سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت الله دستغیب: خبر آزادی محصورین و دربندان نوای صلوات را در شادی های دهه فجر بالاتر می برد...

آیت الله دستغیب: خبر آزادی محصورین و دربندان نوای صلوات را در شادی های دهه فجر بالاتر می برد

چکیده :این مرجع تقلید مقیم شیراز که در تمام جلسات درس خود از همراهان در حصر جنبش سبز و زندانیان سیاسی یاد می کند و معتقد است در حق آنان اجحاف شده است ابراز امیدواری می کند که در اين دهه ى فجر كه ايام سرور و شادى مؤمنين است، خبر آزادى آقاى مير حسين موسوى و همسرشان و آقاى كروبى و همه ى زندانيان سياسى منتشر شود. در اين صورت همه شاد مى شوند و نواى صلوات سر مى دهند و 22 بهمن امسال هم بسيار بهتر خواهد شد....


کلمه- گروه خبر: آیت الله علی محمد دستغیب، تاکید می کند که هر كس در شعاع اجتماعى خود، اگر از مسير عدالت خارج شده، در راه ظلم قدم بگذارد، زمينه ى رستگارى را از دست مى دهد.

این مرجع تقلید مقیم شیراز که در تمام جلسات درس خود از همراهان در حصر جنبش سبز و زندانیان سیاسی یاد می کند و معتقد است در حق آنان اجحاف شده است ابراز امیدواری می کند که در اين دهه ى فجر كه ايام سرور و شادى مؤمنين است، خبر آزادى آقاى مير حسين موسوى و همسرشان و آقاى كروبى و همه ى زندانيان سياسى منتشر شود. در اين صورت همه شاد مى شوند و نواى صلوات سر مى دهند و 22 بهمن امسال هم بسيار بهتر خواهد شد.

به اعتقاد آیت الله دستغیب ظالم كسى است كه خود را در جاى پيامبر و امام بنشاند و به دروغ ادّعاى نبوت يا امامت كند. همچنين كسى كه در دوران غيبت كبرى، خود را نايب خاص امام زمان مى نامد، يا مدّعى بابيت و واسطيت ميان ايشان و مردم است، يا كسى كه بدون برخوردارى از صلاحيت كافى، ادّعاى مرجعيت مى كند و مردم را به تقليد خود فرا مى خواند، يا كسى كه ادعاى عدالت دارد ولى عادل نيست، يا آن كه خود را عارف مى نامد و ادّعاى فنا و وصال دارد. همه ى اين افراد به نوعى مصداق «مَنِ افْتَرى عَلَى اللهِ كَذِبآ» هستند.

جلسه چهاردم تفسير سوره انعام، آيات 20 و 21 ، به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أبْناءَهُمُ الَّذينَ خَسِرُوا أنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُوْمِنُونَ

كسانى كه به آنان كتاب داديم، او (رسول الله صلّى الله عليه وآله) را مى شناسند، همان طور كه فرزندان خود را مى شناسند. كسانى كه به خود زيان رساندند، ايمان نمى آورند.(20)

وَ مَنْ أظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللهِ كَذِبآ أوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ اِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ

كیست ستمكارتر از آن كس كه به خدا دروغ بندد و آيات او را دروغ شمارد؟ بى ترديد ستمكاران رستگار نخواهند شد.(21)

الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أبْناءَهُمُ؛ در آيه قبل گفته شد كه مشركين به پيامبر گفتند: ما كسى را نديديم كه رسالت تو را تصديق كند. از يهود و نصارا پرسيديم، گفتند: در كتاب ما ذكرى از تو و صفات تو نيامده است.

در اين آيه خداى تعالى مى فرمايد: اهل كتاب رسول خدا صلّى الله عليه وآله را به خوبى مى شناسند، همان طور كه فرزندانشان را مى شناسند. و نشانه هاى او را در كتاب هاى خود ديده اند.

علّت اين كه اهل كتاب و به ويژه يهوديان، پيامبر اسلام را انكار مى كردند، اين بود كه مى ترسيدند رياست و موقعيتشان به خطر افتد و حقوق و امتيازاتى را كه به عنوان عالمان دينى، دريافت مى كردند، از دست بدهند.

از همين آيه مى توان دريافت كسانى كه فضائل و حقّانيت مولا على عليه السلام و فرزندان معصومش را انكار و حقّ ايشان را غصب كرده، ناروا بر كرسى حكومت و خلافت نشستند، خود را به زيان بزرگى انداختند. آنان هم از اين مى ترسيدند كه اگر على عليه السلام حاكم شود، به عدالت رفتار كند و دست آنها را از ثروت و قدرت كوتاه كند. درباره ساير ائمه اطهار عليهم السلام هم همين طور بود. هر زمان شيعيان رو به فزونى مى گذاشتند، امامشان را دستگير، زندانى و يا تبعيد مى كردند و در نهايت به شهادت مى رساندند.

هر كدام از ما هم اگر كسى را بهتر از خود ببينيم، ولى خوبى هاى او را انكار كنيم يا جايگاهى را كه شايسته ى او است، اشغال نماييم، زيانكار خواهيم بود. در اين معنا تفاوتى نيست ميان عالمى كه عالم ديگرى را باتقواتر و باسوادتر از خود تشخيص مى دهد، يا كاسبى كه هم صنف خود را بهتر مى بيند، يا كارمند و كارگرى كه همكار خود را شايسته تر مى شناسد. حسدورزى، بدگويى، عيب جويى و انتشار عيب هاى طرف مقابل، نشانه ى انكار حق و در نتيجه خسران و زيان شخص است.

مرحوم آيت الله سيد حسين كوه كمرى، مجتهدى مشهور بود و حوزه ى درسى معتبرى داشت. وى هر روز طبق معمول در ساعت معيّن، به يكى از مسجدهاى نجف مى آمد و تدريس مى كرد ـ چنان كه مى دانيم حوزه ى تدريس خارج فقه و اصول، زمينه ى رياست و مرجعيّت است و مرحوم سيد حسين كوه كمرى در چنين مرحله اى بود ـ.

يك روز آن مرحوم از جايى برمى گشت و نيم ساعت بيشتر به وقت درس باقى نمانده بود. فكر كرد در اين وقت كم، اگر بخواهد به خانه برود، به كارى نمى رسد؛ بهتر است به محل تدريس برود و به انتظار شاگردان بنشيند. رفت و هنوز كسى نيامده بود، ولى ديد در يك گوشه ى مسجد، شيخ ژوليده اى با چند شاگرد نشسته و تدريس مى كند. مرحوم سيد حسين سخنان او را گوش كرد، با كمال تعجّب احساس كرد كه اين شيخ ژوليده بسيار محقّقانه بحث مى كند. روز ديگر راغب شد عمدآ زودتر بيايد و به سخنان او گوش كند، آمد و گوش كرد و بر اعتقاد روز قبلش افزوده گشت. اين عمل چند روز تكرار شد. براى مرحوم سيّد حسين يقين حاصل شد كه اين شيخ از خودش فاضل تر است و او از درس اين شيخ استفاده مى كند و اگر شاگردان خودش به جاى درس او به درس اين شخص حاضر شوند، بهره ى بيشترى خواهند برد. اين جا بود كه خود را ميان تسليم و عناد و ميان آخرت و دنيا مخيّر ديد.

روز ديگر كه شاگردان آمدند و جمع شدند گفت: رفقا! امروز مى خواهم مطلب تازه اى به شما بگويم؛ اين شيخ كه در آن كنار با چند شاگرد نشسته، براى تدريس، از من شايسته تر است و خود من هم از او استفاده مى كنم. همه با هم مى رويم به درس او.

از آن روز در حلقه ى شاگردان شيخ ژوليده كه چشم هايش اندكى تراخم داشت و آثار فقر از او ديده مى شد درآمد. اين شيخ ژوليده پوش همان است كه بعدها به نام «شيخ مرتضى انصارى» معروف شد. چنين حالتى در هر كس باشد مصداق (أسلَمَ وَجهَه للهِ) است. يادآور مى شود كه پس از شيخ انصارى، شيعيان تُرك زبان مقلّد مرحوم كوه كمرى شدند.

گاهى انسان نه تنها ديگرى را شايسته تر از خود مى بيند و نمى تواند به شايستگى او اقرار كند، بلكه به دليل بهتر بودن او، حسدش را به دل مى گيرد و از تمام امكاناتش استفاده مى كند تا او را در جامعه و در چشم مردم خرد و كوچك كند.

الَّذينَ خَسِرُوا أنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُوْمِنُونَ؛ كسانى كه به خود زيان رساندند و سرمايه ى نفس خويش را تباه كردند، هرگز ايمان نمى آورند. از اين آيه مى توان فهميد كه نفس بشر در معرض معامله قرار دارد و اين بسيار مهم است كه آدمى خود را به چه بهايى مى فروشد و در مقابل آن چه به دست مى آورد. خداى تعالى در سوره بقره مى فرمايد :

(أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدينَ)[1]

«آنان كسانى هستند كه گمراهى را به هدايت خريدند و تجارتشان سودى نبخشيد و هدايت نيافتند.»

در مقابل، در سوره توبه مى فرمايد :

(اِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُوْمِنينَ أنْفُسَهُمْ وَ أمْوالَهُمْ بِأنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ … فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ)[2]

«خداوند از مؤمنان، جان ها و مال هايشان را مى خرد، به بهاى اين كه بهشت براى آنان باشد… پس به معامله اى كه كرده ايد شاد باشيد كه اين است رستگارى بزرگ.»

برخى خود را به دنيا مى فروشند؛ به مال، به رياست، به شهوات، و از اين دلشاد مى شوند كه صاحب رياست و شهرت باشند و اطرافشان مريدان و چاكران بسيار باشد، يا در هوس جمال زيبايند و آرزويشان، شهوترانى با زنان زيبارو است، يا در سوداى جمع آورى مال بسيارند و از زياد شدن اموالشان شادمانند. اين افراد خود را به متاع دنيا فروخته اند و آنچه به دست مى آورند، حدّاكثر تا دم مرگ همراهشان خواهد بود، امّا بعد از آن چيزى ندارند. اين زيان بزرگ است؛ چراكه خود را به بهاى اندك و بازيچه هاى فانى و زود گذر فروختند، در حالى كه معامله اى پرسودتر و خريدارى بهتر در دسترسشان قرار داشت و مى توانستند خود را به بهايى گزاف تر بفروشند.

آرى، حقيقت اين است كه خداى تعالى، بشر را خلق كرده و خود، مشترى او است. خدايى كه فوق همه چيز و همه كس است و هر چه دارد، فوق دارايى هاى ديگران است. كسى كه خود را به چنين خدايى بفروشد، بهترين معامله را كرده، بيشترين سود را مى برد.

فروختن خود به خدا؛ يعنى فدا كردن نفس و هواى خويش در دستورات پروردگار و اطاعت كامل از اوامر و نواهى او. هر كس به اين معامله تن دهد و عمر خود را صرف تحصيل رضاى او كند، خداوند به تدريج او را از تاريكى ها بيرون كشيده، به «سُبُلُ السلام» (راه هاى سلامت) و صراط مستقيم هدايتش مى كند.

(قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ * يَهْدي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِإذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ)[3]

«از سوى خدا، نور و كتابى آشكار براى شما آمد كه خداوند به وسيله ى آن كسانى را كه در پى خشنودى او باشند، به راه هاى سلامت هدايت مى كند و به اراده ى خود از تاريكى ها به سوى نور مى برد و آنان را به صراط مستقيم رهنمون مى سازد.»

حضرت زين العابدين عليه السلام فرمودند: من خود را جز به خداى تعالى نمى فروشم.

حيف است عمرى كه به تعبير اميرالمؤمنين، بهاى آن بهشت است و مى توان آن را صرف تحصيل رضاى خدا كرد، براى جلب رضايت كسانى فنا كرد كه هيچ ندارند و مانند ديگران فقير و بيچاره اند. همه ى ما لخت به دنيا آمديم و در آخر با تكه پارچه اى از اين دنيا مى رويم و منزل آخرمان گور است؛ بعد از مرگ، ديگر نه از خانه هاى مجلّل خبرى است و نه از كاخ ها و نه از باغ ها! در گور حتّى يك قاليچه هم زير پاى كسى نمى اندازند؛ چه شاه باشد؛ چه گدا و چه ولى خدا! وقتى خواستند امام خمينى را دفن كنند، آيا زيراندازى در قبرش انداختند؟ خير. اين بناها، روى قبر است. آن زير، هيچ فرقى با ديگران ندارد.

پس در اين بازار دنيا و با اين كالاى عمر، هر كس با خدا معامله كند و خود را به او بفروشد، سود كرده است و هر كس با غير خدا معامله كند، هر چه به دست آورد، خود را ارزان فروخته، زيانى بزرگ دامنگيرش مى شود. اين كسان هرگز به خدا و روز جزا ايمان نمى آورند و دست آخر مى گويند: اگر آخرتى هم باشد، باز ما در ناز و نعمت خواهيم بود و مهتر و ارجمند مى گرديم.

وَ مَنْ أظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللهِ كَذِبآ؛ «ظلم» يعنى نبودن چيزى در جاى خود. ظالم ترين افراد كسانى هستند كه به خدا دروغ مى بندند؛ يعنى جايگاه الوهيت او را نقض كرده، خود يا ديگران را به جاى او جلّ جلاله مى نشانند؛ مثل فرعون كه خود را «ربّ اعلى» مى خواند.

ظالم در مرتبه ى بعد، كسى است كه خود را در جاى پيامبر و امام بنشاند و به دروغ ادّعاى نبوت يا امامت كند. همچنين كسى كه در دوران غيبت كبرى، خود را نايب خاص امام زمان مى نامد، يا مدّعى بابيت و واسطيت ميان ايشان و مردم است، يا كسى كه بدون برخوردارى از صلاحيت كافى، ادّعاى مرجعيت مى كند و مردم را به تقليد خود فرا مى خواند، يا كسى كه ادعاى عدالت دارد ولى عادل نيست، يا آن كه خود را عارف مى نامد و ادّعاى فنا و وصال دارد. همه ى اين افراد به نوعى مصداق «مَنِ افْتَرى عَلَى اللهِ كَذِبآ» هستند.

علّت اين كه فرمود: «أظلم» (ستمكارترين مردم) اين است كه تمام اين صنوف، هم خود در گمراهى هستند و هم ديگران را به گمراهى مى كشانند و اين به مراتب بدتر از كسى است كه فقط خود را گمراه مى كند، يا با اعتياد به مواد مخدر، خود را به تاريكى و تيره بختى مى اندازد.

أوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ؛ مهم ترين مصداق آيات خدا؛ قرآن، پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام هستند. هر كس اين آيات كبراى الهى را تكذيب و انكار كند، ستمكار است و فرقى نمى كند كه همه ى قرآن را انكار كند، يا بعضى از آن را و يا همه ى امامان معصوم را قبول نداشته باشد، يا بعضى از ايشان را.

خداى تعالى در همين سوره انعام مى فرمايد :

(وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْوآ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ اِلى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ)[4]

«به كسانى كه غير خدا را مى خوانند، دشنام ندهيد، كه آنان هم از سر دشمنى و نادانى به خدا دشنام مى دهند. اين گونه كردار هر امّتى را در نظرشان آراستيم. سپس بازگشتشان به سوى پروردگارشان خواهد بود و آنان را از آنچه مى كردند آگاه مى گرداند.»

ما، خلفاى سه گانه ى اهل تسنّن را قبول نداريم، ولى اگر كسى آنها را در ملاء عام دشنام دهد، دشمنى آنها با ائمه اطهار و شيعيان را موجب مى شود و اين يعنى تحريك گروه هاى تكفيرى و افتادن در دام آمريكا و انگليس و صهيونيست.

تكذيب آيات پروردگار، گاه به انكار تمام يا بخشى از آنها است و گاهى به تأويل ناصحيح و تحريف آنهاست؛ مانند تحريف آياتى كه در شأن اميرالمؤمنين نازل شده و به تأويل بردن آنها و ساختن شأن نزول هاى دروغين براى آنها.

اِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ؛ «فلاح» يعنى بيرون آمدن از مادّه و مادّيات و در نتيجه رسيدن به رستگارى و سعادت. به زارع «فلّاح» مى گويند، چون با كاشت و مراقبت بذر، موجب روييدن آن از زمين مى شود. اين خداست كه انسان را از مادّيات بيرون مى كشاند و به رستگارى مى رساند، به شرط آن كه خود انسان هم طالب باشد. پذيرش نماز دست خداست و هم او توفيق خواندن نمازى با حضور قلب به انسان مى دهد، مشروط بر اين كه در طلب چنين نمازى باشيم و بر اوقات و آداب آن مراقبت كنيم.

هر كس در شعاع اجتماعى خود، اگر از مسير عدالت خارج شده، در راه ظلم قدم بگذارد، زمينه ى فلاح و رستگارى را از دست مى دهد.

ان شاءالله در اين دهه ى فجر كه ايام سرور و شادى مؤمنين است، خبر آزادى آقاى مير حسين موسوى و همسرشان و آقاى كروبى و همه ى زندانيان سياسى منتشر شود. در اين صورت همه شاد مى شوند و نواى صلوات سر مى دهند و 22 بهمن امسال هم بسيار بهتر خواهد شد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.