آیت الله دستغیب: به راستى قرار گرفتن در حصر سختتر از زندان است
چکیده :اميدواريم خداى تعالى هر چه زودتر آقاى مير حسين موسوى و همسرشان و آقاى كروبى و همهى زندانيان سياسى را آزاد كند. به راستى قرار گرفتن در حصر خيلى سخت است، حتّى سختتر از زندان. درست است كه به ايشان ظلم شده، ولى اين وضع فرصت خوبى است كه متوجّه خداى تعالى شوند و همراهى او با خود را بفهمند. سخت است، ولى مىتواند موجب اُنس شود؛ مثل اُنسى كه در قبر حاصل مىشود. در قبر هر كس با عمل خودش تنهاست. اين حصر مىتواند براى آنان مثل قبر و عالم برزخ باشد....
کلمه- گروه خبر: آیت الله العظمی سیدعلی محمد دستغیب با ابراز امیدواری از اینکه خداى تعالى هر چه زودتر ميرحسين موسوى و زهرا رهنورد و مهدی كروبى و همهى زندانيان سياسى را آزاد كند تصریح کرد به راستى قرار گرفتن در حصر خيلى سخت است، حتّى سختتر از زندان.
این مرجع تقلید مقیم شیراز که در این ایام با تذکرهای صریح و شجاعانه ی خود درباره ی ظلم و ستمی که بر محصورین و زندانیان سیاسی روا می شود بارها تحت فشار قرار گرفته است در جلسه ی درس خود با بیان اینکه درست است كه به محصورین ظلم شده، ولى اين وضع فرصت خوبى است كه با توجه به حضور خداى تعالى همراهى او با خود را بفهمند، افزود: سخت است، ولى مىتواند موجب اُنس شود؛ مثل اُنسى كه در قبر حاصل مىشود. در قبر هر كس با عمل خودش تنهاست. اين حصر مىتواند براى آنان مثل قبر و عالم برزخ باشد.
متن سخنان آیت الله العظمی دستغیب در تفسیر سوره انعام ، آیات 22 تا 24، به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَميعآ ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذينَ أشْرَكُوا أيْنَ شُرَكاوُكُمُ الَّذينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
و روزى كه همهى آنها را جمع كنيم. سپس به مشركان گوييم: كجايند شريكهايتان كه براى ما مىپنداشتيد؟(22)
ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ اِلّا أنْ قالُوا وَ اللهِ رَبِّنا ما كُنّا مُشْرِكينَ
پس عذرشان جز اين نيست كه گويند: به خدا، پروردگارمان سوگند كه ما مشرك نبوديم!(23)
انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ
بنگر چگونه به خود دروغ مىگويند و دروغى كه مىبافتند، بر باد رفت.(24)
وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَميعآ…؛ اين آيات ابتدا درباره مشركان است؛ كسانى كه غير خدا را معبود و ربّ خود برگزيدهاند، يا خودسرانه، واسطههايى ميان خود و خدا قرار مىدهند. خداى تعالى در قيامت همهى آنان را جمع كرده، مىفرمايد: «أيْنَ شُرَكاؤُكُمُ» (كجايند شريكانتان؟) جالب آن كه نمىفرمايد «شريكان ما» زيرا آنها به راستى شريك خدا نبودند و هرگز خداوند شراكت آنها را قبول نداشت.
ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ اِلّا أنْ قالُوا وَ اللهِ رَبِّنا ما كُنّا مُشْرِكينَ؛ «فتنه» در اينجا به معناى عذر و بهانه است. مشركان در قيامت هيچ بهانهاى ندارند، مگر آن كه بگويند: «به خدا سوگند ما مشرك نبوديم». امّا چگونه آنها شرك خود را انكار مىكنند؟
در واقع حال آنان، حال كسى است كه خواب آشفتهاى ديده و در خواب كارهاى عجيبى كرده است، امّا چون بيدار مىشود، چيزى به ياد نمىآورد. در قيامت، به خاطر قطع شدن همهى اسباب، همگان متوجّه ظهور پروردگار مىشوند و مىفهمند جز خداوند يكتا، كارى از كسى بر نمىآيد و ربّى جز او نيست. در اين وضعيت، چون حقيقت آشكار مىشود، مشرکین و کافران و گناهکاران منکر گذشته های خود می شوند، هرچند شاهدان آن ها را با گفتن و نشان دادن اعمال و رفتارشان رسوا می کنند.
انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أنْفُسِهِمْ؛ خداى تعالى بهانهتراشى مشركان را رد مىكند و مىفرمايد: دروغ بستن آنان به خود، در آن صحنه، ديدنى است. آنچه آنان شريك خدا مىپنداشتند، بر باد رفت و دستشان از همه جا كوتاه شد؛ «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ»
توضيح بيشتر آيات
وقتى يك جوان و نوجوان بتپرست، در جامعهى شرك آلود، به سن رشد مىرسد و قدرت فكر كردن مىيابد، اگر كمى تأمّل كند، مىفهمد كه اين بتها، همان سنگ و چوبى است كه تا ديروز هيچ ارزشى نداشت و با تراشيده شدن و نقش گرفتن، نمىتواند تبديل به خدا شود و تأثيرى در عالم داشته باشد، ولى از طرف ديگر مىبيند كه همهى مردم به اين بتها سجده مىكنند و آنها را بزرگ مىشمارند و مىپرستند، بدون آن كه احدى در اين باره مناقشه كند. از اين رو آن فهم وجدانى و فطرى، به ناچار در تاريكىهاى اجتماع محو مىشود و نه تنها پرسشها و شبهات رنگ مىبازند، بلكه به تدريج بىاعتنايى به فطرت تبديل به عادت مىشود.
در جوامعى كه گناه و آلودگى شيوع يافته نيز همين طور است؛ يعنى فطرت پاك انسانها در ابتدا و در دوران نوجوانى درك مىكند كه بعضى كارها؛ مثل بىبند و بارىهاى جنسى و فسادهاى اخلاقى، زشت و ناپسند است، ولى به خاطر شيوع زشتى، قبح آن از بين مىرود و تبديل به يك كار معمولى يا يك عادت مىشود.
وقتى انسان به گناهى عادت كرد، تصوّر ترك آن برايش غير ممكن مىشود و گمان مىكند هر كس آن را انجام نمىدهد، يا ناتوان است يا ديوانه؛ مثلا وقتى گفته مىشود: چرا اينقدر دروغ مىگويى؟ پاسخ مىدهد: «مگر بدون دروغ هم مىتوان زندگى كرد؛ همه دروغ مىگويند». يا وقتى گفته مىشود: چرا كلاه سر ديگران مىگذارى؟ مىگويد: «همه همين طورند». جورى حرف مىزنند كه انگار قرار زندگى همين است. اين مختص مشركان نيست و بعضا مردم اين گونهاند. البتّه اگر با خود خلوت كنند و بدون تعصّب، كمى فكر كنند، پى به غلط بودن كار و عقيدهى خود مىبرند، ولى اعتنا نمىكنند.
وقتى انسان مىميرد، از عالم مادّه جدا و وارد برزخ مىشود. چون برزخ، عالم ارواح است و جسم و اسباب مادّى در آنجا وجود ندارد، شخص مشرك خود را در تاريكىهاى عميق گرفتار مىبيند؛ تاريكىهايى كه بعضى فوق بعضى ديگر هستند؛ مانند كسى كه در ميان درّههاى عميق و در محاصرهى صخرهها و كوههاى بسيار بلند گرفتار شده است. در اين حال فرياد مىزند و يارى مىطلبد، ولى كسى نيست كه يارىاش كند و خود نيز راه به جايى ندارد. اينجاست كه فطرت الهى، از اعماق وجودش، مورد خطاب قرارش مىدهد كه كجايند معبودانى كه به جاى خدا مىپرستيدى؟ اين ندا، نداى خدايى است كه هميشه همراه او بود، امّا نمىديدش. در آنجا و در آن حال، متوجّه پروردگارش مىشود و چون اكنون دستش از همه جا كوتاه شده و حقيقت را فهميده است، مىگويد: «رَبِّنا ما كُنّا مُشْرِكينَ». چون مىفهمد كه ربّ و پروردگارى جز خداوند يكتا نيست، از اعتقاد شرك آلودش عدول مىكند. البتّه همين شخص اگر فرصت ديگرى پيدا كند و دوباره به دنيا باز گردد، مىگويد: «عجب خواب هولناكى ديدم!» و باز راه خود را مىرود و همان اعتقادات و اعمال ناپسند را ادامه مىدهد؛ (وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ)[1]
به همين دليل وقتى مشركان مكّه، معجزات پيامبر را مىديدند، ايمان نمىآوردند و نسبت سحر به حضرت مىدادند. اين كبر و غرور و منيّت آنان بود كه نمىگذاشت حق را بپذيرند، گرچه با فطرت خويش حقّانيتش را درك مىكردند. آنها چون همهى اعتقاداتشان بر واهمه و تخيل بنا شده بود، حقايق را نيز خيال و سحر مىپنداشتند. كسانى هم كه مىخواهند راه حق را بر ديگران ببندند، معنويات را تصوّرات ذهنى و خيال معرفى مىكنند و چون خود بر خيال هستند، همه چيز را خيال مىدانند.
تشخيص وجود شرك خفى و ازالهى آن
اسلام دين سختگير و خشنى نيست، برعكس بناى آن بر ملايمت و آسان گرفتن است. هر كس اصول دين را بپذيرد و دستورات خدا را اطاعت كند و از گناه دورى نمايد، يقينآ اهل نجات خواهد بود، هرچند از معنويات چيزى سر در نياورد و در اعتقادات، به فهم و يقين كامل نرسد. البتّه از آنچه هدف خلقت بوده، باز مانده، دسترسى به درجات عالى نخواهد داشت. اگر خدا عنايتى كند و در عالم برزخ فهمى نصيبش شود، حرف ديگرى است.
سخن ما درباره زدودن شرك خفى و ظاهر كردن فهم جديدى، با عنايت خداى تعالى است. درون همهى ما صفات و خلقيات ناپسندى مثل كبر، كينه، حسد و… وجود دارد كه شايد به خاطر ايمان و خوددارى از معصيت پروردگار، از بروز و ظهور آنها جلوگيرى نماييم، امّا به هر حال اين صفات وجود دارند. اكنون مىخواهيم با كمك خداى تعالى ريشهى اين آلودگىها را بر كَنيم تا به انسان كاملى كه هيچ صورت حيوانى ندارد، نزديك و نزديكتر شويم. بهشت و بهشت برزخى درجات مختلفى دارد كه هر كسى نمىتواند آزادانه و بدون هيچ محدوديتى در همهى درجات آن گردش كند، هدف ما اين است كه به اين مهم دست يابيم و به حضرات معصومين نزديك شويم.
نخستين گام در راه زدودن شرك خفى «طلب» است. طلب؛ يعنى اولا: از خدا بخواهيم كه بفهميم آيا واقعآ براى خدا شريك قائل هستيم يا خير. منظور از شريك، چيزى مثل بتهاى بتپرستان نيست، بلكه منظور، مؤثر دانستن افراد و اسباب مختلف است. منظور، افتخار دانستن و مباهات كردن به چيزهايى است كه مردم دنيابين، آنها را مهم مىشمارند و ما را به خاطر آنها تعريف و تمجيد مىكنند. اين افتخارات و مباهات، مانع جدّى انسان در پيشرفتهاى معنوى است. ثانيآ: از خدا بخواهيم كه راه برونرفت از اين آلودگى و روش معالجهى آن را به ما نشان دهد. تا وقتى كه طلبى نباشد، عنايتى حاصل نخواهد شد.
پيرو همين طلب، خداى تعالى امتحاناتى را فراهم مىآورد و از راههاى مختلف، درون انسان را نشانش مىدهد و به او مىفهماند كه تا چه حد اسير شرك است. البتّه امتحانات هم متناسب با توان و ظرفيت افراد است و هرگز افراد ضعيف را در سختىهاى بزرگى كه قدرت تحمّل ندارند، نمىاندازد.
بعضى افراد رياضتهاى سخت مىكشند و در قبر مىخوابند. اين كارها هيچ لزومى ندارد. هر كسى مىتواند صادقانه به درون خود بنگرد و رفتار و گفتار خويش را به دقت بررسى كند و موقع امتحانات الهى به هوش باشد تا بتواند عيار خود را بسنجد؛ به عنوان مثال اگر حقوق ماهيانهى انسان كم يا قطع شد، يا راه درآمدش مسدود گشت، چه حالى پيدا مىكند؟ اگر خدا را رازق و مدبّر خود بداند و نااميد نشود، خوب است، ولى اگر به زمين و زمان ناسزا بگويد و به خدا سوءظنّ ببرد و از رحمت او نااميد شود، نشانهى وجود شرك خفى در نهاد او است.
گام بعدى، پذيرفتن نقايص خويش و عذر خواهى به درگاه پروردگار است؛ يعنى به محض آن كه متوجّه شد اسير شرك است؛ وقتى كه ديد ديگرى را رازق خود دانسته، يا به سببى غير از خداى تعالى تمسّك جسته و يا نسبت به خداى تعالى بدبين شده، بايد فورآ استغفار كند و به رازقيت و مدبّريت خداى تعالى اقرار كند. گاهى ممكن است نانآور خانهاى بميرد، نبايد افراد خانواده گمان كنند خدايشان مرده است. يا ممكن است دخترى از سن ازدواجش گذشته و خواستگارى برايش پيدا نشده يا پسرى هنوز دختر مورد پسندش را پيدا نكرده باشد، در هيچ يك از اين موارد نبايد به خدا قهر و غضب كرد و صفاتى را به او نسبت داد كه او از آنها مبرّاست؛ چراكه اين كار، نه تنها نشانهى شرك خفى، بلكه ستم در حق خداوند است. بايد به او اعتماد كرد و آنچه را او تدبير نموده، پذيرفت.
وقتى بناى زندگى انسان بر راضى بودن به مشيت الهى باشد و در همه حال به او حسن ظنّ داشته، شكرگذار باشد، به تدريج ياد خدا در دلش قرار مىگيرد و از شرك خارج مىشود و اگر همين راه را ادامه دهد، با عنايت پروردگار مقام «علم اليقين» نصيبش مىشود.
گفتگو پيرامون اين مسائل و تفكر بر آن، نقش مهمى در ازالهى شرك از انسان دارد.
علم اليقين، بنا به فرمودهى آيت الله العظمى نجابت، چيزى است كه در همه جا به كار انسان مىآيد؛ هم در دنيا، هم در برزخ و هم در قيامت. ايشان مىفرمودند: اين علم در عالم برزخ هم انسان را پله پله بالا مىبرد و تا قيامت پيشرفتش ادامه پيدا مىكند.
آيت الله شيخ عباس قوچانى، وصى آيت الله قاضى، در سفرى به شيراز، به آيت الله العظمى نجابت گفته بود:
«خداوند علمى به من عطا كرده كه به طور يقين مىفهمم كه او مدبّر و رازق و همه كارهام است. اگر هر چه فلان عالم ـ يكى از علماى سرشناس آن زمان ـ از دنيا و آخرت دارد، به من بدهند، حاضر نيستم دست از اين علم بردارم.»
آيت الله قوچانى زمانى اين حرف را مىزد كه در اواسط راه بود و هنوز به مراحل نهايى خود نرسيده بود.
اگر كسى به اين معنا از شرك بيرون آيد و به علم برسد، ديگر در عالم برزخ تنها نيست؛ چون در اينجا خود را تنها نمىديد و هميشه متوجّه كسى بود كه در همه حال همراه او و مدبّر همهى امورش بود؛ همان كه تمام عالم را به سرپنجهى علم و قدرت خود مىچرخاند. چنين كسى هر كجا باشد، خوش است؛ چه در قعر چاه؛ چه در تخت پادشاهى؛ چه در ميان مردم و چه در حصر خانگى.
اميدواريم خداى تعالى هر چه زودتر آقاى مير حسين موسوى و همسرشان و آقاى كروبى و همهى زندانيان سياسى را آزاد كند. به راستى قرار گرفتن در حصر خيلى سخت است، حتّى سختتر از زندان. درست است كه به ايشان ظلم شده، ولى اين وضع فرصت خوبى است كه متوجّه خداى تعالى شوند و همراهى او با خود را بفهمند. سخت است، ولى مىتواند موجب اُنس شود؛ مثل اُنسى كه در قبر حاصل مىشود. در قبر هر كس با عمل خودش تنهاست. اين حصر مىتواند براى آنان مثل قبر و عالم برزخ باشد.













