران دموکراسی یعنی حکومت و مردم در یک جامعه است.ایجاد دموکراسی و بخصوص ثبات و دوام آن از یکسو به ویژگی‌های حکومت و از سوی دیگر به توانمندیهای مردم بستگی دارد.حکومتی که صرفا به بقای خود بیاندیشد و تصور کند که با افزایش توان سرکوب میتواند بقای خود را تضمین نماید و تمایلی به دموکراسی نداشته باشد.و یا حتی درپی ایجاد دموکراسی باشد اما توان ایجاد رشد اقتصادی را نداشته باشد و مردمی که صبح تا شب تلاش میکنند تا شاید بتوانند درآمدی برای رفع نیازهای اولیه و حیاتی خود تامین نمایند و از ترس از دست دادن همین درآمد اندک جرئت ایستادگی بر سر مطالبات خود را نداشته باشند و حتی پاره‌ای ارزشها، سنت‌ها وعادات آنها مغایر با ارزشها و هنجارهای دموکراسی باشد،نخواهند توانست دموکراسی پایدار ایجاد نمایند. بنابراین برای رفع این کاستی‌ها بایستی در سه زمینه اقدام به توانمند سازی کرد.

۱-اقتصادی؛که در نگاهی کلی از طریق رفع نیازهای پایه،از بین بردن فقر، ایجاد رفاه نسبی،کاهش بیکاری،کنترل تورم و استقلال مالی مردم از دولت صورت میگیرد.

۲-شناختی و شخصیتی؛که از طریق افزایش کمی و کیفی سطح سواد،آموزش عمومی قوانین و اطلاعات پایه سیاسی،ترویج ارزشهای دموکراتیک، ترویج علمگرایی و عقلگرایی، اقناع مردم بویژه سنت گرایان و دینداران در ارتباط با نبود تضاد بین دینداری و دموکراسی خواهی صورت میگیرد.همچنین تلاش برای ایجاد شخصیت دموکراتیک که صرفا با اطلاع از ارزشها و هنجارهای دموکراتیک ایجاد نمیگردد و نیازمند آموزشهای رفتاری برای کودکان و روشهای تغییر رفتار برای بزرگسالان است.

۳-سازمانی و نهادی؛که در تمام جوامع دموکراتیک بمنظور دفاع از حقوق مردم و افزایش قدرت آنها جهت مهار قدرت حکومت‌ها از طریق ایجاد نهادهای غیردولتی و مردمی در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی،اقتصادی و سیاسی همچون انجمن ها،جمعیت ها،اصناف،اتحادیه ها،سندیکاها و احزاب صورت میگیرد.

حال سوالی که پیش می آید این است که آیا مردم در هر شرایطی و بدون در نظر گرفتن ماهیت حکومت میتوانند به چنین توانمندیهایی دست یابند؟قطعا پاسخ به این سوال منفی است.زیرا در شرایطی که حکومت و نهادهای وابسته به آن تقریبا مالک قریب به اتفاق عوامل تولید ثروت در کشور هستند و آموزش و پرورش و رسانه‌ها تحت اختیار و نظر حکومت است و همچنین در شرایطی که فعالیت سازمانها و نهادهای غیردولتی بدون مجوز دولت حتی اگر خلاف قانون نباشد از سوی مردم کمتر مورد استقبال قرار میگیرد،تصور توانمند سازی بدون خواست و حمایت دولت ممکن نیست.برای نیل به این مقصود دولتی دموکراسی خواه و توسعه گرا بایستی با اقتدار کامل زمام امور کشور را در دست گیرد تا ضمن انجام وظایف ذاتی خود تلاش ویژه‌ای نیز در جهت توانمندسازیهای ذکر شده با هدف افزایش ضریب ثبات و پایداری دموکراسی صرف نماید.اما باید دید با توجه به ساختار حقیقی و حقوقی نظام سیاسی در ایران آیا چنین دولتی امکان شکل گیری و فعالیت خواهد داشت؟پاسخ به این پرسش میتواند بسیاری از ابهامات در این زمینه را برطرف ساخته و زمینه طرح برنامه‌ای واقع بینانه جهت استقرار یک دموکراسی پایدار ایجاد نماید.

منبع: جرس


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.